en
Feedback
Renεgαdσ

Renεgαdσ

Open in Telegram

@bytehunterrr

Show more
Iran149 281The category is not specified
218
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
May '26
May '260
in 0 channels
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+39
in 1 channels
Get PRO
January '26
+2
in 0 channels
Get PRO
December '25
+38
in 0 channels
Get PRO
November '25
+69
in 1 channels
Get PRO
October '25
+53
in 2 channels
Get PRO
September '25
+97
in 3 channels
Get PRO
August '25
+914
in 5 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
18 May0
17 May0
16 May0
15 May0
14 May0
13 May0
12 May0
11 May0
10 May0
09 May0
08 May0
07 May0
06 May0
05 May0
04 May0
03 May0
02 May0
01 May0
Channel Posts
photo content

2
Didi Mano Koshti - The Don.mp3
25
3
کسی اطلاع داره هفتهٔ آینده از تیمارستان چطور می‌تونیم مذاکرات رو پیگیری کنیم؟
1
4
کسی اطلاع داره هفتهٔ آینده از تیمارستان چطور می‌تونیم مذاکرات وین رو پیگیری کنیم؟
1
5
دیدمش یاد تو افتادم ^-^
دیدمش یاد تو افتادم ^-^
34
6
My brain needs a hug more than my body.
37
7
عکس‌ های کاخ نیاورانِ تخلیه شده رو که دیدم دلم خواست اونجا فوتبال بازی کنم.
38
8
-2147483648_-237203.webp
44
9
کاش الان طفل بودم و خواب های ناز میدیدم
43
10
-2147483648_-237203.webp
1
11
سلام بی خوابی
43
12
No text...
43
13
به سمت پل میروم حتی اگر یک موشک به سمت ایران بیندازید برمیگردم.
42
14
No text...
44
15
1701372263055.mp3
40
16
Dariush-Dastaye-Tou-256.mp3
1
17
No text...
43
18
رو به رویم ایستاده بود همان نفسی که همیشه گلویم را آزار میداد،چاقو در دستم سنگینی میکرد. چند قدم جلوتر رفتم،فقط من بودم و او و خشمی که بی نام مانده بود. تیغه در تاریکی برق میزد برای بریدن آخرین رشتهٔ وابستگی نفرت؛ همه چیز ناگهان بی صدا شد و با نفس های بریده از خواب پریدم.سیگار خاموش شده کنار تخت هنوز بوی سرد دود میداد. انگار ذهنم دیشب به جای من کاری را تمام کرده بود.
40
19
او به رویم ایستاده بود همان نفسی که همیشه گلویم را آزار میداد،چاقو در دستم سنگینی میکرد چند قدم جلوتر رفتم،فقط من بودم و او و خشمی که بی نام مانده بود. تیغه در تاریکی برق میزد برای بریدن آخرین رشتهٔ وابستگی نفرت همه چیز ناگهان بی صدا شد و با نفس های بریده از خواب پریدم.سیگار خاموش شده کنار تخت هنوز بوی سرد دود میداد. انگار ذهنم دیشب به جای من کاری را تمام کرده بود.
1
20
No text...
38