ݼاپݪیݩ.
Open in Telegram
Привет @durov, @Telegram Этот канал не нарушает закон. И в нем нет порнографических и грубых постов пожалуйста, обратите внимание ! Официальный канал в unknown: @Behzadkhalajbot
Show more7 034
Subscribers
-9624 hours
+3897 days
+1 01530 days
Posts Archive
7 034
https://t.me/KhalajX/28556
آدمیزاد بهترین فریبدهنده است؛ یکبار میگوید که در شبهای سخت هم تنهایت نخواهد گذاشت و سپس، با سر رسیدن اولین شبِ سخت، او اولین نفریست که از زندگیات بیرون میرود. ابراز محبت میکنند و به خود میآیی و میبینی هیچ نبوده جز دروغ. مشکل آن است که ما هربار که یکنفر قولِ ماندن میدهد، باور میکنیم.
7 034
دور میشوی تا ببینی سراغت را میگیرند؟!
ناگهان میفهمی کسانی که نزدیکت بودند،آنچنان هم نزدیک نبودند.
7 034
ࢠݛۆندهݷݼهاݛࢬ
فرهاد پلی شده..میخونه"یه مرد بود،یه مرد"
و من،یه گوشهی این جاده،چشمام خیسه.
نه اینکه بارون زده باشه،نه.
بعضی وقتا آدم دلش میگیره و چشمهاش زودتر از خودش میفهمن.
جاده رو به روم درازه،چراغها یکییکی رد میشن،و من هی فکر میکنم چقدر از زندگی روفقط با همین«رد شدن»گذروندم.
آدمها اومدن،رد شدن،رفتن.
یکی گفت میمونه،نموند.
یکی گفت حواسش هست،نبود.
یکی گفت«هر وقت خواستی،من هستم.»
و من احمقانه باور کردم«هر وقت خواستی»
یعنی همیشه.
فرهاد هنوز میخونه..
و من هنوز دارم به جاده نگاه میکنم.
انگار جاده قراره یه جایی منو برسونه
به روزی که دیگه دلم برای هیچکس تنگ نشه.
ولی نمیرسونه.
هیچ جادهای آدم رو از بعضی خاطرهها دور نمیکنه.
فقط یاد میده چطور باهاشون هممسیر بشی.
من آقای قاضیام.
همون مردی که برای همه جواب داشت.
برای رفتنها،برای خیانتها،برای سکوتها،برای آدمهایی که دل کسی رو شکستند.
اما امشب خودم نشستم روبهروی خودم.
نه شاکی دارم،نه متهم.
فقط یه مرد خستهام که نمیفهمه چرا بعضی آدمها باید درست وقتی بهشون احتیاج داری
نباشن.
چشمام رو پاک میکنم..فرهاد هنوز میخونه.
جاده هنوز ادامه داره.
و من با خودم فکر میکنم؛
شاید مرد بودن همین نباشه که هیچوقت گریه نکنی..شاید مرد بودن اینه که با چشمهای خیس هم قبول کنی بعضی چیزها تمام شدهاند.
نه چون نمیخواستی بمانند...
چون دیگر دست تو نیستند.
و این،برای قاضی بودن سختترین حکمه.
اینکه بدانی گاهی هیچ حکمی نمیتواند کسی را برگرداند.
پس فقط میمانی...
با یک آهنگ قدیمی،یک جادهی طولانی،و چشمهایی که بالاخره یک شب تصمیم گرفتهاند حقیقت را بگویند.
فرهاد میخونه...
و قاضی،برای اولین بار هیچ جوابی ندارد.
فقط زیر لب میگوید؛
«بعضی شبها...آدم فقط دلش میخواد
یکی کنارش باشه..نه برای نجات دادنش،فقط برای اینکه این همه راه رو تنها نره.»
