en
Feedback
صدای مترجم

صدای مترجم

Open in Telegram

کانالی برای آگاه‌سازی مترجمان و صیانت از حقوق‌شان ارتباط با ادمین (نیما م. اشرفی): @nima754754 (بازنشر مطالب لزوماً نه به معنای تأیید محتوایشان، بلکه به منظور باز شدن باب گفت‌وگوست.)

Show more
1 819
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1830 days
Posts Archive
Repost from N/a
📌بازار نشر در عصر شارلاتانیسم (۱) وقتی سرعت، جای کیفیت و «رزومه»، جای اعتبار را می‌گیرد بازار نشر ایران سال‌هاست با مشکلات ساختاری شناخته می‌شود؛ گرانی کاغذ، کاهش قدرت خرید مخاطب و مهم‌تر از همه، نبود نظام مؤثر کپی‌رایت. اما آنچه امروز بیش از هر عامل دیگری به این بازار آسیب می‌زند، نه فقط بحران اقتصادی، بلکه رواج شارلاتانیسم در پوشش ترجمه و نشر است. در غیاب کپی‌رایت، هر کتاب خارجیِ موفق به‌محض دیده‌شدن به میدان مسابقه‌ای تبدیل می‌شود که در آن کیفیت هیچ اهمیتی ندارد. چندین ترجمه‌ی موازی در کوتاه‌ترین زمان ممکن منتشر می‌شوند؛ ترجمه‌هایی که اغلب حاصل فهم متن نیستند، بلکه نتیجه‌ی شتاب، بی‌دقتی و اتکای بی‌مسئولیت به ابزارهای هوش مصنوعی‌اند. ویراستاری یا حذف شده یا به حداقل رسیده و طراحی جلد به خروجی‌های عجولانه و بی‌هویت هوش مصنوعی سپرده شده است؛ جلدهایی که نه نسبتی با متن دارند و نه هویتی مستقل. در این میان، تنها مزیت رقابتی این جریان، سرعت عمل است. نه دقت، نه دانش، نه تعهد حرفه‌ای و نه احترام به مخاطب. ناشر یا مترجمی که بخواهد کتاب را درست بخواند، ترجمه کند، معادل‌یابی دقیق انجام دهد، ویراستاری حرفه‌ای را جدی بگیرد و طراحی جلدی متناسب ارائه دهد، ناگزیر به زمان نیاز دارد. اما در بازار امروز، زمان نه نشانه‌ی کیفیت، بلکه نشانه‌ی عقب‌ماندن تلقی می‌شود. نتیجه روشن است: فرصت از ناشرانی گرفته می‌شود که مسئولانه کار می‌کنند، و میدان به کسانی داده می‌شود که فقط «زودتر چاپ می‌کنند.» این وضعیت، صرفاً یک رقابت ناسالم نیست؛ زخم‌زدن به خودِ کتاب است. عناوینی که می‌توانستند با ترجمه‌ای دقیق و ماندگار وارد چرخه‌ی خواندن شوند، با نسخه‌های ضعیف و پرغلط، مصرفی و یک‌بارمصرف می‌شوند. مخاطب پس از چند تجربه‌ی بد، نه فقط از آن کتاب، بلکه از «ترجمه» به‌عنوان یک مقوله دل‌زده می‌شود. https://t.me/motarjemdiaries

این پیام آقای شیرازیان عزیز رو دیدم، گفتم من هم یه چیزی معرفی کنم. اگه دوست داشتین، گفت‌وگوی سروش صحت با شهلا حائری توی برنامه اکنون رو ببینین. خیلی شنیدنیه. https://tarsanj.com/heidegger/

ترجمهٔ مهشید نونهالی از ریکور بسیار بد است، چون علیرغم تسلط به زبان فرانسه، با مصطلحات اولیهٔ این سنت از فلسفه آشنا نیست و تر
ترجمهٔ مهشید نونهالی از ریکور بسیار بد است، چون علیرغم تسلط به زبان فرانسه، با مصطلحات اولیهٔ این سنت از فلسفه آشنا نیست و تردید دارم که کارش حتی قابل‌استفاده باشد. (این فقط نظر من نیست، اما برای نقل‌قول از اساتید اجازه‌شان را ندارم.) دیدن جملهٔ آخر و منبعش در مقدمهٔ مترجم، برای پی‌بردن به حد باریک‌بینی و ذکاوت او کافی است. (وانگهی، چهرهٔ «عمده» یعنی چه اصلاً؟) 💬من شاهد نمونه‌خوانی یکی از کارهاش بوده‌ام، افتضاحه! بی‌سروته‌، بی‌دقت. اصلاً وحشتناک. 💬فرسایش روحه کاملا. من چون کسی دور و برم نبود همه‌ش فکر می‌کردم پیچیدگی متنه. هی جلوتر که می‌ره متوجه می‌شی با چه افتضاحی طرفی. 💬نامرد کتاب «از کافکا تا کافکا»ی بلانشو رو جوری ترجمه کرده که از حدود مقولهٔ زبان خارج شده متن :))))))) 🔗https://x.com/MeAbbasi_/status/2003748018466763018?s=20

چرا بهناز برگزیده تو مهمونی مجله آنگاهه!!!! 💬به هر حال زرد بودن هم گویا مُسریه! 💬با قدرت برگشته، آرش تنهایی کتاب هدیه داد،
چرا بهناز برگزیده تو مهمونی مجله آنگاهه!!!! 💬به هر حال زرد بودن هم گویا مُسریه! 💬با قدرت برگشته، آرش تنهایی کتاب هدیه داد، لیلی گلستان کتابشو امضا کرد. اصلا کثافت خالص بود 💬بادتون نیست آنگاه به یه بلاگر تبلیغ داده بود یارو میگفت گوشه‌هاش صافه، عکساش خوبه؟ 💬 چون مجله آنگاه مال آرش تنهایی [متهم به] آزار جنسیه و خانم بهناز هم رابطه‌ش با آزارگرا و متجاوزا خوبه، به طور مثال پست داره با بهرام دبیری. تقریبن هروقت براتون سوالات این‌چنینی پیش اومد جوابش در خشتک مردهاست. 🔗https://x.com/_beeesss_/status/2002821893561397701?s=20

خب کتابی که داستان‌ها برام درست کرد، بالاخره به‌دستم رسید؛ کیفیت چاپ POD #ایران_کتاب اصلا خوب نیست و خیلی کم‌رنگ‌تر از عکسه،
+1
خب کتابی که داستان‌ها برام درست کرد، بالاخره به‌دستم رسید؛ کیفیت چاپ POD #ایران_کتاب اصلا خوب نیست و خیلی کم‌رنگ‌تر از عکسه، #انتشارات_نگاه بعد از این‌همه سال که از چاپ کتاب گذشته، زحمت نکشیده عنوان کتاب رو عوض کنه و بنویسه آرتمیو کروز! 💬در صورتی که یکی از مزایای استفاده از سیستم pod اینه که ناشر می‌تونه ایرادهای کتاب رو در لحظه و با کمترین هزینه برطرف کنه! 🤦‍♂ 💬نشر نگاه هم سانسور زیاد داره هم اشتباه تایپی زیاد داره بیشتر ترجمه هاش خوب نیستن و کیفیت کاغذ شون خوب نیست اما بازم از نشر چشمه بهتره 🔗https://x.com/alone__mim/status/1979852328716193924?s=20

این کیفیت چاپی که #نشر_علمی_فرهنگی داره، حتا افست‌های درجه‌ی سه هم ندارند. نمی‌دونم با چه رویی این آشغال‌ها رو پخش می‌کنند. 🔗https://x.com/pushideh/status/2003893496890249364?s=20

باربد گلشیری: چند پیام گرفتم درباره‌ی اجازه‌ی خواندن داستان‌های #هوشنگ_گلشیری. اصل بحثم این نبود. حقوق مولف جای خودش. توضیح می‌دهم: ۱- تا کنون هر آنچه وزارت ارشاد می‌خواسته سانسور کند، حتی یک کلمه، اجازه نداده‌ایم و آن داستان کوتاه یا رمان را بی چشم‌داشتی در وب‌سایت بنیاد گذاشته‌ایم. وظیفه‌مان بوده است. ۲- هرگز معترض کسانی نشده‌ام که کتاب‌های ممنوع پدرم را بی‌اجازه و زیرزمینی چاپ می‌کنند. ادبیات زنده است به خوانده‌شدن. ۳- پادکست «رادیو داستان» بیش از هر چیز قصه‌های افقهی، مأمور وزرات اطلاعات را منتشر کرده است. در پرونده‌ی قتل‌های سیاسی پاییز ۷۷ بارها نام او به عنوان «منبع اداره‌ی چپ نو» آمده. نقش او در قتل‌ها برای وکلای پرونده، دادخواهان، بازماندگان، اعضاء کانون نویسندگان و دیگر آگاهان آشکار است . این را خود مدیران بلندمرتبه‌ی وزارت اطلاعات هم در پرونده نوشته‌اند. رفقای سابق افقهی و نیز بازماندگان و جان‌به‌دربردگان نیز شهادت داده‌اند. ۴- این پادکست انگار در خدمت اوست. شیوه‌ی افقهی همواره تطمیع بوده است. نسخه‌ی کامل این مستندات و شواهد در این دو مقاله آمده. https://t.co/b3VbcOtgJa https://t.co/EIb5qNsYRZ می‌خواهند خودشان مستندات را بازبخوانند و بار مسئولیت بر دوش بگیرند یا نگیرند. خود دانند. 🔗https://x.com/Barbad_Golshiri/status/1989847914311475344?s=20

دنیای مطبوعاتی آقای اسراری نوشته : بهرام بیضائی

حتمن می‌دانید #باشو_غریبه_کوچک مدت‌ها توقیف بود. سیاهه‌ای از ایراد به فیلم گرفته بودند. اما شاهکارش ایرادی بود که شاید دلیل اصلی بود و شاید معدودی آن را بدانند. ایراد این بود: این‌ شخصیت‌ها که صبح زود از خواب بیدار می‌شوند، چرا هیچ‌کدام نماز نمی‌خوانند؟! #بهرام_بیضایی 💬یک ایراد بنیادین در فیلم این بود که اصل ماجرا یعنی سفر یک جنوبی به شمال، نوعی فرار از جبهه است که بعدها حین رایزنی یکی از ممیزین دید که می توان از زاویه دیگر دید: مهاجرت. و حل شد. 💬ایراد روتین آن سالها بوده ظاهراً سال ۸۰ فیلم کوتاهی ساختم که جوایز زیادی گرفت از جمله جایزه ویژه هیئت داواران بخش بین الملل جشنواره سینمای جوان. فیلم را برای تلویزیون ساخته بودم. تنها ایراد مدیر پخش وقت این بود که چرا کسی در این فیلم نماز نمی خواند؟ 💬یه جا خوندم انگار گفته بودن چرا هواپیماهای توی تیتراژ از سمت راست به چپ میرن؟(انگار ایران جنگ رو شروع کرده) باید جهتشون عوض بشه و از سمت عراق به ایران بیاد که شروع کننده اونا در نظر گرفته بشن! 💬علت چشمهای خانم تسلیمی بود. شخصیت قوی زن ایرانی که از درون نگاه بازیگر فوران میکرد. 🔗https://x.com/SDolkou/status/2005168696420172197?s=20

یکی از نمایشنامه‌های خوب و کمتر دیده‌شده‌یِ #بهرام_بیضایی که سانسور، بیگانگی و هویت‌باختگی نویسنده در چنبره‌یِ مقاطعه‌کاران فرهنگی از مضامین اصلی‌اش است. 🔗 https://x.com/khosrowsb/status/2004985173474193580?s=20

به حس مبهم اما قدرتمند من در شناسایی ادایی‌های ادبی و سینمایی اعتماد کنید. این آدم، بازیگر و کارگردانی معمولی است. اما در واد
به حس مبهم اما قدرتمند من در شناسایی ادایی‌های ادبی و سینمایی اعتماد کنید. این آدم، بازیگر و کارگردانی معمولی است. اما در وادی شیفتگی و شیدایی نسبت به ادبیات، حقیقی و اصیل نیست. 💬در چشم من حاکم شدن چنین رویکردی به ادبیات و کتاب با به محاق رفتن نشرهایی مثل «امیرکبیر» و «خوارزمی» و رو آمدن «چشمه» و «شرکت در کارگاه با تضمین چاپ داستان» آغاز شد. اصحاب تشکچه بستند و شکستند، اصحاب بازار کلا دکان دیگری ساختند. گرانیگاه را انقلاب فرهنگی منهدم کرد. بعدش پول. 💬 چشمه رو که کنار بگذارید:). با آن دو که بقول جوانان «تستسترون بالا بودند» آنقدر داستان و خصوصن شعرِ یکبار-چاپِّ حالا فراموش شده تولید کردند که حسابش از دست کتابخانه-ملّی هم در رفته. یکی که مسئول پر اختیار شعر بود، یعنی برادر محمد آزرم. سمّی‌ترین فرد تاریخ بود جز در برابر نسوان. 💬تو نویسندگی که معمولی هم نیست یه سری ایده تکراری از پست مدرنا و اگزیستانسیالیستا میگیره، یه چاشنی کپک زذه ابزوردم میزنه بهش، قاطی میکنه، به اسم فیلنامه تحویل میده بدون هیچگونه خلاقیت اورژینال. 🔗https://x.com/NeverlandJust/status/1972195737175052541?s=20

آرشیو مجله مترجم

نقد ترجمه در دانشنامه

Repost from N/a
دوستم این لینک را برایم فرستاد و گفت می‌توانم با آن کانفیگ رایگان بسازم: https://www.youtube.com/watch?v=uCRKnrQEQYU راه‌اندازی‌اش خیلی راحت است. با دیدن ویدئو راحت می‌توانید بسازید. من چند دقیقه پیش یکی برای خودم ساختم. ببينيد و کارهایش را بکنید. اگر سؤالی پیش آمد از من بپرسید. #کارآمد

🛑 اخیراً با #نشر_سنجاق (زیرمجموعهٔ طاقچه) برای انتشار #کتاب_الکترونیک مذاکره کردم. این نشر در حال حاضر تنها انتشاراتیه که مستقیماً با پدیدآورندگان (مؤلفان/مترجمان) برای انتشار آثار الکترونیک کار می‌کنه و امثال فیدیبو، کتابراه و... پدیدآور رو ملزم می‌کنن از طریق ناشر کتب چاپی اقدام به ثبت اثر بکنه. متأسفانه این نشر جایگاه خودش رو در حد یه دفتر خدمات فنی پایین آورده و حاضر به مذاکره سر بندهای غیرمنصفانهٔ قراردادش نیست. به همین دلیل متن قرارداد و ایراداتش رو اینجا می‌ذارم. هدفم از این کار اینه که مترجم‌ها حواس‌شون به حقوق‌شون باشه تا در غیاب قانون جامع و به‌روز، خودشون بتونن از حقوق‌شون صیانت کنن. 🔗دانلود فایل قرارداد نشر سنجاق: https://drive.google.com/file/d/1uEYEsSQCrCWe5G_XmNu3eTpnMAUDJkK-/view?usp=drivesdk 🔗دانلود فایل اصلاحات پیشنهادی قرارداد نشر سنجاق: https://drive.google.com/file/d/1nrvQoz01-GSDjpkUi4RjFdemI7W0Mz6H/view?usp=drivesdk

شعرِ حسین که مهدی یراحی خونده، با اصطلاحِ «آشوویتشِ شبِ انتقال» شروع می‌شه. اشاره داره به شبی که بعد از حمله اسرائیل به اوین، زندانی‌ها رو از اوین به زندان‌های دیگه منتقل کردن. انتقال در نیمه‌های شب، بدونِ اطلاعِ قبلی و بدونِ توضیح بود. پس مقاومتِ زندانی‌ها و بی‌رحمیِ زندان‌بان‌ها منجر به درگیری‌ها و سرکوب‌هایی شد. زندانی‌ها رو از محلِ اصابت موشک‌ها انتقال دادن و آوار و خون براشون بسیار تکان‌دهنده بود. حسین به زندانِ تهرانِ بزرگ رفت که اغلب برای حبسِ زندانی‌های سیاسی استفاده نمی‌شه و اگر بشه به معنیِ نوعی شکنجه‌س. بعد از ماه‌ها تقلا و رنج در زندانِ تهران بزرگ، باز با همون ترتیبِ قبلی، برگشتن به اوین؛ باز درگیری، باز سرکوب. این که اوین در انتهای بزرگراهِ «یادگار امام» واقع شده، شوخیِ تلخِ روزگاره. یادگارِ خمینی برای جوان‌های آزادی‌خواهِ ما حبس و سرکوب و شکنجه‌س. اوین قتلگاهِ روزهای باارزشِ جوانیست. چه جانهایی که داره اونجا فرسوده می‌شه، به گناهِ خواستنِ آزادی برای جامعه. اما اولِ سرنگونیِ این رژیم از جایی مثلِ اوین شروع شده؛ جایی که صداهایی توش حبس هستن که پیش از ما و بیش از ما برای آزادی بلند شدن. حسین در نیمه‌ی دوم شعر با معشوقش حرف می‌زنه. گمانم معشوِق حسین کسی جز جنابِ آزادی و رویایِ روزهای آزاد نیست. 🔗 https://x.com/abhaddadii/status/2021931407967146172?s=20