حوالیِسڪوت
Open in Telegram
نگفتههاییازجنسِسکوت. خوشحال میشم فور بزنید. کپی نکنید.
Show moreIran201 033The category is not specified
343
Subscribers
No data24 hours
+337 days
+7130 days
Posts Archive
342
دلتنگ بودن برای کسی که دیگر نیست، دردیست لاعلاج، دردی که نه میشود درمانش کرد، نه میشود به آن عادت کرد. فقط یاد میگیری با جای خالیاش زندگی کنی، با خاطراتی که هر بار مرورشان میکنی، چیزی در دلت فرو میریزد. و حسرت تمام حرفهایی که دیگر نمیشود گفت، تمام آغوشهایی که دیگر سهمت نمیشوند، و تمام لحظههایی که دلت میخواهد برگردند، میمانند و میشوند سهم همیشگی دلتنگیات.
✍🏼میمآبی
342
چهارشنبه که میشه، دلم بدجوری میگیره،دیگه مادربزرگی نیست که آخر هفتهها برم پیشش، سرمو بذارم روی پاهاش و از نوازش دستاش آروم بگیرم. دیگه کسی نیست که برام چای میخک بریزه و با همون مهربونی همیشگی تعارفم کنه. دیگه قرار نیست خودمو توی آغوشش جا بدم و برای چند لحظه، همهی خستگیهای دنیا رو فراموش کنم.
حالا چهارشنبهها فقط یادآوری میکنن که یکی از قشنگترین پناهگاههای زندگیم رو از دست دادم، کسی که بودنش برام عادت نبود، امنیت بود. و من هنوز دلم میخواد یه آخر هفتهی دیگه برگردم به همون روزها، به خونهش، به عطرش، به دستاش،به آغوشی که حالا برای همیشه، دلتنگش میمونم.
_از سری یادداشت های دلی_✍🏼میمآبی
342
Repost from 19sep:)
غروبهای نارنجی، 🌅
عطر دارچین، 🍂
و چنلهایی که هرکدوم قصهای برای گفتن دارن . . .✨
شاید قصهی چنل تو،
از همین پاییز شروع بشه. 🍁
CLICK1 ⭐️
CLICK2 🍁
CLICK3 ☘
342
این روزها سختترین کار دنیا را انجام میدهم،زندگی کردن با دو احساس متضاد که هرکدام مرا به سمتی میکشند.هم غمگینم برای چیزی که آنطور که میخواستم پیش نرفت، هم امیدوارم به چیزی که هنوز نمیدانم چیست.شبها را با گریه میگذرانم و روزها را با نقاب رضایت سر میکنم، طوری رفتار میکنم که انگار پذیرفتهام، انگار دیگر چیزی برای حسرت خوردن نمانده است.اما حقیقت این است که بعضی آرزوها، حتی وقتی از رسیدن به آنها دست میکشی، باز هم گوشهای از دلت جا میمانند. هنوز گاهی به آنچه میتوانست باشد فکر میکنم و از خودم میپرسم اگر همهچیز جور دیگری پیش میرفت، حالا کجای زندگی بودم.با این حال، نمیخواهم تمام آیندهام را در حسرت چیزی که نشد، گم کنم.شاید هنوز مسیری باشد که پیدایش نکردهام، هدفی که روزی برایش ذوق کنم و زندگیای که دوباره بتوانم با تمام وجودم بخواهمش.فعلا میان اندوه گذشته و امید آینده ایستادهام،با دلی که هنوز درد میکند و نوری که با وجود تمام تردیدها، حاضر نیست کاملا خاموش شود.
https://t.me/+P4SbomVMBdAyNTlk
342
ممنونم بابت صبوری و همراهیتون ببخشید که دیشب نتونستم چالش رو بذارم، حالم مساعد نبود و تمرکز کافی نداشتم. ممنون که درک کردین و منتظر بودین.
342
دلتنگم،دلتنگ عطری که گاهی بیهوا از کنارم میگذرد و پیش از آنکه بفهمم از کجا آمده، مرا به روزهایی میبرد که تو هنوز بخشی از زندگیام بودی.عجیب است که بعضی بوها، حافظهای قویتر از خود آدم دارند،کافیست جایی، میان ازدحام آدمها، بوی آشنایی به مشامم برسد تا برای چند ثانیه فراموش کنم چقدر از تو دور شدهام.
ناگهان دوباره همانجا هستم، میان خاطرههایی که خیال میکردم دیگر دستم به آنها نمیرسد، کنار حضوری که مدتهاست سهم من نیست.بعد عطر محو میشود، آدمها به راهشان ادامه میدهند و من میمانم با دلتنگیای که هیچکس از دلیلش خبر ندارد.کاش میدانستی گاهی تمام چیزی که از تو باقی مانده، نه عکسیست که نگاهش کنم، نه پیامی که دوباره بخوانمش،فقط عطریست که ممکن است هر جایی، بیخبر از من، از کنارم عبور کند.و من هر بار، بیآنکه بخواهم، برای چند ثانیه دوباره دلتنگت میشوم، انگار بعضی رفتنها آنقدر کامل نیستند که حتی بویشان هم از زندگی آدم برود.
https://t.me/delsepordeeeh
342
تو را انگار دیدم، اما تو نبودی، فقط شبیهت بود.عجیب است، نه؟ اینکه آدمی بتواند از زندگیات برود، اما چشمهایت هنوز او را از میان غریبهها پیدا کنند، حتی وقتی دیگر هیچ دلیلی برای گشتنش نداری.برای چند ثانیه، تمام چیزهایی که با هزار زحمت به فراموشی سپرده بودم، از جایشان بلند شدند. دلم زودتر از عقلم تو را شناخت و خاطرهها، بیاجازه، راهشان را به امروزم باز کردند.بعد اما غریبه از کنارم گذشت و من ماندم و حقیقتی که هر بار به شکلی تازه یادم میآید، اینکه جهان پر از آدمهاییست که ممکن است شبیه تو باشند، اما هیچکدام تو نیستند.شاید دلتنگی همین باشد،
اینکه آدم دیگر انتظارت را نمیکشد، اما هنوز با دیدن کسی شبیه تو، برای لحظهای یادش میرود که تمام شدهای.من دیگر نمیدانم کدام تلختر است،اینکه تو را نمیبینم، یا اینکه گاهی خیال میکنم دیدهام.کاش میشد به چشمهایم یاد بدهم که از میان اینهمه چهره، دیگر تو را صدا نزنند،تو که مدتهاست از این خیابانها رفتهای، اما انگار هنوز چیزی از تو در تمام شهر جا مانده است.
https://t.me/iazghaza
342
گاهی هم زندگی کردن بینظم و بدون برنامه، تجربهی جالبیست.اینکه ندانی فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد، برای هر ساعتت تصمیمی نگرفته باشی و مجبور نباشی مدام خودت را به برنامهای که چیدهای برسانی.گاهی خوب است صبح از خواب بیدار شوی و بگذاری روز، خودش تو را با خودش ببرد، بیدلیل از خانه بیرون بزنی، در خیابانی قدم بزنی که تا به حال از آن نگذشتهای، با کسی همصحبت شوی که انتظارش را نداشتی یا ساعتها کاری را انجام بدهی که هیچ فایدهی مشخصی ندارد، جز اینکه حال دلت را بهتر میکند.
ما آنقدر درگیر رسیدن شدهایم که گاهی فراموش میکنیم مسیر هم بخشی از زندگیست.همیشه لازم نیست بدانیم کجا میرویم، قرار است به چه چیزی برسیم و بعد از این چه باید بکنیم.گاهی باید اجازه بدهیم بعضی روزها بیحاصل به نظر برسند، بعضی تصمیمها از روی دل باشند و بعضی اتفاقها بدون هیچ مقدمهای رخ بدهند.شاید زندگی همیشه به نظم و برنامه نیاز داشته باشد، اما نه آنقدر که جایی برای اتفاقهای پیشبینینشده باقی نماند.
بالاخره قرار نیست تمام عمرمان را صرف مدیریت کردن زندگی کنیم،گاهی هم باید آستین کنترل کردن همهچیز را پایین بکشیم و فقط زندگی کنیم.
https://t.me/Oceans_Lullaby
342
خستهام و به نرمی نفس میکشم،
انگار تمام توانم را جایی میان بایدها و نبایدهای زندگی جا گذاشتهام.هر روز چیزی روی شانههایم سنگینی میکند و من،بیآنکه فرصتی برای زمین گذاشتنش داشته باشم، بار دیگر به راه میافتم.گاهی دلم میخواهد کسی از من نپرسد چه کارهایی انجام دادهام، چقدر پیش رفتهام یا برای فردا چه برنامهای دارم.دلم میخواهد یک بار هم که شده، لازم نباشد برای خستگیام دلیلی بیاورم،فقط بنشینم، به جایی خیره شوم و اجازه بدهم زمان بدون انتظار چیزی از من بگذرد.عجیب است که آدم میتواند اینهمه مسئولیت داشته باشد و در عین حال، دلش برای سادهترین چیزها تنگ شود، برای یک خواب بیدغدغه، یک عصر آرام، یک آغوش امن، یا حتی چند ساعت زندگی کردن بدون فکر به فردا.من از تلاش کردن خسته نیستم،از این خستهام که انگار هیچوقت فرصت نمیرسد نفسی تازه کنم.هنوز کارهایی مانده، هنوز تصمیمهایی هست که باید بگیرم و هنوز زندگی منتظر پاسخهای من است.اما کاش کسی میفهمید که گاهی آدم برای ادامه دادن، بیشتر از انگیزه و نصیحت، به کمی آسودگی نیاز دارد،به فرصتی برای اینکه دوباره خودش را پیدا کند، پیش از آنکه زیر بار تمام چیزهایی که باید باشد، فراموش کند واقعا چه کسی است.
https://t.me/awhitehappening
