𝟐𝟏
Open in Telegram
«ققنوس»
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
259
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-430 days
Posts Archive
259
هیچوقت فکر نمیکردم بزرگسالی انقدر وحشتناک باشه،انقدر پر از سؤالهایی که جواب ندارن،پر از تصمیمهایی که هیچکدوم مطمئن نیستن آدم بچه که بود،فکر میکرد بزرگ شدن یعنی آزادی،یعنی رسیدن به چیزایی که میخواست ولی حالا میبینی بیشتر از آزادی،بارِ سنگینیه که میافته رو شونههات،یهجوری که حتی نفس کشیدن هم گاهی سخت میشه تو بزرگسالی یاد میگیری لبخند بزنی حتی وقتی حالت خوب نیست،ادامه بدی حتی وقتی خستهای،قوی باشی حتی وقتی دلت فقط یه آغوش میخواد و بدترینش اینه که کمتر کسی میفهمه پشت این «عادی بودن»،چقدر جنگیدی با خودت،با فکرات،با دلت شاید بزرگ شدن همین باشه...یه ترسِ بیصدا که کمکم بهش عادت میکنی و باهاش ادامه میدی...حتی وقتی هنوز تهِ دلت،یه بچهی خسته نشسته و فقط میخواد برگرده به قبل...
259
من قاصدک فوت کردم، شمع کیک تولدم رو فوت کردم، من وقتی ستارهی دنبالهدار دیدم دستامو به هم چسبوندم. من آرزو کردم، مگه میشه نشه و نرسم؟
