POSITIF
Open in Telegram
"شاید چیزهایی در آنها وجود داشته باشد که چشم سخت گیر ما نتوانست در آن دوران ببیند." این جملهایه که فرخ غفاری سالها پیش دربارهی آثار تاریخ سینمای ایران و اهمیت تماشای دوبارهی آنها میگه.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
727
Subscribers
+124 hours
-17 days
-630 days
Posts Archive
726
+1
قدرت از ثبت تصویر میترسه، چون کنترل داستان رو از دست میده.
https://youtu.be/lMCtOjiKKbc
سلام دوباره، خصوصا به شمایی که صرفا با فیلترینگ کمتر بعد از نزدیک به سه ماه تونستید به اینترنت وصل بشید.
این ویدیو درباره ثبت و آرشیو در بحران و تاثیراتی که میتونه بذاره است. حدودا ۴۸ ساعت از انتشارش میگذره، اما نمیدونم به چه دلیلی کمترین میزان نمایش به دیگران رو توسط یوتیوب داشته. (تصویر دوم)
برای همین این پست رو میذارم که هم اگر یوتیوب به شما هم نشونش نداده، بتونید ببینیدش و هم اگر دیدید و دوست داشتید ازتون خواهش کنم این ویدیو رو به هرطریقی و در هر پلتفرمی که دوست دارید برای دیگران بفرستید تا اونها هم بتونن تماشا کنن.
نظراتتون هم برای من و مسیر پیشروی پوزیتیف خیلی ارزشمند و کارسازه. زیر همین ویدیو برام بنویسید.
🌻🙏🏻
726
ساعتی وقت گذاشتم تا چیزی بنویسم درباره وضع الان خودم و احتمالا دیگرانی مثل من در ایران. اینکه نشسته ایم، جلوی تلویزیون، یک نگاهمان به پنجره، و به انتظار رسیدن ساعت به ضربالعجل...
از خاطرات خودم شروع کردم تا به امروز. خاطراتی که فوتبال و انتخابات و اسکار فرهادی و چیزهایی از این دست را شامل میشد.
از این گفتم که احتمالا اینها خاطراتی مشترک است و عجیب که همه جز این آخری که الان از سر میگذرانیم نه برای ویرانی احتمالی که برای شادی و فرهنگ و آزادی...
اما هرچی نوشتم، پراکنده و نامنسجم بود. مثل وضع و حال الان خودم...
دنبال چیزی بودم که حالم را نشان بدهد، به این موسیقی رسیدم که اگر بدانید از کجا می آید و دیده باشید قرابتش را متوجه میشوید، اگر هم نمیدانید باز هم احتمالا بخشی از حال این لحظات یک ایرانی نشسته روبروی تلویزیون در تهران را خواهید فهمید.
@thePOSITIF
726
شعر زندگی - هوشنگ ابتهاج (سایه)
چه فکر می کنی؟
که بادبان شکسته زورق به گل نشسته ایست زندگی؟
درين خراب ريخته
که رنگ عافيت ازو گريخته
به بن رسيده راه بستهایست زندگی؟
چه سهمناک بود سيل حادثه
که همچو اژدها دهان گشود
زمين و آسمان زهم گسيخت
ستاره خوشه خوشه ريخت
و آفتاب در کبود درههای آب غرق شد.
هوا بد است
تو با کدام باد میروی؟
چه ابر تيرهای گرفته سينهی تو را
که با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمیشود.
تو از هزارههای دور آمدی
در اين درازنای خون فشان
به هر قدم نشان نقش پای توست،
برين درشتناک ديولاخ
زهر طرف طنين گامهای رهگشای توست،
بلند و پست اين گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامهی وفای توست،
به گوش بيستون هنوز
صدای تيشههای توست.
چه تازيانه ها که با تو تاب عشق آزمود
چه دارها که با تو گشت سر بلند
زهی شکوه قامت بلند عشق
که استوار ماند در هجوم هر گزند.
نگاه کن
هنوز آن بلند دور،
آن سپيده آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست،
سپيدهای که جان آدمی هماره در هوای اوست،
به بوی يک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار
بيفتی از نشيب راه و باز
رو نهی بدان فراز
چه فکر میکنی؟
جهان چو آبگينهی شکستهایست
که سرو راست هم در او شکسته مینمايدت.
چنان نشسته کوه در کمين درههای اين غروب تنگ
که راه بسته مینمايدت.
زمان بیکرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمیست اين درنگ درد و رنج.
به سان رود
که در نشيب دره سر به سنگ میزند
رونده باش
اميد هيچ معجزی ز مرده نيست،
زنده باش
@thePOSITIF
726
دیروز با دوستی دربارهی چیزهایی که در این حملات از دست رفت و خواهد رفت حرف میزدیم... در میان حرفهایم به ساختمان قدیم مجلس، چهلستون، کاخ گلستان، خانهی بهار و... اشاره کردم. گفتم من همانقدر که از نابودی پتروشیمی و فولاد و اقتصادمان عصبانی و نگرانم از نابودی اینها یا حتی کوچکترین لطمهای بهشان هم هستم.
دوستم قطعا مثل من فکر نمیکرد. به نظرش اینها یک سری بنا و تاریخ است که مطلقا در مقابل صنایع و تکنولوژی بیاهمیت هستند. جملهای هم گفت که خیلی شبیه به همین جملهی تکرارشوندهی این روزها بود: "خراب شد، بهترش را میسازیم!"
لحظهای مکث کردم. فکر کردم تا حرف بیربطی از دهانم بیرون نیاید. بعد نظرم را گفتم:
قطعا حالا دیگر کار از کار گذشته، اما اگر توجهمان را در تمام این سالها به همین بناها به همین تاریخها بیشتر میکردیم، امروز در جایی که هستیم نبودیم.
بیشتر از ۱۲۰ سال از مشروطه میگذرد، اما چند نفر از ما در اردوهای مدرسهای ( اصلا همچین اردویی وجود نداشت! چه قبل یا بعد از انقلاب!) یا به صورت شخصی از ساختمان قدیم مجلس دیدن کردیم؟! چندبار کاخ گلستان را دیدهایم؟! چند نفرمان خواستیم تاریخمان را درست بخوانیم (منظورم تاریخ معاصر و ایران مدرن یا بهتر بگویم بعد از صفویه است!) و از جملات کلیشهای و بیبنیانی مثل "صفویه چون شیعه بود دین رسمی را شیعه گذاشت"، "قاجار همهاش حرمسرا بود"، "شاهان قاجار همگی بی کفایت بودند"، "پهلوی طاغوت بود" یا "پهلوی همهاش شکوه و عظمت بود"، "مدرنیسم در ایران از پهلوی آغاز شد" و... فراتر برویم؟!
اگر میخواندیم و میدانستیم... (من اصلا خودم را خوانده و دانا نمیدانم، اما میدانم که به اندازه کافی نخواندم و نمیدانم!)... اما اگر میخواندیم و میدانستیم، میفهمیدیم که ایده و اهمیت تمامیت ارضی از کجا میآید، چرا وطن ناموس تلقی میشود! چرا ایرانی امروز بعد از بیش از ۲۰۰ سال همچنان درگیر آزادی است. اصلا میفهمیدیم چه راههایی را رفتهایم و چه نتایجی داشته!
ما همانطور که کاتوزیان گفت، جامعهای هستیم کوتاه مدت. سریع فراموش میکنیم، سریع تغییر میدهیم، سریع گذر میکنیم... و جدای فرهنگ و سیاست و جامعه، بخش اعظمی از این سرعت به دلیل بیتوجهیمان به تاریخ است.
من سعی میکنم همهی مسئولیت را گردن خودمان نیندازم... چرا که در وضعیت مدرن بعد از قرن بیستمی، آموزش یکی از وظایف دولتهاست. اما حقیقت این است که خواست آن، پیگیری آن همچنان وظیفهای فردی و در ابعادی اجتماعیست. اما جامعهای که من در آن زیستهام، رشد کرده ام، هیچوقت این خواست را نداشته که برای وضعیت روز خودش پرسش کند، دنبال دلایل و نشانههایش باشد و پیش از جواب، عوامل را بررسی کند.
روزگاری معلمی داشتم که میگفت "علوم انسانی برای این پیشوند "علوم" گرفته است، چون مانند ریاضیات و فیزیک و تجربی نیازمند حل مساله است. مسالهای وجود دارد و شما هم متغیرهایی دارید که باید با استفاده از آنها مساله را حل کنید. اما مشکل ما از آنجایی شروع میشود که علوم انسانی در ایران، امتداد الهیات و حفظیات مکتبهای سنتی تلقی میشود. حفظیاتی که خواه سعدی باشد خواه قرآن، مو لای درزش نمیرود و فقط باید حفظاش کرد."
اگر پیگیرتر بودیم، اگر بیشتر به گذشته نگاه کرده بودیم، متوجه میشدیم که اگر خراب شود، هرچیزی از فولاد تا آینهای کوچک از آینههای کاخ گلستان، امکان این وجود دارد که هیچوقت نتوانیم بسازیمش، چه برسد به بهترش!
چه هزاران چیزی که در طول قرنها خراب شده و هیچوقت ساخته نشده. اگرم چیزی میبینید که هست، که از پس روزگار لاشهای خسته از آن مانده، نه از روی همت انسان ایرانی، که فقط و فقط کار طبیعت است!
پ.ن: پیشنهاد میکنم اگر این گفتگوی کوتاه عباس امانت با رادیو فردا را درباره اتفاقات امروز ایران نشنیدهاید، بشنوید.👇🏻
@thePOSITIF
726
برای حمایت از این لینک "حامیباش" هم میتونید استفاده کنید دوستان:
https://hamibash.com/POSITIF
سایت ایرانیه، ولی مطمئنه و توی این وضعیت دسترسی به بخش مالیاش راحتتر و سریعتره به نظر...!
🙏🏻❤️
726
برای ممبرشیپ و حمایت از پوزیتیف میتونید از لینک زیر اقدام کنید:
https://www.youtube.com/channel/UCn_vRBUo9zZeuF-gBOp2g0Q/join
تلاش میکنم با برگشتن اینترنت، این حمایتتون رو فقط به عنوان حمایت بدون هیچ دستاوردی نبینم و برای تشکر هرچند وقت یکبار ویدیویهای ویژه اعضا و دسترسی به نسخههای با کیفیتتر فیلمها و بعضی اسناد رو هم براتون محیا کنم.
🙏🏻❤️🌻
726
🔴🔴 مهم: (ممنون میشم مطالعه کنید)
دوستان سلام دوباره...
دقیقا بعد از گذشت یک ماه از شروع جنگ، تونستم به یوتیوب پوزیتیف برای دقایقی
متصل بشم و راستش اوضاع از جهت سیاستهای یوتیوب اصلا خوب نیست و ممکنه در صورت استمرار این وضعیت کانال رو از دست بدم.
در شرایط عادی یا متفاوت از جنگ این مساله میتونست خیلی هم مهم نباشه و یه جوری حل و فصل بشه. اما حقیقت امر اینه که با اوضاع پیش اومده (مشخصا قطع کردن اینترنت توسط حکومت/دولت!) من مثل خیلیهای دیگه شغلم رو از دست دادم و تنها محل درآمدم فعلا همین یوتیوب شده!
روی صحبتم با دوستانیه که خارج از ایران هستن...
- میخواستم ازتون خواهش کنم اگر امکانش رو دارید، توی این روزها ویدئوهایی از کانال رو حتی اگر دیدید، فقط در حد چند دقیقه ی اول حتی، تماشا کنید یا فقط پلی کنید. این باعث میشه که کانال از نظر یوتیوب مرده و فاقد اعتبار به نظر نیاد.
- همینطور اگر بتونید از پوزیتیف حمایت کنید با استفاده از سوپر تنکس یا ممبرشیپ خیلی ممنون میشم. این بخش صحبت رو خیلی دوست نداشتم که هیچوقت انجام بدم ولی راستش توی این روزها و وضعیت اقتصادی فروپاشیدهی ایران، کوچکترین حمایت شما هم خیلی میتونه به ما کمک کنه.
به محض برگشتن اینترنت، تلاش میکنم با ویدیوهای بیشتر و با کیفیت تر، این لطفتون رو جبران کنم. 🙏🏻🌻❤️
همچنان امیدوارم هرجا هستید سلامت باشید و این جنگ و البته سیاهی هایی که ایران رو در برگرفته به زودی تموم بشه و بتونیم بلاخره روزهای خوشی رو هم توی زندگیمون تجربه کنیم.
پاینده و مانا ایران ✌🏻🍀
یوتیوب پوزیتیف:
https://youtube.com/@thepositifpodcast?si=jtqpnOH07tNElYiD
@thePOSITIF
726
من علناً در جلسات آکادمی هنرهای آلمان در زمان حضور عباس کیارستمی به حضار و تماشاچیان گفتم که زمانی که ما در اروپا بودیم و اخبار جنگ را میشنیدیم و با این حال زندگی عادیمان را میکردیم، اینها زیر موشک و بمب زندگی و کار میکردند. کسی که بمب و گلوله و موشک را تحمل کرد، به این زودی دل از میهن و مردمش نمیکند. و ما که اینجاها زندگی میکنیم، باید به آنها درود بفرستیم و سر تعظیم در برابرشان فرود بیاوریم.
— سهراب شهیدثالث، تابستان ۱۹۹۴.
@Ciinematheque
726
قابل بحث ندارم سخنی خاموشم
و در این یخ زده ایام هیاهویم نیست
گرمی و شوقم نیست
بودنم پوشالیست
و رگ عمر عزیز، میزند؛
لیک درونش خالیست...
726
دوستان و همراهان عزیز پوزیتیف، نوروز پیروز و مبارک.
(با تاخیر چند روزه البته!)
برای همهتون سلامتی، پایان سیاهی و حال خوب در آیندهی نزدیک آرزو میکنم.
به سختی و با هزاران ژانگولر تونستم بعد از نزدیک به یک ماه فقط به همین تلگرام وصل شم؛ اون هم تا وقتی که فقط با پیام متنی سر و کار داشته باشم.
با توجه به وضعیت اینترنت در ایران فکر میکنم اکثر کسانی که این یادداشت رو میخونن خارج از ایران باشن، برای همین کمی از وضعیتی که در اون قرار داریم با استناد به تجربه شخصی خودم در تهران براتون مینویسم.
مینویسم چون همونطور که کوندرا میگه: "جنگ انسان با قدرت، جنگ حافظه با فراموشی است."
پس مینویسم تا حافظه رو در حد خودم زنده نگه دارم...
------
تهران از روز دوم حملهها به شکلی غریب زیبا شده. آسمان آنقدر آبیست که هیچوقت نبوده است. پرندگان یا بیشتر شدهاند یا بیشتر خواندنشان میآید. رنگها شفافتر است و آفتاب روشنتر.
همهی بارانهای این سالها که در گلوی آسمان گیر کرده بودند و نمیآمدند، تصمیم گرفتهاند بلاخره خودشان را به زمین سخت و خاکستری تهران برسانند.
خیلیها از شهر رفتهاند، اما خیلیهای بیشتر نرفتهاند. این نرفتنها به نظر نه از روی خیال راحتی که از روی راه چاره نداشتن است. نه اقتصاد آدمها اجازهی رفتن میدهند، نه اصلا جایی مانده که کسی برود! اینبار انگار هرجا بروی، آسمان همین رنگ است! حتی حالا که نوروز شده، شهر همانی است که از هفتهی اول جنگ بوده است. آدمهای تهران، آدمهای ایران... به نظر دیگر هیچ چیزی برای از دست دادن ندارند...
شبهای تهران اما فرق میکند... در شب سه چیز وجود دارد: سکوت (یا صدای باران در شبهای بارانی)، صدای انفجار و صدای بلندگوها و طبلهای کارناوالها و کاروانهای خیابانی.
اولی زیباست و به دومی هم عادت کرده ایم، اما سومی... سومی راستش قابل توصیف نیست، اما شاید قابل تصور باشد!
در مجموع سرعت وقایع از سرعت زندگی ما بیشتر است. آنقدر زیاد که حداقل ذهن من یکی انگار در همان روز اول جنگ مانده است. هر روز یک گوشهای از شهر را میبینی که زخمی شده است. ساختمانی ریخته یا سوراخ شده است. جایی تخلیه شده، جایی هنوز دود میکند، شیشههایی شکسته است و خیلی چیزهای دیگر. و راستش فقط هم جاهای نظامی نیست... خانه هم هست. الزاما خانهی افراد نظامی هم نیست...
موشکها گاهی خطا میرود، گاهی خانهی بقلی را هم تحت تاثیر میگذارد... حتی اگر قدرت اول و یا چندم جهان باشید.
میخواهم بگویم هیچ چیز جنگ زیبا نیست. همهی چیزهای زیبایی که بالاتر گفتم هم الزاما از نتایج جنگ نیست،؛ طبیعت بیشتر در آن دخیل است...
ولی بیدلیل به روزهایی بهتر امیدوارم، هرچند ساعتهای زیادی از روز، امید زورش به کلافگی و بیبرنامگی نمیرسد، ساعتهایی مثل حالا که اینها را مینویسم.
هر کسی را که این روزها میبینم به یک تحلیلگر جنگی و سیاسی تبدیل شده... تحلیلگری به مراتب بهتر و دقیقتر از آنهایی که در جامجم مینشینند یا آنهایی که از لندن و واشنگتن نسخه میپیچند.
حقیقت این جنگ و وضعیتی که ایجاد کرده و البته خواهد کرد (حداقل تا اینجا!) خیلی متفاوت است از چیزی که دو جبههی جنگِ روایتهای رسانهای مطرح میکنند.
در نهایت چیزی که ما در تهران زندگی میکنیم، نه آن روزهای مقاومت است و نه آن روزهای پیشاسقوط... ما فقط یک جنگ را تجربه میکنیم، که هر دو سر درگیر آن به هرچیزی جز انسانهای بیگناه فکر میکنند.
اگر عمری بود و البته دسترسی و توانی، شاید باز هم بنویسم... شاید هم نه.
@thePOSITIF
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
