𝆺ㅤرُویـا نـویس
Open in Telegram
ㅤ ⎯ ✒️ ﹕ ㅤㅤ ،فـانتزی فقط یه ژانـر نیستـ ㅤㅤㅤیـه در جادوییـه بـه یـه دنیایِ بهتر ㅤ
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
383
Subscribers
-224 hours
-197 days
+6430 days
Posts Archive
-تو قرار بود مرده باشی! دختر قهقهای بلند سر داد و با نشاطی عجیب گفت: -خب مردم. تو هم همینطور! سپس دستانش را باز کرد، شهر خرابهی پشت سرش با برق چشمان کشندهی چشمانش تحتهیچ شرایطی با یکدیگر جور نمیشد. -welcome to hell, darling!(به جهنم خوش اومدی، عزیزم) با این حرف سردرد تیزی نفسش را برید، آخرین خاطرهاش را به یاد نمیآورد، چگونه از اینجا سر در آورده بود؟... دو دستش رو بر روی شقیقه هایش گذاشت و فشار داد تا شاید درد آرام بگیرد. نفسهایش به شماره افتاده بود. ناگهان، صدایی دور، آرام و آشنا به گوشش رسید. صدایی که یادآوری میکرد با همراه با شمارش اعداد نفسهایش را کنترل کند. ذهنش بیاختیار صدا را دنبال کرد و آرام شد. هنور گیج بود ولی فرض را بر درست بودن حرفهای دختر مقابلش گذاشت. -اما چطور؟ من یه قهر بودم! چطور میتونم توی جهنم باشم؟ لبخند درخشان دختر دندانهای نیشش را به خوبی نمایان میکرد. -مطمئنی؟ که کاری که میکردی درست بود؟ که کشتن من بهترین راه بود؟ نجات اکثریت و قربانی کردن اقلیت؟ از سر تردید و گیج بود اخم به پیشانی اش نشست. -راه دیگهای نبود! هیچ راه دیگهای نداشتم! دختر هنوز لبخند میزد، اما دیگر از روی شادی نه بلکه لبخندش نماد واضحی از خشم بود، با خند بلند فریاد زد: -مطمئنی!؟
ریاکت بدید☝️
فقط فکرش رو بکنید، یکی یه طرف داره خون انسان میخوره چهار قدم اونور ترش یه پیشی نشسته شیر میخوره....😭🤣
❖ بازی در جهان خاموش | پارت دوازدهم
راز چه کوچک باشد چه بزرگ، چه زود فاش شود چه دیر، بالاخره نمایان میشود.
گاهی پس از دو ماه،
گاهی پس از دو سال،
گاهی حتی ۱۰۰ سال هم کافی نیست.
بچهها فکتهایی که میگم رو توی پارتهای همون روز معمولا متوجه میشید.
بیشتر به نوعی اسپویل از پارت آینده هستن😔
نکاتی که گفته میشه ولی شاید دقت نشه.
فکت از ساریل و سیلوراس:
ساریل رسما تنها کسیعه که میتونه به سیلوراس دستور بده و اون هم بدون هیچ حرفی انجامش بده و این فقط برای موقعیتهای حساسیه که معمولا توی ماموریتها پیش میاد.
علتش؟ سیلوراس همیشه مطمئنه که شاید چیزی باشه که خودش متوجه نشه ولی ساریل بفهمتش☝️
اعتماد این دوتا رفیق بهم>>>>>>>>>>>>>>>>>
بچهها پارت امروز به نسبت قبلیها داره خیلی طولانی میشه چون یکی از صحنهها به نسبت مهمه...
حوصلهی پارت طولانی خوندن داری یا نصفش کنم نصفهی دیگهش رو هفتهی بعد پست کنم؟😭🥲
به نوعی حس میکنم یکی از دلایلی که از داستانای این مدتم اونقدر ها هم لذت نمیبردم نخوندن کتاب بود...
همش داشتم داستان مینوشتم ولی اونقدر که باید نمیتونستم که بخونم.
و این رضایت بخشه که دوباره قراره کنترل زندگیم دست خودم باشه (و نه دانشگاه و درس) و میتونم برای کتاب خوندن مجددا برنامه ریزی کنم🤭✨
بعد دو سه روز خوب نخوابیدن امروز نه تنها تا ۹ و نیم خوابیدم بلکه تا همین الانشم داشتم تنبل بازی در میاوردم و یه گوشه ولو شده بودم😭😂
