🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
Open in Telegram
🏛️ اتاق سوم | فضایی برای دیدنِ خودمونه؛ صادقانهتر و عمیقتر چیزی که اینجا میخونید بازتابِ مطالعات نویسندهست، نه توصیه یا تشخیص بالینی برای شرایط فردی شما. ★هماهنگی تراپی بامن: @Therapy_Admin ★Boost: https://t.me/boost/WisdomGrowthPath
Show more858
Subscribers
+524 hours
+1607 days
+30130 days
Posts Archive
قراره بریم سراغِ یه بخش دیگه از معضلاتی که این روزا تبدیل به یه باورِ ناکارآمدِ پرتکرار شده و نمودش در روابط بین فردی هم به چشم هممون اومده.
یعنی یه نگاه کوچیک به محتوای صحبتهای آدمها کنیم قشنگ میشه تشخیصش داد☕
فکر میکنم بعد از پست امشب متوجه شید چرا تکنیکهایی که از جذبِ مردها یا جذب زنها برای ارتباط عاطفی تو سوشیال مدیا میذارن تو ایران حداقل جواب نمیده و آدما بدتر روابطشون از دست میره :,))
وقتی ناامنی تو عمقِ سیستم عصبیمون ریشه داده باشه، "تکنیکهای ارتباطی هیچ کارکردی ندارن".
اینو به صراحت میگم که خودتون رو خیلی اذیت نکنید با چیزایی که تحت عنوان سیاست تو رابطه میخوان یاد بدن.🦦
در اصل وقتی سیستم عصبی دائم در حالت آمادهباش قرار داره، ضمیرِ ناخودآگاه بدونِِ اینکه واقعا بخواد تو رو تنهاتر کنه گارد میگیره، صمیمیت رو پس میزنه و از رابطه فرار میکنه...
پس قبل از اینکه دنبالِ فرمولهای پیچیده برای ساختنِ رابطه باشیم، باید یاد بگیریم چطور سیستم عصبیِ خودمون رو آروم کنیم و بهش بفهمونیم که «پیش این آدم امنم».
متقابلا این پالس رو هم به طرف مقابلی که برامون ارزشمنده بدیم که توام پیش من امنی.
شفای واقعی از همینجا شروع میشه در جوامع پرتنش.
وقتی بتونیم بدن و روانمون رو از حالتِ اضطرابِ بقا خارج کنیم و به تنظیمِ درونی برسیم، اتمسفرِ وجودمون تغییر میکنه.
اونوقت تازه میتونیم تبدیل شیم به یه لنگرگاهِ امن برای ارتباط عاطفی توی این دنیای پر از تلاطم.
یکی از دلایلِ عمیق نشدن روابط عاطفی که بهش اشاره نمیشه رو میخوایم باز کنیم.
مطمئنم درباره برچسبهایی مثلِ اجتنابی بودن، دلبسته اضطرابی بودن و.. زیاد خوندید و بیشتر ازشون حرف زده شده.
اما این موضوعی که میخوام بگم در مورد ما ایرانیها خیلی عمیقتره و صدق میکنه.
راستش خیلی وقتا دلیلِ عقب کشیدن تو روابط عاطفی «بیاحساسی» یا «بازی دادن» نیست.
موضوع درباره سیستم عصبی ماست.
روانشناسیِ مدرن یه چیزی رو خیلی روشن میگه: وقتی جامعه و دنیای بیرون پر از بیثباتی، فشار و ناامنی میشه، سیستم عصبیِ ما ناخودآگاه میره روی حالتِ «جنگ و فرار» یا «یخزدگی» عاطفی.
توی این حالتِ بقا، ذهنِ ما روابطِ جدید رو به چشمِ «پناهگاه» نمیبینه بلکه برعکس روابط رو مثل یه «تهدیدِ بالقوه یا یهجور بارِ روانی اضافه» شناسایی میکنه.
موضوعِ امشب رو همگی دوست داریم.
به قولِ غزل، فنجونهاتون رو بیارید براتون چای بریزم و ازش حرف بزنیم ☕
بچهها این مدت شده جدی بشینید و به وضعیت تنهاییِ عمیقِ نسلِ جوانِ خودمون فکر کنید؟
یعنی صرفا به مردم ایران و اطرافیان و آشنایان خودتون فکر کنید.
چرا میپرسم؟
چون هرکسی که این وضعیت رو نظاره کرده باشه میبینه اکثر جوونهای ایرانی در حال رنج بردن از تنهایی هستن و در عینِ حال ناتوانی شدید از تحمل دیگری رو دارن 🌚.
یعنی اینجا علاوه بر موج مدرنیته و دنیای دیجیتال که وضعیت روابط رو در تمام جهان متزلزل کرده ما عدم امنیت اقتصادی، بیثباتی آینده، ناامیدیهای اجتماعی و تروماهای جمعی هم اضافه بر سازمان داریم و تحملِ اینها واقعاً آسون نیست.
امشب میخوایم مفصّل درباره این اتفاق جمعی و وضعیت روانی خودمون حرف بزنیم.🤎
+9
اگر تصمیم بگیریم جایِ دنبال کردن الگوریتم فضایِ دروغینِ مجازی، واقعی زندگی کنیم چه اتفاقاتی میفته واسمون؟
(اهمیت زیستنِ تمام و کمال)
به رسمِ دوشنبههای سبک
امشب جایِ محتوای سنگین یا نظرسنجی، براتون فقط درباره اهمیت زندگی واقعی میخوام چندتا تجربه بذارم.🤎
ما در چنین شرایطی از یه حقیقتِ دیگه هم غافل میشیم.
اینکه ساختار روانیِ ما شوخی نداره باهامون :,»
تا وقتی نتونیم توی تاریکی و تنهاییِ خودمون به صلحِ درونی برسیم، هر اتصالی به آدما و جهانِ بیرونی فقط یه وابستگیِ لرزانه که احساسِ نیازِ اصیلمون به عشق رو بخواد هم نمیتونه ارضا کنه.
در واقع، ما داریم از طرفِ مقابل به عنوانِ ابزاری برای فرار از خودمون استفاده میکنیم و هرچقدر تنهاییمون رو بهتر پر کنه اسمش رو میذاریم صمیمیتِ بیشتر..
این دسته از روابط یکی از تلههای ذهن ما بر علیه خودشناسی و درکِ خویشتنمونه.
اگر با این دیدِ باز به خیلی از ارتباطات نگاه بندازیم، قدر تنهاییِ اصیلِ خودمون و اطرافیانمون رو میدونیم و همین مارو جلو میندازه.
برای امشب همینقدر کافیه نمیخوام تکراری حرف بزنم الکی طولانی شه.
شبِ خوبی رو سپری کنید.🌙
خب برایِ امشب یخورده جلوتر پستمون رو میذارم چون فینال جام جهانیه و کسی اون ساعت دلش پیشِ محتوای علمی نیست :,)))
تو این پست به یه بخشِ مبهم اشاره میکنیم که خیلی مهمه متوجهش باشیم.
به اون لایهای از وجودمون که معمولاً از حضورش آگاهی داریم اما ترجیح میدیم که پس بزنیمش.
آمادهاید؟ ❣
میخوام ازتون بپرسم تا حالا تو خلوتتون از خودتون پرسیدین ریشهی این همه تمایلِ شدید واسه نگهداشتنِ آدما(روابط) یا این ولعِ شدید که باهاش شوخی هم زیاد میشه(در قالب ویدئو از پارتنر خیالی و غیره) واسه پیدا کردنِ یه رابطه چیه؟
پشتِ این نقابها و مکالمههای بامزه، واقعاً چه جریانی جاریه؟
بچهها یه حقیقتی وجود داره اونم اینه که ما از اتمسفرِ درونیِ خودمون در تنهایی وحشت داریم.
از اینکه چند ساعت بدونِ هیچ پناهگاهی،
بدونِ چک کردنِ گوشی یا فکر کردن به یه آدمِ خاص و پناه بردن به دنیای خیال،
با سایهها و حفرههای خالیِ درونمون تنها بشیم،
فرار میکنیم. . .
برای همین رابطه رو ناخودآگاه تبدیل میکنیم به یه مُسکنِ قوی برای همه خلاهای وجودمون.
رابطه میشه یه نقابِ قشنگ که روی زخما و تاریکیهامون میکشیم تا مجبور نشیم با خودِ واقعیمون چشم تو چشم شیم.
و همینجا باید حواسمون باشه رابطه عاشقانه از یه ارتباطِ ارزشمند برای خودشکوفایی تبدیل میشه به یه چیزِ سطحیِ دمدستی برایِ فرار کردن از تاریکیهای درونمون.
برای امشب همین کافیه اما لطفا به عکسی که انتخاب کردم قشنگتر و عمیقتر نگاه کنید.
من خودم مفهوم عشق رو توش دیدم و برای همین واسه امشب انتخابش کردم.♥️
شبتون بخیر.
پس بهتره مرور کنیم که هوش عاطفیِ واقعی یعنی همین شهامتِ بیدفاع بودن بدونِ ترس.
(اینجا شاید تازه متوجه شیم که یه عمر میگفتن دلبستگی با وابستگی متفاوته، معنی واقعیش چی بود♥️)
یعنی اون زمانی که تمامِ دیوارهای دفاعی ذهنیت رو میزنی خراب میکنی، توی چشمای اون آدم نگاه میکنی و خودت خودخواسته اجازه میدی ببینه چقدر در برابرش احساساتِ واقعی داری.
جرات میکنی نقابِ «من قویام» رو کنار بذاری و صادقانه بگی: «دلم برات تنگ شده بود و نمیخوام تو رو از دست بدم.»
[زندگی واقعی همینه و اون چیزایی که یادمون میده با احساساتمون غریبه باشیم یا نقاب بزنیم، تلههای روانی هستن نه حتی روانشناسی تاریک].
شما تا جرات نکنی اینطوری «بازنده» باشی، هیچوقت طعمِ واقعیِ دوست داشته شدن رو نمیچشی.
آدما عاشقِ ماسکِ سرد و بینقصیِ ما نمیشن؛ آدما عمیقاً به اون بخش از روحِ بیدفاعِ ما که جرات کرده واقعی باشه جذب میشن..
این یه حقیقتِ قدیمیه که تو روابط امروزی کمرنگ شده و همین باعث شده روابط بیعمق باشن اما پر از زرق برق..
امشب میخوام درخصوصِ یه نقطهی خیلی تاریک و چیزی که ترسناکتر از حد اصلیش نشونش میدن یعنی؛ اون لحظهای که تو رابطه جرات میکنیم «بازنده» باشیم حرف بزنم.
دقت کردم به محتوای حرفهای غیرعلمیِ سوشال مدیا. دیدم تمام این فرمولایی که به اسمِ رابطه به خوردمون دادن، پر از میل به قدرت و دستِ بالا داشتنه.
اینکه چطور مغرور و دست نیافتنی به نظر برسی، چطور کمتر مشتاق باشی تا قویتر دیده بشی.
اما حقیقتِ روانشناسیِ رابطه یه چیزِ کاملاً متناقضیه!
"تا وقتی داری میجنگی که برنده باشی، تو اصلاً وارد رابطه نشدی"
تو انگاری که فقط داری یه ارتشِ تکنفره رو پشتِ نقابت مدیریت میکنی.
وقتی تمام مدت گاردت بالاست که ضربه نخوری، سیستم عصبیِ طرف مقابلت هم این گارد رو حس میکنه و میره تو حالت دفاعی.
اسم این بازی هرچی باشه، رابطه عاشقانه نیست عزیزانم و این رو باید شهامت داشته باشیم به خودمون بگیم.
پست امشب در خصوص رابطه جوریه که مطمئنم باعث احساس تناقض میشه ولی، واقعی بودن ارزشش رو داره🤎
این احساس واقعی منه علیالخصوص با وضعیت حال حاضر مردمِ عزیزِ جنوبمون.
در چه روزگاری زیستیم ما..
یه نکته تکمیلی هم اومد تو ذهنم گفتم اینم اضافه کنم.🤎
همونطور کهIQ با حل کردنِ مسائل سخت و فرمولهای پیچیده تیز میشه؛ (EQ) مسیرِ کاملاً متفاوتی رو میره برای تیز شدن و فرمول خودش رو داره.
هوش عاطفی با تمرینهای منطقی و دو دو تا چهار تا کردن قوی نمیشه. هوش هیجانی ما وسطِ هیاهوی حسهای واقعی و اون لحظهای که جرات میکنیم نقاب رو برداریم و با ترس، اندوه یا اشتیاق واقعیمون کانکت شیم و ریکشن نشون بدیم رشد میکنه.
هر بار که بجای فرار به دنیای ذهنی، انتخاب کنیم حقیقتِ درونمون رو عمیقاً لمس کنیم داریم ظرفیتمون رو برای صمیمیتِ واقعی و کلاً خودمون بودنِ واقعی بزرگتر میکنیم.
دانیل گلمن(روانشناس) درباره تقویت هوش هیجانی یه توصیه کلیدی داره:
"Self-awareness—recognizing a feeling as it happens—is the keystone of emotional intelligence."
«خودآگاهی یعنی بازشناختن و لمسِ یک احساس دقیقاً در همون لحظهای که رخ میده؛ سنگِ بنای هوش عاطفیه.»
#Daniel_Goleman
پس متوجه شدیم که هوشِ عاطفی طرف مقابل، فراتر از کلمات ما قدرتِ دریافت و تجزیهتحلیل داره.
اون متوجه میشه که فرکانسِ کلمات با خود واقعی و احساسات همخوان هست یا نه نمیخونه.
ولی دلیل این همه یاد دادن تکنیک چیه و چرا انقدر همه دنبال توصیه واسه روابط عاطفیشون میگردن؟😀
چون تکنیکها، فرمولها و حتی حرف زدنهای ویترینی فقط برای اینه که از اون نقطهی تاریک و ترسناکِ درونِ خودت فرار کنی.
از اونجایی که باید با سایههای خودت روبرو بشی سریع گذر کنی و با خودت مواجه نشی به جاش یه فرمول بهتر پیدا کنی تا بدونِ مرهم گذاشتن رو زخمهات، بتونی جلو بری و عشقی که میخوای رو دریافت کنی...
هوش عاطفیِ واقعی یعنی جراتِ فرو رفتن در این تاریکی رو در خودت ایجاد کنی.
یعنی وقتی حالت بده
وقتی حسودیت میشه
وقتی ترسیدی
وقتی حس میکنی چیزی سر جاش نیست
اول بتونی با خودت بیرحمانه صادق باشی.
بتونی جلوی خودت رو بگیری و یه نقابِ «من چقدر قوی و فهمیدهام» نزنی و پُزش رو بخوای بدی تا درد رو احساس نکنی.
تا وقتی جرات نکنیم خودِ بیدفاع و واقعیِ و عریانِ خودمون رو لمس کنیم، هرچی هم تکنیک پیاده کنیم و هرچقدر هم شیک حرف بزنیم بازم رابطهها یه بازیِ رباتیک بیشتر نمیتونن باشن.
به نظرم برای امشب همین کافی و عمیق بود.🪷🌚
انقدر شفاف نوشتم تا این تلهی گفت و گو همه چیز رو حل میکنه، واقعا تو ذهنتون بشکنه و متوجه شید که این هم میتونه تبدیل به یک بازی روانی بشه..
بازی روانی که ازش حرف زده نشده و من فکرمیکنم مثلا تازه یک سالِ آینده تازه این رو باز کنن و بهش بپردازن.
دقت کردید تا بحثِروابط میشه همه دارن از «گفتوگو» و «ابرازِ شفاف» حرف میزنن؟
میگن: «بشینید با هم حرف بزنید، احساساتتون رو بگید، حتی میگن از EQ (هوش عاطفی) استفاده کنید و این مهارت مهمترینه.»
تا حد خیلی زیادی هم درست میگن و این گفت و گو، ستون یک ارتباط سالمه.
اما چرا در خیلی از روابط، بعد از گفت و گو تا یه مدت کوتاهی همه چیز خوبه اما بعدش باز دلشوره و اضطراب میاد بالا؟
بذارید یه چیزی رو براتون روشن کنم عزیزانم.
"هوش عاطفی فقط ردیف کردنِ کلماتِ قشنگِ روانشناسی نیست".😄
سوشال مدیا یاد میده مثل یه رباتِ مودب بشینی روبهروی طرف مقابل و با لغاتِ شیک، مکالماتِ ساختگی راه بندازی.
اما همین مدیا این رو یاد نمیده که عمیقترین لایهی هوش عاطفی، توی سکوت، توی چشمها و توی اون فرکانسِ پنهانیِ پشتِ حرفهاتونه که داره مخابره میشه.
از نظر روانشناسی، این همون سیستمِ عصبی و «نورونهای آینهای» ماست؛ یه رادارِ فوقالعاده قویِ بیولوژیکی که هوش عاطفی ما رو هم هدایت میکنه.
وقتی زیرِ ماسکِ «گفتوگوی شفاف»، تهِ دلت با کلماتت طرفِ مقابل رو کنترل میکنی، یا داری ترس، ناامنی و خشمِ سرکوبشدهی خودت رو پنهون میکنی، مغز و غریزهی اون آدم این تعارض رو میفهمه!
آمادهاید تا یه بررسی خیلی عمیق، شوکه کننده ولی واقعی در خصوص روابط عاطفی بذارم؟
چیزی که خیلی از آدمهایی که سواد روانشناسیشون بالاست ازش غافل شدن و این هم برمیگرده باز به هوش عاطفی هیجانی..
