en
Feedback
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌حوࢪ‌سا؛ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌حوࢪ‌سا؛ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌

Open in Telegram

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌مابال قمري في غيومه عالق من أبهت النور العظيم وأظلمة لا تحزني فالحزن لم يخلق لك صدري لهمك قبل حضنك يحمله من ذا الذي يطغى عليك ويحزنك؟ أولم يرى حُسن تجلا فأخجله؟"

Show more
334
Subscribers
No data24 hours
-147 days
-3830 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
July '26
July '260
in 1 channels
June '260
in 1 channels
Get PRO
May '260
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 5 channels
Get PRO
January '26
+57
in 15 channels
Get PRO
December '25
+305
in 28 channels
Get PRO
November '250
in 0 channels
Get PRO
October '250
in 1 channels
Get PRO
September '25
+470
in 16 channels
Get PRO
August '250
in 50 channels
Get PRO
July '25
+17
in 1 channels
Channel Posts
در زمستان 1404 هیچ خدایی پیدا نشد.

2
No text...
15
3
در پی آن همه خون که بر این خاک چکید ننگ‌مان باد این جان شرم‌مان باد این نان ما نشستیم و تماشا کردیم
19
4
sticker.webp
19
5
و مـن هـمـه چـیز را بـه تـو سـپرده‌ام یـارب
27
6
No text...
22
7
از این به بعد هممون با گوش دادن به سری آهنگا یاد آدمایی که میوفتیم که حتی یک بار هم ندیدیمشون،یک ثانیه‌هم باهاشون صحبت نکردیم ولی داغ بزرگی شدن روی دلمون
22
8
sticker.webp
22
9
حوࢪ_سا.mp3
28
10
تـو را بـا خـونِ جـوان‌هـا مـعـنا کردنـد. آن‌ها رفـتنـد پـیـش از آن‌کـه زنـدگـی دلـیـل کـافـی بـرای مـانـدن بـدهـد. نـامشــان هـنـوز در گـلـوی مـادرهـا مـی‌لـرزد و خــاک سـنـگـین‌تـر از هـمـیشـه نـفـس مـی‌کـشـد. چـه غـریـب اسـت وطــنی کـه بـرای دوسـت‌داشـتنـش بـایـد مـرد
29
11
sticker.webp
1
12
وطـن زخـمِ کـهنـه‌ایـست کـه هـر نـسـل بـا خـونِ تـازه یـادش مـی‌آورد. جـوان‌هـا نـرسـیـده تـمـام مـی‌شـونـد و خـاک سیــر نـمـی‌شـود.
85
13
Video message
86
14
sticker.webp
70
15
sticker.webp
1
16
زمستان امسال وطن نبود. سکوت بود که فریاد می‌زد، شب بود که نور می‌طلبید، بدنِ زخمی‌ای بود که ایستاده بود اما هر نفسش امید را می‌خورد. جوان‌ها نرفتند و نماندند فقط از نفسِ زندگی بریده شدند، مثل شعله‌ای که پیش از روشن شدن خاموش شود، مثل آبی که هرگز به رودخانه نرسد.. بی‌وداع، بی‌پایان، فقط خلأ. زمین سنگین شد، نه از برف از سایه‌هایی که قرار بود بخندند، عاشق شوند، گریه کنند، پیر شوند، و هیچ‌کدام تحقق نیافت. خاک پر شد از فرداهایی که حتی فرصتِ حسرت هم نیافتند. غم فریاد نزد فرو رفت، ماندگارشد و ریشه دواند در سینه‌ای که نفس را به زور می‌کشد، در نگاه‌هایی که یاد گرفتند به امید پشت کنند، در سکوت‌هایی که حقیقت در آن‌ها جان گرفت و گاه می‌سوزاند. این غم مهربان نیست آهسته نیست؛ هر روز کمی بیشتر می‌کُشد و نامش را همراهیِ بی‌پایان می‌گذارد. وطن ایستاد نه از توان، از اجبار چون افتادن اعتراف به همه‌ی نبودن‌هاست. ایستاد با شانه‌هایی که جوانی روی آن‌ها له شد، با حافظه‌ای که هر قدمش ردِ درد و جان است. این زمستان می‌گذرد اما ما نه!ما با چیزی زندگی می‌کنیم که نام ندارد، که روی سینه می‌نشیند، نفس را می‌گیردو یادآوری می‌کند که بعضی زخم‌ها تا ابد زنده می‌مانند و در همان زندگی، به ما یاد می‌دهند که چگونه در دلِ سنگینی باز هم نفس بکشیم.
83
17
sticker.webp
19
18
نمی‌دونم چقدر تصمیم درستیه تو این شرایط ولی حس میکنم برای اینکه بتونم خودمو ازاین حالت افسردگی و حال بد دربیارم نیاز دارم که بنویسم و فعالیت اینجارو برگردونم اما از طرفی هم حس عذاب وجدان بهم دست میده نظر شما چیه جوانه‌های گندمم؟
23
19
این آهنگ توی‌ این دوران....
20
20
No text...
20