en
Feedback
ریحون؛

ریحون؛

Open in Telegram

«جایی برای گفتن ناگفته ها.» صندوق پستی ناشناس : t.me/HidenChat_Bot?start=8346207597 《اینجا همه‌ی تجربه‌های شیرین من از کیک و شیرینی جمع شده》 https://t.me/Sugarlyreyhos

Show more
Iran153 442The category is not specified
182
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2830 days
Posts Archive
امیدوارم اختلال نباشه😭

زندگی اونقدری طولانی نیست که از انسان بودن بترسی...)

نور 🌞
نور 🌞

می‌گویند خیلی سال پیش، وقتی هنوز شهرها این‌قدر شلوغ نبودند و آدم‌ها کمتر وانمود می‌کردند که قوی‌اند، زمین صدایی داشت. نه صدایی بلند… زمزمه‌ای آهسته، شبیه مادری که شب‌ها روی پیشانیِ کودکِ خوابیده دست می‌کشد. نامش «سپندارمذ» بود. فرشته‌ای نه با بال‌های طلایی، بلکه با رده ای از خاک. فرشته‌ای که آموخته بود دوست داشتن، گاهی یعنی تحمل کردن. می‌گویند او نگهبان زمین بود؛ و زمین، صبورترین موجود عالم. هرچه بر او پا گذاشتند، باز سبز شد. هرچه زخمش زدند، باز گندم رویاند. هرچه اشک ریختند، آن را در دل گرفت و به بهار سپرد. روزی رسید که نامِ او با نامِ ماه یکی شد؛ و مردم گفتند: باید جشن گرفت. نه برای هیاهو، نه برای زرق‌وبرق. برای یادآوری. برای اینکه یادمان نرود عشق فقط گفتنِ «دوستت دارم» نیست. عشق، ماندن است. ریشه دادن است. بی‌صدا ساختن است. در آن روز، مردان برای زنان هدیه می‌آوردند؛ اما هدیه فقط یک نشانه بود. اصلِ ماجرا این بود که بگویند: می‌دانیم چقدر شبیه زمینی. می‌دانیم چقدر بی‌ادعایی. می‌دانیم چقدر بی‌آنکه دیده شوی، می‌سازی. سپندارمذگان، جشنِ آن دوست‌داشتن‌هایی است که فریاد نمی‌زنند، اما جهان را سرپا نگه می‌دارند. سپندارمذگان مبارک🤍✨

Repost from دو در یک
یک طراح وب به زیباترین شکل ممکن اسم جاویدنام هارو در سایت زیر قرار داده. ‏⁦ javidnamaan.com⁩ : Woland

photo content
+1

🫠

_

من همیشه از معمولی بودن ترسیده‌ام. از این‌که در میان جمع گم شوم و هیچ‌کس نگوید: «او فرق داشت.» دلم می‌خواست خاص باشم، اندکی عجیب، چنان‌که در یادها بمانم، نه چون نامی که به‌سادگی فراموش می‌شود.

اگر داوریِ مردمان خاموش می‌شد، شاید دیگر تازیانه بر جانِ خویش نمی‌زدی. شاید به جای شمردنِ خطاها، گُل‌های علاقه‌ات را آب می‌دادی. شاید دستِ خویش را می‌گرفتی و از کوچه‌های بیم، به دشتِ آرزو می‌بردی. شاید بسیاری کارها را بی‌هراس انجام می‌دادی تا حسرت، چون غباری سرد، بر شانه‌ات ننشیند. آری… شاید بیش از همه، خودت را دوست می‌داشتی.

پاشید بیاید ازم سوالای جالب انگیز بپرسید منم قول میدم راستشو بگم !

Repost from دو در یک
وقتی به حجم ایرانیان خارج از کشور فکر می‌کنم، به تخصصاشون، پشمام می‌ریزه که این حجم از سرمایه رو فراری دادن، اگه برگردن داخل چه خواهد شد! : محسن

حتی به پرندگان آسمان هم رحم نمی‌کنند!
حتی به پرندگان آسمان هم رحم نمی‌کنند!

Voice message04:56

Repost from RegaPlus
دستم به زندگی نمی‌ره.

چنلم داره از عرزشی پاکسازی میشه ممنونم که خودتون دارید لفت میدید💆🏼‍♀️ لطفا حتی اگه درصدی طرفدار این رژیم قاتل هستید لفت بدید

Repost from N/a
نامسلمان فریاد الله و اکبر را از چه سر می‌دهی وقتی پدری میان هزاران جسد به دنبال سپهر کم گذشته‌اش می‌گشت و کسی قدم جلو نگذاشت؟ خدا را برای چه صدا میزنی وقتی با اسلحه در مقابل یک بی‌دفاع سینه سپر کردی و خیابان را به صرف خونش مهمان نمودی؟ آوای مرگ بر چه کسی سر داده‌ای؟ مگر تو مرگ را در خانه‌مان مهمان نکرده‌ای؟ مگر با او معامله‌ای پایاپای بر سر هزاران نفر نداشتی؟ نامسلمان مسلمان‌نما؛ خدا را صدا نزن! که درگه عرشش به سبب گریه مادر های بسیاری لرزیده است و تو، تو مخاطب تمام آن آه و نفرین‌هایی! تویی که دین، برایت بازی قایم شدن پشت نقاب‌ها و بندهاست و مسلمانی برایت دکانی نان‌آور است! #𝓡𝓪𝓯𝓲𝓮𝓲

تو هرچقدر هم بلند داد بزنی الله اکبر، صدای بابای سپهر بلندتر بود.