en
Feedback
قبیله مشرقی

قبیله مشرقی

Open in Telegram

-اهل طاعونیِ این قبیله مشرقی. @qabilemashreq_bot - - https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-qabile

Show more
Iran137 503The category is not specified
315
Subscribers
+124 hours
+677 days
+6030 days
Posts Archive
شهیدی بر خاک خفته است در یک دستش کتاب درس و در دست دیگر رؤیای او که آغاز نشده پایان گرفته است...
ناظم حکمت

دیگر نه شاد بودم نه ناشاد. این نیز بگذرد. این تنها عبارتی‌ست که در دوزخِ آدمیان به درستیِ آن رسیده‌ام. "این نیز بگذرد"
اوسامو دازای|نه‌آدمی

کاش سرم را بردارم و برای یک هفته در گنجه‌ای بگذارم و قفل کنم. در تاریکی یک گنجه‌ی خالی روی شانه‌هایم، در جای سرم، چناری بکارم و برای یک هفته، در سایه‌اش آرام بگیرم.
ناظم حکمت

سیاوش کسرایی
سیاوش کسرایی

خبئيني في يَدُكِ اليمنى أو يَدُكِ اليُسرى لَن أطلبُّ منكِ الحرية فيديكِ هُما المَنفى وَ هُما أجمَل أنواع الحُرية... پنهان بدار مرا در دست راستت یا دست چپت که من هرگز رهایی از تو نخواستم دستان تو تبعیدگاه من و بهترین آزادی من‌اند...
محمود درویش|فارسیِ حسین برهمت

1|7 - In Heart - Hooshyar Khayam Milad Mohammadi (320).mp316.98 MB

حس کردم رگ‌های رنجم ته کشیده‌اند. گویا توان رنج کشیدن را پاک از دست داده بودم.
اوسامو دازای|نه‌آدمی

فراموشیِ خفیف این همه‌ی چیزی است که نیاز دارم تا به یاد بیاورم که فراموش کرده‌ام و فراموش کنم که به یاد آورده‌ام!
غیاث المدهون

The secret_Jeremy Habubou.mp34.47 MB

عشق تنها عذاب قلب‌هاست عشق است که لحظه‌ای کامیابی و شادمانی می‌بخشد و رنج‌هایش را پایانی نیست و صدها بار خوشا آن کس که در جوانی این لحظه‌ی گریزپا را به دام انداخته خوشا آن کس که زیبایی شرم‌زده را با شادمانی و سعادت همراه می‌کند و کیست که خود را قربانی عشق نکرده باشد؟...
آلکساندر پوشکین

Repost from N/a
ای ترانه‌ساز نگون‌بخت بیهوده عشق را به خود می‌خوانی رنج‌ها را پایانی نیست تا واپسین دم باید در اندوه و رنج سرپناه بجویی و آن‌گاه که همه از یادت برده‌اند زنجیرهای رنج‌آور عشق را بر دوش کشی پوشکین

ولی من می‌دانستم در هزارتوی دل آدمیان چیز سیاه‌تری نهفته. نه غرور و نه طمع. آمیزش و شهوت و طمع هم نه. مطمئن نبودم چیست ولی می‌دانستم هست. می‌دانستم زیر پوست جامعه‌ی انسانی دیو سیاهی خوابیده که در اقتصاد نمی‌گنجد.
اوسامو دازای|نه آدمی

سرو آزادیم، ما را حاجت پیوند نیست هر که از ما بگذرد چون آب، ممنونیم ما
صائب تبریزی

Repost from N/a
سرو آزادیم، ما را حاجت پیوند نیست هر که از ما بگذرد چون آب، ممنونیم ما
صائب تبریزی

ای دنیا! چمدان خاطره‌های من هولوکاستی نیست تا همدردی شما را برانگیزد اما من نيز مانند دیگران ده انگشت دارم و در زمستان سرما را حس می‌کنم و زمان گرسنگی، می‌خورم من هم عاشق فوتبال، زن‌ها و نوشیدنی‌های سرد در تابستان هستم آیا این کافی است که با شما مرتبط باشم؟ بله من هیچ هولوکاستی ندارم اما خسته‌ام خسته! و این دنیا تنگ‌تر از آن است که پرونده‌ای برای پناهندگی‌ام بگشاید...
غیاث المدهون

مردم چنان با کارد تزویر به هم می‌زنند که اندک زخمی به جای نمی‌ماند. خودشان هم به نظر از کرده‌شان آگاه نیستند.
اوسامو دازای|نه آدمی

دقت کردید چقدر راحت از نوع نگاه آدم‌ها می‌تونید حدس بزنید چی دربارتون فکر می‌کنن؟ خیلی جالب و فوق‌العادست‌‌‌ها. یه مدرک محکم بر راست‌گویی و اهمیت چشم‌هاست. باعث می‌شه فکر ‌کنم چیزی که صادقانه‌ترین نوع ارتباط رو ایجاد می‌کنه و روی خودم هم تاثیر می‌ذاره چشم‌هان. انگار اگر چشم‌هایی برام زیبا و پر معنی بشن، تمامی روح اون آدم هم زیبا و فریبنده‌ست.

photo content

من در چهره‌ی برانگیخته‌ی طرف رو به‌ رویم ددی سرکش می‌دیدم درنده‌خو‌تر از هر شیر، سوسمار، یا اژدها. مردم بیشتر تلاش بر پنهان ساختن آن روی‌شان دارند ولی خدا نکند بیرون بزند. و آن‌گاه خشم در چشم بر هم‌زدنی درون آدمی را بر ملا می‌کند. همچون گاوی بی‌خیال که در چمنزار می‌چرد و به ناگاه دمش را تازیانه‌وار برای کشتن خرمگسی به پهلویش می‌کوبد. دیدنش آسان نیست. دانستن اینکه این غریزه از پیش نیازهای آدمی برای بقاست از خود ناامیدم می‌کرد.
اوسامو دازای|نه آدمی