𝑃𝑖𝑒𝑐𝑒𝑠 𝑜𝑓 𝑀𝑒
Open in Telegram
Pieces of Me ـ خاطراتی نصفهنیمه، اما واقعی. @RoN4kbot کجا چایی گذاشته بودم☕️
Show moreIran131 303The category is not specified
399
Subscribers
+124 hours
-297 days
+6830 days
Posts Archive
398
شاید قشنگترین بخشِ زندگی، همان چیزهایی باشد که هیچوقت برایشان برنامه نداشتیم؛ اتفاقهایی که آرام و بیخبر آمدند و بعد، قسمتی از ما را برای همیشه با خودشان بردند.
398
Repost from گربهی خاکستری
سلام، این پیام رو فوروارد کنید تا به پستهای موردعلاقهم استارز بدم و فوروارد کنم اینجا.
398
Repost from گربهی خاکستری
سلام، این پیام رو فوروارد کنید تا به پستهای موردعلاقهم استارز بدم و فوروارد کنم اینجا.
398
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
سلام. این پیامو فوروارد کنید با توجه به وایبی که ازتون میگیرم ی لقب بهتون بدم.🤨☝️
398
Repost from N/a
"این پیامو فوروارد کنید" با توجه به محتوای چنلتون یک لیریک به همراه موسیقیش بهتون تقدیم کنم.
توروخدا به خاطر چالش جوین نشید که بعدش لفت بدید
398
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
سلام. این پیامو فوروارد کنید با توجه به وایبی که ازتون میگیرم ی لقب بهتون بدم.🤨☝️
398
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
سلام. این پیامو فوروارد کنید با توجه به وایبی که ازتون میگیرم ی لقب بهتون بدم.🤨☝️
398
تابستان.
به.
ایستگاه.
آخرش.
رسید.
اما.
هنوز.
سوز.
سرمای.
آن.
زمستان.
دردناک.
با.
ماست 18'19.
398
تابستان.
به.
ایستگاه.
آخرش.
رسید.
اما.
هنوز.
سوز.
سرمای.
آن.
زمستان.
دردناک.
با.
ماست 18'19
398
تابستان.
به.
ایستگاه.
آخرش.
رسید.
اما.
هنوز.
سوز.
سرمای.
آن.
زمستان.
دردناک.
با.
ماست.
18'19
398
من قلمُ دادم دستت
رفتم دوتا کمر باریک بریزم بیارم تو
سرما بچپیم تو بغل هم انگار یه تَنیم.
چرا اومدم کتابو بسته بودی؟
کی بهت گفته اصلا حق داری نقطه
بزاری تهِ جملههای من داستانمو تموم کنی.
398
من قلمُ دادم دستت
رفتم دوتا کمر باریک بریزم بیارم تو
سرما بچپیم تو بغل هم انگار یه تَنیم.
چرا اومدم کتابو بسته بودی؟
کی بهت گفته اصلا حق داری نقطه
بزاری تهِ جملههای من
داستانمو تموم کنی.
398
من قلمُ دادم دستت
رفتم دوتا کمر باریک بریزم بیارم تو سرما بچپیم تو بغل هم انگار یه تَنیم.
چرا اومدم کتابو بسته بودی؟
کی بهت گفته اصلا حق داری نقطه بزاری تهِ جملههای من،
داستانمو تموم کنی.
398
«آدمها همیشه آدمها میمانند.
مکانها همیشه مکانها میمانند.
چیزها همیشه چیزها میمانند.
اما؛ تو دیگر تو نمیمانی.»
