...سودایِ اقلیمِ نیلوفر 🪷
Open in Telegram
و روحش، با عطشی جانسوز، در تمنای زیستن میان جهانهای ناگفتهٔ داستانها میسوخت. @leemanaseri
Show more370
Subscribers
+3324 hours
+367 days
+4030 days
Posts Archive
دستهایت را که از نفس کشیدن روی زمین خسته شد، رها کن. بگذار سنگینی همهچیز تو را با خودش به زیر بکشد.
غرق شدن همیشه نابودی نیست. گاهی وقتها فقط تنها راه حل شدن در چیزی بزرگتر است. روی زمین، ما تکهتکه و تنهاییم، پر از ترس و حواسی که دائم به اینسو و آنسو میدود؛ اما در تاریکی آب، مرز میان «تو» و «جهان» از بین میرود.
آب با هیچکس دشمنی ندارد. پایینتر که میروی، فشار عمق همهچیز را از تو میگیرد تا بالاخره سبک شوی. اینجا دستوپا نزدن، تسلیم شدن از روی ضعف نیست؛ پذیرفتنِ این است که دیگر نیازی به جنگیدن نداری. نفس نکشیدن در آب، خفه شدن نیست؛ حل شدن در همان مادهای است که اصل وجودت از آن آمده است.
نجات درست از همان لحظهای شروع میشود که بریدن از تلاش را انتخاب میکنی. وقتی میپذیری که غرق شوی، آب تو را نمیکشد؛ تو را به خودت برمیگرداند.
راستی من از آب حرف نمیزنم ممکن ظرف زندگی با هرچیزی پر شود.
بگذار ظرف وجودت از هرچه میخواهد پر شود؛ از عشق، از اندوه، از تنهایی، از زمان، از آدمی، از خاطره، از هنر، یا حتی از چیزی که هنوز نامی برایش نداری. مهم نیست چه چیزی تو را در خود میگیرد؛ مهم آن است که دیگر برای بیرون ماندن از آن تقلا نکنی.
ما بر سطح زندگی، خودمان را از جهان جدا میپنداریم؛ برای خود مرزی میکشیم و نامش را «من» میگذاریم. میگوییم این منم و آن، جهان است؛ این رنج من است و آن، حادثهای بیرون از من. اما شاید این مرز، تنها ساخته ذهن باشد. شاید انسان، آنقدر که تصور میکند موجودی جداافتاده نیست؛ تنها ذرهای است که مدتی خیال کرده مستقل از کل است.شاید گاهی لازم است آنقدر فرو بروی که دیگر نتوانی خودت را از جهان جدا کنی.
آنجا نجات، بازگشتن به سطح نیست.
نجات، پذیرفتن عمقی است که همیشه درونت بوده.
و شاید آنچه ما «غرق شدن» مینامیم، از جایی به بعد دیگر غرق شدن نباشد؛
حل شدن باشد؛
حل شدن قطرهای که سرانجام فهمیده است برای بودن، لازم نیست همیشه خودش را از دریا جدا نگه دارد.
رهایی، همیشه بیرون آمدن از چیزی نیست؛
گاهی رهایی، پذیرفتن حل شدن در آن چیزی است که دیگر توان جنگیدن با آن را نداری.
#لیمه_ناصری@leemanaseri
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
هاگوارتز مثل همیشه قراره ده نفر رو به قید قرعه به دانشگاهش دعوت کنه.این پیام رو فور کنید بگم علت انتخاب شما چیه و جزو کدوم گروه میشین. ظرفیت: ده چنل.
جوین باشی خوشحالم میکنی.🕯
Repost from نُـکتـورا | بـانـوامـیـری
فوروارد کنید تا نامهای به رسم و سیاق نامههای قدیم، با واژگان فراموششده و لحن کلاسیک، برایتان بنویسم.🕯️🤎تعداد محدود...
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
این پیامو فور کنید، یه جمله بگید، با کل جملهها یه متن/داستان بنویسم، بذارم چنل.
ظرفیت: 25 چنل.
دوست داشتی کنارمون باش قشنگم.🤍
آیا راه خلاصی برای رهایی از دلهره وجود دارد؟
شاید به همین خاطر است که هیچوقت نمی توانم عاشق خوبی باشم ؛ من نمی توانم شک نکنم و برای عشاق خوب شک ناپسند است...!
در من اقیانوسی از شعر میجوشد؛
خویشتن را در طنین بیتهای دیگران میکاوم،
تماماً از شعرم؛
عریان از حرف و آراسته به راز.
میخرامم در میان واژهها
دستهایم از نوشتن فرو میمانند،
اما در ذات خویش،
غرق در تشبیه و استعارهام
درونم،
ماهیان بیقرار استعاره شنا میکنند،
و بیرونم،
طوفانیست از وزن و آهنگ
که ساحل دنیای واقعی را در خود میبلعد.
نه در کنار اقیانوس ایستادهام
و نه در آن شنا میکنم؛
من خود این ژرفای بینهایتام،
که تمام موجوداتش،
نفسهایش،
سنگریزهها و طوفانهایش،
تنها به زبان شعر سخن میگویند...
@leemanaseri
Repost from N/a
📚 کتابی که وایب کانالت به من یادآوری کرد: «نیلوفر عشق»
و یک جمله ی زیبایش،
«من به آمارِ زمین مشکوکم، اگر این سطح پر از آدم هاست، پس چرا این همه دل ها تنهاست ؟کارِ ما نیست شناسایی رازِ گل سرخ، کارِ ما شاید این است که در افسونِ گلِ سرخ شناور باشیم، پشتِ دانه های باران برقصیم، و بدانیم که اگر نیلوفر نبود، زندگی چیزی کم داشت…»
@leemanaseri
Repost from N/a
این پست را فوروارد کن؛ من با توجه به نوشتهها و حالوهوای کانالت، تصور میکنم اگر کانالت یک کتاب میبود، چه نامی میداشت.📖🌙 که اگر بشنوی بگویی، «دقیقاً خودِ کانالم هست…» 🕯️✨تعداد محدود…
Repost from واژههایِ درمانگر🫀💙
چقدر خوب زخم و زیبایی را با کلماتت نقاشی کردی. 🫠❤️🩹
شخصاً خیلی خوشم آمد.
از آن متنهایِ طولانی که خواندنشان خوشمزه است.
(مه نوشتههایِ که خوشم بیاید ره میگویم خوشمزه.)
فقط نیمفاصلهها و علامت گذاریها اندکی، بسیار اندکی ایراد داشتند.
مثل (می گریند) درستش (میگریند)
مثل (جزیره ای) درستش (جزیرهیِ)
آن نقاشی هایی را که خودم خالق شان هستم، طور دیگری دوست میدارم؛ جدا و منحصر به فرد. برایشان اسم هم انتخاب میکنم و دلیل هم می آورم که چرا و بر چه اساسی خلق شان کردم. البته که تعداد شان خیلی زیاد نیست، ولی امیدوارم بیشتر شوند.
تنها دلیلی که باعث افسوس میشود، اینست که بیشترشان با یک خودکار و پنسل، روی یک کاغذ کتابچه یا عادی است، نه روی بوم؛ چون همان لحظه چیزی در ذهنم متصور میشود و من باید تصویرش کنم.
@leemanaseri
گویی ماهی کوچکیست در حوضی شکسته؛ که نه از آب دل میکند و نه دیگر شوقی به شنا دارد؛ میچرخد و هر دور، اندکی بیشتر از زندگی خویش دور میشود...
@leemanaseri
Repost from واژههایِ درمانگر🫀💙
به مناسبت آخرین روزهای هژدهسالهگیم این پیام را به چنلهایتان فاروارد کنید تا یکی از نوشتههایتان را فور بزنم اینجا و نقدش کنم.
جرعت نقد شنیدن نداری این چالش را اجرا نکن.
(فقط نویسندهها فور کنن)
