KAİZEN
Open in Telegram
وقتی میگن به جوجه که جوجه قهرمانه، جوجه خودش میدانه. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7807527125
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
206
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-430 days
Posts Archive
206
به خودم اجازه نمیدم توی هیچ موقعیتِ غمانگیزی بمونم. همیشه یه قلممو دستمه؛ هر وقت زندگی برام کمرنگ میشه، شروع میکنم به رنگزدنش. حتی بعضی وقتها میرم سراغ زندگیِ آدمهای اطرافم و براشون روشنایی میکشم.
206
بعضی وقتها ناچار میشی غذایی رو بخوری که مزهشو دوست نداری، کتابی رو بخونی که برات جالب نیست، لباسی رو بپوشی که بهت نمیاد؛ همه اینها مثل زندگی کردن با آدمی که دوسش نداری غیرقابل تحمله.
206
«وقتی زمان از دست رفته و قابل بازگشت نیست، بیتفاوت بودن بهترین کار ممکنه، اما تا وقتی راه حلهایی وجود داره بیتفاوت بودن مثل خودکشی میمونه، یک خودکشی مضحک. بالاخره شاید راه حلی پیدا بشه.»
206
«اگه قرار بود ساز باشم، دوست داشتم ویولنسل باشم، چون ویولنسل زدن کار هرکسی نیست، هرکسی از راه برسه نمیتونه آهنگ قشنگی باهاش بزنه.»
206
«طبیعی است که آغازها زیبا باشند، زیرا منطقی نیست کسی نزدت بیاید و بگوید: سلام، من آدم پستی هستم.»
206
به من از همه چیز بگو.از عجیبترین خوابهایی که تا حالا دیدی بگو.از زخمی که جاش روی بدنت مونده بگو.راجب اینکه طرفدار کدوم یکی از لاکپشتهای نینجا بودی بگو.از اونی که فکر میکردی همیشه دوستت میمونه و نموند بگو.از اون لباسی که خیلی دوسش داشتی و دلت نمیومد بندازیش دور بگو.از حس اون روزی که برای اولین بار با پول تو جیبیهات خرید کردی بگو.از ترسی که هیچوقت بلند نگفتی بگو.از رویایی که هنوز گوشه ذهنت جا مونده بگو.به من از همه چیز بگو.
206
حس میکنم حقیقتی وجود داره که فراتر از درک منه.
زندگیِ همیشه در حال تغییر، در حال بافتن سرنوشته.
206
«بغض گلویم را گرفت.آهسته استکان چای خود را بر زمین نهادم و نشستم.دلم میخواست جواب دندان شکنی به او بدهم ولی بلد نبودم.شرم و حیا و احترام به بزرگتر مانع میشد.من اینطور بار آمده بودم.نمیتوانستم چشم خود را ببندم و دهانم را باز کنم.آن هم سر هیچ و پوچ، آن هم از روی حسادت.»
206
میخوام دنیامو محدود کنم به خونمون و آدم هاشو محدود کنم به خانوادم؛ اینطوری میتونم زندگی رو بپرستم.
