•میم•
Open in Telegram
میپرسم.. هنوز هم آیا در یاد و خاطر شب ماندهایم؟
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 421
Subscribers
+224 hours
-87 days
-5230 days
Posts Archive
1 421
من مخالف تحصیل نیستم. مخالف اجبار به تحصیل همه هستم. قرار نیست هر کسی درس بخونه. درس خوندن به خودی خود، هیچ موفقیت خاصی نسبت به کسی که توی بازار آزاد کار میکنه، نداره. هیچ شخصیت بالاتر و افزونتری به آدم نمیده.
اجبار به تحصیل، صرفا آدمهایی که میتونستن اون عمرشون رو کار کنن رو عقب میندازه از زندگی.
1 421
چرا مخالفی با درس و تحصیل
مگه خودت یه زمانی همین راهو نرفتی؟
یا نمی دونن الان اصلا زندگیت یکم تحصیلاتت نجات نداده؟
البته فقط سوال پرسیدم محترمانه چون کنجکاوم نسبت به این حرفت
1 421
اولا: تو قرار نیست همیشه، به هر چیزی که میخوایی برسی.
دوما: همه این نرسیدنا، همیشه تقصیر خودت نیست. هیچوقت محیط رو دست کم نگیرید. حدأقل مایی که در جامعه حصار و زندان، زندگی میکنیم، تأثیر محیط رو همیشه حس میکنیم.
و سوما: استعدادها توی جهان، ناعادلانه تقسیم شده. یکی همه چی داره و یکی هیچی نداره.
1 421
بازنده؟
من اگه توی بچگی واقعا میتونستم آزادانه برای خودم تصمیم بگیرم؛ درس نمیخوندم. کنکور دادن که سهله.
من رتبه کنکورم خوب بود و حتی خیلی خوب بود. سه رقمی بود. اما الان هیچ حسی بهش ندارم.
بالعکس، زیاد موافق درس و تحصیل همه نیستم. نیاز هم نیست.
1 421
[Gülüm anla beni, yeniden özlemek seni Aynı siyah beyaz ve aynı güneş, ay gibi Ve aynı yerde aynı havayı soluyorken de dahiSeni kaybettiğim limana tеkrar dönememek gibi...]
1 421
در جواب به آن مجری گستاخ، حرفی ندارم بگویم؛ جز اینکه "کل ایران فدای جنوب ایران و جنوب ایران فدای کل ایران."
1 421
ما نباید از روابط، توقعات بیجایی داشته باشیم. در واقع، وقتی از یک رابطه با عاطفی یا دوستی، توقعاتی داریم که هیچوقت تمام و کمال برآورده نخواهد شد، "تنها" خواهیم ماند.
ما قرار نیست "دقیقا" دنبال یک آدمی بگردیم که در تصورات ماست. نیاز هم به چنین کاری نیست؛ چون عملا پیدا کردن کسی که کاملا آدم خیالات ما باشه، ناممکنه. و اگر با این تصور قراره بریم جلو، "تنها" خواهیم ماند.
ما باید یک شخصی رو پیدا کنیم که برای ما مناسب باشه. اون رو هم بعد یک مدت ارتباط، خودمون خواهیم فهمید.
اینها، مهمترین برداشتهای من از این کتاب اسونسن بود.
پی نوشت: این کتاب رو حتما بخونید، یک کتاب خیلی خوب! با ذکر منابع معتبر و مستدل.
#کتاب
1 421
میدانم که خیلیها مثل یکزمانی از دوران من، الان دارند فکر میکنند که "دقیقا باید چهکار بکنند؟"
نمیدانند هدفشان از زندگی چیست؟ آیا این روزگار واقعا معنایی دارد؟ آیا اگر معنایی ندارد، باید آن را اختراع کرد؟!
یکسریها، گوش به حرف بزرگان و کهنسالان میدهند و میخواهند کلام گهرباری بشنوند و ازبر کنند؛ یکسریها هم شیفتهی فلسفه و ادبیات میشوند و لابهلای کتابها، جملهای میگردند که انگار خودشان نوشته باشند.
اما من میخواهم بگویم که همهی این راهها را رفتم و جواب را امروز از یک دختر بچهی پنج ساله شنیدم.
گفتم:«اونجا پر گِله؛ کتونیهات الان کثیف شدن؛ مامانت دعوات میکنه ها، بیا بیرون.»
گفت:«نه» و با خودم گفتم عجب بچهی تخس و پررویی. خوبی بهش نیامده.
گفتم:«چرا؟ میخوایی دعوا بشی؟»
گفت:«اینجا بازی کردن "حال" میده.»
گذشتم و رفتم به کارم برسم و تا شب شد، کمی به جملهش فکر کردم.
بله؛ زندگی چیزی جز "خوشحالی" نبود.
شاید هم کل داستان همین باشد. این که بدون آسیب زدن به خودمان و دیگری، هر کاری میتوانیم برای حال خوبمان بکنیم. خوشحال بمانیم.
1 421
چه فریادهایی که دلمان ماندند و نکشیدیم؛ به اشک بدل شدند و نریختیم و تهکشیدند؛ سیاه شدند؛ غم شدند و تا میتوانستیم خوردیم....
1 421
چه کسی از اختلاف بین من و تو، از تنفر بین من و تو و از دعوای بین من و تو، سود خواهد برد؟!
در نهایت، اگر من تورا شکست داده و بدنت را ناقص کنم؛ همچنان نبردهام. هردوی ما به نحوی باختهایم.
تو بدنت را میبازی و من هم پول و چند سالی از عمرم را.
او نمیتواند دوستی ما را ببینید. چون میداند که وقتی دست در دست هم بدهیم، "زیاد" میشویم.
قدرتمندتر میشویم و مقابل ظالم، سکوت نمیکنیم.
نه مردم تبریز بیفرهنگ هستند و نه یزد.
ما پروژههای بزرگتر از اینها را هم دیدهایم؛ مثل تراکتور و پرسپولیس.
کلهم اجمعین، ظالم یکیست و مظلوم، نود میلیون. ما همه کنار هم خواهیم بود.
1 421
وابستهی سکوتم و گم در این تقدیر پوشالی. میان هیاهوی فارغان ز عالم، مستانه به سوی نیستیها قدم برمیدارم و گم میشوم در پی دیدار تو. قسم به سایههایی که هنگام تاریکی، در کنارت سبز میشوند؛ سبز خواهم شد. حلقههای سیاه را خواهم شکست و از نبودنها، "هست" خواهم ساخت.
خیابانهای تهران را برایت شعر میکنم تا با هر قدمت، بوی زیبایی رویت جانانه در هوا برقصد.
1 421
از همون بچگی، وقتی که چشممون تونست دنیا رو ببینه و مغزمون یاری داد که اطرافمون رو درک کنیم؛ فهمیدیم که "آزاد" نیستیم.
اما آزادی دقیقا چیه؟ محدودهش کجاهاست؟ چه جنبههایی داره؟ نتونستیم کامل درک کنیم.
لیبرالیسم-فون میزس، به ما یاد میده که آزادی چیه.
به ما یاد میده چرا کاپیتالیسم خوبه و چرا "بهترین نظام سیاسی-اقتصادی که میشه داشت، کاپیتالیسمه."
لیبرالیسم به ما نشون میده وقتی دولتمردان لیبرال، اصول و احکام لیبرالیسم رو در جامعهای اجرا کنن، چهقدر اون جامعه قراره پیشرفت کنه و مثالهای عینی هم میاره.
به ما یاد میده چرا مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید خوب و مناسبه و چطور میشه با جهان، در صلح زندگی کرد.
با توجه به اینکه در جامعهای آزاد بزرگ نشدیم، برای اینکه آزادی رو بفهمیم این کتاب، کتاب مناسبیه.
ممکنه حین خوندن با اصطلاحات نامفهومی مواجه بشید که با سرچ کردن، مفهوم خواهد شد.
#کتاب
1 421
هیچگاه ندانستم که این میل به تنهایی و خو به انزوا، زادهی محیط اطرافم است یا سرشتم به دوری از انسانها، آغشته شده.
روزهایی که به اندازه کافی تنها نباشم، بیشتر احساس تنهایی میکنم. من واقعی، من تنهاست؛ منی که از تنها جداست. منی که دوست ندارد شناخته شود. دوست ندارد کسی کنارش باشد و کسی صدایش کند.
منی که تماما عجیب و غریب است. برای ساعاتی بیکاری، لَهلَه میزند تا خیابانها و کوچههای خلوت اردبیل را بدون هدف و مقصد بپیماید و فکر کند. فکر کند و فکرهایش را هضم کند.
منی که ساعت دوازده شب از خانه بیرون بزند و گوشهی خلوت حیاط بیمارستانی، کتاب بخواند و به ماه خیره شود.
منی که برای دوستداشتهشدن تلاشی نمیکند و در رؤیاهایش دستهایت را گرفته و به موهایت خیره شده، سرمست میشود.
منی که تو را دوست داشت، دارد و خواهد داشت.
1 421
معبودم! کاش میشد فارغ از عالم، لابهلای حلقههای گیسوانت پنهان و دور از دنیا شد. کاش میشد تمام درهای هستی به روی تو باز شوند. کاش میشد تو را گوشهای از کیف، پنهان کرد و هنگام دلتنگی، گونهات را بوسید. و کاش میشد سهم ما از این دنیا، کاشها نباشد...
برای او...
1 421
یکی از خلقوخوی بد یا خوبم این است که وابستهی هیچ بنیبشری نیستم. میتوانم سالها بدون شنیدن صدای پدر یا مادر، زندگیم را بگذرانم و چیزی تغییر نکند.
وابسته هیچ شی هم نیستم.
ارتباط بیش از حد با آدمها، روحم را میآزارد و فرسوده میکند و همین بدبیاری من است که کل روز را مثل یک معتادی که نسخ مواد ناپیدایش شده، برای سکوت شب حریص میشوم.
آخ اگر این شبها نبود، آخ که این سکوت و تاریکی و تنهایی نبود، خیلی وقت بود زیر خاک پوسیده بودم.
1 421
یکی از خلقوخوی بد یا خوبم این است که وابستهی هیچ بنیبشری نیستم. میتوانم سالها بدون شنیدن صدای پدر یا مادر، زندگیم را بگذرانم و چیزی تغییر نکند.
وابسته هیچ شی هم نیستم.
ارتباط بیش از حد با آدمها را، روحم را میآزارد و فرسوده میکند و همین بدبیاری من است که کل روز را مثل یک معتادی که نسخ مواد ناپیدایش شده، برای سکوت شب حریص میشوم.
آخ اگر این شبها نبود، آخ که این سکوت و تاریکی و تنهایی نبود، خیلی وقت بود زیر خاک پوسیده بودم.
