«ماهِ نگار 🕊»
Open in Telegram
روزِ نگاشت دختری ، که هَفت هزار سال عمر میکنه. •اواخرِ ۲۴ سالگی عُمر ☕• • ۵ تیر ۱۴۰۴ ✍🏻
Show more149
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-430 days
Posts Archive
Repost from توییتر دانشجویان علوم پزشکی
مادرجونم برگشته میگه اسم نوه دایی بزرگه چی بود؟ رَبَّنا اینا داشت.
اسم بنده خدا آتناعه:)))))
#هیچکس
🌐 @medtweeet | مدتوئیت
📱Instagram | اینستاگرام
این روزا خیلی نیاز دارم ، در یک جمع همسن و سال باشم و باهم درباره ی دغدغه هامون حرف بزنیم ...
Repost from Broken Sea~
تصور کن. خواهر کوچیکترت بهت پیام میده و با ترس ازت میخواد هر جور که میتونی جواب پیامش رو بدی. تو هم میری در پاسخش میگی چی شده؛ و میفهمی وقتی با حال ندار رفته دکتر و شالش رو سرش نبوده، از شدت نگاه سنگین هم نوعهای خودش ترسیده!
ای کاش الان ۱۳ ساله بودم ، داشتم موزیکای مرتضی پاشایی رو میشنیدم و همزمان روزی یک دونه زمان ۳۵۰ صفحه ای میخوندم.
Repost from 🦋
آدم کار درستو انجام میده و رها میکنه
آدم...
همه آدم نیستن...
ی وقتایی کار درست اینه سکوت کنی
ی وقتایی اینه که بزنی توی دهن بقیه
که یادشون نره که حدشونو باید نگه دارن
به هرحال باید بعدش رها کرد...
بزار آدمای اطرافت شرطی بشن
بدونن که با هر حرف و رفتاری که از حد بگذره جوری فوران میکنی که فقط میتونن ازت فرار کنن
Repost from خانهی کوچک.
یه توضیحِ نخواسته بدم؟
ببخشید که از خودم هم گاهی فعالیت میکنم. ولی من وقتی دیلی بعضی از بچهها رو میبینم که درمورد خودشون (هر چقدر هم کم) چیزی مینویسن یا عکسی چیزی میذارن و خلاصه روزمرهطوریه، خوشحال میشم. چون خیلی از دوستام رو فقط به صورت مجازی و از تو دیلیشون باهاشون در ارتباطم و هیچ تماس دیگهای نداریم و دوست دارم بدونم وضعیت زندگی و حالشون چطوریه، حتی اگرم حالشون بد باشه دوست دارم بدونم. واسه همین حس میکنم اینکه اینجا در کنار خبررسانی (با اینکه تریبون کوچیکی دارم) ولی یکم خودم هم حضور داشته باشم شاید بعضی مواقع حواس دوستام رو پرت کنه از وضعیت.
