218
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
218
رو به رویم ایستاده بود همان نفسی که همیشه گلویم را آزار میداد،چاقو در دستم سنگینی میکرد.
چند قدم جلوتر رفتم،فقط من بودم و او و خشمی که بی نام مانده بود.
تیغه در تاریکی برق میزد برای بریدن آخرین رشتهٔ وابستگی نفرت؛
همه چیز ناگهان بی صدا شد و با نفس های بریده از خواب پریدم.سیگار خاموش شده کنار تخت هنوز بوی سرد دود میداد.
انگار ذهنم دیشب به جای من کاری را تمام کرده بود.
218
او به رویم ایستاده بود همان نفسی که همیشه گلویم را آزار میداد،چاقو در دستم سنگینی میکرد
چند قدم جلوتر رفتم،فقط من بودم و او و خشمی که بی نام مانده بود.
تیغه در تاریکی برق میزد برای بریدن آخرین رشتهٔ وابستگی نفرت
همه چیز ناگهان بی صدا شد و با نفس های بریده از خواب پریدم.سیگار خاموش شده کنار تخت هنوز بوی سرد دود میداد.
انگار ذهنم دیشب به جای من کاری را تمام کرده بود.
