𝑃𝑖𝑒𝑐𝑒𝑠 𝑜𝑓 𝑀𝑒
Open in Telegram
Pieces of Me ـ خاطراتی نصفهنیمه، اما واقعی. @RoN4kbot کجا چایی گذاشته بودم☕️
Show moreIran131 303The category is not specified
399
Subscribers
+124 hours
-297 days
+6830 days
Posts Archive
398
شاید زندگی همین باشد؛
چند لحظهی ساده،
چند فکرِ پراکنده،
و روزهایی که آرامآرام
معنای خودشان را پیدا میکنند.
398
عزیز من،
دوست دارم میان ما همیشه جایی برای تفاوت بماند؛ برای اندیشههایی که همجهت نیستند، اما از هم دورمان نمیکنند.
بگذار هرکدام جهان خویش را داشته باشیم و با این حال، در جهان یکدیگر غریبه نباشیم.
من نمیخواهم تو را شبیه خودم کنم، همانطور که نمیخواهم در آینهی تو گم شوم.
میخواهم کنار هم بایستیم؛ دو انسانِ مستقل، با دو جهانِ متفاوت، که انتخاب کردهاند همدیگر را بفهمند، نه اینکه یکدیگر را تغییر دهند.
شاید تمام زیباییِ باهمبودن، همین باشد؛
که بتوانی در کنار کسی بمانی، بیآنکه برای ماندنش، از خودت چیزی جا بگذاری.
398
Repost from بـوسهگــران
فوروارد کنید، از روی چنلتون میگم چه چیزی باعث میشه آدمها برای اولین بار واردش بشن و بمونن 🤩
398
دقیقاً درست حدس زدی؛ کلاه کابویی رو واقعاً دوست دارم.
اتفاقاً خیلی ایدهی قشنگیه، مخصوصاً اون مهرههای چوبی کنار بافتش. حس میکنم اگه ساده و ظریف باشه خیلی خوشگل میشه؛ از اون چیزایی که هم خاصه، هم واقعاً به دل میشینه.
398
غروب شده و دوتایی توی یه خیابون خلوت قدم میزنیم. نه قرار گذاشتیم جای خاصی بریم، نه برنامهای داریم؛ فقط راه میریم و دربارهی چیزای کوچیک و بیاهمیت حرف میزنیم و میخندیم. یه کافهی دنج میبینیم و تصمیم میگیریم بریم داخل. کنار پنجره میشینیم، دو تا نوشیدنی سفارش میدیم و هرکدوم مشغول حرف زدن از چیزایی میشیم که معمولاً برای بقیه تعریف نمیکنیم. بیرون هوا تاریکتر میشه و ما هنوز هیچ عجلهای برای تموم کردن اون عصر نداریم.
398
Repost from N/a
: یکی از اون موقعیتهایی که خودت رو درش تصور میکنی رو میتونی تغریف کنی؟!
: به نظر میاد کلاه کابوی جزو فیوهاته. یه چارم و آویز برات درست میکردم که یه کلاه کابوی کوچولوی نمدیه و با نخ ابریشمی بافت خورده. چند تا مهره چوبی قهوهای خوشرنگ و یه آویز بافت کنارش میذاشتم.
𝑃𝑖𝑒𝑐𝑒𝑠 𝑜𝑓 𝑀𝑒
398
این روزا بیشتر از همه مامانم به زندگی وصلم کرده، بعدش رفیقام، باشگاه و کتابام. همینا فعلاً بیشتر از هر چیزی حالمو سرِ جاش نگه میدارن.🩶
398
این روزا بیشتر از همه مامانم به زندگی وصلم کرده، بعدش رفیقام، باشگاه و کتابام. همینا فعلاً بیشتر از هر چیزی حالمو سرِ جاش نگه میدارن.🩶
398
Repost from • ماتیلدای خسته
این پیام رو فوروارد کن چنلت و برام بنویس که این روزها چی به زندگی وصلت میکنه؟ میخوام یکم امیدواری ببینم بلکه این سیاهیها از دلم پاک شه.
398
یه جایی میرسی که دیگه دنبال دلیلِ هیچچیز نمیگردی؛ نه برای رفتنها، نه برای نرسیدنها، نه برای تمام شدنها. فقط میپذیری، رها میکنی و ادامه میدی؛ انگار بعضی چیزها قرار نبوده بیشتر از این بمانند.
