en
Feedback
اَفگار

اَفگار

Open in Telegram
1 942
Subscribers
+2424 hours
-137 days
+72230 days
Posts Archive
ما همگی چون رودی گذری هستیم و به خیال دنیا میپیوندیم

.
.

فکر به سقوط بال پرواز تو را می چیند

خودم هم میخواستم که یکی بیاید و دستهایم را بگیرد و سرمای تنهایی ام را گرما دهد غریزه ام میخواست اما روحم قوی بود و نمی گذاشت. روحم نمی گذاشت هر کسی را بپذیرم

4_5922571145961283943.m4a3.83 MB

داغ جان سوز من از خنده ی خونین پیداست

کاش میتوانستیم تمام دنیا را بالا بیاوریم

راستش دیگر توانش نیست اگر باشد تمایلش نیست اگر تمایلش هم باشد دیگر حوصله‌اش نیست

گفت نمی‌دانم چرا اندوه رهایم نمی کند گفتم اندوه تو را نمیتوان سرزنش کرد من هم جای او بودم دوست داشتم مدام همنشین تو باشم

.
.

تا آينه رفتم كه بگيرم خبر از خويش ديدم كه در آن آينه هم جز تو كسی نيست

در لجن زار گل نخواهد رویید

.
.

روح برای ذره ایی روشنایی به هر سو سر میزد و چیزی به جز تاریکی چیزی نصیبش نمیشد

چسبیده‌ام به تو بسان انسان به گناهش هرگز ترکت نمی‌کنم

در ناامید بودن من امید هاست

کدام نقطه دمی امن می توانی زیست به هر کجا روی آسمان بلا خیز است

.
.

photo content

.
.