Art with Saba | صبا صفری
Open in Telegram
یادداشتها، صداها و تمرینهای کوچک برای زنهایی که میخواهند وسط زندگی واقعی، کار خلاق خودشان را زنده نگه دارند. از میز کار صبا صفری؛ نقاش، نویسنده و مدرس خلاقیت
Show more1 550
Subscribers
-224 hours
-67 days
-3430 days
Posts Archive
یه فهرست نانوشته توی ذهن همهی ما هست؛
از کارهایی که قرار بود انجام بدیم، چیزهایی که دلمون میخواست یاد بگیریم و آرزوهایی که یه زمانی با ذوق دربارهشون حرف میزدیم.
قرار بود نقاشی کنیم، یه ساز یاد بگیریم، کسبوکار خودمون رو راه بندازیم، بیشتر بنویسیم یا بالاخره سراغ کاری بریم که همیشه ته دلمون بوده.
اما گاهی زندگی، مسئولیتها، ترسها و هزار تا «الان وقتش نیست» باعث میشن خواستههامون رو عقب بندازیم. اونقدر که یه روز به خودمون میایم و میبینیم مدتهاست حتی بهشون فکر هم نکردیم.
شاید وقتشه دوباره سراغ اون فهرست قدیمی بریم؛ نه برای سرزنش خودمون بابت کارهایی که نکردیم، برای اینکه ببینیم کدوم خواستهها هنوز ته دلمون زندهان.
حالا شما بهم بگین؛ چه کاری هست که مدتهاست دلتون میخواد انجامش بدین، اما هنوز به تعویق انداختین؟
شاید با گفتنش، اولین قدم برای برگشتن به سمتش رو بردارین. 🤍
جلسهی دفاع از یک چیز بیاهمیت
امروز دادگاه داریم :))
موضوع پرونده: یه چیز کاملاً معمولی که شما معتقدین زیادی دستکم گرفته شده.
مثلاً خواب بعدازظهر.
تهدیگ.
یا پنج دقیقه زودتر رسیدن به جایی که قراره بریم.
از چی دفاع میکنین و چرا باید همه جدی بگیرنش؟
همواره در زندگیتان مجالی ایجاد کنید تا به کاری بپردازید که خوشحال، خرسند و سرزندهتان میکند.
تأثیر آن بر بهبود وضع اقتصادیتان، بیش از هر عامل دیگری است.
راه هنرمند
اگه قرار بود از فردا، ترس از یه چیز توی زندگیت کمرنگ بشه، دوست داشتی اون چی باشه؟
ترس از شکست؟
قضاوت بقیه؟
شروع دوباره؟
نه شنیدن؟
یا یه چیز کاملاً متفاوت؟
اولین چیزی که اومد توی ذهنت رو بگو. 🤍
گاهی یه چیزی هنوز درد میکنه، حتی وقتی مدتها از اتفاقش گذشته.
شاید چون هنوز داریم با خودمون تکرار میکنیم که بعد از اون اتفاق، دیگه نمیتونیم، نباید بخوایم یا بهتره امتحان نکنیم.
اما شاید بشه یه بار دیگه به اون نقطه نگاه کرد.
نه برای اینکه وانمود کنیم درد نداشته، نه برای اینکه ازش یه درس قشنگ بسازیم؛ فقط برای اینکه ببینیم هنوز چه انتخابهایی برای ما باقی مونده.
این جمعه، شاید بد نباشه از خودمون بپرسیم:
کدوم اتفاقِ گذشته هنوز داره بهجای من تصمیم میگیره؟
لازم نیست همین امروز جوابش رو پیدا کنیم.
بعضی سؤالها فقط میخوان یه جایی توی ذهنمون باز بمونن. 🤍
اگه موقع خوندن این متن، کسی اومد توی ذهنت که شاید به شنیدنش نیاز داشته باشه، براش بفرستش.🪐
منبع درد، منبع انرژی🤍
نیرومندی به این معنی نیست که همیشه حالمون خوب باشه یا هیچچیزی نتونه بهمون آسیب بزنه.
گاهی نیرومندی یعنی بتونیم توی دلِ درد و ناراحتی هم، خودمون رو ببینیم؛ بدون اینکه اجازه بدیم اون درد، تمام تصمیمهای بعدیمون رو بگیره.
شاید همونجایی که یه روز منبع دردمون بوده، بتونه به نقطهای برای بازیابی نیروی ما تبدیل بشه.
سلام بچهها، امروز حالتون چطوره؟ 🤍
از اون حالهایی دارین که دلتون میخواد یه گوشه بشینین و با هیچکس حرف نزنین؟ یا امروز از اون روزهای پرجنبوجوشه که دلتون میخواد هزار تا کار بکنین؟
این روزها انگار هرکدوممون یه جایی از زندگی ایستادیم؛ یکی وسط کلی کار، یکی منتظر یه اتفاق، یکی هم شاید فقط داره سعی میکنه روزش رو بگذرونه.
هر جا که هستین، امیدوارم امروز با خودتون مهربونتر باشین.
توی این هوای پاییزی، اگه فرصت کردین برای خودتون یه چایی بریزین، یه کم کنار پنجره بشینین و لازم نباشه همون چند دقیقه هم کاری انجام بدین.
همهی لحظههامون قرار نیست مفید باشن. بعضی لحظهها فقط برای زندگی کردنن. 🍂
راستی، شما امروز کجایین؟ از حال و هواتون برام بنویسین🤍
موزهی شخصی من🌠
اگه قرار بود از زندگیتون یه موزه درست کنین و فقط اجازه داشتین یک شیء رو بذارین وسطش، چی رو انتخاب میکردین؟
نه لزوماً باارزشترین چیزتون؛ چیزی که بدون اون، یه تکه از داستان زندگیتون گم میشه.
عکسش رو بفرستین و اسم موزهتون رو هم بنویسین😃
تمرین: چیزهایی که هی منو صدا میزنن 🌱
یه کاغذ بردار و چند دقیقه به این چند ماه اخیر فکر کن.
سه چیزی رو بنویس که هی، به شکلهای مختلف، برمیگردن توی ذهنت.
شاید یه کاریه که دلت میخواد شروعش کنی.
یه شهری که مدام بهش فکر میکنی.
نوشتن، رقصیدن، خیاطی، عکاسی، یه مدل زندگی، یه موضوع خاص یا حتی بیشتر تنها بودن.
حالا جلوی هرکدوم، این سه تا رو بنویس:
۱. آخرین بار کِی به ذهنم رسید؟
۲. دقیقاً کدوم بخشش منو جذب میکنه؟
۳. اگه قرار باشه فقط ۱۵ دقیقه بهش نزدیک بشم، چه کاری میتونم بکنم؟
حالا از بین این سه تا، یکی رو انتخاب کن.
همونی که دلت بیشتر سمتش میره.
اگه میتونی، همین هفته اون ۱۵ دقیقه رو بهش اختصاص بده. حتی اگه فقط یه صفحه بنویسی، یه طرح بزنی، دربارهی یه شهر بخونی یا یه آهنگ بذاری و برقصی.
میخوایم ببینیم چه چیزهایی هنوز درونمون زندهان و شاید مدتهاست بهشون فرصت ندادیم.
حالا تو برای من بنویس؛ این روزها چه چیزی بیشتر از همه داره صدات میزنه؟ 🤍
چند تا از بهترین سالهای زندگیمون رو گذاشتیم برای وقتی که…
وقتی پولم بیشتر شد.
وقتی بالاخره کارم رو پیدا کردم.
وقتی خونهم مرتب شد.
وقتی خیالم از آینده راحت شد.
وقتی دیگه اینهمه کار روی سرم نریخت.
و این «وقتی»ها گاهی انقدر طولانی میشن که یادمون میره زندگی توی فاصلهی بینشون هم داره اتفاق میافته.
من نمیگم برای خواستههات تلاش نکن.
نمیگم بیخیال آینده شو.
فقط فکر میکنم بد نیست گاهی از خودمون بپرسیم:
نکنه انقدر منتظر رسیدن به زندگی دلخواهمون موندیم که داریم زندگیِ الانمون رو از دست میدیم؟
شاید هنوز نتونیم اون سفر رو بریم، اون کار رو شروع کنیم یا اون خونهای رو داشته باشیم که دلمون میخواد.
اما شاید بشه امروز یه تکهی کوچیک از چیزی رو که میخوایم، به زندگیمون آورد.
نه بهعنوان جایگزین رؤیاهامون؛
برای اینکه تا رسیدن بهشون، خودمون رو از یاد نبریم. 🤍
تو این روزها منتظر کدوم «وقتی» هستی؟
به آن صدای آهسته و ملایم اعتماد کنید که میگوید:
«امتحانش می کنم،شاید هم خوب از آب درآید»
راه هنرمند
یه وقتهایی فکر میکنیم برای شروع کردن، باید اول حالمون خوب بشه.
باید ترسمون بریزه، مطمئن بشیم، انگیزه پیدا کنیم، بالاخره بفهمیم داریم چیکار میکنیم.
ولی خیلی وقتها هیچکدوم از اینها قبل از شروع اتفاق نمیافته.
تو با همون ترس شروع میکنی.
با همون تردید.
با همون حالی که شاید خیلی هم مناسب شروع کردن نیست.
و بعد، وسط انجام دادن، یه چیزی تغییر میکنه.
نه لزوماً حالِ تو؛ شاید فقط رابطهت با اون ترس.
میفهمی میتونی بترسی و باز هم دست به کار بشی.
میتونی مطمئن نباشی و باز هم انتخاب کنی.
میتونی هنوز آماده نباشی و با این حال، یک قدم برداری.
شاید قرار نیست قبل از زندگی کردن، همهچیز رو حل کنیم.
شاید بعضی جوابها فقط وقتی پیدا میشن که راه افتاده باشیم.
تو چه کاری رو منتظری اول حالت برای انجام دادنش خوب بشه؟
شاید بشه این بار، بدون منتظر موندن برای اون حالِ ایدهآل، فقط یه قدم کوچیک برداشت. 🌱
اگه موقع خوندن این متن، کسی اومد توی ذهنت که شاید لازم داشته باشه اینو بشنوه، براش بفرستش. شاید همین چند خط، درست بهموقع به دستش برسه🤍
من فکر میکنم هشیاری مالی فقط درباره پول درآوردن و حسابوکتاب نیست.
درباره این هم هست که یاد بگیریم از پولمون برای ساختن زندگیای که دوست داریم استفاده کنیم.
بعد از تجربه قشنگ سفر مشهد، دلم میخواد بیشتر سفر کنیم، بیشتر تجربه کنیم و بیشتر از زندگی لذت ببریم.
برای سفر بعدی «چند روز با من بیا» دارم به نمکآبرود فکر میکنم. 🍂
چند روز وسط جنگلهای پاییزی، با غذای خوب، گفتوگوهای طولانی، خنده و آدمهای خوب.
کیا دلشون میخواد همسفرم بشن؟ ❤️
امشب ساعت ۹ دورهی «هوشیاری مالی» رو شروع میکنیم. 🌱
اگه این چند وقت به رابطهت با پول فکر کردی، اگه سؤالهایی داری که هنوز جوابشون رو پیدا نکردی، یا حتی اگه فقط حس میکنی دلت میخواد از یه جای تازه به این موضوع نگاه کنی، خوشحال میشم تو هم کنارمون باشی.
قرار نیست از همون اول جواب همهچیز رو بدونیم. قراره با هم سؤال بپرسیم، چیزهایی رو ببینیم که شاید تا امروز ندیده بودیم و کمکم رابطهمون با پول رو بهتر بشناسیم.
شاید این همون فرصتی باشه که مدتهاست دنبالش میگردی. ❤
اگه دلت میخواد همراه ما باشی، هنوز میتونی ثبتنام کنی بهمون پیام بده.
@wabisabiandmore_studio
پول که به دستتون میرسه، اولین حسی که میاد سراغتون چیه؟ 👀
ذوق؟
آرامش؟
امنیت؟
ترس از تموم شدنش؟
عذاب وجدان بابت خرج کردنش؟
عجله برای خرج کردنش؟
نگرانی برای روز مبادا؟
حس اینکه بالاخره میتونم یه نفس راحت بکشم؟
یا حتی ترس از اینکه دوباره تموم بشه؟
یا شاید یه حس دیگه که فقط خودتون میدونین چیه.🤍
