[مَـحْفــٰآ ]
Open in Telegram
واژهباز. نه شاعر، نه نویسنده، و نه شاید هم نقاش.. "مکتوبِ انتظارم، شاید مرا بخوانی..."🌱 کپی؟ راضی نیستم.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
421
Subscribers
+124 hours
+67 days
+2330 days
Posts Archive
امشب خیلی مهربون بود، نگاههای مهربون، حرفهای مهربون، حسهای مهربون؛ ارتباط برقرار کردن با آدما باعث میشه دنیا رو سبز تر ببینم.
خدایا کلی شُکرت برایِ این مهربونیها.(:
+3
آدمها هرکار بخواهند میتوانند بکنند؛ بشرطی که طبیعت سرِ جنگ نداشته باشد..
-سمفونی مردگان،عباس معروفی
زیبایی پیش از تو برایم واژهای بود که هرکس معنایی برایش میساخت. اما تو آمدی و تمام تعریفهایش را در من عوض کردی.آن لحظه که آفتاب خودش را به باریکهای از نور رساند و روی چشمانت نشست و باد بیقرار میان موهایت پیچید و به رقصشان آورد، من فهمیدم گاهی یک نگاه، یک لبخند، حتی پریشانی موهای کسی میتواند تمام جهان آدم را زیباتر کند. از آن روز هرجا سخن از زیبایی باشد ذهنم بیاختیار به تو میرسد. انگار زیبایی پیش از تو معنایی نداشت و بعد از تو دیگر معنای دیگری نخواهد داشت..
اولش با یه شباهت شروع شد،
تصویر کامپیوترش " شھید رسول خلیلی" بود... بهش گفتم چقدر تو خودخواهی محمدرضا
خسته شدیم از بس دیدیمت
چرا عکس خودتو گذاشتی صفحه کامپیوترت؟
گفت دیدی اشتباه گرفتی،این عکس من نیست؛
شهید رسول خلیلیه(:
_شهیدمحمدرضادهقان
یجوری سرم درد میکنه که میتونم اندازه یه سماور، چای بخورم.
یعنی چی توی مجالس فقط یهبار چای میارید..
۱۰ امتیاز منفی
هربار که زندگی مرا به نقطهی آخر میرساند، چشمانت را به خاطر میآورم و میبینم، برای اینکه غبار غم این دو تیله را تار نکند؛ محکومم به ادامه دادن..!
