en
Feedback
Lókinētos

Lókinētos

Open in Telegram

"Let truth bleed, for it speaks only in scars" 🇮🇱🇺🇲🇺🇦🦁🌞 https://t.me/bibchat_bot?start=gy-156419011783

Show more
Iran157 588The category is not specified
52
Subscribers
No data24 hours
+87 days
+1630 days
Posts Archive
Repost from Radikali 🦉
‏به یاد #نیکا_شاکرمی تمام فیلمهای موجود از ‎نیکا شاکرمی در تجمع ۲۹ شهریور ۱۴۰۱، که مثل قهرمان محبوبتش، «شجاع‌دل»، بر طلسم دیو چیره شد. ‎ #مرگ_بر_جمهوری_اسلامی #اعتراضات_سراسری @radikali

خلاصه دلایلی که مردم به شاهزاده اعتماد کردن و اونو تنها الترناتیو واقعی ج‌ا می‌دونن: #جاویدشاه @lokinetos

You're evil 🤡 تپیکال یک ووک: بهش آمار و اطلاعات علمی میدی؛ در پاسخ میگه تو شیطانی یه ادعای احمقانه می‌کنه( سیاه پوست ها تو آمریکا برده ان!؟) ازش اثبات بخوای؟ بالا پایین میپره و بال بال میزنه حرف اشتباه خودشو به روش بیاری یهو حافظه اشو از دست میده و من کی همچین چیزی گفتم از پاسخ دادن به یه سوال ساده هم ناتوانی چون خودش فکر نمیکنه و صرفا چرندیاتی که توی تیک تاک دیده رو تکرار می‌کنه در نهایت اگه باهاش مخالف باشی تو رو لایق مرگ میدونه حالا evil واقعی کیه؟! #ووکیسم @lokientos

«آن‌کس که با هیولاها می‌جنگد، باید مراقب باشد که خودش به هیولا تبدیل نشود»
حرفی که نیچه زد توصیف خوبی از ووکیسم هست با یک تفاوت؛ تفاوت اینه که ووکیسم واقعا با شیطان نمیجنگه، ووکیسم از مخالفانش شیطان پوشالی میسازه تا بتونه خودش رو مظلوم، بیگناه و برحق نشون بده ووکیسم چیزی برای ارائه به جامعه نداره جز اینکه خودش رو تنها نیروی مقابل اون شیطان پوشالی تعریف کنه و از این طریق مثلا ناجی بشر باشه در حالی که در راه جنگیدن با شیطان پوشالیش؛ خودش به شیطانی واقعی تبدیل شده #ووکیسم #کمونیسم @lokinetos

Repost from N/a
۲۹شهریور سالروز کشته شدن دختر زیبای جسور #نیکاشاکرمی 🖤 یادمون نرفته 💔
+2
۲۹شهریور سالروز کشته شدن دختر زیبای جسور #نیکاشاکرمی 🖤 یادمون نرفته 💔

Repost from N/a
این بخشی از سخنرانی جورج بوش در سال 2002 هست و اگر به کل تایم لاین بعد از حملات یازده سپتامبر نگاه کنید ، از سخنرانی ها تا تصمیمات ، جنگ علیه ترور هیچوقت قرار نبود با عراق و افغانستان تموم بشه همیشه کل دنیا رو در بر می گرفته آمریکا هنوزم دکترین جنگ علیه ترور رو داره و پیش میبره. خیلی از افراد رو میبینم که نفوذ آمریکا توی جامعه هر کشور رو خیلی دست کم میگیرن و فکر میکنن از داخل اصلا خبر ندارن خیلی از افراد دیگه رو میبینم که به اشتباه میان میگن جورج بوش اسلام دوست ؛ نه دوستان جورج بوش به هیچ وجه اسلام دوست نیست ولی به عنوان رئیس جمهور کشور آمریکا نمیتونه بیاد بگه وقتشه همه مسلمون ها رو بکشیم بجاش میاد با کمک معاونش ساختار سازمان های اطلاعاتیش رو طوری اسلام ستیزی میکنه که تا سالهای بعد هم این رویه ادامه پیدا کنه. آمریکا برای هر کشور یه نسخه متفاوت میپیچه و ایران اون سالها برای این نسخه آماده نبود. ایران تا همین چند ماه پیش هم آماده نبود. مسیر جنگ با ترور هنوز یه دشمن دیگه داره که باید برداشته بشه و اون حکومت ایران هست.

شاهزاده رضا پهلوی در دومین دوره رویداد «کوروش کبیر» در تورنتو گفت با توجه به شرایط جدید، تاکتیک‌ها و روش‌های اجرایی مخالفان جمهوری اسلامی تغییر کرده، اما هدف همچنان سرنگونی جمهوری اسلامی و دستیابی به ایرانی آزاد و آباد است. او گفت جمهوری اسلامی با «دو دروغ» در پی ایجاد ناامیدی است: نخست اینکه مخالفان متحد نیستند و برنامه‌ای ندارند، و دوم اینکه هیچ سازمان‌دهی‌ای در میان آنان وجود ندارد. شاهزاده رضا پهلوی تاکید کرد مخالفان بر چهار اصل حفظ تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، آزادی‌های فردی و برابری شهروندان و حق انتخاب شکل حکومت آینده از طریق رای آزاد توافق دارند و برای فشار بر جمهوری اسلامی، حمایت از مردم، سازمان‌دهی نیروها، ریزش در ساختار حکومت و مدیریت دوره گذار برنامه مشخصی دارند. او همچنین گفت هماهنگی میلیون‌ها ایرانی در داخل و خارج کشور نشان می‌دهد سازمان‌دهی وجود دارد. @ar_persian

شاهزاده رضا پهلوی در دومین دوره رویداد «کوروش کبیر» در تورنتو گفت شبکه ارتباطی و سازمان‌دهی مخالفان در لایه‌های مختلف جامعه فعال است و جمهوری اسلامی به‌دلیل ناتوانی در متوقف کردن آن، وجود این شبکه‌ها را انکار می‌کند. او افزود بخشی از نیروهای کشوری و لشکری جمهوری اسلامی از طریق راه‌های ارتباطی امن از حکومت اعلام جدایی کرده‌اند و مرحله «ریزش غیرفعال» در ساختار جمهوری اسلامی در جریان است؛ مرحله‌ای که به گفته او، در آن نیروها در ظاهر در ساختار باقی می‌مانند، اما دیگر کارکرد گذشته را برای حکومت ندارند. @ar_persian

Repost from N/a
۲۵ سال پیش تا ساعتی دیگر ، با روشن شدن هوا در واشنگتن دی سی و با اعلام رئیس جمهور ۴۳ ام ایالات متحده آمریکا در کنگره این کشور ، آمریکا حالا جنگ علیه ترور را آغاز میکند.

Repost from N/a
25 years ago on this very day
+1
25 years ago on this very day

Gm🥷 We want to be Better today than we were yesterday
Rangers lead the way
@lokinetos

Repost from Talks.
مارکسیسم فرهنگی: وقتی مارکسیسم تو اقتصاد خرابی مثل شوروی به بار آورد امروز دیگه طرفدار نداره برای پیشبُرد گفتمانشون، ایدئولوژی مارکسیسم رو توی فرهنگ و اجتماع وارد می‌کنن و آدم‌هارو به گروه‌های مختلف دسته بندی می‌کنن. برخی اصطلاحاتی که برای مخالفانشون استفاده می‌کنن: نارگیل(کوکونات)، موز، وایت پسینگ، سیس پسینگ. (توضیح تو ویدیو) امتیازهایی که چپ‌ها به آدم‌ها می‌دن براساس شایستگی نیست، دنبال فرصت برابر نیستن؛ دنبال اینن که به نزدیک‌ترین‌های به تفکر خودشون امتیاز بدن، برای همین مردِ استریتِ سفید پوستِ یهودی-امریکایی براشون شرّه، در مقابل زنِ سیاه پوستِ ترنس بهترین آدم دنیاست. این تمایزها مثال بارز نژادپرستی و فاشیسمه. اما انقد قدرت رسانه‌ای دارن که اگه کسی مخالفت کنه و بهشون بگه چرا این شکلی رفتار می‌کنید این نوعی آپارتایده! بهش برچسب فاشیسم می‌زنن، ازش شیطان سازی و غیرانسان‌سازی می‌کنن! این موضوع باعث می‌شه یه آدم ابلهی یه جای دنیا اسلحه دست بگیره و این‌هارو بکشه چون بر این باوره این‌ها فاشیستن و بهتره نباشن! بعدم میان خوشحالی می‌کنن از ترور، این خشونت و غیرانسان سازی رو بیشتر ترویج می‌دن!

قافلهٔ ایدئولوژی ▪️چرا قافله؟ ایدئولوژی سیاسی مثل قافله‌ست؛ قافله‌ای که از بیابان‌ها عبور می‌کنه. کسی که می‌زنه به بیابان و صحرا باید دقیقاً حساب کرده باشه چند روز در سفر خواهد بود و غذا و آب به اندازۀ کافی برداره؛ باید واحه‌ها رو بلد باشه تا حیوانات از خستگی و گرسنگی تلف نشن؛ باید شتر به اندازۀ کافی همراه داشته باشه؛ باید از آدم‌های داخل قافله تا حدی مطمئن باشه و مراقب باشه دزدان خودشون رو لای تجار و مسافران جا نزده باشند. ایدئولوژی سیاسی مثل سفر دریاییه. ناخدا باید مسیر دریایی رو بلد باشه. باید بدونه چه فصل از سال آب و هوا چطوره، باید بدونه برای این تعداد مسافر چقدر باید غذا برداشت. کشتی‌بانی که ساحل رو گم کنه، خودش و مسافران رو به کشتن می‌ده. حالا چرا این مثال‌ها رو زدم؟ وقتی با یک ایدئولوژی مسیری رو آغاز می‌کنید دیگه ادامۀ مسیر هم با همون ایدئولوژی خواهد بود. نمی‌شه وسط راه مسیر رو عوض کرد؛ چون مسیر رو شما تعیین نمی‌کنید، بلکه ایدئولوژی تعیین می‌کنه. عنان دست ما نیست، دست تفکریه ستون‌فقرات این ایدئولوژی رو ساخته. نباید گول نیروی عظیمی رو خورد که یک ایدئولوژی در ابتدا می‌تونه بسیج کنه. فایدۀ اصلی یک ایدئولوژی در این نیست که چقدر نیرو آزاد می‌کنه، بلکه اینه‌که چقدر عقلانی، دوراندیشانه و واقع‌بینانه چیده شده باشه. ▪️مثلاً فاشیسم معمولاً این پرسش حداقل یک بار به ذهن همه رسیده (حتی اگر زیاد اهل مطالعۀ تاریخی نباشید): آیا هیتلر نمی‌تونست کاری کنه که شکست نخوره؟ شاید بعد از دیدن یک مستند، یک فیلم یا خوندن مطلبی، وقتی موفقیت‌های درخشان اولی هیتلر رو می‌بینید، به این فکر افتاده باشید که آیا راهی نبود که هیتلر پیروز بشه؟ جواب همیشگی من ــ به عنوان کسی که در این زمینه بسیار کار کردم ــ منفیه. نه، هیتلر موفق نمی‌شد، چون دقیقاً سوار یک ایدئولوژی شده بود که راه رو از چاه تشخیص نمی‌داد؛ چون این مرکبِ خوش‌رکاب معایبی داشت که سوار رو سخت به زمین می‌زد؛ چون این ایدئولوژی واقع‌بینانه و مبتنی بر عقل سلیم نبود. یک دوندۀ ماراتن فقط قرار نیست در بیست کیلومتر اول از همه جلو باشه، بلکه نیروش رو باید جوری مصرف کنه که بتونه زودتر به خط پایان برسه. هیچ‌کس دونده‌ای رو که در کیلومتر بیست حتی یک کیلومتر از بقیه جلو باشه برنده حساب نمی‌کنه؛ مهم اینه که آخرش کجایی؟! اصلاً به خط پایان می‌رسی؟ جنبش سیاسیِ هیتلر جوری تنظیم شده بود که در ابتدا می‌تونست نیروی عظیمی آزاد کنه. انسان گاهی با اتکا به هیجان و احساسات ممکنه کارهای متهورانه‌ای انجام بده که با اتکا به عقل سلیم محال بوده مرتکب اون کارها بشه. اما این دو نوع عملکرد کاملاً متفاوته. منظورم این نیست که کارهای احساسی رو اساساً رد کنم. نه، ما انسانیم و وجهی عاطفی و احساسی داریم و اصلاً جزو زیبایی‌های انسان اینه‌که عاطفه و احساس داره. مشکل جایی پیش میاد که فرد در جایی که باید عاقلانه عمل کنه، احساسی عمل می‌کنه؛ مسئله توانایی انسان در تمایزگذاری بین این دو شیوۀ عمل متفاوته. یک رئیس‌جمهور، یک فرمانده یا یک کارفرما نمی‌تونه مثل یک مادر فکر و عمل کنه، اما اگر مادر مثل کارفرما فکر کنه، همه‌مون در کودکی بدبخت می‌شیم! چه برای هیتلر، چه طرفداراش و چه برای کسانی که رفته‌رفته بهش پیوستند، اون نیروی عظیمی که با اون ایدئولوژی آزاد می‌شد، خیلی جذاب بود. منتها پرسش این بود که با این تفکر سیاسی تا کجا می‌شه رفت؟ شاید بگید: "نه! اگر هیتلر چند تصمیم اشتباه نمی‌گرفت، وضع این نمی‌شد؛ مثلاً کافی بود از حمله به شوروی خودداری کنه." اما مسئله دقیقاً اینه‌که این تصمیمات غلط مسائل جنبی نبود، بلکه کاملاً در ماهیت همین ماشینی بود که هیتلر باهاش بالا اومده بود. اگر این اشتباهات رو نمی‌کرد، اشتباهات دیگه‌ای می‌کرد. مسئله «این یا اون» اشتباه نیست، مسئله اینه‌که «اشتباه» در خود این دستگاهه؛ خود این اندیشۀ سیاسی ماهیتاً دچار اشتباه بود ــ طبعاً بهم حق می‌دید که در این نوشته سعی نکنم این اشتباه رو نشون بدم، چون اصل حرفم چیز دیگه‌ست. ▪️مثلاً سوسیالیسم همین دربارۀ سوسیالیسم هم صادقه. بله... می‌شد با افکار سوسیالیستی انبوهی جوان، روشنفکر، هنرمند و تودۀ مردم رو جذب و بسیج کرد. می‌شد بهشتی رو ترسیم کرد؛ می‌شد خدای روی زمین شد؛ می‌شد وعدۀ آسایش و آرامش مادام‌العمر داد؛ می‌شد قول داد خرها چهچه خواهند زد. اما روزی میاد که هزاران نفر هر روز دم در شعبهٔ تازه‌تأسیس مک‌دونالد در مسکو صف می‌کشند تا همبرگر بخورند؛ برای اینکه به ته صف برسید باید تاکسی بگیرید! این چه تفکر سیاسی و نظم اقتصادیه که همبرگر رو از یک کالای روزمره و پیش‌پاافتاده تبدیل به یک حادثۀ بزرگ در زندگی تبدیل می‌کنه؟ مسئله خوردن همبرگر نیست، مسئله توضیح این پدیده‌ست. مسئله اینه‌که شما باید توضیح بدید چرا سوسیالیسم برای اینکه مردمش فرار نکنند باید دیوار و سیم‌خاردار دور مرزهاش بکشه و خروج مردم رو ممنوع کنه؟ چرا یک نظم اقتصادی‌ـ‌سیاسی باید جوری باشه که آدم‌ها برای فرار ازش حاضر باشند زیر کامیون بخوابند و از تونل‌های نفسگیر عبور کنند؟ همون چیزی که دربارۀ فاشیسمِ هیتلر گفتم، برای سوسیالیسم هم صدق می‌کنه. وسط راه دیگه نمی‌شد اسب رو عوض کرد. این کشتی دیر یا زود به گل می‌نشست و سرنشینانش ناخدا رو می‌کشتند و خودشون هم وسط دریا یکی یکی می‌مردند. اگر خود مارکس سوار بر ماشین زمان یک قرن جلو می‌اومد، بعید بود بره پکن، مسکو یا بخارست زندگی کنه ــ البته اگر بخارست بود احتمالاً فقط ممنوع‌القلم می‌شد یا می‌افتاد زندان، اما اگر مسکو یا پکن می‌رفت قطعاً در جریان انقلاب فرهنگی مائو یا پاکسازی‌های استالینی اعدام می‌شد ــ احتمالاً به جرم اینکه مارکسیسم رو درست نفهمیده. منتها اگر مارکس هم به عنوان جد چپ قرن بیستم به چپ‌های امروزی رفته باشه، قطعاً می‌رفت آمریکا یا برلین غربی؛ خوب می‌خورد و خوب می‌پوشید و از آزادی بیانش برای فحش دادن به کاپیتالیسم و لیبرالیسم استفاده می‌کرد. به هر حال سوسیالیست بودن در کشور آزاد سخت نیست، سوسیالیست موندن در یک کشور سوسیالیسته که خیلی سخته. ▪️نتیجه‌گیری خلاصه اینکه شاید یک ایدئولوژی سیاسی چند صباحی با شعارهای خوش‌آهنگ، وعدۀ بهشت و همین‌طور نوع سازماندهی اجتماعی و دولتی که پدید میاره، چند صباحی نیروی عظیمی ایجاد کنه و بتونه پیش بره. اما بعدش چی؟ از اونجایی که اون نیرو شروع می‌کنه به افول، کشاکش‌ها شروع می‌شه ــ مردمی که با وعدۀ بهشت آمده بودند، با چشیدن طعم دوزخ پراکنده می‌شن و اون نیروی عظیم به عکس خودش بدل می‌شه. حالا باید به زور سرنیزه و دیوارکشی نگه‌شون داشت. کارکرد عقل سلیم، واقع‌بینی و محافظه‌کاری همینه دقیقاً... جلوی این فجایع تاریخی رو می‌گیره؛ البته اگر زورش برسه (که معمولاً نمی‌رسه). #سوسیالیسم #فاشیسم @Garajetadayoni | گاراژ

🤷🏻‍♂ @lokinetos
+5
🤷🏻‍♂ @lokinetos

Repost from Talks.
Bill Maher - Woke v Liberalism ترجمه:
می‌تونی وُک باشی و همه‌ی اون مزخرفاتی رو که این روزها این کلمه با خودش به همراه داره قبول داشته باشی، ولی نگو که اینا یه جور ادامه و امتداد لیبرالیسمه؛ چون در واقع، اغلب اوقات دقیقاً برعکسشه: دارن لیبرالیسم رو از بین می‌برن. می‌تونی درباره‌ی این مسائل دیدگاه و موضع خودت رو داشته باشی، ولی سعی نکن سوار چیزی بشی که من همیشه بهش باور داشتم. من، مثل بقیه‌ی لیبرال‌ها، همیشه مثلاً به یک جامعه‌ی رنگ‌کور (colorblind society) باور داشتم؛ یعنی هدف اینه که اصلاً نژاد رو هیچ‌جا و به هیچ دلیلی نبینیم و ملاک قرار ندیم. بله، لیبرال‌ها همیشه همینو باور داشتن؛ از دوران اوباما گرفته تا کندی، و حتی قبل‌تر، تا مارتین لوتر کینگ. اما وُک‌ها این‌طور فکر نمی‌کنن. اونا معتقدن نژاد، قبل از هر چیز، همون چیزیه که باید همیشه و همه‌جا ببینی. چیزی که برای من جالبه اینه که این قبلاً موضع کو کلاکس کلان بود.

یکی از جذابیت‌های اندیشه‌های چپ برای بخشی از نسل جوان، وعدهٔ رهایی از سنت‌ها و داوری‌های جاافتاده‌ای است که احساس می‌کنند زند
یکی از جذابیت‌های اندیشه‌های چپ برای بخشی از نسل جوان، وعدهٔ رهایی از سنت‌ها و داوری‌های جاافتاده‌ای است که احساس می‌کنند زندگی‌شان را محدود، دشوار و پررنج کرده است. جوانی که خواسته‌ها و انتخاب‌هایش پیوسته با معیارهای موروثی سنجیده و محکوم می‌شود، طبیعی است به اندیشه‌ای گرایش پیدا کند که وعدهٔ درهم‌شکستن این محدودیت‌ها را می‌دهد. این نارضایتی همیشه هم بی‌دلیل نیست؛ برخی سنت‌ها واقعاً آزادی انسان را محدود می‌کنند و به رنج او دامن می‌زنند. اما لغزش از جایی آغاز می‌شود که تجربهٔ رنج‌آورِ برخی سنت‌ها، به حکمی علیه هرچه از گذشته به ارث رسیده تبدیل شود؛ گویی برای آزادشدن باید همهٔ پیوندها را گسست و زندگی را از نو، بر زمینی خالی بنا کرد. جذابیت این وعده روشن است، اما اعتبارش به همان اندازه روشن نیست: از اینکه برخی سنت‌ها ستمگرانه‌اند، نمی‌توان نتیجه گرفت که انسان بدون سنت آزادتر و خوشبخت‌تر خواهد بود. لشک کولاکوفسکی، فیلسوف لهستانی که خود زمانی مارکسیست بود و بعدها از مارکسیسم گسست، نسبت ما با سنت را چنین توضیح می‌دهد: «اگر نسل‌های جدید، در مقابل سنتی که از پدرانشان به ارث برده‌اند، پی‌درپی شورش نمی‌کردند و سر به عصیان برنمی‌داشتند، ما امروز هنوز در غارها زندگی می‌کردیم. دوم آنکه اگر روزی شورش و عصیان علیه سنت موروثی، همگانی و عام شود، جای ما دوباره در غارها خواهد بود. پیروی از سنت و ایستادگی در برابر سنت به اندازه هم برای زندگی اجتماعی لازم است.» این سخن، هم پاسخی به تقدیس بی‌چون‌وچرای سنت است و هم نقدی بر شورِ ویران‌کردن هرچه از گذشته به ما رسیده است. تمدن به هر دو توانایی نیاز دارد: توانایی آموختن و به‌ارث‌بردن، و توانایی پرسیدن و تغییردادن. اگر هیچ‌چیز را به پرسش نکشیم، خطاها و ستم‌های گذشته را تکرار می‌کنیم؛ اگر هیچ‌چیز را شایستهٔ حفظ‌کردن ندانیم، دستاوردهای نسل‌های پیشین را نیز از دست می‌دهیم. نقد من به گرایش‌های سنت‌ستیزِ چپ، دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: از جایی که مخالفت با سنت، خود به فضیلت تبدیل می‌شود و دیگر لازم نیست نشان دهند کدام سنت، به چه دلیل و با چه پیامدی باید کنار گذاشته شود. حال آنکه شکستن یک سنت، به‌خودی‌خود نشانهٔ پیشرفت نیست؛ همان‌طور که پایبندی به آن، به‌خودی‌خود نشانهٔ خردمندی نیست. انسان زندگی را از صفر آغاز نمی‌کند. زبان، فرهنگ، آداب همزیستی و شیوه‌های مراقبت و مسئولیت‌پذیری را از نسل‌های پیشین می‌آموزد. این میراث بی‌عیب نیست، اما صرفاً مجموعه‌ای از زنجیرها هم نیست؛ امکانِ باهم‌زیستن ما تا اندازهٔ زیادی بر همین آموخته‌ها استوار است. ایراد گرایش‌های سنت‌ستیزِ چپ آنجاست که خانواده را صرفاً دستگاه سلطه، مذهب را صرفاً ابزار فریب و تعلق ملی را صرفاً تعصب می‌بینند. چنین نگاهی، با دیدن آسیب‌های یک نهاد، ارزش‌ها و کارکردهایش را نادیده می‌گیرد. مبارزه با خشونت در خانواده ضروری است، اما از آن نمی‌توان بی‌ارزشیِ پیوند خانوادگی را نتیجه گرفت؛ همان‌طور که مخالفت با تحمیل دین، مستلزم تحقیر باور دینی مردم نیست. نه قدمت، دلیل حقانیت است و نه گسستن از گذشته، تضمین پیشرفت. هرکس خواهان برچیدن سنت یا نهادی است، باید توضیح دهد چه چیزی را از میان می‌برد، چه چیزی جای آن می‌گذارد و چرا حاصل این تغییر، زندگی بهتری خواهد بود. شورِ ویران‌کردن، جای تواناییِ ساختن را نمی‌گیرد. جوانان باید مراقب باشند فریب ظاهر آوانگارد و زبانِ پرزرق‌وبرقِ سنت‌ستیزی را نخورند؛ هر سخنی که بوی عصیان می‌دهد، راهی به آزادی نمی‌گشاید. وعدهٔ ساختن جهانی نو، وقتی با تحقیر همهٔ میراث گذشته و سودای آغاز از صفر همراه شده، بارها به ویرانی و استبداد انجامیده است. پیش از همراه‌شدن با شورِ تخریب، بپرسید: چه چیزی قرار است ساخته شود و به چه بهایی؟ منبع نقل‌قول: لشک کولاکوفسکی، «زندگی به‌رغم تاریخ»، ترجمهٔ خسرو ناقد، نشر جهان کتاب، ص ۱۳. ✅@behzadmehrani77

مقاله جذاب امروز بازم هوافضاییه🌚 در سامانه هدایت و کنترل موشک، حسگرها اطلاعات کاملاً دقیق و بدون خطایی تولید نمی‌کنند و داده‌های آن‌ها می‌توانند تحت تأثیر نویز، خطای اندازه‌گیری، تأخیر و تغییر شرایط قرار بگیرند اینجاست که فیلتراسیون وارد عمل می‌شود به زبان ساده، فیلتر مثل یک «مغز آماری» بین حسگر و سیستم کنترل عمل می‌کند؛ داده‌های مختلف را با مدل حرکت سامانه ترکیب می‌کند و از میان اطلاعات پرنویز، تخمینی قابل‌اعتماد از موقعیت، سرعت، جهت و وضعیت حرکتی به دست می‌آورد در نتیجه، کنترل‌کننده به‌جای واکنش نشان دادن به هر لرزش و خطای لحظه‌ای، بر اساس تخمینی پایدارتر از وضعیت واقعی تصمیم می‌گیرد اهمیت این موضوع زمانی بیشتر مشخص می‌شود که بدانیم یک خطای کوچک در تخمین می‌تواند وارد حلقه کنترل شود و به فرمان نامناسب، تحریک بیش از حد عملگرها یا کاهش دقت هدایت منجر شود فیلترها همچنین می‌توانند داده‌های ناسازگار یا حسگرهای دچار خطا را شناسایی کنند و میزان اعتماد به آن‌ها را کاهش دهند برای شرایط مختلف، فیلترهای متفاوتی وجود دارد؛ از فیلتر کالمن برای تخمین معمولی، تا EKF و UKF برای مدل‌های غیرخطی و فیلتر ذره‌ای برای شرایط پیچیده‌تر و غیرگاوسی فیلترهای تطبیقی و مقاوم هم زمانی اهمیت پیدا می‌کنند که نویز و شرایط سامانه در طول زمان تغییر کنند در نهایت، فیلتراسیون فقط «حذف نویز» نیست؛ بخش مهمی از زنجیره‌ای است که داده خام حسگر را به اطلاعات قابل اعتماد و در نهایت به تصمیم و فرمان کنترلی تبدیل می‌کند. بدون یک تخمین مناسب از وضعیت، حتی یک سیستم کنترل بسیار پیشرفته هم اطلاعات درستی برای تصمیم‌گیری نخواهد داشت #AS #چالش_شهریور @lokinetos

Repost from AEROSPACE
Guidance Filters in Missile Systems مقاله جدید ما با عنوان Guidance Filters in Missile Systems منتشر شد. در این نوشتار، نقش فیلترهای هدایت در افزایش دقت، پایداری و قابلیت اطمینان سامانه‌های موشکی بررسی شده است از فیلترهای تخمین حالت تا صاف‌سازی فرمان و پردازش سیگنال جستجوگر. این مقاله یک مرور فنی و تخصصی از سازوکارهایی ارائه می‌دهد که داده‌های خام و پرنویز را به اطلاعات قابل‌اتکا برای تصمیم‌گیری پروازی تبدیل می‌کنند. از اعضای هیئت‌علمی Universidad Politécnica de Madrid برای فراهم‌سازی اطلاعات ساختاری و داده‌های پژوهشی و از مهندسین محترم دانشگاه صنعتی امیرکبیر برای همکاری علمی، اشتراک منابع مرجع و مشاوره پژوهشی در تهیهٔ این گزارش صمیمانه سپاسگزاریم. در پایان، از مهندس هاشمی بابت ویراستاری دقیق و همراهی ارزشمندشان صمیمانه قدردانی می‌کنیم. #تخصصی #اختصاصی ✈️@IR_AERO🚀

حالا از هیکل نحیفش به عنوان یک مثلا نیروی ویژه که بگذریم من نمی‌دونم چه مقاومتی بین اینا هست برای نفهمیدن ساده ترین مفاهیم نظامی استتار وود لند و پلیت کریر مشکی وسط بیابون پوشیدی که چی بشه؟ غیر از اینکه عشق شهادت و شوق حوری داشته باشی ایده دیگه ای ندارم بعد نایت ویژن نصب کردی رو هلمتت بدون ساپرسور روی سلاحت؟!😂 اولین گلوله ای که شلیک کنی اول فوتوکاتد نایت ویژن بعدش چشمات به فنا می‌ره تازه اگه مثبت اندیش باشیم و بگیم مثلا نایت ویژنش که یه PVS7 قدیمی و نسل سومی از تایپ های B یا D باشه که اتوگیت دارن بازم در دراز مدت شلیک بدون ساپرسور عمر مفید نایت ویژن و سلامت چشماتو به فنا میده حالا بماند که من نمی‌دونم با نایت ویژن بدون لیزر IR یا حداقل اینکه اپتیکش پایه بلند داشته باشه چطور میخواد هدف‌گیری کنه اصلا وقتی میخوای شبیه اپراتور های دلتا به نظر بیای ولی ریدی:) #خدایا_بسه_دیگه @lokinetos