en
Feedback
Layers of him

Layers of him

Open in Telegram

برده‌ی رویای خویش و آزاد در گام‌های خویشتن. @Mohammadmjamalpour https://t.me/harfmybot?start=964956771

Show more
33
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
من نمیدونم که کی به هدف ها و خواسته های الانم میرسم، ولی خوب‌ میدونم که‌ چطوری قراره بهشون برسم.

مسئول نظارت ورود خروج آشپزخونه، روی برجک یخچال مستقرِ حواسش هست .
مسئول نظارت ورود خروج آشپزخونه، روی برجک یخچال مستقرِ حواسش هست .

مردم از تو کافه و رستوران عکس میزارن من از کنسرو عدسی =)) ولی خوشمزست خدایی .

من شروع کردم به خوردن کنسروا نکنه دوباره جنگ شه! 😄
من شروع کردم به خوردن کنسروا نکنه دوباره جنگ شه! 😄

با تنهاییاش میساخت دوستیشو با دلتنگیاش، از خونه دور میشد از نفرینا گذشت، ترسید اما موند به خودش قول داده بودو خودشو کشوند من این خونرو، همه جا با خودم، میبرم، میبرم، میبرم.

هر لحظه که تسلیمم در کار گه تقدیر آرام تر از آهو، بی باک تر از شیرم هر لحظه که می‌کوشم در کار کنم تدبیر رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
حضرت مولانا

وقتی‌که یک سوسک را در حمام می‌کشید، احساس خوبی دارید انگار که قهرمانید، اما اگر پروانه ای را بکشید این کار را شیطانی می‌دانی. انگار که اخلاقیات معیار زیبایی دارد.
نیچه

صداقت مانند یک شهر است، من هم سلطان آن شهرم، شهری که خودم در آن زندگی می‌کنم، خودم در آن می‌میرم و خودم را محافظت میکنم.
شمس تبریزی

تراکتور شروع به کار کرد.

هر کس باید یک مزخرف‌سنج خودکار در وجودش داشته باشد .
ارنست همینگوی

البته که اینطور مسائل مهم برای تاریخ تولد و ازدواج و عروسی و ... ایناست وگرنه که توی جنگ متاسفانه حواسشون پرت میشه ازین قضایا. مثلا سابقه داشتیم که طرف نزاییده تا یه تایم دیگ بزاد که تاریخ تولد بچش رند باشه و در اثر تقاضا برای زاییدن توی اون روز ظرفیت بیمارستانا پر شده بوده و حتی کسی که پیش اومده که تو اون روز بزاد، نمیتونسته .

اگه از ۲۴ ساعت دیگه واقعا آتش بس کنن و قطعنامه امضا کنن . در کتاب های تاریخ میخونن که : در‌ روز چهارم ماه چهارم سال هزار و چهارصد و چهار شمسی در روز چهارشنبه قطعنامه فلان امضا شد. چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۴/۰۴ جالبه نه؟ کاش شماره قطع نامه رو هم بزارن ۴۴۴ بعد ساعت ۴ هم امضاش کنن . اووف !

اینکه  صدای انفجار رو با صدای جارو زدن رفتگر کوچه رو همزمان میشنوم ناراحتم میکنه . من اکثرا شبا تا صبح بیدارم چون آروم تره، نوتیفیکیشن الکی و تبلیغاتی کمتر میاد و ... . و یک چیزی که این تجربه بهم داده این بوده که همیشه تو هر جای تهران که بودم معمولا بین ۲ تا ۴ صبح یکی میاد جارو میزنه و جالبیش آن تایم بودن اون آدمه همیشه راس یه ساعت دقیقی میاد جارو میزنه تو اوج سکوت و میره . ولی خب این شبا اینطوری نیست، نه دیگ اون میتونه تو آرامش شب جارو بزنه، نه دیگ اصلا شب ها آرومن...

خب دوستان تجربه میگه که موقع موشک بازی خیلی چایی نخورید که بعدا با سوال : اگه وقتی خورد تو مُسطَرا بودم چی ؟! مواجه نشید !

تا حالا این حجم از لرزش توسط موج انفجار تجربه نشده بود، جالب بود . Achievement Unlocked.

این روزا به کشورایی وصل شدم که اگه شما میدونین کجاست منم میدونم. =))
این روزا به کشورایی وصل شدم که اگه شما میدونین کجاست منم میدونم. =))

اعتبار واقعی علم را باید در روند های علمیِ بعد از ارائه‌ی نظریه دانست .
ذهن فریبکار شما، استیون نوولا

یه آبشار خروشان خلاف جذابم ، یه خورشید سوزانِ از‌ مدار خارجم ، واسه نقض هر چی فرض محال حاضرم . پس تو کویر محتاج بارون نمیشم ، میتونم از دریای طوفانی بی پارو بپیچم، من یه پارو کِلیشَم.

روزی شیطان گذرش به روستایی می‌افتد. می‌نشیند و به اطراف نگاهی می‌اندازد؛ نگاهش به زنی می‌افتد که مشغول دوشیدن شیر است. آن‌سوتر هم گوساله‌ای را با طناب به درخت بسته. گوساله با دیدن شیر مادرش هیجان‌زده شده و گرسنه می‌شود. شیطان با دیدن گوساله خوشحال می‌شود و طناب حیوان را شل می‌کند، گوسالهٔ گرسنه هم هی بالا و پایین می‌پرد و متوجه می‌شود که طناب دیگر در گردنش نیست، پس با سرعت به سمت مادرش می‌دود و به سطل شیر برخورد کرده و شیر به زمین می‌ریزد. زن بسیار عصبانی می‌شود، از روی زمین تکه چوبی برمی‌دارد و بر سر گوساله می‌زند. گوساله غرقِ در خون روی زمین می‌افتد. گاو که فرزند خود را در این حالت می‌بیند لگدی به زن می‌زند و او را به زمین می‌اندازد و زن می‌میرد. پدرشوهر زن که این اتفاق را از پنجره می‌بیند، بلافاصله تفنگ خود را برمی‌دارد و به سمت گاو شلیک می‌کند و حیوان همان دم می‌میرد. شوهر زن از صدای تفنگ نگران شده و به‌سوی همسرش می‌آید و همسرش را می‌بیند که بر زمین افتاده و پدرش سلاحی در دست گرفته؛ پس او هم سلاح را از کمرش درآورده به پدرش شلیک می‌کند. بعد مدتی مرد می‌فهمد که پدرش قاتل نبوده و بسیار عذابِ وجدان می‌گیرد و با تفنگ خودش را می‌کشد. شیطان که با لذت مشغول تماشای این صحنه‌ها بود، با خودش می‌گوید: «ای‌وای بر من، الان است که این انسان‌ها تمام این اتفاقات را به من نسبت دهند و گردنِ من بیندازند، درصورتی‌که من به‌جز شل کردنِ طنابِ گوساله کاری نکردم.»

مانند خوشبختی درد و غم ها هم گذرا هستند، به سرزمین ناامیدی نرو زیرا امیدها بسیارند، به سمت تاریکی نرو زیرا هنوز خورشید هست.
مولانا
چه خوب که همه چیز گذراست، چه خوب که همه چیز جریان پیدا می‌کند، چه خوب که هیچ چیزی تا ابد سر جای خود باقی نمی‌ماند.
مارکوس آیرلوس