fa
Feedback
‍ݼاپݪیݩ.

‍ݼاپݪیݩ.

رفتن به کانال در Telegram

Привет @durov, @Telegram Этот канал не нарушает закон. И в нем нет порнографических и грубых постов пожалуйста, обратите внимание ! Официальный канал в unknown: @Behzadkhalajbot

نمایش بیشتر
7 094
مشترکین
+7524 ساعت
+5257 روز
+1 25630 روز
آرشیو پست ها
اما در این نامه،اعتراف میکنم... از این به بعد! هرگاه ماه را ببینی..ماه نگاه من است خیره به تو.

میان خاک سرد نمناک خوابیده،کفن به تنش چسبیده! دیگر نه اول بهار را می‌بیند و نه آخر پاییز را،و نه روز های خفه غمگین مانند امروز را..آیا روشنایی چشم او و آهنگ صدایش به کلی خاموش شد!..اون که آنقدر خندان بود

sticker.webp0.00 KB

دقیقا..

پاکسازي !
هر اونري که وستا رو چك میکنه این پیام رو فوروارد کنه چنلش تا توي چنلش بمونم و از بقیه لفت بدم .
اگه بیشتر از یه چنل دارید میتونید توي یکیش فوروارد کنید .
اگه این پیام باعث شلوغی چنلتون شد میتونید توي بات آیدی چنلتونو بدید و بعد پیامو از چنلتون پاك کنید .
- دوستامم فوروارد کنن لطفا !

یاد بگیرید ادم داخل هرچیزی خودشو دخالت نمیده، بزرگ شید!.

چندین بار،هزاران بار،اومدید داخل بات تو زندگی مشترک خصوصی بنده و خانوم بنده،دخالت کردید،هر دفعه هم من با شما برخورد کردم،منتها باز تکرار شده. اگر نمی‌خواید روی سگ آقای قاضی رو ببینید،نبینم بیاید تو بات چرت و پرت تحویل بدید. اینکه بانو از زندگی گله می‌کنه،به شما هیچ ربطی نداره؛پشت همین یه جمله،یکی هست که نشسته فکر می‌کنه چجوری حالش رو خوب کنه. پس لطفاً حد و مرزتون رو بدونید. این دفعه فقط گفتم؛دفعه‌ی بعد،من می‌دونم و شما.

photo content

sticker.webp0.00 KB

به به.

ࢠݛۆنده‌‌ݷ‌ݽۈࢬ
ساعت از یک گذشته بود؛ خانه خوابیده بود،اما من نه! باز همان میز،همان پنجره،همان چراغ کم‌نور و همان صندلی که روبه‌رویم خالی مانده بود. نمی‌دانم چرا این صندلی این‌قدر برایم مهم شده بود؛شاید چون زمانی کسی روی آن می‌نشست،شاید چون به بودنش عادت کرده بودم. یک صندلی خالی،برای آدم تنها فقط یک صندلی نیست؛ می‌شود جای خالی یک نفر،خنده‌ای که دیگر شنیده نمی‌شود،و«خوبی؟»ای که دیگر کسی نمی‌پرسد. سیگار را روشن کردم و به دود خیره شدم. به هر چیزی که نگاه می‌کردم،مرا به او برمی‌گرداند؛یک آهنگ،یک خیابان،یک ساعت خاص،حتی همین صندلی. گوشی را برداشتم. هیچ خبری نبود،خاموشش کردم. چند دقیقه بعد دوباره روشنش کردم. باز هم هیچ. شاید امید،آخرین عادتی است که از آدم باقی می‌ماند. ناگهان سینه‌ام گرفت،دستم را روی قلبم گذاشتم و چند ثانیه بعد،تیر کوتاهی در دست چپم پیچید. سیگار را پایین آوردم. برای چند لحظه فقط می‌خواستم این شب تمام شود. نه حرف،نه موسیقی،نه چیزی؛فقط صبح شود. برگشتم پشت میز و پرونده را باز کردم. نوشتم:پرونده‌ی سوم موضوع:یک صندلی خالی. "شاکی: من." اول نوشتم"متهم:گذشته"خط زدم. "متهم: دلتنگی"؛ باز هم خط زدم. آخرش نوشتم:"متهم:عادت به حضور کسی که دیگر حضور ندارد." چشم‌هایم خیس شد. اشکم روی کاغذ افتاد و فقط نوشتم؛"امشب هم دلم گرفت." زیرش نوشتم؛"خیلی." به صندلی نگاه کردم و آرام گفتم؛"می‌دونی بدترین قسمت رفتنت چی بود؟" سکوت. "اینکه من هنوز هر شب منتظرم... نه برای اینکه برگردی؛فقط برای اینکه یک‌بار ثابت کنی تمام این مدت،فقط من نبودم که دلم تنگ می‌شد." جوابی نیامد. چراغ را خاموش کردم و آخرین بار به صندلی نگاه کردم. هنوز خالی بود. شاید بعضی آدم‌ها قرار نیست برگردند؛ و بعضی شب‌ها قرار نیست خوب تمام شوند. اما صبح می‌شود. حتی برای تو،حتی برای آقای قاضی. پرونده‌ی سوم،مختومه نشد.

sticker.webp0.00 KB

بابایی:)

Repost from N/a
می‌شینی رو صندلی دو ساعت به بدبختیات فکر می‌کنی، قد دوازده ساعت کارکردن ازت انرژی می‌ره.

Repost from N/a
این چه تیغِ است که در هر رگِ من، زخمی از اوست.
این چه تیغِ است که در هر رگِ من، زخمی از اوست.

صحیح.

آقای قاضی❌ لوک خوش شانس ✅