en
Feedback
میز ایران | مرور رسانه‌های جهان

میز ایران | مرور رسانه‌های جهان

Open in Telegram

آنچه جهان درباره ایران می‌گوید؛ گزیده‌ای از رسانه‌های بین‌المللی @ArdeshirTayebi

Show more
7 381
Subscribers
-724 hours
-457 days
-22030 days

Data loading in progress...

Attracting Subscribers
September '26
September '26
+1
in 0 channels
August '26
+9
in 0 channels
Get PRO
July '26
+8
in 1 channels
Get PRO
June '26
+10
in 0 channels
Get PRO
May '26
+44
in 2 channels
Get PRO
April '26
+136
in 4 channels
Get PRO
March '26
+3 506
in 34 channels
Get PRO
February '26
+5 316
in 31 channels
Get PRO
January '26
+467
in 6 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
07 September+1
06 September0
05 September0
04 September0
03 September0
02 September0
01 September0
Channel Posts
جروزالم پست | یونا جرمی باب: ابهام دربارهٔ طرح موساد برای احمدی‌نژاد یونا جرمی باب در جروزالم پست به افشای جزئیات طرحی می‌پردازد که بر اساس گزارش نیویورک‌تایمز، موساد قصد داشت با استفاده از محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران، زمینهٔ تغییر ساختار قدرت در جمهوری اسلامی را فراهم کند. نویسنده این پرسش را مطرح می‌کند که آیا این عملیات از اساس شکست خورد یا آنکه تصمیم دونالد ترامپ برای متوقف کردن بخش‌های کلیدی آن، مانع اجرای کامل طرح شد. به‌نوشتهٔ مقاله، گزارش‌های پیشین رسانه‌های خارجی، اظهارات تمیر هیمن، رئیس پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل، و منابع غربی جروزالم پست نشان می‌دهد موساد در مقطعی به دنبال جایگزینی علی خامنه‌ای با محمود احمدی‌نژاد بوده است. با این حال، اکنون احمدی‌نژاد در حبس خانگی قرار دارد، جزئیات عملیات رسانه‌ای شده و سپاه پاسداران همچنان کنترل ساختار قدرت را در دست دارد. از این منظر، نویسنده می‌گوید می‌توان این پروژه را شکست‌خورده دانست. با این حال، جروزالم پست استدلال می‌کند که از نگاه برخی مقام‌های اسرائیلی، اگر آمریکا مسیر دیگری را انتخاب می‌کرد، نتیجه می‌توانست متفاوت باشد. تمیر هیمن در گفت‌وگو با شبکهٔ پی‌بی‌اس گفته است محور اصلی این طرح، آغاز عملیات از طریق پیشروی نیروهای کرد بود؛ عملیاتی که به گفتهٔ او هرگز اجرا نشد. او مدعی است رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، با متقاعد کردن دونالد ترامپ نسبت به پیامدهای حمایت از کردها، در توقف این طرح نقش داشت. نویسنده به نقل از منابع نزدیک به دیوید بارنئا، رئیس پیشین موساد، می‌نویسد ایدهٔ استفاده از نیروهای کرد برای فشار زمینی علیه جمهوری اسلامی، ابتدا در آمریکا مطرح شده بود و سابقهٔ آن به همکاری واشینگتن با کردها در عراق در سال ۲۰۰۳ بازمی‌گردد. به‌گفتهٔ این منابع، اسرائیل قصد داشت با پشتیبانی هوایی، ایجاد منطقهٔ پرواز ممنوع و استفاده از سلاح‌ها و آموزش‌هایی که در اختیار نیروهای کرد قرار گرفته بود، زمینهٔ پیشروی آن‌ها را فراهم کند؛ اقدامی که از دید طراحان، نیاز به اعزام نیروهای زمینی آمریکا را نیز از میان می‌برد. این گزارش همچنین از اختلاف‌نظر دربارهٔ علت لغو عملیات سخن می‌گوید. برخی منابع، مخالفت مقام‌های ارشد دولت ترامپ را عامل اصلی می‌دانند و برخی دیگر نقش اردوغان را تعیین‌کننده توصیف می‌کنند. در مقابل، منابع نزدیک به موساد ادعا می‌کنند سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، برخلاف برخی گزارش‌ها، مستقیماً با این طرح مخالفت نکرده و حتی با ارسال سلاح به نیروهای کرد، اقداماتی انجام داده بود که می‌توانست اجرای عملیات را تسهیل کند. برخی منابع اسرائیلی نیز مقام‌هایی در کاخ سفید را متهم می‌کنند که جزئیات طرح را در اختیار ترکیه قرار داده‌اند. جروزالم پست می‌نویسد ارتش اسرائیل در جریان جنگ بخشی از مواضع حکومت ایران در مناطق کردنشین را هدف قرار داد، اما تنها بخش کوچکی از اهدافی که برای حمایت از عملیات کردها در نظر گرفته شده بود، مورد حمله قرار گرفت. به‌ادعای این گزارش، اگر مرحلهٔ اصلی عملیات اجرا می‌شد، امکان پیوستن میلیون‌ها کرد و دیگر اقلیت‌ها، از جمله بلوچ‌ها و گروه‌هایی از اهل سنت، به روند تضعیف حکومت وجود داشت. در ادامه، مقاله می‌گوید یکی دیگر از بخش‌های متوقف‌شدهٔ طرح، حملهٔ گسترده‌تر به زیرساخت‌های انرژی و توان اقتصادی جمهوری اسلامی بود؛ اقدامی که به‌نوشتهٔ نویسنده، ترامپ تنها تا حد محدودی با آن موافقت کرد و سپس مانع ادامهٔ آن شد. جروزالم پست این پرسش را مطرح می‌کند که اگر همهٔ مراحل عملیات، از پیشروی کردها تا حمله به زیرساخت‌های اقتصادی، اجرا می‌شد، آیا محمود احمدی‌نژاد نیز همچنان در این پروژه باقی می‌ماند و نتیجهٔ عملیات متفاوت رقم می‌خورد؟ نویسنده در پایان تأکید می‌کند پاسخ قطعی به این پرسش‌ها هنوز ممکن نیست. به‌نوشتهٔ او، اگر روایت مقام‌های اسرائیلی درست باشد، موساد توانسته بود یکی از غیرمنتظره‌ترین عملیات‌های جذب منابع خود را اجرا کند، اما تصمیم دولت ترامپ برای متوقف کردن بخش‌های اساسی برنامه، مانع آزمودن نتیجهٔ نهایی آن شد. از این رو، مقاله نتیجه می‌گیرد که قضاوت قطعی دربارهٔ موفقیت یا شکست این طرح، دست‌کم تا زمان انتشار اطلاعات رسمی بیشتر، زودهنگام است. @TheIranDesk

2
وال‌استریت ژورنال | بازگشت محاصرهٔ ایران و نبرد بر سر هرمز هیئت تحریریهٔ وال‌استریت ژورنال می‌نویسد با اعلام دونالد ترامپ مبنی بر بازگشت محاصرهٔ دریایی ایران و برعهده گرفتن مسئولیت امنیت تنگهٔ هرمز از سوی آمریکا، واشینگتن بار دیگر راهبرد فشار حداکثری را در پیش گرفته است. به‌نوشتهٔ این روزنامه، ترامپ پس از آنکه تلاش برای حل بحران از طریق تفاهم‌نامه با جمهوری اسلامی نتیجه نداد، اکنون به این جمع‌بندی رسیده که تنها فشار نظامی و اقتصادی می‌تواند تهران را وادار به عقب‌نشینی کند. این سرمقاله به اظهارات ترامپ اشاره می‌کند که گفته است تنگهٔ هرمز «با ایران یا بدون ایران» باز خواهد ماند و آمریکا محاصرهٔ دریایی ایران را دوباره برقرار می‌کند. ترامپ همچنین اعلام کرده ایالات متحده از این پس «نگهبان تنگهٔ هرمز» خواهد بود و پیشنهاد دریافت ۲۰ درصد عوارض از محموله‌های عبوری را مطرح کرده است. هیئت تحریریه این ایده را مناسب نمی‌داند، اما معتقد است کشورهای ثروتمند حاشیهٔ خلیج فارس و واردکنندگان آسیایی نفت و گاز منطقه باید سهم بیشتری در تأمین هزینهٔ امنیت این آبراه برعهده بگیرند. به‌اعتقاد نویسندگان، مهم‌ترین تحول، تعهد آشکار آمریکا به حفظ آزادی کشتیرانی در تنگهٔ هرمز است. مقاله می‌گوید دولت ترامپ در جریان جنگ از ورود مستقیم به این موضوع خودداری کرد و سپس تلاش کرد از مسیر دیپلماسی آن را حل کند، اما جمهوری اسلامی به تعهدات خود پایبند نماند. به‌نوشتهٔ روزنامه، اکنون آمریکا در حالی حفاظت از مسیر کشتیرانی را برعهده گرفته که هم‌زمان حملات خود را بر تضعیف توان جمهوری اسلامی برای بستن تنگه متمرکز کرده است. سرمقاله با استناد به اظهارات فرانک مک‌کنزی، فرماندهٔ پیشین سنتکام، می‌نویسد نیروی دریایی آمریکا توانایی کامل برای باز نگه داشتن تنگهٔ هرمز را دارد، هرچند اجرای چنین مأموریتی مستلزم حضور ناوهای آمریکایی در آبراه‌های باریک منطقه است. به‌گفتهٔ او، اگر رئیس‌جمهور چنین تصمیمی بگیرد، آمریکا قادر است کنترل تنگه را در دست بگیرد. وال‌استریت ژورنال همچنین استدلال می‌کند که ترکیب محاصرهٔ دریایی و حملات نظامی می‌تواند فشار اقتصادی سنگینی بر جمهوری اسلامی وارد کند. به‌نوشتهٔ این مقاله، محاصرهٔ آمریکا روزانه صدها میلیون دلار از درآمدهای اقتصادی ایران را کاهش می‌دهد و در مقابل، امکان ادامهٔ صادرات نفت دیگر کشورهای منطقه را فراهم می‌کند. نویسندگان معتقدند آتش‌بسی که به جمهوری اسلامی اجازه می‌داد صادرات نفت خود را ادامه دهد و هم‌زمان صادرات دیگران را تهدید کند، اکنون می‌تواند به زیان تهران تغییر جهت دهد. این سرمقاله می‌گوید جمهوری اسلامی ممکن است بار دیگر خواستار مذاکره شود، اما عملکرد اخیر آن نشان داده که نمی‌توان به تعهداتش اعتماد کرد. نویسندگان یادآوری می‌کنند که مقام‌های آمریکایی پیش از دور تازهٔ تنش‌ها اعلام کرده بودند رفتار جمهوری اسلامی در تنگهٔ هرمز آزمونی برای سنجش پایبندی تهران به تفاهم‌نامه خواهد بود، اما ایران به‌جای توقف حملات، بار دیگر از موشک و پهپاد علیه کشتی‌ها استفاده کرد و به‌زعم مقاله، این آزمون را شکست داد. هیئت تحریریه در پایان می‌نویسد تفاهم‌نامهٔ اخیر تنها فرصتی دوباره در اختیار جمهوری اسلامی قرار داد تا از فشارها بکاهد، اما تهران آن را نشانهٔ ضعف آمریکا تلقی کرد و کوشید از آن بهره‌برداری کند. از نگاه نویسندگان، اگر جمهوری اسلامی خواهان مذاکره دربارهٔ برنامهٔ هسته‌ای خود است، این گفت‌وگوها باید در شرایطی انجام شود که محاصرهٔ آمریکا برقرار باشد و مهم‌ترین منبع درآمد حکومت تحت فشار قرار گیرد. مقاله نتیجه می‌گیرد همان‌گونه که برنامهٔ هسته‌ای زمانی ابزار فشار تهران بود، اکنون تنگهٔ هرمز نیز به ابزار بازدارندگی جمهوری اسلامی تبدیل شده و آمریکا باید این ابزار را به نقطهٔ ضعف حکومت و سپاه پاسداران بدل کند. @TheIranDesk
2 296
3
وال‌استریت ژورنال | یاروسلاو تروفیموف: جاه‌طلبی منطقه‌ای جمهوری اسلامی و نبرد بر سر هرمز یاروسلاو تروفیموف در وال‌استریت ژورنال می‌نویسد برای جمهوری اسلامی، تثبیت کنترل بر تنگهٔ هرمز اکنون از دریافت ده‌ها میلیارد دلار تخفیف تحریمی از آمریکا اهمیت بیشتری پیدا کرده است. به‌نوشتهٔ او، مقام‌های جمهوری اسلامی معتقدند پس از آنکه آمریکا و اسرائیل در دستیابی به اهداف اصلی خود در جنگ ناکام ماندند، ایران به قدرت برتر منطقه تبدیل شده است و اگر بتواند کنترل دائمی بر تنگهٔ هرمز را تثبیت کند، امتیازهای اقتصادی و سیاسی دیگر نیز در ادامه به دست خواهد آمد. این گزارش به اظهارات ابراهیم عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکره‌کنندهٔ ارشد با آمریکا، اشاره می‌کند که تأکید کرده‌اند تنگهٔ هرمز فقط با «ترتیبات ایرانی» باز خواهد شد. به‌نوشتهٔ روزنامه، این نگاه چشم‌انداز دوره‌ای طولانی از تنش، ناامنی در بازارهای جهانی انرژی و خطر تکرار درگیری‌های نظامی در خلیج فارس را ترسیم می‌کند. کریم سجادپور، پژوهشگر بنیاد کارنگی، به وال‌استریت ژورنال می‌گوید جمهوری اسلامی از جنگ این نتیجه را گرفته که از طریق فشار نظامی و تهدید همسایگان می‌تواند امتیاز بگیرد. او معتقد است حکومت تهران، مشابه روسیهٔ ولادیمیر پوتین، امنیت خود را نه در رفاه شهروندان، بلکه در ناامنی همسایگانش می‌بیند. از نگاه نویسنده، جمهوری اسلامی کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس را حوزهٔ طبیعی نفوذ خود می‌داند؛ حوزه‌ای که پس از انقلاب ۱۳۵۷ حضور آمریکا مانع تسلط کامل تهران بر آن شده است. به‌نوشتهٔ این مقاله، ناتوانی آمریکا در جلوگیری از حملات جمهوری اسلامی به کشورهای خلیج فارس، تهران را به این جمع‌بندی رسانده که می‌تواند نوعی «صلح ایرانی» یا Pax Iranica را بر منطقه تحمیل کند. نویسنده می‌گوید کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس نه‌تنها برای صادرات نفت و گاز، بلکه برای واردات کالاهای اساسی و مواد غذایی نیز به تنگهٔ هرمز وابسته‌اند و همین موضوع اهرم فشار مهمی در اختیار جمهوری اسلامی قرار می‌دهد. وال‌استریت ژورنال نشانه‌هایی از تغییر رفتار کشورهای عربی را نیز برمی‌شمارد. مقام‌هایی از عربستان سعودی، قطر و عمان در مراسم تشییع علی خامنه‌ای در تهران حضور یافتند و دیگر کشورهای عربی، از جمله امارات متحدهٔ عربی، نیز تماس‌های مستقیم خود با تهران را ادامه داده‌اند. راز زیمت، پژوهشگر مؤسسهٔ مطالعات امنیت ملی اسرائیل، می‌گوید کشورهای عربی به این نتیجه رسیده‌اند که «با جبر جغرافیا روبه‌رو هستند؛ جمهوری اسلامی همچنان همسایهٔ آن‌ها خواهد بود، اما دونالد ترامپ برای همیشه رئیس‌جمهور آمریکا نخواهد ماند.» این گزارش می‌گوید دور تازهٔ تنش‌ها پس از آن آغاز شد که آمریکا معافیت موقت فروش نفت ایران را لغو کرد و هم‌زمان اختلاف دو طرف بر سر نحوهٔ اجرای توافق مربوط به تنگهٔ هرمز شدت گرفت. تهران حمله به کشتی‌هایی را که از مسیر پیشنهادی آمریکا در آب‌های عمان عبور می‌کردند، با استناد به تفاهم‌نامهٔ امضاشده با واشینگتن توجیه کرد و مدعی شد عبور کشتی‌ها باید از طریق «ترتیبات ایرانی» انجام شود. آمریکا این برداشت را رد کرد و خواستار اعلام رسمی باز بودن تنگه شد، اما جمهوری اسلامی یک روز بعد دوباره به یک کشتی نزدیک هرمز حمله کرد و بسته بودن این آبراه را اعلام کرد؛ اقدامی که به حملات تازهٔ آمریکا انجامید. هالی دگرس، پژوهشگر مؤسسهٔ واشینگتن، به این روزنامه می‌گوید هر دو طرف خود را پیروز جنگ می‌دانند و جمهوری اسلامی با این تصور که جنگ در آمریکا محبوبیت ندارد و فشار اقتصادی ناشی از بسته شدن تنگهٔ هرمز بر واشینگتن سنگین است، راهبرد افزایش تدریجی فشار را دنبال می‌کند. در مقابل، سلمان الانصاری، تحلیلگر سعودی، این تصور تهران از تبدیل شدن به قدرت برتر منطقه را «توهم» می‌خواند و می‌گوید جمهوری اسلامی پس از تضعیف توان نظامی، شبکهٔ نیروهای نیابتی و اقتصاد خود، تنها ابزارهایی مانند ارعاب، اخلال و تهدید را در اختیار دارد. وال‌استریت ژورنال در پایان می‌نویسد خطر تشدید بحران همچنان بالاست. مارک پولیمروپولوس، مقام پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، هشدار می‌دهد جمهوری اسلامی تصور می‌کند دونالد ترامپ تمایلی به بازگشت به جنگ ندارد و به همین دلیل به افزایش فشار ادامه خواهد داد، اما اگر یکی از این حملات به کشته شدن شمار زیادی از نیروهای آمریکایی منجر شود، احتمال واکنش شدید واشینگتن وجود دارد. هم‌زمان، ابهام دربارهٔ جایگاه مجتبی خامنه‌ای و رقابت جناح‌های مختلف در تهران نیز تصمیم‌گیری را پیچیده‌تر کرده است؛ وضعیتی که به گفتهٔ برخی تحلیلگران، می‌تواند روند مذاکره را بیش از پیش دشوار کند. @TheIranDesk
2 606
4
وال‌استریت ژورنال: ابهام توافق و بن‌بست هرمز وال‌استریت ژورنال می‌نویسد اختلاف اصلی میان آمریکا و جمهوری اسلامی بر سر بازگشایی تنگهٔ هرمز به بند پنجم تفاهم‌نامهٔ اولیهٔ دو طرف بازمی‌گردد. به‌نوشتهٔ این روزنامه، دولت دونالد ترامپ این بند را راهی برای بازگشایی مسیر کشتیرانی و مهم‌ترین دستاورد توافق می‌داند، اما جمهوری اسلامی آن را به‌گونه‌ای تفسیر می‌کند که نقش اصلی و انحصاری در ادارهٔ تنگه را به تهران می‌دهد. همین اختلاف تفسیری طی دو هفتهٔ گذشته به چند دور درگیری نظامی انجامیده و مذاکرات را با بن‌بست روبه‌رو کرده است. بر اساس متن توافق، جمهوری اسلامی متعهد شده است برای عبور ایمن کشتی‌های تجاری، رفع موانع نظامی و پاک‌سازی مین‌ها اقدام کند و سپس با عمان دربارهٔ شیوهٔ ادارهٔ آیندهٔ تنگهٔ هرمز گفت‌وگو کند. اما در متن توافق هیچ اشاره‌ای به نقش آمریکا در تأمین امنیت کشتیرانی نشده است. به‌گفتهٔ یک مقام آمریکایی که با روند مذاکرات آشناست، واشینگتن و تهران در تفسیر این بند «در دو سیارهٔ متفاوت» قرار دارند و همین مسئله به جمهوری اسلامی امکان داده است کشتی‌هایی را که از مسیر هماهنگ‌شده با آمریکا عبور می‌کنند، هدف قرار دهد. وال‌استریت ژورنال می‌نویسد محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، با استناد به همین بند اعلام کرده است که «تنگهٔ هرمز فقط با ترتیبات ایران باز خواهد شد، نه با تهدیدهای آمریکا.» به‌گفتهٔ میانجی‌های مذاکرات، سپاه پاسداران بر گنجاندن بخش مربوط به گفت‌وگو دربارهٔ ادارهٔ آیندهٔ تنگه با عمان اصرار داشت و پس از امضای توافق نیز دولت را به سمت تفسیری حداکثری سوق داد که بر اساس آن، جمهوری اسلامی باید کنترل اصلی تنگه را در اختیار داشته باشد. این گزارش می‌افزاید سپاه پاسداران علاوه بر کنترل مسیر کشتیرانی، خواهان دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری نیز شده است. بر اساس اسناد بررسی‌شده توسط روزنامه، کشتی‌ها باید مشخصات و نوع محمولهٔ خود را به «سازمان تنگهٔ خلیج فارس» که جمهوری اسلامی برای مدیریت این روند ایجاد کرده، اعلام کنند، مجوز عبور بگیرند و از بیمهٔ مورد تأیید این نهاد استفاده کنند. اگرچه این بیمه فعلاً رایگان است، اما در اسناد آمده که در آینده امکان دریافت هزینه از کشتی‌ها وجود دارد. در مقابل، آمریکا و کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس از ابتکار سازمان بین‌المللی دریانوردی برای ایجاد یک مسیر امن در نزدیکی آب‌های عمان حمایت می‌کنند؛ مسیری که جایگزین مسیر شمالی مورد نظر جمهوری اسلامی است. به‌نوشتهٔ وال‌استریت ژورنال، نیروی دریایی آمریکا به‌طور محرمانه عبور کشتی‌ها از این کریدور جنوبی را در شب و با خاموش بودن سامانه‌های شناسایی خودکار هماهنگ می‌کند و ناوشکن‌های آمریکایی ارتباط رادیویی با کشتی‌ها را حفظ می‌کنند. این روزنامه می‌نویسد استفاده از این مسیر باعث شده صادرات نفت خلیج فارس تا اوایل هفته به حدود ۹ میلیون و ۵۰۰ هزار بشکه در روز برسد؛ یعنی بیش از نیمی از سطح پیش از جنگ. قطر از مهم‌ترین بهره‌مندان این مسیر بوده، زیرا برای صادرات گاز طبیعی مایع خود جایگزین دیگری ندارد و درخواست جمهوری اسلامی برای دریافت مجوز و پرداخت هزینه جهت استفاده از مسیر تحت کنترل تهران را نپذیرفته است. به‌گفتهٔ مقام‌های آگاه، موفقیت مسیر عمان خشم جناح تندرو در جمهوری اسلامی را برانگیخته است. این جناح معتقد است آمریکا از مذاکرات برای تضعیف نفوذ تهران بر تنگهٔ هرمز استفاده می‌کند. به‌نوشتهٔ وال‌استریت ژورنال، جمهوری اسلامی در هفته‌های اخیر بارها با پهپاد به کشتی‌های تجاری عبوری از این مسیر حمله کرده و حمله به دو کشتی قطری و یک کشتی سعودی، به دور تازه‌ای از حملات تلافی‌جویانه میان آمریکا و جمهوری اسلامی انجامیده است. وال‌استریت ژورنال نتیجه می‌گیرد اختلاف بر سر بند پنجم تفاهم‌نامه، تنها یک اختلاف حقوقی نیست، بلکه نشان‌دهندهٔ شکاف عمیق دو طرف دربارهٔ جایگاه جمهوری اسلامی در تنگهٔ هرمز است. به‌گفتهٔ کارشناسانی که روزنامه با آن‌ها گفت‌وگو کرده، اگر دو طرف نتوانند این اختلاف را حل کنند، رسیدن به توافق در موضوع‌های حساس‌تری مانند برنامهٔ هسته‌ای جمهوری اسلامی و رفع تحریم‌ها بسیار دشوارتر خواهد بود. @TheIranDesk
3 311
5
فاکس‌نیوز: بازنگری پنتاگون در راهبرد پایگاه‌های خلیج فارس فاکس‌نیوز گزارش می‌دهد حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی به پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس، پنتاگون را واداشته است تا در راهبرد چند دهه‌ای خود برای استقرار نیروها در منطقه بازنگری کند. به‌نوشتهٔ این رسانه، مقام‌های دفاعی آمریکا در حال بررسی پراکنده‌سازی بخشی از توان نظامی، کاهش وابستگی به پایگاه‌های بزرگ و دائمی و ارزیابی دوبارهٔ آرایش نیروهای آمریکایی در خاورمیانه هستند. این گزارش می‌گوید شبکهٔ پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس تاکنون امکان واکنش سریع به بحران‌ها، حفاظت از مسیرهای کشتیرانی، حمایت از متحدان عرب و مقابله با گروه‌هایی مانند داعش و القاعده را فراهم کرده است. اما جنگ اخیر بار دیگر این پرسش را مطرح کرده که آیا تمرکز هواپیماها، ناوها، مراکز فرماندهی و هزاران نیروی نظامی در چند پایگاه ثابت، در عصر موشک‌های دقیق و پهپادها، به یک نقطه‌ضعف راهبردی تبدیل نشده است. به‌گفتهٔ مارک مونتگومری، دریادار بازنشستهٔ نیروی دریایی آمریکا، ارتش این کشور از هم‌اکنون بیش از گذشته از مراکز جایگزین فرماندهی و کنترل استفاده می‌کند و به‌جای تمرکز نیروها در چند پایگاه نزدیک ایران، آن‌ها را به‌صورت چرخشی جابه‌جا می‌کند. او می‌گوید: «دیگر مانند قبل به این پایگاه‌ها متکی نیستیم. فکر می‌کنم این نیروها را جابه‌جا خواهیم کرد.» فاکس‌نیوز می‌نویسد در جریان عملیات «خشم حماسی»، جمهوری اسلامی به چند پایگاه کلیدی آمریکا از جمله مقر ناوگان پنجم در بحرین، پایگاه هوایی العدید در قطر، الظفره در امارات و علی السالم در کویت حمله کرد. هرچند سامانه‌های پدافندی آمریکا و متحدانش بخش عمدهٔ این حملات را دفع کردند، اما این حملات نشان داد تقریباً همهٔ مراکز اصلی عملیاتی آمریکا در خلیج فارس در برد موشک‌ها و پهپادهای جمهوری اسلامی قرار دارند. به‌نوشتهٔ این گزارش، پایگاه ناوگان پنجم آمریکا در بحرین آسیب قابل‌توجهی به تأسیسات فرماندهی و زیرساخت‌های ارتباطی خود دید. از آغاز جنگ نیز ۱۳ نظامی آمریکایی کشته و حدود ۴۰۰ نفر زخمی شده‌اند که بیشتر مجروحان به خدمت بازگشته‌اند. با این حال، سخنگوی فرماندهی مرکزی آمریکا تأکید کرده است که راهبرد حفاظت از نیروها موفق بوده و از میان بیش از ۸ هزار موشک و پهپاد شلیک‌شده از سوی جمهوری اسلامی، تنها دو مورد به کشته شدن نیروهای آمریکایی منجر شده است. فاکس‌نیوز می‌افزاید گزینه‌های مورد بررسی شامل توزیع نیروها میان پایگاه‌های بیشتر، انتقال برخی مأموریت‌ها به غرب منطقه یا اسرائیل، کاهش حضور نظامی در کویت و عربستان، انتقال برخی مراکز فرماندهی به تأسیسات زیرزمینی و حتی صرف‌نظر از بازسازی بعضی ساختمان‌های آسیب‌دیده است. با این حال، مقام‌های وزارت دفاع آمریکا تأکید کرده‌اند هنوز تصمیم نهایی دربارهٔ تغییر آرایش نیروها اتخاذ نشده است. به‌گفتهٔ فرماندهان پیشین ارتش آمریکا، پراکنده‌سازی نیروها اگرچه آن‌ها را از برد همهٔ موشک‌های جمهوری اسلامی خارج نمی‌کند، اما احتمال از کار افتادن هم‌زمان یک قابلیت حیاتی در اثر یک حمله را کاهش می‌دهد. در عین حال، آن‌ها تأکید می‌کنند حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس تنها به مقابله با جمهوری اسلامی محدود نمی‌شود و مأموریت‌هایی مانند حفاظت از ثبات منطقه و مقابله با گروه‌های افراطی همچنان نیازمند حفظ این حضور است. @TheIranDesk
4 180
6
وال‌استریت ژورنال: شکاف واشینگتن و ریاض بر سر هرمز وال‌استریت ژورنال گزارش می‌دهد اختلاف بر سر باز نگه داشتن تنگهٔ هرمز، به یکی از جدی‌ترین تنش‌ها در روابط آمریکا و عربستان سعودی طی سال‌های اخیر تبدیل شده است. به‌نوشتهٔ این روزنامه، در جریان عملیات نظامی آمریکا برای تأمین امنیت کشتیرانی در هرمز، عربستان در مقطعی اجازهٔ استفاده از پایگاه‌ها و حریم هوایی خود را نداد و همین موضوع باعث شد واشینگتن نخستین مرحلهٔ عملیات موسوم به «پروژهٔ آزادی» را متوقف کند. به‌گفتهٔ منابع آمریکایی و عرب، کاخ سفید در واکنش، ریاض را تهدید کرد که در صورت ادامهٔ مخالفت، ارسال موشک‌های رهگیر مورد نیاز عربستان برای مقابله با حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی را به تعویق خواهد انداخت. عربستان در نهایت محدودیت‌ها را برداشت، اما مقام‌های آمریکایی معتقد بودند این اختلاف به روابط دو کشور آسیب زده است. به‌نوشتهٔ وال‌استریت ژورنال، اکنون واشینگتن در حال بررسی کاهش حضور نظامی خود در عربستان است. این گزارش می‌گوید عربستان از ابتدا با راه‌حل نظامی علیه جمهوری اسلامی موافق نبود و همراه دیگر کشورهای عرب خلیج فارس، دولت ترامپ را به پیگیری راه‌حل دیپلماتیک تشویق می‌کرد. مقام‌های سعودی هشدار داده بودند تلاش برای سرنگونی حکومت تهران به بسته‌شدن تنگهٔ هرمز، بی‌ثباتی بازار نفت و آسیب به اقتصاد آمریکا و منطقه منجر خواهد شد. با این حال، آمریکا در کنار اسرائیل وارد جنگ شد. به‌نوشتهٔ روزنامه، پس از آغاز درگیری‌ها و حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی به مراکز جمعیتی و تأسیسات انرژی کشورهای خلیج فارس، نگرانی‌های ریاض افزایش یافت. عربستان سپس تلاش کرد از طریق کاهش تنش، از گسترش جنگ جلوگیری کند و از آمریکا خواست محاصرهٔ بنادر ایران را پایان دهد و مذاکرات را از سر بگیرد. وال‌استریت ژورنال می‌نویسد نقطهٔ اوج اختلاف زمانی بود که دونالد ترامپ از آغاز «پروژهٔ آزادی» برای حفاظت از کشتی‌های تجاری در تنگهٔ هرمز خبر داد. محمد بن سلمان پس از مشورت با مشاوران خود به ترامپ گفت این عملیات جمهوری اسلامی را تحریک خواهد کرد و باید در آن تجدیدنظر شود. هم‌زمان، حملات جمهوری اسلامی به کشتی‌ها، ناوهای آمریکایی و یک مرکز انتقال نفت در امارات شدت گرفت. به‌گفتهٔ منابع این گزارش، مخالفت عربستان با ادامهٔ عملیات، روابط نظامی دو کشور را وارد بحرانی کم‌سابقه کرد و تماس‌های پرتنشی میان ترامپ و محمد بن سلمان در پی داشت. این اختلاف همچنین شکاف میان عربستان و امارات را عمیق‌تر کرد؛ به‌طوری که امارات همکاری امنیتی خود با آمریکا و اسرائیل را گسترش داد، در حالی که ریاض مسیر کاهش تنش با جمهوری اسلامی را در پیش گرفت و از پاکستان، که میانجی مذاکرات بود، کمک گرفت. در پایان، وال‌استریت ژورنال می‌نویسد آمریکا در نهایت «پروژهٔ آزادی» را از سر نگرفت و به‌جای آن، به‌صورت محرمانه عبور کشتی‌ها از خلیج فارس را در شب و با خاموش کردن سامانه‌های شناسایی آن‌ها هماهنگ کرد. هم‌زمان، بررسی‌ها برای انتقال بخشی از نیروهای آمریکایی از عربستان به کشورهایی مانند اسرائیل و اردن آغاز شده است، هرچند هنوز تصمیم نهایی در این‌باره گرفته نشده است. @TheIranDesk
4 220
7
آکسیوس: نزدیک شدن آمریکا و ایران به توافق اولیه برای پایان جنگ آکسیوس به نقل از مقام‌های آمریکایی و منابع آگاه گزارش داده است که واشینگتن و تهران به دستیابی به یک «یادداشت تفاهم» یک‌صفحه‌ای برای پایان دادن به جنگ و آغاز مذاکرات هسته‌ای نزدیک شده‌اند. به گفتهٔ این منابع، هنوز توافق نهایی حاصل نشده، اما دو طرف اکنون بیش از هر زمان دیگری از آغاز جنگ به توافق نزدیک شده‌اند. بر اساس این گزارش، آمریکا انتظار دارد ظرف ۴۸ ساعت آینده پاسخ ایران را دربارهٔ چند موضوع کلیدی دریافت کند. این یادداشت تفاهم قرار است چارچوبی اولیه برای توقف درگیری و آغاز مذاکرات تفصیلی‌تر دربارهٔ برنامهٔ هسته‌ای ایران، رفع تحریم‌ها و وضعیت تنگهٔ هرمز ایجاد کند. به نوشتهٔ آکسیوس، در چارچوب این توافق، ایران متعهد می‌شود غنی‌سازی اورانیوم را برای یک دورهٔ طولانی متوقف کند و در مقابل، آمریکا بخشی از تحریم‌ها را کاهش داده و میلیاردها دلار از دارایی‌های مسدودشدهٔ ایران را آزاد کند. همچنین محدودیت‌های مربوط به عبور و مرور در تنگهٔ هرمز نیز به‌تدریج کاهش خواهد یافت. گزارش می‌گوید بسیاری از بندهای این یادداشت تفاهم مشروط به دستیابی به توافق نهایی هستند؛ موضوعی که همچنان احتمال بازگشت درگیری یا ادامهٔ وضعیت مبهم فعلی را حفظ می‌کند؛ وضعیتی که در آن جنگ متوقف شده اما اختلاف‌های اصلی حل نشده‌اند. به گفتهٔ منابع آگاه، این سند ۱۴ بندی میان نمایندگان دونالد ترامپ، از جمله استیو ویتکاف و جرد کوشنر، و مقام‌های ایرانی، به‌صورت مستقیم و از طریق میانجی‌ها در حال مذاکره است. مذاکرات بعدی ممکن است در اسلام‌آباد یا ژنو برگزار شود. در نسخهٔ فعلی توافق، دو طرف آغاز یک دورهٔ ۳۰ روزهٔ مذاکره را می‌پذیرند که هدف آن دستیابی به توافق جامع دربارهٔ بازگشایی تنگهٔ هرمز، محدود کردن برنامهٔ هسته‌ای ایران و کاهش تحریم‌هاست. در این دوره، هم محدودیت‌های ایران بر عبور کشتی‌ها و هم محاصرهٔ دریایی آمریکا به‌تدریج کاهش خواهد یافت. موضوع مدت توقف غنی‌سازی همچنان محل اختلاف است. به نوشتهٔ آکسیوس، ایران پیشنهاد توقف پنج‌ساله را مطرح کرده، در حالی که آمریکا خواهان ۲۰ سال است و برخی منابع می‌گویند توافق نهایی ممکن است بر سر بازه‌ای میان ۱۲ تا ۱۵ سال شکل بگیرد. گزارش همچنین می‌گوید آمریکا خواهان بندی است که در صورت نقض محدودیت‌ها از سوی ایران، مدت تعلیق غنی‌سازی تمدید شود. طبق طرح مورد بحث، ایران پس از پایان این دوره می‌تواند غنی‌سازی در سطح پایین، حدود ۳.۶۷ درصد، را از سر بگیرد. بر اساس این گزارش، ایران همچنین متعهد خواهد شد به‌دنبال ساخت سلاح هسته‌ای نرود، فعالیت‌های مرتبط با نظامی‌سازی برنامهٔ هسته‌ای را متوقف کند و بازرسی‌های گسترده‌تر، از جمله بازرسی‌های ناگهانی سازمان ملل، را بپذیرد. در مقابل، آمریکا نیز کاهش تدریجی تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های مسدودشدهٔ ایران را دنبال خواهد کرد. آکسیوس همچنین به نقل از دو منبع می‌نویسد یکی از گزینه‌های مورد بحث، انتقال ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران به خارج از کشور است؛ موضوعی که تهران پیش‌تر با آن مخالفت کرده بود. یکی از منابع گفته انتقال این مواد به آمریکا نیز مطرح شده است. در پایان، مارکو روبیو، وزیر خارجهٔ آمریکا، تأکید کرده رسیدن به توافق نهایی نیازمند زمان و مذاکرات فنی پیچیده است، اما در عین حال گفته هنوز مشخص نیست آیا مقام‌های ایرانی حاضر به پذیرش چنین توافقی خواهند شد یا نه. @TheIranDesk
3 878
8
الجزیره جزئیات تازه‌ترین پیشنهاد ایران به آمریکا را که از طریق پاکستان منتقل شده، منتشر کرده است. این پیشنهاد سه مرحله دارد: مرحله اول: تبدیل آتش‌بس به پایان کامل جنگ ظرف ۳۰ روز در سراسر منطقه، از جمله لبنان. تعهد متقابل ایران، آمریکا، اسرائیل و نیروهای نیابتی ایران به عدم حمله به یکدیگر. ایران به‌تدریج تنگه هرمز را بازگشایی می‌کند و مین‌های کارگذاشته‌شده را با پذیرش کمک آمریکا پاکسازی می‌کند. در مقابل، آمریکا محاصره بنادر ایران را لغو می‌کند. یک نهاد بین‌المللی برای نظارت بر اجرای تعهدات تشکیل می‌شود. ایران خواسته خود برای دریافت غرامت را با «بیانی جدید و پیچیده‌تر» بازنویسی کرده است. این پیشنهاد همچنین خواستار خروج نیروها از پیرامون دریایی ایران و پایان تجمعات عمده نظامی در منطقه است. مرحله دوم: توقف غنی‌سازی اورانیوم به مدت ۱۵ سال. پس از آن، ایران غنی‌سازی را تا سطح ۳.۶ درصد از سر می‌گیرد، اما متعهد می‌شود اورانیوم غنی‌شده را انباشت نکند. ایران درخواست آمریکا برای برچیدن زیرساخت هسته‌ای یا نابودی تأسیسات را رد می‌کند. اورانیومِ از پیش غنی‌شده به کشورهای دیگر منتقل می‌شود یا به سطح مصرف غیرنظامی رقیق می‌شود. تحریم‌ها بر اساس یک جدول زمانی مشخص به‌تدریج لغو می‌شوند، از جمله آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران در سراسر جهان. مرحله سوم: ورود ایران به گفت‌وگوی راهبردی با کشورهای عربی و منطقه برای ایجاد یک چارچوب امنیتی فراگیر در سطح منطقه. الجزیره این جزئیات را به نقل از پیشنهادی که از طریق پاکستان منتقل شده، گزارش کرده است. @TheIranDesk
4 607
9
وال‌استریت ژورنال: طرح ترامپ برای تداوم محاصرهٔ ایران و تشدید فشار اقتصادی به گزارش وال‌استریت ژورنال، دونالد ترامپ به دستیاران خود دستور داده برای تداوم یک محاصرهٔ طولانی‌مدت علیه ایران آماده شوند؛ راهبردی که با هدف کاهش منابع مالی جمهوری اسلامی و وادار کردن آن به عقب‌نشینی در برنامهٔ هسته‌ای دنبال می‌شود. به گفتهٔ مقام‌های آمریکایی، ترامپ در نشست‌هایی از جمله جلسه‌ای در «اتاق وضعیت» تصمیم گرفته به‌جای بازگشت به حملات نظامی یا خروج از درگیری، فشار اقتصادی از طریق محدود کردن حمل‌ونقل دریایی ایران را ادامه دهد. این تصمیم در حالی اتخاذ شده که محاصره، درگیری را طولانی‌تر کرده و پیامدهای اقتصادی و سیاسی برای آمریکا به‌همراه داشته است؛ از جمله افزایش قیمت سوخت و کاهش محبوبیت ترامپ در نظرسنجی‌ها. همچنین تردد از تنگهٔ هرمز به پایین‌ترین سطح از زمان آغاز جنگ رسیده است. ترامپ پس از آتش‌بس ۷ آوریل بارها از تشدید درگیری عقب‌نشینی کرده و هم‌زمان مسیر مذاکره را باز نگه داشته است، اما همچنان بر تشدید فشار تا تحقق خواستهٔ اصلی خود، یعنی برچیدن کامل برنامهٔ هسته‌ای ایران، تأکید دارد. به نوشتهٔ گزارش، او پیشنهاد سه‌مرحله‌ای ایران برای بازگشایی تنگهٔ هرمز را نشانهٔ نبود حسن‌نیت در مذاکرات دانسته است. یک مقام ارشد آمریکایی گفته محاصره فشار شدیدی بر اقتصاد ایران وارد کرده و حتی باعث انباشت نفت فروش‌نرفته شده است. به گفتهٔ او، همین فشار موجب شده تهران بار دیگر برای مذاکره با واشینگتن تماس برقرار کند. ترامپ نیز در شبکه‌های اجتماعی این وضعیت را نشانه‌ای از نزدیک شدن ایران به «فروپاشی» توصیف کرده است. این رویکرد، مرحلهٔ تازه‌ای از جنگ را نشان می‌دهد؛ جایی که کاخ سفید به‌دنبال یک «راه‌حل سریع» نیست و در عین حال گزینهٔ قاطعی نیز در اختیار ندارد. توقف یک‌جانبهٔ درگیری می‌تواند به کاهش فشار اقتصادی کمک کند، اما ممکن است به ایران اجازه دهد شرایط خروج از بحران را تعیین کند. از سوی دیگر، ازسرگیری حملات نظامی می‌تواند هزینه‌های جنگ را افزایش دهد. در این میان، محاصره اگرچه منابع مالی جمهوری اسلامی را محدود می‌کند، اما حضور طولانی‌تر نیروهای آمریکایی در منطقه را نیز به‌دنبال دارد، بدون آنکه تضمینی برای تسلیم ایران وجود داشته باشد. برخی تحلیلگران می‌گویند تهران ممکن است بر این باور باشد که توانایی‌اش برای تحمل فشار از تمایل آمریکا برای جلوگیری از بحران اقتصادی جهانی بیشتر است. در داخل آمریکا نیز دیدگاه‌های متفاوتی دربارهٔ مسیر پیش رو وجود دارد. برخی سیاستمداران و متحدان ترامپ خواهان ادامهٔ فشار هستند، در حالی که برخی دیگر، به‌ویژه در میان فعالان اقتصادی، نسبت به پیامدهای اقتصادی ادامهٔ بحران هشدار می‌دهند. مذاکرات میان دو طرف فعلاً متوقف شده و ایران اعلام کرده برای ارائهٔ پیشنهاد جدید نیاز به زمان دارد. با این حال، میانجی‌گران منطقه‌ای نسبت به دستیابی سریع به توافق تردید دارند، به‌ویژه در شرایطی که دو طرف همچنان بر مواضع خود پافشاری می‌کنند. در پایان، گزارش تأکید می‌کند هر دو طرف تصور می‌کنند زمان به نفع آن‌هاست. در این شرایط، احتمال دارد ایران با اقدامات جدید، از جمله حمله به زیرساخت‌های انرژی یا نیروهای آمریکایی، تلاش کند واشینگتن را میان تشدید درگیری یا عقب‌نشینی وادار به انتخاب کند. هم‌زمان، پیچیدگی‌های داخلی ساختار قدرت در جمهوری اسلامی نیز روند مذاکرات را دشوارتر کرده است. پادکست میز ایران در یوتیوب @TheIranDesk
4 952
10
فری پرس | نیال فرگوسن: شکاف میان «حقیقت» و واقعیت در جنگ ایران نیال فرگوسن در فری پرس می‌نویسد میان روایت‌های رسمی، به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی، و واقعیت میدانی جنگ ایران شکافی جدی وجود دارد. به نوشتهٔ او، ایالات متحده و اسرائیل در پی تغییر حکومت در ایران بودند، اما نتیجهٔ عملی این تلاش، نه تضعیف بنیادین حکومت، بلکه تقویت نقش نظامی و امنیتی در ساختار قدرت بوده است. او در عین حال تأکید می‌کند آمریکا به یک پیروزی نظامی چشمگیر در حوزهٔ هوایی و دریایی دست یافت، بدون آنکه نیروی زمینی گسترده‌ای به کار گیرد. با این حال، به گفتهٔ او، میزان تخریب توان موشکی و پهپادی ایران کمتر از برآوردهای اولیه بوده و این موضوع ارزیابی کلی از نتایج جنگ را پیچیده‌تر می‌کند. فرگوسن سپس به بُعد اقتصادی بحران اشاره می‌کند و می‌نویسد ایران با کنترل تنگهٔ هرمز عملاً به اهرم فشار مهمی در جنگ اقتصادی دست یافته است. به گفتهٔ او، این وضعیت به شوک اقتصادی گسترده‌ای در سطح جهانی انجامید و ضرورت رسیدن به راه‌حل سریع را افزایش داد. او می‌نویسد در چنین شرایطی، گزینه‌های پیش روی واشینگتن میان تشدید نظامی یا حرکت به‌سوی توافق دیپلماتیک قرار داشت و در نهایت، دونالد ترامپ مسیر دوم را انتخاب کرد. به گفتهٔ او، در مذاکرات، آمریکا پیشنهاد امتیازهای اقتصادی قابل‌توجهی را در ازای تغییراتی در برنامهٔ هسته‌ای ایران و بازگشایی تنگهٔ هرمز مطرح کرد، اما این پیشنهادها به نتیجهٔ فوری نرسید. فرگوسن تأکید می‌کند ارزیابی هر توافق احتمالی به جزئیات آن بستگی دارد و نه به روایت‌های کلی. او می‌نویسد در صورت انتشار جزئیات، احتمالاً بحث‌های گسترده‌ای دربارهٔ میزان موفقیت یا ضعف آن شکل خواهد گرفت. به گفتهٔ او، یکی از مهم‌ترین نتایج این جنگ برای ایران، اثبات کارآمدی ابزار بستن تنگهٔ هرمز به‌عنوان اهرم فشار اقتصادی بوده است؛ ابزاری که به باور او، تأثیری قابل‌توجه در معادلات قدرت دارد. در پایان، فرگوسن مسیر پیش رو را قابل پیش‌بینی توصیف می‌کند و می‌نویسد احتمال اعزام نیروی زمینی از سوی آمریکا پایین است و روند مذاکرات ادامه خواهد یافت، هرچند ممکن است هم‌زمان با آن، حملات نظامی نیز ادامه پیدا کند. او تأکید می‌کند رسیدن به توافق نهایی زمان‌بر خواهد بود و بیش از آنچه برخی برآوردها نشان می‌دهند، طول خواهد کشید. پادکست میز ایران در یوتیوب @TheIranDesk
5 583
11
وال‌استریت ژورنال | دیوید پترائوس: موفقیت نظامی آمریکا در برابر ایران و خطر غفلت از درس‌های جنگ اوکراین دیوید پترائوس، ژنرال بازنشستهٔ ارتش آمریکا و رئیس سابق سیا، در وال‌استریت ژورنال می‌نویسد عملکرد نظامی آمریکا در خلیج فارس چشمگیر بوده، اما تکیه بیش از حد بر این موفقیت‌ها می‌تواند گمراه‌کننده باشد. به گفتهٔ او، نیروهای آمریکایی با اجرای عملیات پیچیده و وارد کردن خسارت قابل‌توجه به توان نظامی و صنعتی ایران، سطح بالایی از مهارت و هماهنگی را نشان داده‌اند. او در عین حال تأکید می‌کند این دستاوردها نباید باعث شود توجه از مهم‌ترین میدان آزمایش جنگ مدرن، یعنی اوکراین، منحرف شود. به نوشتهٔ او، جنگ اوکراین تصویر دقیق‌تری از آیندهٔ نبردها ارائه می‌دهد؛ جایی که سامانه‌های بدون سرنشین، هوش مصنوعی و حملات دقیق در مقیاس وسیع نقش تعیین‌کننده دارند. پترائوس توضیح می‌دهد میدان نبرد در اوکراین، از خطوط سنگر در دونباس تا آسمان و دریا، به‌مراتب پیچیده‌تر از عملیات در خلیج فارس است. او می‌نویسد در این جنگ، سامانه‌های بدون سرنشین به‌طور مداوم مختل، هدایت مجدد یا نابود می‌شوند و به‌سرعت جایگزین می‌گردند؛ وضعیتی که نشان‌دهندهٔ شکل‌گیری نوعی جنگ صنعتی مبتنی بر حجم، تاب‌آوری و نوآوری مداوم است. به گفتهٔ او، این الگو در دریا نیز دیده می‌شود؛ جایی که اوکراین با استفاده از پهپادهای دریایی توانسته به بخش قابل‌توجهی از ناوگان دریای سیاه روسیه آسیب بزند یا آن را عقب براند. این تجربه به‌نوشتهٔ او نشان می‌دهد سامانه‌های ارزان و بدون سرنشین می‌توانند قدرت‌های سنتی دریایی را به چالش بکشند. او همچنین به کاربرد گستردهٔ پهپادها و موشک‌ها در حمله به اهداف نظامی و زیرساختی در عمق خاک دو طرف اشاره می‌کند و می‌نویسد این روند نشان‌دهندهٔ تغییر ماهیت جنگ‌ها به سمت استفادهٔ گسترده از فناوری‌های نوین است. در مقابل، پترائوس تأکید می‌کند عملیات آمریکا و اسرائیل در خلیج فارس، با وجود اجرای دقیق، در شرایطی انجام شده که کنترل بر طیف الکترومغناطیسی تا حد زیادی در اختیار آن‌ها بوده و طرف مقابل توان محدودی برای ایجاد اختلال گسترده داشته است. به گفتهٔ او، این وضعیت با پیچیدگی و فشار مداوم در جنگ اوکراین قابل مقایسه نیست. او سه درس اصلی از جنگ اوکراین استخراج می‌کند: نخست، اهمیت «مقیاس» است؛ به این معنا که آیندهٔ جنگ به استفاده از تعداد زیادی سامانهٔ ارزان و بدون سرنشین وابسته است. به نوشتهٔ او، اوکراین سالانه میلیون‌ها سامانهٔ بدون سرنشین تولید و به‌کار می‌گیرد، در حالی که آمریکا هنوز به این سطح نرسیده است. دومین درس، سرعت تطبیق است. پترائوس می‌نویسد در اوکراین برتری با طرفی است که سریع‌تر یاد می‌گیرد و خود را تطبیق می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که به‌روزرسانی نرم‌افزارها و تغییرات سخت‌افزاری در بازه‌های بسیار کوتاه انجام می‌شود و تاکتیک‌ها نیز هم‌زمان تغییر می‌کنند. درس سوم به تاب‌آوری در محیط‌های مورد مناقشه مربوط است. او تأکید می‌کند سامانه‌ها باید در شرایط اختلال، قطع ارتباط و فشارهای چندلایه همچنان کارآمد باقی بمانند. به گفتهٔ او، این روند به توسعهٔ سامانه‌های خودکار منجر می‌شود که بدون کنترل مستقیم انسانی عمل می‌کنند و می‌توانند به‌صورت هماهنگ عمل کنند. پترائوس در پایان می‌نویسد عملکرد نظامی آمریکا در خلیج فارس نشان‌دهندهٔ توانمندی این کشور در شرایط برتری است، اما جنگ اوکراین نشان می‌دهد نبرد در شرایطی که این برتری به چالش کشیده می‌شود چگونه خواهد بود. او نتیجه می‌گیرد که موفقیت‌های اخیر باید اعتماد ایجاد کند، اما درس‌های اوکراین باید حس فوریت برای تغییر و آمادگی بیشتر را تقویت کند. پادکست میز ایران در یوتیوب @TheIranDesk
5 201
12
تایمز | نیال فرگوسن: خطر تکرار سوئز برای آمریکا در تنگهٔ هرمز نیال فرگوسن، مورخ و پژوهشگر ارشد در موسسه هوور، در تایمز می‌نویسد ایالات متحده ممکن است در تنگهٔ هرمز در موقعیتی مشابه بریتانیا در بحران سوئز ۱۹۵۶ قرار گرفته باشد؛ وضعیتی که به گفتهٔ او می‌تواند حتی پیامدهایی سنگین‌تر برای نظم جهانی داشته باشد. او اشاره می‌کند دونالد ترامپ پس از بیش از پنج هفته حمله به ایران، با وجود تهدید به نابودی «یک تمدن کامل»، در نهایت با یک آتش‌بس دو هفته‌ای موافقت کرد. فرگوسن برای توضیح این مقایسه به بحران سوئز بازمی‌گردد؛ زمانی که مصر کانال سوئز را ملی کرد و بریتانیا، فرانسه و اسرائیل برای بازپس‌گیری کنترل آن وارد جنگ شدند. به نوشتهٔ او، این عملیات با وجود موفقیت‌های نظامی اولیه، در نهایت به دلیل فشار سیاسی و اقتصادی آمریکا متوقف شد و به سقوط دولت آنتونی ایدن انجامید. او تأکید می‌کند که پیامدهای سوئز فراتر از یک شکست نظامی بود. این بحران کنترل یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های راهبردی را در دست یک حکومت مخالف غرب باقی گذاشت و هم‌زمان به تضعیف دولت‌های همسو با غرب در منطقه انجامید. به گفتهٔ او، همین تجربه باعث شد برخی سیاستمداران آمریکایی بعدها تصمیم آیزنهاور را اشتباه بدانند. فرگوسن معتقد است دولت ترامپ اکنون در موقعیتی مشابه قرار گرفته است. او می‌نویسد آمریکا با ورود به جنگ در کنار اسرائیل، در نهایت به نقطه‌ای رسیده که ایران همچنان کنترل تنگهٔ هرمز را در اختیار دارد؛ همان‌گونه که مصر پس از ۱۹۵۶ کنترل کانال سوئز را حفظ کرد. این وضعیت به گفتهٔ او خطر بازگشت اثرات معکوس جنگ را افزایش می‌دهد. او می‌نویسد هدف اولیه جنگ ممکن است تغییر حکومت یا خلع سلاح بوده باشد، اما خیلی زود تمرکز به تنگهٔ هرمز منتقل شد. همان‌طور که در دههٔ ۱۹۵۰ نیز مسئله اصلی به کانال سوئز تبدیل شد، در اینجا نیز اهمیت گلوگاه انرژی به عامل تعیین‌کننده بدل شده است. نویسنده همچنین به تفاوت اهداف آمریکا و اسرائیل اشاره می‌کند و می‌گوید همانند بحران سوئز، اهداف راهبردی دو طرف کاملاً یکسان نیست. او یادآوری می‌کند که در ۱۹۵۶ نیز اسرائیل اهداف امنیتی خاص خود را دنبال می‌کرد، در حالی که بریتانیا و فرانسه اهداف گسترده‌تری داشتند. در بخش دیگری از مقاله، فرگوسن به نقش عوامل اقتصادی در شکست سوئز اشاره می‌کند و می‌نویسد فشار بر پوند و وابستگی بریتانیا به دلار، در نهایت این کشور را وادار به عقب‌نشینی کرد. او هشدار می‌دهد که وضعیت مالی کنونی آمریکا نیز می‌تواند به عاملی محدودکننده تبدیل شود، به‌ویژه در شرایطی که بدهی و هزینه‌های بهره افزایش یافته است. او همچنین به پیامدهای داخلی جنگ برای آمریکا می‌پردازد و می‌نویسد افزایش قیمت انرژی و فشارهای اقتصادی می‌تواند نارضایتی عمومی را تشدید کند. به گفتهٔ او، این وضعیت ممکن است بر انتخابات آینده و توازن قدرت سیاسی در واشینگتن تأثیر بگذارد. در سطح بین‌المللی، نویسنده تأکید می‌کند که آمریکا در این بحران بسیاری از متحدان خود را از خود دور کرده و در مقابل، همکاری میان روسیه، چین، ایران و کرهٔ شمالی تقویت شده است. او می‌نویسد این تغییر موازنه می‌تواند به سود رقبای آمریکا تمام شود. فرگوسن در پایان نتیجه می‌گیرد که مهم‌ترین درس سوئز این است که برای یک قدرت درگیر در چند جبهه، زمان به‌ضرر آن عمل می‌کند. به نوشتهٔ او، هزینه‌های اقتصادی جنگ سریع‌تر از دستاوردهای راهبردی افزایش می‌یابد و همین می‌تواند جایگاه یک قدرت مسلط را در نظام جهانی تضعیف کند. پادکست میز ایران در یوتیوب @TheIranDesk
4 539
13
اشپیگل | کریستوف رویتر: تنگهٔ هرمز، بمب اتم واقعی تهران کریستوف رویتر، خبرنگار روابط بین‌الملل اشپیگل، در مطلبی تحلیلی می‌نویسد جمهوری اسلامی سال‌ها برای دستیابی به سلاح هسته‌ای تلاش کرد تا بازدارندگی ایجاد کند، اما این برنامه نه‌تنها چنین هدفی را محقق نکرد، بلکه به انزوای سیاسی، فشار اقتصادی و حملات نظامی علیه ایران انجامید. به‌گفتهٔ او، در جریان جنگ اخیر، حکومت تهران متوجه شد که از پیش یک ابزار بازدارندگی بسیار مؤثر در اختیار داشته است: موقعیت جغرافیایی و کنترل بر تنگهٔ هرمز. گذرگاهی که حدود یک‌پنجم صادرات نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند. نویسنده این اهرم را نوعی «سلاح» توصیف می‌کند که برخلاف بمب هسته‌ای، نیازی به استفادهٔ واقعی ندارد و می‌توان با ایجاد اختلال تدریجی، فشار شدیدی بر اقتصاد جهانی وارد کرد. به‌نوشتهٔ او، حتی اعلام بسته‌شدن تنگه توسط مقام‌های نظامی کافی بود تا زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی شکل بگیرد: افزایش شدید هزینه‌های بیمه، توقف حرکت کشتی‌ها و جهش قیمت انرژی. رویتر می‌نویسد این وضعیت باعث شد که برتری نظامی آمریکا و اسرائیل نتواند حکومت تهران را وادار به عقب‌نشینی کند. در مقابل، ادامهٔ تهدید یا انسداد تنگه می‌تواند بحران اقتصادی جهانی را تشدید کند و به‌عنوان اهرم فشار در مذاکرات استفاده شود. او همچنین به تهدیدهای متقابل دو طرف اشاره می‌کند: از یک‌سو تهدید آمریکا به نابودی ایران، و از سوی دیگر تهدید جمهوری اسلامی به هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس. به‌گفتهٔ نویسنده، چنین سناریویی می‌توانست به فروپاشی گستردهٔ اقتصاد جهانی منجر شود. در ادامه آمده است که با وجود آنچه یک «پیروزی نقطه‌ای» برای تهران توصیف شده، این دستاورد به‌تنهایی مشکل اصلی را حل نمی‌کند. اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز تحت فشار تحریم‌ها و فساد گسترده با بحران مواجه بود و اکنون با تخریب زیرساخت‌ها، نیاز به منابع مالی بیشتری دارد که در اختیار ندارد. رویتر تأکید می‌کند حکومت تهران ناچار است برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادی، در مذاکرات به‌دنبال کاهش فشارهای مالی باشد، هرچند خواسته‌هایی مانند ادامهٔ غنی‌سازی هسته‌ای یا رفع کامل تحریم‌ها به‌سختی قابل تحقق است. در بخش دیگری از گزارش، به نقش سپاه پاسداران اشاره شده که به‌عنوان قدرت اصلی نظامی و اقتصادی در ایران توصیف می‌شود. به‌نوشتهٔ او، این نهاد از وضعیت فعلی، از جمله تحریم‌ها، نیز سود می‌برد، زیرا بخشی از فعالیت‌های اقتصادی آن در شرایط محدودیت‌های بین‌المللی شکل گرفته است. در پایان، نویسنده می‌نویسد رهبران نظامی جمهوری اسلامی در موقعیتی قرار گرفته‌اند که باید میان ادامهٔ فشار و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی تعادل ایجاد کنند. موفقیت در این مسیر مستلزم ترکیبی از انعطاف و واقع‌بینی در برابر طرف‌های مقابل است. پادکست میز ایران در یوتیوب @TheIranDesk
4 550
14
۱۹۴۵ | اندرو لاتهام: چین، برندهٔ پنهان جنگ ایران اندرو لاتهام، استاد روابط بین‌الملل، در یادداشتی تحلیلی برای وبسایت ۱۹۴۵ می‌نویسد ارزیابی جنگ ایران معمولاً بر میزان خسارت نظامی و نتایج آتش‌بس متمرکز است، اما پیامدهای پایدار این درگیری در جایی خارج از منطقه شکل گرفته است. به‌گفتهٔ او، چین بدون حضور مستقیم در جنگ، از آن دست‌کم دو و شاید سه سود راهبردی برده است. نویسنده نخستین سود را در تضعیف موقعیت نظامی آمریکا می‌داند. به‌گفتهٔ او، در صورت بروز یک بحران احتمالی بر سر تایوان، نیروهای آمریکا ممکن است درگیر سایر جبهه‌ها باشند و ذخایر تسلیحاتی آن‌ها کاهش یافته باشد. این وضعیت می‌تواند بر توان واکنش واشینگتن در یک درگیری جدید اثر بگذارد. به‌نوشتهٔ این تحلیل، دومین دستاورد چین، دسترسی به اطلاعات عملیاتی دربارهٔ نحوهٔ جنگیدن آمریکا است. این جنگ فرصتی فراهم کرده تا پکن در شرایط واقعی، نحوهٔ اجرای عملیات، ترتیب حملات، استفاده از پهپادها و هماهنگی میان نیروهای هوایی و دریایی آمریکا را مشاهده کند. به‌گفتهٔ نویسنده، این نوع داده‌ها در شرایط صلح قابل دستیابی نیست و می‌تواند در برنامه‌ریزی نظامی آینده مورد استفاده قرار گیرد. در ادامه آمده است که این مشاهدات به چین کمک می‌کند الگوهای رفتاری ارتش آمریکا را بهتر درک کند، از جمله سرعت پیشروی عملیات، نقاط اصطکاک و چالش‌های حفظ فشار نظامی در طول زمان. این اطلاعات می‌تواند در طراحی سناریوهای آینده، از جمله درگیری احتمالی بر سر تایوان، نقش داشته باشد. نویسنده همچنین به بُعد سیاسی و دیپلماتیک جنگ اشاره می‌کند و می‌نویسد چین با فاصله گرفتن از درگیری و تأکید بر مفاهیمی مانند حاکمیت ملی، توانسته جایگاه خود را در میان کشورهای موسوم به «جنوب جهانی» تقویت کند. به‌گفتهٔ او، بسیاری از کشورها این جنگ را نمونه‌ای از استفادهٔ آمریکا از قدرت نظامی می‌دانند، در حالی‌که هزینه‌های آن متوجه دیگران می‌شود. این تحلیل تأکید می‌کند که این وضعیت لزوماً به شکل‌گیری یک بلوک طرفدار چین منجر نمی‌شود، اما می‌تواند باعث شود کشورها در بحران‌های آینده کمتر به‌سرعت در کنار آمریکا قرار گیرند و بیشتر به‌دنبال حفظ انعطاف‌پذیری خود باشند. در پایان، نویسنده نتیجه می‌گیرد که چین بدون ورود به میدان جنگ، هم درک دقیق‌تری از توان نظامی آمریکا به‌دست آورده، هم موقعیت دیپلماتیک خود را تقویت کرده و هم ممکن است در صورت بروز بحران‌های آینده، از این شرایط بهره‌مند شود. پادکست میز ایران در یوتیوب @TheIranDesk
4 066
15
نیویورک‌تایمز: آزمون دیپلماتیک جی‌دی ونس در مذاکرات ایران نیویورک‌تایمز می‌نویسد جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در حالی هدایت مذاکرات با ایران را بر عهده گرفته که پیش‌تر با آغاز این جنگ مخالف بوده است. او به‌همراه استیو ویتکاف، فرستادهٔ ویژهٔ رئیس‌جمهور، و جرد کوشنر قرار است برای گفت‌وگو با مقام‌های ایرانی به پاکستان سفر کند؛ دیداری که در صورت برگزاری، بالاترین سطح تماس میان دو کشور از سال ۱۹۷۹ خواهد بود. این گزارش تأکید می‌کند که اهمیت این مذاکرات برای دونالد ترامپ و ونس بسیار بالاست، به‌ویژه در شرایطی که جنگ پیامدهای داخلی نیز داشته است. افزایش قیمت انرژی در پی اختلال در تنگهٔ هرمز، به یک عامل فشار سیاسی در سال انتخابات میان‌دوره‌ای تبدیل شده و به‌گفتهٔ برخی تحلیلگران، همین موضوع به اهرم مهمی برای تهران در مذاکرات بدل شده است. به‌نوشتهٔ گزارش، ونس که پیش‌تر بیشتر در حوزهٔ سیاست داخلی فعال بوده، اکنون با یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های سیاست خارجی روبه‌رو است. او باید ایران را به باز نگه داشتن تنگهٔ هرمز ترغیب کند، در حالی‌که حملات اسرائیل به حزب‌الله در لبنان ادامه دارد و می‌تواند آتش‌بس را به خطر بیندازد. در ادامه آمده است که نقش ونس در این مذاکرات به درخواست مقام‌های پاکستانی تقویت شده است، زیرا موضع اولیهٔ او در مخالفت با جنگ، برای میانجی‌ها جذاب بوده است. با این حال، او باید در کنار ویتکاف و کوشنر کار کند؛ دو چهره‌ای که پیش‌تر نیز در تلاش‌های دیپلماتیک نقش داشته‌اند اما نتوانستند از وقوع جنگ جلوگیری کنند. این گزارش به جایگاه خاص معاون رئیس‌جمهور در ساختار سیاسی آمریکا نیز اشاره می‌کند و می‌نویسد ونس می‌تواند به‌عنوان نمایندهٔ مستقیم رئیس‌جمهور در مذاکرات عمل کند، بدون آن‌که محدود به یک نهاد مشخص باشد. همین ویژگی به او امکان می‌دهد نقش محوری در یک مأموریت دیپلماتیک سطح بالا ایفا کند. در عین حال، تحلیلگران هشدار می‌دهند که این مأموریت با ریسک‌های سیاسی برای ونس همراه است. مشارکت مستقیم در مذاکرات می‌تواند موقعیت او را تقویت کند، اما در صورت شکست، مسئولیت آن نیز متوجه او خواهد بود. همچنین نزدیکی او به منتقدان جنگ در داخل آمریکا، از جمله برخی چهره‌های محافظه‌کار، می‌تواند موقعیتش را پیچیده‌تر کند. در پایان، نیویورک‌تایمز به نقل از یک مقام پیشین امنیت ملی می‌نویسد که توافق فعلی تنها یک آتش‌بس محدود است و بسیاری از مسائل اساسی هنوز حل نشده‌اند. به‌گفتهٔ او، روند مذاکرات پیش رو احتمالاً «پیچیده، پرتنش و ناقص» خواهد بود. پادکست میز ایران در یوتیوب @TheIranDesk
3 426
16
واشینگتن‌پست: تماس محرمانهٔ مجارستان با ایران پس از حملهٔ پیجرها واشینگتن‌پست گزارش می‌دهد دولت ویکتور اوربان پس از حملهٔ مرگبار اسرائیل به پیجرهای حزب‌الله در سپتامبر ۲۰۲۴، به ایران پیشنهاد همکاری داده است. بر اساس متن یک تماس تلفنی که به‌دست این روزنامه رسیده، پیتر سیارتو، وزیر خارجهٔ مجارستان، به عباس عراقچی گفته است که سرویس‌های اطلاعاتی دو کشور در تماس هستند و بوداپست «تمام اطلاعات و اسناد ممکن» را در اختیار ایران قرار خواهد داد. این تماس در حالی انجام شده که مجارستان هم‌زمان تلاش کرده هرگونه نقش در این حمله را رد کند. به‌نوشتهٔ گزارش، سیارتو در همان گفت‌وگو تأکید کرده که پیجرها در مجارستان تولید نشده و هیچ شرکت مجاری در این ماجرا دخالت نداشته است. این موضوع پس از آن مطرح شد که یک شرکت تایوانی اعلام کرده بود دستگاه‌ها تحت لیسانس آن توسط یک شرکت مجاری تولید شده‌اند. واشینگتن‌پست می‌نویسد این تماس پرسش‌هایی جدی دربارهٔ روابط دولت اوربان با ایران ایجاد کرده، به‌ویژه در شرایطی که دولت دونالد ترامپ هم‌زمان درگیر جنگ با جمهوری اسلامی است و از کارزار انتخاباتی اوربان نیز حمایت می‌کند. این موضوع همچنین با موضع رسمی بوداپست در حمایت از اسرائیل در تضاد به‌نظر می‌رسد، از جمله رأی‌های حمایتی در شورای امنیت و خروج از دیوان کیفری بین‌المللی هم‌زمان با سفر بنیامین نتانیاهو به بوداپست. در ادامهٔ گزارش آمده است که جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در آستانهٔ انتخابات مجارستان به بوداپست سفر کرده تا از اوربان حمایت کند. این در حالی است که نخست‌وزیر مجارستان در نظرسنجی‌ها از رقیب خود عقب است و هم‌زمان با انتقادها دربارهٔ نزدیکی‌اش به روسیه مواجه است. گزارش به مواردی اشاره می‌کند که بر اساس آن‌ها وزیر خارجهٔ مجارستان در جریان جلسات حساس اتحادیهٔ اروپا، اطلاعات را به همتای روس خود منتقل کرده است. این گزارش همچنین به انتشار یک فایل صوتی اشاره می‌کند که نشان می‌دهد سیارتو و سرگئی لاوروف برای کمک به شرکت‌ها و بانک‌های روسی جهت دور زدن تحریم‌های اتحادیهٔ اروپا هماهنگی کرده‌اند. سیارتو این مکالمه را تکذیب نکرده، اما اهمیت آن را کم‌اهمیت جلوه داده است. در بخش دیگری از گزارش آمده است که همکاری احتمالی با ایران، با توجه به روابط نزدیک تهران و مسکو، حساسیت بیشتری ایجاد می‌کند. مقام‌های غربی گفته‌اند روسیه در جنگ با آمریکا از ایران حمایت کرده و اطلاعاتی دربارهٔ اهداف نظامی آمریکا در منطقه در اختیار تهران گذاشته است. واشینگتن‌پست در پایان به نقل از یک مقام پیشین کاخ سفید می‌نویسد تلاش مجارستان برای کاهش تنش با ایران قابل درک است، اما این تماس با سیاست علنی حمایت از اسرائیل در تضاد است و نشان‌دهندهٔ شکاف میان مواضع رسمی و اقدامات پشت‌پردهٔ دولت اوربان است. پادکست میز ایران در یوتیوب @TheIranDesk
2 823
17
وال‌استریت ژورنال | روئل مارک گرشت، ری تکای: خطای محاسباتی ترامپ در جنگ ایران روئل مارک گرشت، محقق در بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، و ری تکای، عضو ارشد اندیشکدهٔ شورای روابط خارجی، در یادداشت مشترکی در وال‌استریت ژورنال می‌نویسند دونالد ترامپ با تهدید به نابودی «تمدن ایران» وارد جنگ شد، اما در ادامه به‌دنبال آتش‌بس رفت؛ تغییری که به‌گفتهٔ آن‌ها نشان‌دهندهٔ خطای محاسباتی او در درک ماهیت جمهوری اسلامی است. به‌نوشتهٔ نویسندگان، تمدید احتمالی آتش‌بس دو هفته‌ای نیز بعید است ریشه‌های اصلی این درگیری را حل کند، زیرا حکومت تهران جنگ را در چارچوبی وجودی می‌بیند و نه صرفاً یک منازعهٔ سیاسی قابل‌حل با مصالحه. در این تحلیل آمده است که برخلاف تصور اولیهٔ آمریکا، تصمیم‌گیرندگان در تهران با برنامه‌ریزی عمل کرده و با مدیریت منابع نظامی، جنگ را به‌صورت فرسایشی پیش برده‌اند. این رویکرد به آن‌ها اجازه داده هم اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهند و هم احتمال حمایت آمریکا از اعتراضات داخلی علیه حکومت را کاهش دهند. به‌گفتهٔ نویسندگان، بقای نظام همواره اولویت اصلی آن بوده و رهبران آن باور دارند مخالفت‌های داخلی تا حدی نتیجهٔ دخالت خارجی است. نویسندگان تأکید می‌کنند هرگونه مصالحهٔ اساسی با آمریکا می‌تواند موقعیت داخلی حکومت را تضعیف کند، به‌ویژه در شرایطی که بخشی از مشروعیت آن پیش‌تر آسیب دیده است. در همین حال، ارزیابی‌هایی که حکومت را شکننده می‌دانستند، به‌گفتهٔ آن‌ها نادرست از آب درآمده و این تصور که با حذف رهبر جمهوری اسلامی، ساختار قدرت فرو می‌پاشد، تحقق نیافته است. این گزارش می‌افزاید جمهوری اسلامی اکنون می‌تواند مدعی شود که در برابر آمریکا و اسرائیل ایستادگی کرده و با استفاده از تنگهٔ هرمز به یک اهرم فشار راهبردی دست یافته است. به‌نوشتهٔ نویسندگان، کنترل این گذرگاه حیاتی به تهران امکان داده نفوذ خود را افزایش دهد و بر معادلات منطقه‌ای و جهانی اثر بگذارد. در بخش دیگری از مقاله، نویسندگان می‌گویند ترامپ با الگوبرداری از تجربهٔ ونزوئلا، تصور کرده بود که جانشینان رهبر جمهوری اسلامی حاضر به پذیرش شروط آمریکا خواهند شد، اما این مقایسه نادرست بوده است. آن‌ها تأکید می‌کنند جمهوری اسلامی یک نظام ایدئولوژیک است و نه صرفاً یک حکومت فاسد، و همین ویژگی باعث می‌شود در برابر فشار خارجی انعطاف‌پذیری کمتری داشته باشد. به‌گفتهٔ نویسندگان، آمریکا در این جنگ نقش مهم اما ناپایداری داشته و اکنون با محدودیت‌های داخلی و سیاسی روبه‌رو است. مخالفت در هر دو حزب سیاسی، نبود اجماع عمومی و هزینه‌های احتمالی حضور طولانی‌مدت در منطقه، توان واشینگتن برای ادامهٔ فشار را کاهش می‌دهد. در ادامه آمده است که اگر آمریکا از درگیری کنار بکشد، بعید است اسرائیل به‌تنهایی بتواند به مقابله ادامه دهد، زیرا برای هرگونه اقدام نظامی به حمایت لجستیکی و سیاسی آمریکا نیاز دارد. در همین حال، تجربهٔ جنگ ممکن است جمهوری اسلامی را بیش از پیش به‌سمت تقویت توان هسته‌ای سوق دهد. نویسندگان در پایان نتیجه می‌گیرند که تلاش برای مهار برنامهٔ هسته‌ای ایران از طریق این جنگ، ممکن است به‌طور متناقض زمینهٔ تقویت دوبارهٔ آن را فراهم کند و در نهایت به نتیجه‌ای خلاف هدف اولیهٔ آمریکا منجر شود. پادکست میز ایران در یوتیوب @TheIranDesk
2 560
18
انستیتو واشینگتن | دنیس راس: مسیر پیروزی راهبردی آمریکا در جنگ ایران دنیس راس، پژوهشگر ارشد انستیتو واشینگتن و مقام ارشد دولت‌های ریگان، بوش، کلینتون و اوباما، می‌نویسد اگر تنگهٔ هرمز به‌طور کامل باز شود و اورانیوم غنی‌شده از ایران خارج شود، پایان سریع جنگ می‌تواند به یک دستاورد راهبردی برای آمریکا تبدیل شود. به‌گفتهٔ او، دونالد ترامپ در ابتدا اهمیت تنگه را کم‌اهمیت جلوه داده بود، اما به‌سرعت موضع خود را تغییر داد و اکنون آن را به یکی از محورهای اصلی مذاکرات تبدیل کرده است، زیرا کنترل ایران بر این مسیر می‌تواند به یک ابزار فشار جهانی علیه آمریکا بدل شود. راس تأکید می‌کند هنوز روشن نیست توافق نهایی چگونه شکل خواهد گرفت. به‌نوشتهٔ او، آمریکا و جمهوری اسلامی برداشت‌های متفاوتی از مفاد آتش‌بس دارند و اختلاف‌ها بر سر جزئیات، به‌ویژه دربارهٔ بازگشایی تنگه، همچنان پابرجاست. در عین حال، تهران هشدار داده که عبور کشتی‌ها بدون هماهنگی ممکن است با حمله مواجه شود، که نشان‌دهندهٔ تداوم ابهام در وضعیت این مسیر حیاتی است. در ادامه آمده است که با وجود آغاز مذاکرات، توازن تهدید همچنان برقرار است. آمریکا نیروهای خود را در منطقه حفظ کرده و توان حملهٔ مجدد دارد، اما در مقابل، ایران نیز قادر است به زیرساخت‌های انرژی در منطقه حمله کند. به‌گفتهٔ راس، حتا نفوذ محدود موشک‌ها و پهپادهای ایران به سامانه‌های دفاعی کشورهای خلیج فارس می‌تواند آسیب گسترده‌ای به تأسیسات نفت و گاز وارد کند و قیمت انرژی را برای مدت طولانی بالا نگه دارد. این تحلیل می‌گوید ترامپ مدعی دستیابی به اهداف نظامی خود شده، از جمله تضعیف برنامهٔ هسته‌ای و توان موشکی ایران. اما یکی از پرسش‌های اصلی در مذاکرات این است که ایران در مقابل چه امتیازهایی دریافت خواهد کرد. به‌نوشتهٔ راس، تهران احتمالاً خواستار رفع گستردهٔ تحریم‌ها خواهد شد، در حالی‌که آمریکا پیش‌تر عملاً با تسهیل صادرات نفت ایران، بخشی از این فشار را کاهش داده است. در حوزهٔ هسته‌ای، مسئلهٔ اصلی سرنوشت ذخایر اورانیوم غنی‌شده است. راس می‌نویسد یکی از گزینه‌ها انتقال این مواد به خارج از ایران است، اما دربارهٔ پذیرش این موضوع از سوی تهران اختلاف نظر وجود دارد. او به تجربهٔ انتقال سلاح‌های شیمیایی سوریه اشاره می‌کند، اما هشدار می‌دهد که در این سناریو، نقش کشورهایی مانند روسیه می‌تواند روند اجرا را پیچیده کند. در بخش پایانی، راس به وضعیت داخلی ایران می‌پردازد و می‌نویسد حکومت تهران پیش از جنگ نیز با بحران‌های ساختاری، از جمله مشکلات اقتصادی و نارضایتی اجتماعی، مواجه بوده است. به‌گفتهٔ او، پایان جنگ می‌تواند این فشارها را تشدید کند، زیرا حکومت باید با مشکلاتی مانند کمبود آب و برق، تورم و فساد مقابله کند. او نتیجه می‌گیرد که اگر شرایط مورد نظر آمریکا محقق شود، پایان سریع جنگ ممکن است در نهایت به تضعیف داخلی حکومت و تحقق یک پیروزی راهبردی برای واشینگتن منجر شود. پادکست میز ایران در یوتیوب @TheIranDesk
2 349
19
فارین پالیسی | دیوید ایگنیشس: بن‌بست دیپلماتیک در مسیر پایان جنگ ایران دیوید ایگنیشس در یادداشتی برای فارین پالیسی می‌نویسد تلاش برای رسیدن به آتش‌بس دائمی در جنگ ایران به یک «هزارتوی دیپلماتیک» تبدیل شده است؛ جایی که ابهام به‌جای شفافیت، روند مذاکرات را شکل داده و مسئلهٔ کلیدی - عبور امن از تنگهٔ هرمز - هنوز حل‌نشده باقی مانده است. به‌نوشتهٔ او، در حالی‌که دونالد ترامپ از آتش‌بس شکننده با لحنی اغراق‌آمیز سخن می‌گفت، گزارش‌ها از بسته‌بودن تنگه و تهدید تهران به خروج از مذاکرات در صورت ادامهٔ حملات اسرائیل به لبنان، نشان می‌دهد مسیر صلح همچنان نامشخص است. در این گزارش آمده است که یکی از عوامل رسیدن به این وضعیت، تکیهٔ بیش از حد بر ابهام در دیپلماسی بوده است. ترامپ طرح ۱۰‌بندی ایران را «مبنای قابل‌مذاکره» خوانده و تهران نیز گفته پیشنهاد ۱۵‌بندی آمریکا را «بررسی» می‌کند، در حالی‌که این دو طرح تفاوت‌های اساسی دارند. ایگنیشس می‌نویسد همین فضای مبهم باعث شده جنگی که بدون راهبرد روشن آغاز شد، اکنون نیز بدون فرمول مشخص برای صلح ادامه پیدا کند. به‌نوشتهٔ گزارش، پاکستان با حمایت چین نقش اصلی میانجی را بر عهده گرفته و طی ۱۰ روز گذشته تلاش کرده چارچوبی برای توافق ایجاد کند. ارتباط میان واشینگتن و تهران به‌دلیل شرایط جنگی در ایران با اختلال مواجه شده و تبادل پیام‌ها که معمولاً چند ساعت طول می‌کشید، اکنون تا ۳۶ ساعت به‌طول انجامیده است. پاکستان به‌دلیل روابط همزمان با آمریکا، ایران و دیگر بازیگران منطقه‌ای، به بازیگر محوری این روند تبدیل شده است. ایگنیشس به ابتکار مشترک چین و پاکستان برای «بازگرداندن صلح و ثبات به خلیج فارس» اشاره می‌کند که بر توقف درگیری، آغاز مذاکرات و تضمین امنیت مسیرهای کشتیرانی تأکید دارد. همچنین تلاش‌هایی از سوی ترکیه، مصر و دیگر کشورها برای کاهش تنش و بازگشایی تنگهٔ هرمز در جریان است. در عین حال، گزارش به لحن تند و متغیر ترامپ اشاره می‌کند و می‌نویسد او در فاصله‌ای کوتاه از تهدید به نابودی «تمدن ایران» به سخن گفتن از «عصر طلایی خاورمیانه» رسیده است. به‌نوشتهٔ ایگنیشس، این نوسان در مواضع به کاهش اعتبار سیاسی ترامپ در کنگره و میان متحدان اروپایی انجامیده، هرچند در برخی پایتخت‌ها این رفتار به‌عنوان «نمایش سیاسی» تلقی شده است. این گزارش همچنین به اختلاف احتمالی میان اهداف آمریکا و اسرائیل اشاره می‌کند. در حالی‌که آمریکا تلاش کرده از تخریب کامل زیرساخت‌های اقتصادی ایران پرهیز کند، برخی در اسرائیل از راهبردهایی مانند حمایت از گروه‌های قومی برای تضعیف داخلی حکومت حمایت می‌کنند. در همین حال، ادامهٔ حملات اسرائیل به حزب‌الله در لبنان نیز به یکی از نقاط تنش در روند مذاکرات تبدیل شده است. در پایان، ایگنیشس تأکید می‌کند که با وجود برنامه‌ریزی برای آغاز مذاکرات در اسلام‌آباد، هنوز مشخص نیست چه کسانی در این گفت‌وگوها شرکت خواهند کرد و دستور کار دقیق آن چه خواهد بود. اما مهم‌تر از همه، وضعیت تنگهٔ هرمز همچنان نامشخص است؛ مسیر حیاتی‌ای که در آغاز جنگ باز بود و اکنون عملاً بسته باقی مانده است. پادکست میز ایران در یوتیوب @TheIranDesk
3 263
20
آتلانتیک: درس‌های جنگ ایران برای چین و سناریوی تایوان سایمون شوستر در تحلیلی برای آتلانتیک می‌نویسد جنگ ایران برای چین یک آزمایش عملی دربارهٔ رفتار آمریکا در بحران‌های بزرگ بوده است. به‌نوشتهٔ گزارش، یکی از مهم‌ترین درس‌ها این است که تهدیدها و ضرب‌الاجل‌های آمریکا، حتا اگر با زبان بسیار تند همراه باشند، می‌توانند در عمل ناپایدار باشند. همچنین این جنگ نشان داده که ارتش آمریکا در برابر ابزارهای ارزان‌قیمت مانند پهپادها با چالش مواجه است، اما مهم‌تر از همه، نقش تعیین‌کنندهٔ اقتصاد و زنجیره‌های تأمین در تصمیم‌گیری سیاسی واشینگتن است. در ادامه آمده است که عقب‌نشینی ترامپ از تهدیدهای خود و پذیرش آتش‌بس، تا حد زیادی تحت تأثیر پیامدهای اقتصادی بسته شدن تنگهٔ هرمز بوده است. ایران با مسدود کردن این مسیر که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند، بحران انرژی ایجاد کرد و نگرانی از رکود جهانی را افزایش داد. این فشار اقتصادی، به‌گفتهٔ تحلیل، عاملی کلیدی در تغییر موضع کاخ سفید بود. گزارش سپس این تجربه را به سناریوی تایوان تعمیم می‌دهد و می‌نویسد چین احتمالاً به‌دقت این تحولات را دنبال کرده است. به‌نوشتهٔ آتلانتیک، یکی از گزینه‌های نظامی پکن برای تسلط بر تایوان، اعمال یک محاصرهٔ دریایی است؛ مشابه آنچه ایران در تنگهٔ هرمز انجام داد، اما با پیامدهایی بسیار گسترده‌تر. دلیل آن نقش حیاتی تایوان در تولید ریزتراشه‌هاست؛ صنعتی که بیش از یک‌سوم تولید جهانی را در اختیار دارد و برای تولید کالاهایی مانند رایانه، خودرو، تلفن همراه و زیرساخت‌های هوش مصنوعی ضروری است. این تحلیل می‌گوید تصور پیشین مقام‌های تایوانی این بود که همین وابستگی جهانی به تراشه‌ها نوعی «سپر سیلیکونی» ایجاد می‌کند و مانع حملهٔ چین می‌شود. اما جنگ ایران این فرض را زیر سؤال برده است. به‌نوشتهٔ گزارش، همان‌طور که ایران توانست از وابستگی جهان به انرژی به‌عنوان اهرم فشار استفاده کند، چین نیز می‌تواند از جایگاه تایوان در زنجیرهٔ تأمین جهانی بهره ببرد. در بخش دیگری از گزارش آمده است که تأثیر اقتصادی چنین سناریویی می‌تواند بسیار شدیدتر از بحران انرژی باشد. بر اساس برآوردی که در گزارش نقل شده، اختلال در تولید تراشه‌ها می‌تواند هزینه‌ای در حد تریلیون‌ها دلار داشته باشد و حتی از پیامدهای اقتصادی همه‌گیری کرونا نیز فراتر رود. همچنین بازسازی ظرفیت تولید از دست‌رفته ممکن است سال‌ها طول بکشد. گزارش به تلاش‌هایی برای کاهش وابستگی به تایوان نیز اشاره می‌کند، از جمله سرمایه‌گذاری‌هایی برای تولید تراشه در آمریکا. با این حال، تأکید می‌کند این پروژه‌ها زمان‌بر هستند و در کوتاه‌مدت جایگزینی برای تولید تایوان وجود ندارد. در پایان، آتلانتیک نتیجه می‌گیرد که جنگ ایران نشان داده فشار اقتصادی می‌تواند بر تصمیم‌های نظامی و سیاسی آمریکا تأثیر تعیین‌کننده داشته باشد. این موضوع برای چین در سناریوی تایوان اهمیت دارد، زیرا ممکن است واشینگتن در برابر هزینه‌های اقتصادی و فشار داخلی، از تشدید درگیری عقب‌نشینی کند. پادکست میز ایران در یوتیوب @TheIranDesk
3 393