بریده مکتوبات
Open in Telegram
غرض نقشی ست کز ما باز ماند که هستی را نمی بینم بقایی در این کانال، تکههایی از مطالبی را که میخوانم، به اشتراک میگذارم.
Show more881
Subscribers
-124 hours
+257 days
+29230 days
Posts Archive
🔻 هوشنگ نهاوندی، وزیر آبادانی و مسکن در کابینهٔ هویدا از پروندهسازیهای تیمسار نصیری، رییس ساواک(۱۳۴۳-۱۳۵۷) میگوید:
داستان خیلی جالبی اتفاق افتاد برای من در آن موقع که خیلی هم در تهران شایع شده بود شما اگر بودید شاید به یاد داشته باشید شاید یا در محیط سیاسی اگر بودید، بهطور حیرتآوری در تهران پیچید که «مرا با یک خانمی در جاده کرج توقیف کردند ژاندارمها در داخل یک اتومبیل بهقول معروف مشغول اعمال منافی عفت دستگیر کردند و بعد مراجعه کردند به ژاندارمری و ژاندارمری سرتیپ خسروانی که آن موقع رئیس ژاندارمری تهران بود مداخله کرد و نگذاشت که برای من پرونده تشکیل بشود». سپهبد نصیری هم که خیلی نسبت به من علاقهای نداشت، اولین ضربهای بود که خواسته بود به من بزند، گزارشی در این مورد تهیه میکند و به عرض اعلیحضرت میرساند که فلانی را در توی جاده کرج گرفتند در فلان شب و با فلان خانم. گزارش را که به شاه میدهد، شاه برمیگردد به ایشان میگوید که اگر میخواهید این گزارش را درست کنید، تاریخها را لااقل درست بگذارید. در این ساعت و این روزی که شما میگویید که این شخص را در توی جاده کرج گرفتند این با ما بوده در شیراز در سر میز ما داشته شام میخورده.» درست هم بود. دکتر صدر و بنده و ارتشبد آریانا و مرحوم ارتشبد حجازی همراه اعلیحضرت رفته بودیم به شیراز در سفر رسمی و تمام مدت از بامداد تا شامگاه ناهار و شام پهلوی ایشان بودیم و آن شب بهخصوص شاه یادش بود که در آن تاریخ در مسافرت شیراز بودیم.➖ تاریخ شفاهی هاروارد، هوشنگ نهاوندی، نوار پنجم
+2
🔻 هوشنگ نهاوندی، وزیر آبادانی و مسکن در کابینهٔ هویدا از پروندهسازیهای تیمسار نصیری، رییس ساواک(۱۳۴۳-۱۳۵۷) میگوید:
➖ تاریخ شفاهی هاروارد، هوشنگ نهاوندی، نوار پنجم
Repost from یادداشتهای علم/ Cabinet of Curiosities
سؤال اول شاهنشاه دربارهی والاحضرت همایونی بود. عرض کردم خدا حفظ کند. از هر حیث کامل است و فقط توجه میخواهد. آن هم توجه شخص اعلیحضرت به ایشان لازم است تا در واقع یک آموزش eductaion سیاسی بگیرند وگرنه این بچه باهوش، بافراست حساس، دانا، با معلومات عمومی، خوشقیافه و خوشقدوقامت واقعاً حیف است که بیسرپرست بماند. عرض کردم من سعی میکردم که حتیالامکان دستور به ایشان ندهم و در حقیقت طوری عمل میکردم که جنبهی راهنمایی داشت و ایشان میتوانستند خود تصمیم بگیرند و میگرفتند ولی اگر من دستوری میدادم، احساس میکردم که هر چه باشد رد خواهند کرد و این نیز یک علامت تشخص و بزرگی است. شاهنشاه بسیار خوشحال شدند و باز هم صحبت فرمودند و سؤال کردند و من جواب عرض کردم. عرض کردم یک خبر خوشتری هم برای اعلیحضرت همایونی دارم و آن این که خوشبختانه والاحضرت همایونی رویشان به من باز شد و در مسائل خصوصی و جنسی هم با من گفتوگو کردند. آن جا مقداری با مهماندارهای هواپیما شوخی کردیم و لاس زدیم و والاحضرت دیدند مطلب خیلی عادی است. کم کم به من فرمودند که دیگر دارم از تنهایی خسته میشوم. شاهنشاه خندیدند و بسیار خوشحال شدند. فرمودند خوب یک فکری برای او بکن. عرض کردم کار بسیار مشکلی است. اولا علیاحضرت شهبانو لابد اعتقاد دارند که این کار برای ایشان زود است و شاید هم درست باشد. بعد هم معلوم نیست مادر در این باره چه عقیدهای داشته باشد. فرمودند ما به عقیدهی علیاحضرت چه کار داریم؟ کار خودمان را بکنیم چون ممکن است بچه به راه های بد بیفتد. عرض کردم غلام که در جوانی تا هیجده سالگی زن ندیدم. زیرا شب و روز برگردهی اسب سوار بودم و به طوری کارهای پدرم که آن وقت تهران بود و کارهای درسیام و ورزش دائم مرا به خود مشغول میداشت و خسته میکرد که دیگر فکر زن به سرم نمیافتاد و فقط با دخترهای مدرسه ایما و اشارهای داشتیم و بس. شاهنشاه فرمودند ولی من این طور نبودم. البته در سوئیس دکتر مؤدبالدوله نفیسی خیلی به من سختگیری میکرد ولی وقتی به ایران آمدم حتی پدرم دستور داد فوری برایم دختر پیدا کنند. عرض کردم روشن را که دختر اول بود ندیدم ولی فیروزه، دختر دومی را دیده بودم. فرمودند به هر حال برو فکر کن. عرض کردم فکر کردهام فعلاً اگر ایشان به چنگ دختر ایرانی بیافتد ممکن است احساساتی بشوند و کار مشکل بشود. بهتر است دخترهای اروپایی را برایشان راه بیندازیم. فرمودند، صحیح است، همین کار را بکنید. سهشنبه ۱۳۵۵/۴/۲۲
🔻 فریدون جم، رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران و همسر شمس پهلوی دربارهٔ ارتش شاهنشاهی میگوید:
رئیس جمهور آمریکا هم فرمانده کل قوا است، رئیس جمهور فرانسه هم فرمانده کل قوا است ولی اینها دیگر به تمام امور نیروهای مسلح که دخالت نمیکنند. وزیر دفاع دارند که عضو کابینه است، وزیر دفاع سازمانهای فنی دارد ستاد کل، ستادهای هوایی، دریایی، زمینی این مسائل را بررسی میکنند و کارهایشان را انجام میدهند. ولی در ایران اعلیحضرت به اسم اینکه من فرمانده کل قوا هستم میخواستند در تمام امور ارتش دخالت بکنند یعنی هیچ کس نفس نکشد و از ایشان اجازه بگیرند. نتیجه چنین شده بود که همه مسلوب الاختیار بودند. به ویژه این اواخر که فرمانده نیروی هوایی، زمینی، دریایی و ژاندارمری هم میخواستند ستاد بزرگ ارتشتاران را دور بزنند و به این عنوان که ما تابع مستقیم اعلیحضرت هستیم مستقیماً بروند از بالا دستور بگیرند و ستاد هم در جریان نباشد. ➖ تاریخ شفاهی هاروارد، فریدون جم، نوار چهارم ➖ @boride_maktoobat
+1
🔻 ۲۴ ساعت و ۱۸ دقیقه سخنرانی؛ طولانیترین سخنرانی کنگرهٔ آمریکا در ۱۹۵۷!
در ۲۸ اوت ۱۹۵۷، استروم تورموند، سناتور دموکرات ایالت کارولینای جنوبی، در مخالفت با قانون حقوق مدنی ۱۹۵۷، طولانیترین سخنرانی تاریخ سنای آمریکا تا آن زمان را آغاز کرد.
او از ساعت ۸:۵۴ شب شروع کرد و تا ۹:۱۲ شب روز بعد ادامه داد: ۲۴ ساعت و ۱۸ دقیقه. این یک کارشکنی پارلمانی(Filibuster) شخصی بود؛ یعنی استفاده از حق سخنرانی برای بهتأخیر انداختن یا جلوگیری از پیشرفت طرح.
اما چطور ممکن بود؟
قواعد سنا برخلاف مجلس نمایندگان، محدودیت زمانی عمومی و سختی برای بحث نمایندگان نداشت. تورموند با استفاده از همین قواعد، تقریباً پیوسته صحبت کرد؛ برای حفظ توانش آب و نوشیدنی و قرص همراه داشت و از فرصتهای آییننامهای برای استراحتهای کوتاه استفاده میکرد.
تورموند سرانجام پس از ۲۴ ساعت و ۱۸ دقیقه کرسی را ترک کرد. اما تلاش او موفقیتآمیز نبود؛ روز بعد،، سنا قانون حقوق مدنی را تصویب کرد و چند روز بعد به امضای آیزنهاور رسید.
➖ United States Senate
➖ @boride_maktoobat
+5
🔻 در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم، رژیم نازی نوجوانان آلمانی را بهطور فزایندهای وارد خدمت نظامی کرد. در فاصلهٔ ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵، حدود ۲۰۰ هزار نوجوان در نیروی هوایی و نیروی دریایی در واحدهای ضدهوایی به کار گرفته شدند؛ بسیاری نیز در ماههای پایانی جنگ در واحدهای رزمی مانند ورماخت و اساس جنگیدند.
برآوردی از پسران آلمانی متولد ۱۹۲۷ تا ۱۹۲۹(۱۵ تا ۱۸ ساله) نشان میدهد که نزدیک به ۶۰ هزار نفر از آنان در جریان جنگ کشته شدند؛ بخش عمدهٔ این تلفات در سالهای پایانی جنگ رخ داد.
➖ Britannica, "Hitler Youth".
➖ @boride_maktoobat
🔻 تیراندازی با مسلسل؛ بخشی از زندگی روزمره نوجوانان در آلمان نازی
در این فیلم، در مراسم جمعآوری کمکهای مالی «روز ورماخت» در سال ۱۹۴۲، به نوجوانان اجازه داده میشود با مسلسلهای MG 34 گلولههای آموزشی شلیک کنند.چنین مراسمهایی برای نازیها همزمان کارکردهای مختلفی داشت: جمعآوری کمک مالی برای رژیم، پروپاگاندا، آموزش نظامی نوجوانان و عادیسازی حضور سلاح و جنگ در زندگی روزمره؛ بهگونهای که مرز میان زندگی نظامی و غیرنظامی نیز کمرنگتر و در نهایت محو میشد، گویی همگی باید سرباز پیشوا باشند. ➖ @boride_maktoobat
🔻 برای داشتن روابط نرمال با جهان باید بمب اتم داست! عجب مغلطهای!
۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل هستند. از این ۱۹۳ کشور تنها ۹ کشور بمب اتم دارند، که یکی از آنها کرهٔ شمالی است که من فکر نمیکنم کسی در دنیا روابط کرهٔ شمالی با جهان و آمریکا را «نرمال» بداند یا فکر کند که آمریکا به دنبال روابط «نرمال» با کرهٔ شمالی است.
از طرف دیگر ناراحتکننده است که زمانی پر کشور الگوی بسیاری از اساتید ژاپن و کرهٔ جنوبی بود و میخواستند ژاپن اسلامی بسازند اما امروزه فقط از چین صحبت میشود. چینی که بزرگترین دیکتاتوری دنیا و فیلترترین اینترنت جهان را دارد-حتی گوگل هم فیلتر است. اما دربارهٔ این دست گزارهها که نرمال شدن روابط آمریکا و چین را به بمب اتم ربط میدهند باید گفت که جمهوری خلق چین در ۱۹۴۹ شکل گرفت و ۵ سال بعد اولین بمب اتم خود را آزمایش کرد. اما شروع روابط امریکا با چین در ۱۹۷۲ رخ داد؛ زمانی که رویکرد سیاست خارجی امریکا با روی کار آمدن ریچارد نیکسون به کلی تغییر کرده بود.
اساس سیاست خارجی آمریکا پیش از نیکسون مبتنی بر «مهار شوروی و بلوک شرق» که منجر به فشار سنگینی بر آمریکا شده بود- ۵۸ هزار کشته در ویتنام و ۳۶ هزار کشته در جنگ کره. اما دیدگاه سیاست خارجی ریچارد نیکسون بهشدت تحت تأثیر دیدگاههای هنری کیسینجر بود. دیدگاهی که مبتنی بر واقعگرایی، منافع ملی آمریکا و «تنشزدایی» بود؛ یعنی واشنگتن بهجای برخورد صرفاً ایدئولوژیک(دفاع از جهان آزاد در مقابل کمونیسم) با کشورهای کمونیست، میکوشید بر اساس موازنهٔ قدرت و منافع متقابل با آنها مذاکره و تنشها را کاهش دهد.
در همین چارچوب، واشنگتن با نزدیک شدن به کشورهای کمونیستی مستقلتر از مسکو، میخواست استقلال و آزادی عمل آنها را تقویت کند؛ امری که بهطور طبیعی میتوانست انسجام بلوک شوروی را کاهش دهد و مانع شکلگیری یک جبهه کاملاً یکپارچه کمونیستی در برابر آمریکا شود. در همین راستا، نیکسون در سال ۱۹۶۹ به رومانی و در سال ۱۹۷۰ به یوگسلاوی سفر کرد؛ دو کشور کمونیستی که مشخصاً بمب اتمی در اختیار نداشتند. همچنین در ۱۹۷۲ به چین و به شوروی سفر کرد. نزدیکی به چین بخشی از راهبرد «دیپلماسی مثلثی» بود که با استفاده از شکاف میان چین و شوروی، مانع شکلگیری جبههای هماهنگ علیه آمریکا میشد و به واشنگتن اهرم فشار بیشتری در برابر مسکو میداد. سفر به مسکو نیز به امضای توافق سالت ۱ و معاهده موشکهای ضدبالستیک انجامید؛ توافقهایی که نخستین گام مهم در راستای «تنشزدایی» بود.
➖ @boride_maktoobat
🔻 برای داشتن روابط نرمال با جهان باید بمب اتم داست! عجب مغلطهای!
۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل هستند. از این ۱۹۳ کشور تنها ۹ کشور بمب اتم دارند. یعنی ۱۸۴ کشور دیگر دنیا روابطشان نرمال نیست؟ یکی از قدرتهای اتمی دنیا کرهٔ شمالی است، که من فکر نمیکنم کسی در دنیا روابط کرهٔ شمالی با جهان را «نرمال» بداند یا فکر کند که آمریکا به دنبال روابط «نرمال» با کرهٔ شمالی است. روسیه در کنار کرهٔ شمالی-که مشخصاً اتمی هستند- جزو تحریم شدهترین کشورهای جهان هستند و بمب اتم تأثیری بر کاهش تنش یا تحریمهایشان نداشته است.
از طرف دیگر ناراحتکننده است که زمانی در کشور الگوی توسعهٔ بسیاری از اساتید(!) ژاپن و کرهٔ جنوبی بود و میخواستند ایران را تبدیل به ژاپن اسلامی کنند. اما امروزه فقط از چین صحبت میشود؛ چینی که بزرگترین دیکتاتوری دنیا و فیلترترین اینترنت جهان را دارد-حتی گوگل هم فیلتر است. اما دربارهٔ این دست گزارهها که نرمال شدن روابط آمریکا و چین را به بمب اتم ربط میدهند باید گفت که جمهوری خلق چین در ۱۹۴۹ شکل گرفت و ۵ سال بعد اولین بمب اتم خود را آزمایش کرد. اما شروع نرمال شدن روابط امریکا با چین در ۱۹۷۲ رخ داد؛ زمانی که رویکرد سیاست خارجی امریکا با روی کار آمدن ریچارد نیکسون به کلی تغییر کرده بود.
اساس سیاست خارجی آمریکا پیش از نیکسون مبتنی بر «مهار شوروی و بلوک شرق» بود. سیاستی که منجر به فشار سنگینی بر آمریکا شده بود- ۵۸هزار کشته در ویتنام و ۳۶ هزار کشته در جنگ کره. اما دیدگاه سیاست خارجی ریچارد نیکسون بهشدت تحت تأثیر هنری کیسینجر بود. دیدگاه کسینجر مبتنی بر واقعگرایی، منافع ملی آمریکا و «تنشزدایی» بود؛ یعنی واشنگتن بهجای برخورد صرفاً ایدئولوژیک(دفاع از جهان آزاد در مقابل کمونیسم میکوشید بر اساس موازنهٔ قدرت و منافع ملی با کشورهای کمونیست مذاکره و تنشها را کاهش دهد.
در همین چارچوب، واشنگتن با نزدیک شدن به کشورهای کمونیست نسبتاً مستقلتر از مسکو، میخواست استقلال و آزادی عمل آنها را تقویت کند؛ امری که بهطور طبیعی انسجام بلوک شوروی را کاهش میداد و مانع شکلگیری یک جبهه کاملاً یکپارچه کمونیستی در برابر آمریکا میشد. در همین راستا، نیکسون ابتدا، در سال ۱۹۶۹ به رومانی و در سال ۱۹۷۰ به یوگسلاوی سفر کرد؛ دو کشور کمونیستی که مشخصاً بمب اتمی در اختیار نداشتند. همچنین در فوریه ۱۹۷۲ به چین و شوروی سفر کرد. نزدیکی به چین هم به علت بمب اتم نبود، بلکه بخشی از راهبرد «دیپلماسی مثلثی» بود که با استفاده از شکاف میان چین و شوروی، مانع شکلگیری جبههای هماهنگ علیه آمریکا میشد و به واشنگتن اهرم فشار بیشتری در برابر مسکو میداد، که مشخصاً این سیاست موفق بود به طوری که سفر نیکسون به مسکو به امضای توافق SALT 1 معاهده موشکهای ضدبالستیک انجامید؛ توافقهایی که نخستین گامهای مهم در راستای «تنشزدایی» بودند.
➖ @boride_maktoobat
🔻 برای داشتن روابط نرمال با جهان باید بمب اتم داست! عجب مغلطهای!
۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل هستند. از این ۱۹۳ کشور تنها ۹ کشور بمب اتم دارند. یعنی ۱۸۴ کشور دیگر دنیا روابطشان نرمال نیست؟ یکی از قدرتهای اتمی دنیا کرهٔ شمالی است، که من فکر نمیکنم کسی در دنیا روابط کرهٔ شمالی با جهان را «نرمال» بداند یا فکر کند که آمریکا به دنبال روابط «نرمال» با کرهٔ شمالی است. روسیه در کنار کرهٔ شمالی-که مشخصاً اتمی هستند- جزو تحریم شدهترین کشورهای جهان هستند و بمب اتم تأثیری بر کاهش تنش یا تحریمهایشان نداشته است.
از طرف دیگر ناراحتکننده است که زمانی در کشور الگوی بسیاری از اساتید(!) ژاپن و کرهٔ جنوبی بود و میخواستند ایران را تبدیل به ژاپن اسلامی کنند. اما امروزه فقط از چین صحبت میشود؛ چینی که بزرگترین دیکتاتوری دنیا و فیلترترین اینترنت جهان را دارد-حتی گوگل هم فیلتر است. اما دربارهٔ این دست گزارهها که نرمال شدن روابط آمریکا و چین را به بمب اتم ربط میدهند باید گفت که جمهوری خلق چین در ۱۹۴۹ شکل گرفت و ۵ سال بعد اولین بمب اتم خود را آزمایش کرد. اما شروع نرمال شدن روابط امریکا با چین در ۱۹۷۲ رخ داد؛ زمانی که رویکرد سیاست خارجی امریکا با روی کار آمدن ریچارد نیکسون به کلی تغییر کرده بود.
اساس سیاست خارجی آمریکا پیش از نیکسون مبتنی بر «مهار شوروی و بلوک شرق» بود. سیاستی که منجر به فشار سنگینی بر آمریکا شده بود- ۵۸هزار کشته در ویتنام و ۳۶ هزار کشته در جنگ کره. اما دیدگاه سیاست خارجی ریچارد نیکسون بهشدت تحت تأثیر هنری کیسینجر بود. دیدگاه کسینجر مبتنی بر واقعگرایی، منافع ملی آمریکا و «تنشزدایی» بود؛ یعنی واشنگتن بهجای برخورد صرفاً ایدئولوژیک(دفاع از جهان آزاد در مقابل کمونیسم میکوشید بر اساس موازنهٔ قدرت و منافع متقابل با کشورهای کمونیست مذاکره و تنشها را کاهش دهد.
در همین چارچوب، واشنگتن با نزدیک شدن به کشورهای کمونیستِ مستقلتر از مسکو، میخواست استقلال و آزادی عمل آنها را تقویت کند؛ امری که بهطور طبیعی انسجام بلوک شوروی را کاهش میداد و مانع شکلگیری یک جبهه کاملاً یکپارچه کمونیستی در برابر آمریکا میشد. در همین راستا، نیکسون ابتدا، در سال ۱۹۶۹ به رومانی و در سال ۱۹۷۰ به یوگسلاوی سفر کرد؛ دو کشور کمونیستی که مشخصاً بمب اتمی در اختیار نداشتند. همچنین در فوریه ۱۹۷۲ به چین و شوروی سفر کرد. نزدیکی به چین هم به علت بمب اتم نبود، بلکه بخشی از راهبرد «دیپلماسی مثلثی» بود که با استفاده از شکاف میان چین و شوروی، مانع شکلگیری جبههای هماهنگ علیه آمریکا میشد و به واشنگتن اهرم فشار بیشتری در برابر مسکو میداد، که مشخصاً این سیاست موفق بود به طوری که سفر نبکسون به مسکو به امضای توافق سالت ۱ و معاهده موشکهای ضدبالستیک انجامید؛ توافقهایی که نخستین گامهای مهم در راستای «تنشزدایی» بودند.
➖ @boride_maktoobat
🔻 تصویری بسیار جالب از روزنامهٔ اطلاعات در فروردین ۱۳۵۸، کمتر از دوماه پس از انقلاب
➖ @boride_maktoobat
🔻 اسرار گنج درهٔ جنی، فیلمی که به دست ساواک توقیف شد.
کارگردان: ابراهیم گلستان
نسخهٔ ترمیمشده با کیفیت 1080P
«اسرار گنج درهٔ جنی» ساختهٔ ابراهیم گلستان، تنها دو روز پس از اکران در سال ۱۳۵۳ به دستور ساواک توقیف شد. گلستان که از ابتدا احتمال توقیف فیلم را میداد، روایت آن را به شکل کتاب نیز نوشت و نسخهای از دستنوشته را نزد مجتبی مینوی گذاشت تا اگر نسخهها نابود شدند، اثری از آن باقی بماند. از سوی دیگر، فخری گلستان نسخهٔ اصلی فیلم و مدارکش را از استودیو خارج کرد و نزد یکی از بستگان پنهان کرد. فیلم در ظاهر داستان مردی روستایی است که ناگهان گنجی پیدا میکند، اما «گنج» در واقع استعارهای از نفت و ثروت ناگهانی ایران در عصر پهلوی بود؛ ثروتی که با مدرنیزاسیون شتابان، مصرفگرایی و تغییرات اجتماعی همراه شد. در روایت امنیتیِ پرویز ثابتی(رئیس ادارهٔ سوم ساواک)، حتی «مردِ» فیلم نمادی از شاه، «درهٔ جنی» نمادی از نیاوران و برخی بناها و مراسمهای فیلم کنایهای به پروژهها و جشنهای حکومت بودند.➖ @boride_maktoobat
🔻 در تکمیل پست کانال همسایه دربارهٔ خط لولهٔ نفتی ایلات-اشکلون که با همکاری شرکت ایران و اسرائیل ساخته شد، باید به روایت علینقی عالیخانی از مذاکراتش با اسرائیلیها در جهت مذاکره برای ساخت این لوله نفتی اشاره کنیم. عالیخانی در دههٔ ۱۳۳۰ بهعنوان ارزیاب اقتصادی در ساواک مشغول به کار شد و در مدت زمان کمی توانست به مقامهای بالاتری دست پیدا بکند. او به مدت ۷ سال در کابینههای علم، منصور و هویدا وزیر اقتصاد بود و دو سال نیز ریاست دانشگاه تهران (۱۳۴۸-۱۳۵۰) را بر عهده داشت.
این نوع کارهایی بود که من داشتم و وقت خیلی زیادی از من میگرفت. برای اینکه بعضی از اینها احتیاج به مسافرت، مقدار زیادی برنامهریزی و غیره داشت. مثلاً به عنوان نمونه ما آنموقع به فکر این بودیم که چگونه خودمان صادرات نفتی داشته باشیم. اسرائیلیها هم علاقهمند بودند که نفت را از ما مستقیم بخرند. در نتیجه ما وارد بحث با شرکت ملی نفت ایران شدیم، که این امکان را اسرائیلیها در اختیار ما گذاشتهاند تا شما از آن استفاده بکنید. شرکت ملی نفت ایران هم با تمام سستی که توی هر کدام از این دستگاههای بزرگ دیده میشود ولی بههرحال توی آنها اشخاص علاقهمندی بودند مانند هویدا و در نتیجه من خودم عضو آن گروهی بودم که رفتیم با اسرائیلیها در تابستان ۱۹۵۸ در هلند با نمایندههای اسرائیل مذاکره کردیم و از طرف شرکت ملی نفت ایران شخص بسیار برجستهای آمده بود به نام آقای مهندس عطاءالله اتحادیه. به هرحال چندی بعد از آن موفق شدیم که یک قرارداد نفتی با اسرائیلیها امضا بکنیم. البته در ظاهر شرکتی ما در سوئیس به ثبت رسانیدم و آن شرکت که صاحب سهمش مثلاً معلوم نبود که مثلاً چه کسی باید باشد ولی خب شرکت ملی نفت ایران بود که یک سرمایه گذاری با شرکت نفت اسرائیلی انجام داد و ما اولین برنامهمان که یک لولهی شش اینچی بود بین ایلات در خلیج عقبه تا حیفا که پالایشگاه کهنه British petroleum در آنجا بود. یک لوله نفت کشیدیم و ایران صادرات نفتی مستقل خودش را شروع کرد. ...البته خود این لوله نفت تصور میکنم در ۱۴ ماه یا ۱۶ ماه تمام سرمایهگذاریش مستهلک شد و یکی از پرسودترین کارهایی بود که دولت ایران در آن سرمایهگذاری کرده بود. بعد یک لولهی بزرگتری بر مبنای همان قرارداد بین ایلات و اشدود که بندر بزرگی است که اسرائیلیها در جنوب تلآویو ساختند. و دومرتبه یک لولهی خیلی بزرگتر در سالهای اخیر کشیدند که البته لولههای بعدی را دیگر من بهعنوان وزیر اقتصاد و عضو شورای عالی نفت برایم گزارشهایش را میفرستادند و در آن شرکت میکردم اما هنوز آن بچهای که من هم یکی از پدرهایش بودم میتوانستم بشناسم و در تمام موردهایی که این سرمایهگذاریها را کردیم در مدت فوقالعاده کوتاهی ما پولهای خودمان را پس گرفتیم و مقداری هم پول گیرمان آمد.➖ تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی، نوار یکم https://t.me/boride_maktoobatarchive/4 ➖ @boride_maktoobat
🔻 در اینجا عالیخانی از سفر مخفیانهاش به اسرائیل همراه هیئت ساواک میگوید:
بهعنوان مأموریت ویژه، من اولینبار نزدیک به یک سال بود که وارد سازمان اطلاعات شده بودم، شاه تصمیم گرفت که با اسرائیلیها رابطهی خیلی نزدیکتری داشته باشد و در نتیجه رئیس این سازمان که در آنموقع سرلشکر بختیار بود و من با عدهای از کسانی که همراهش بودند، برای کارهای تلگراف و غیره با یک هواپیمای DC3 ارتشی از آبادان ظاهراً به مقصد جاسک و در عمل برای پرواز از روی عراق و عربستان و اردن به اسرائیل رفتیم. و آنجا هم در نیمههای شب رسیدیم و فوری هم سربازان اسرائیلی کاغذهای آمادهای که داشتند تمام علامتهای هواپیمای ایران را پوشاندند. و اولین باری بود که ما شروع کردیم با آنها دیگر به مذاکره پرداختیم و مأموریت من این بود که تمام قسمت همکاریهای اقتصادی که ما میتوانیم با اسرائیل داشته باشیم شروع بکنیم. یعنی چیزی مثلاً شبیه به ¹دشت قزوین که بعداً درست شد زمینهی اولش در آن گفتگوهای سال ۱۹۵۸ پایهگذاری شد. و بعد هم سالی یکی دوبار من به اسرائیل میرفتم و با آنها کنفرانسهای دوجانبه و همچنین سهجانبه با همکاری ترکها داشتیم.
¹پ.ن: پس از زلزلهٔ بوئینزهرا در شهریور ۱۳۴۱، بخش بزرگی از روستاهای منطقهٔ قزوین ویران شد. اسرائیل پیشنهاد کمک فنی برای بازسازی منطقه داد. ابتدا چند متخصص اسرائیلی وارد پروژه شدند و سپس همکاری بسیار گستردهتر شد. تیم اسرائیلی یک طرح جامع برای توسعهٔ منطقهٔ قزوین تهیه کرد که بیشتر بر توسعهٔ کشاورزی و توزیع آب متمرکز بود.➖ تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی، نوار یکم.
🔻 در تکمیل پست کانال همسایه دربارهٔ خط لولهٔ نفتی ایلات-اشکلون که با همکاری شرکت ایران و اسرائیل ساخته شد، باید به روایت علینقی عالیخانی از مذاکراتش با اسرائیلیها در جهت مذاکره برای ساخت این لوله نفتی اشاره کنیم. عالیخانی در دههٔ ۱۳۳۰ بهعنوان ارزیاب اقتصادی در ساواک مشغول به کار شد و در مدت زمان کمی توانست به مقامهای بالاتری دست پیدا بکند. او به مدت ۷ سال در کابینههای علم، منصور و هویدا وزیر اقتصاد بود و دو سال نیز ریاست دانشگاه تهران (۱۳۴۸-۱۳۵۰) را بر عهده داشت.
این نوع کارهایی بود که من داشتم و وقت خیلی زیادی از من میگرفت. برای اینکه بعضی از اینها احتیاج به مسافرت، مقدار زیادی برنامهریزی و غیره داشت. مثلاً به عنوان نمونه ما آنموقع به فکر این بودیم که چگونه خودمان صادرات نفتی داشته باشیم. اسرائیلیها هم علاقهمند بودند که نفت را از ما مستقیم بخرند. در نتیجه ما وارد بحث با شرکت ملی نفت ایران شدیم، که این امکان را اسرائیلیها در اختیار ما گذاشتهاند تا شما از آن استفاده بکنید. شرکت ملی نفت ایران هم با تمام سستی که توی هر کدام از این دستگاههای بزرگ دیده میشود ولی بههرحال توی آنها اشخاص علاقهمندی بودند مانند هویدا و در نتیجه من خودم عضو آن گروهی بودم که رفتیم با اسرائیلیها در تابستان ۱۹۵۸ در هلند با نمایندههای اسرائیل مذاکره کردیم و از طرف شرکت ملی نفت ایران شخص بسیار برجستهای آمده بود به نام آقای مهندس عطاءالله اتحادیه. به هرحال چندی بعد از آن موفق شدیم که یک قرارداد نفتی با اسرائیلیها امضا بکنیم. البته در ظاهر شرکتی ما در سوئیس به ثبت رسانیدم و آن شرکت که صاحب سهمش مثلاً معلوم نبود که مثلاً چه کسی باید باشد ولی خب شرکت ملی نفت ایران بود که یک سرمایه گذاری مشترک با شرکت نفت اسرائیلی انجام داد و ما اولین برنامهمان که یک لولهی شش اینچی بود بین ایلات در خلیج عقبه تا حیفا که پالایشگاه کهنه British petroleum در آنجا بود. یک لوله نفت کشیدیم و ایران صادرات نفتی مستقل خودش را شروع کرد. ...البته خود این لوله نفت تصور میکنم در ۱۴ ماه یا ۱۶ ماه تمام سرمایهگذاریش مستهلک شد و یکی از پرسودترین کارهایی بود که دولت ایران در آن سرمایهگذاری کرده بود. بعد یک لولهٔ بزرگتری ساخته شد بر مبنای همان قرارداد بین ایلات و اشدود که بندر بزرگی است که اسرائیلیها در جنوب تلآویو ساختند. و دومرتبه یک لولهی خیلی بزرگتر در سالهای اخیر کشیدند که البته لولههای بعدی را دیگر من بهعنوان وزیر اقتصاد و عضو شورای عالی نفت برایم گزارشهایش را میفرستادند و در آن شرکت میکردم اما هنوز آن بچهای که من هم یکی از پدرهایش بودم میتوانستم بشناسم و در تمام موردهایی که این سرمایهگذاریها را کردیم در مدت فوقالعاده کوتاهی ما پولهای خودمان را پس گرفتیم و مقداری هم پول گیرمان آمد.➖ تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی، نوار یکم. ➖ @boride_maktoobat
مرحوم سید قطب در یکی از نوشتههایش حرفی دارد که من از چهل سال قبل یا شاید بیشتر که این حرف را دیدم، دائماً در ذهن من هست. او میگوید اگر طرفداران و داعیان اسلام - مضمون حرف این است. حالا جزئیات حرف چون خیلی قدیم دیدم، یادم نیست - به جای نوشتن این همه کتاب، به جای این همه تبلیغات، به جای این همه سخنرانی، ادارهی این همه مسجد، یک کار برای ترویج اسلام بکنند، آن کار از همهی این کارها تأثیرش بیشتر است. و آن اینکه در گوشهای از دنیا - به ذهنم است میگوید در یک جزیرهای دور افتادهای - یک حکومت اسلامی تشکیل بدهند؛ نفس تشکیل یک حکومت اسلامی در گوشهای از این دنیای بزرگ اثرش از هزاران کتاب، هزاران سخنرانی، هزاران مطلب نکتهدار در ترویج دین، بیشتر است. .....سید قطب درست گفت. از هزاران کتاب، اثر این - نظامی که بر اساس اسلام به وجود آمده - بیشتر است. ۱۳۸۸/۰۲/۲۳
🔻 سید قطب (۱۹۰۶–۱۹۶۶) از اعضای مصری اخوانالمسلمین بود که به معمار اصلی اندیشهٔ سیاسی اسلامگرای مدرن تبدیل شد. در نتیجه، تأثیر قطب بسیار گسترده بود. نوشتههای او در سراسر جهان اسلام دستبهدست میشد و بر نسلهای مختلفی از فعالان اسلامگرا تأثیر گذاشت.
اندیشههای او بهویژه در شکلگیری و تکوین فکری جریانهای اسلامگرای ستیزهجو و مسلحانه اهمیت داشت. این تأثیر در فلسطین اهمیتی ویژه پیدا کرد. حماس در سال ۱۹۸۷ از شاخهٔ فلسطینی اخوانالمسلمین پدید آمد. در ادامه، دیدگاه قطب دربارهٔ «مرد سفیدپوست» آمده است:
«مرد سفیدپوست، چه در اروپا باشد و چه در آمریکا، دشمن اصلی ماست. باید با این واقعیت روبهرو شویم و آن را سنگبنای سیاست خارجی و همچنین نظام آموزش ملی خود قرار دهیم. باید احساسات کودکانمان در مدرسه شکل بگیرد و ذهنشان نسبت به بیعدالتیها و فرومایگیهای مرد سفیدپوست آگاه شود. هدف آموزش و پرورش ما باید رهایی از نفوذ او باشد؛ نه فقط در عرصهٔ سیاست یا اقتصاد، بلکه در عرصههای اجتماعی، عاطفی و فکری نیز. چشم امیدم به جوانان است تا هر صدایی را که در مدرسه، مؤسسه یا دانشگاه برای ستایش مرد سفیدپوستی که به اعتماد بشریت خیانت کرده است بلند میشود، خاموش کنند. چشم امیدم به آنان است تا هر قلمی را که در جوهر بندگی و شرمساری فرو رفته و برای ستایش مرد سفیدپوستی به کار میرود که گردن ما را زیر چکمهٔ خود لگدمال میکند، بشکنند. چشم امیدم به آنان است تا هر کسی را که آزادانه با مرد سفیدپوست طرح دوستی میریزد، تحقیر کنند. روزی که خونمان از نفرت مقدس نسبت به هر آنچه اروپایی یا آمریکایی است به جوش آید؛ روزی که هرکس را که ما را به چرخ استعمار بسته است زیر پا له کنیم؛ تنها آن روز است که به استقلال کامل دست خواهیم یافت.»➖ قطب، سید. «دشمن نخست ما: مرد سفیدپوست». الرساله، شمارهٔ ۱۰۰۹، ۳ نوامبر ۱۹۵۲، صص. ۱۲۱۷–۱۲۱۹. متن اصلی. ➖ @boride_maktoobat
🔻 سید قطب (۱۹۰۶–۱۹۶۶) از اعضای مصری اخوانالمسلمین بود که به معمار اصلی اندیشهٔ سیاسی اسلامگرای مدرن تبدیل شد. در نتیجه، تأثیر قطب بسیار گسترده بود. نوشتههای او در سراسر جهان اسلام دستبهدست میشد و بر نسلهای مختلفی از فعالان اسلامگرا تأثیر گذاشت.
اندیشههای او بهویژه در شکلگیری و تکوین فکری جریانهای اسلامگرای ستیزهجو و مسلحانه اهمیت داشت. این تأثیر در فلسطین اهمیتی ویژه پیدا کرد. حماس در سال ۱۹۸۷ از شاخهٔ فلسطینی اخوانالمسلمین پدید آمد. در ادامه، دیدگاه قطب دربارهٔ «مرد سفیدپوست» آمده است:
«مرد سفیدپوست، چه در اروپا باشد و چه در آمریکا، دشمن اصلی ماست. باید با این واقعیت روبهرو شویم و آن را سنگبنای سیاست خارجی و همچنین نظام آموزش ملی خود قرار دهیم. باید احساسات کودکانمان در مدرسه شکل بگیرد و ذهنشان نسبت به بیعدالتیها و فرومایگیهای مرد سفیدپوست آگاه شود. هدف آموزش و پرورش ما باید رهایی از نفوذ او باشد؛ نه فقط در عرصهٔ سیاست یا اقتصاد، بلکه در عرصههای اجتماعی، عاطفی و فکری نیز. چشم امیدم به جوانان است تا هر صدایی را که در مدرسه، مؤسسه یا دانشگاه برای ستایش مرد سفیدپوستی که به اعتماد بشریت خیانت کرده است بلند میشود، خاموش کنند. چشم امیدم به آنان است تا هر قلمی را که در جوهر بندگی و شرمساری فرو رفته و برای ستایش مرد سفیدپوستی به کار میرود که گردن ما را زیر چکمهٔ خود لگدمال میکند، بشکنند. چشم امیدم به آنان است تا هر کسی را که آزادانه با مرد سفیدپوست طرح دوستی میریزد، تحقیر کنند. روزی که خونمان از نفرت مقدس نسبت به هر آنچه اروپایی یا آمریکایی است به جوش آید؛ روزی که هرکس را که ما را به چرخ استعمار بسته است زیر پا له کنیم؛ تنها آن روز است که به استقلال کامل دست خواهیم یافت.» ➖ قطب، سید. «دشمن نخست ما: مرد سفیدپوست». الرساله، شمارهٔ ۱۰۰۹، ۳ نوامبر ۱۹۵۲، صص. ۱۲۱۷–۱۲۱۹. متن اصلی. ➖ @boride_maktoobat
🔻 لیندبرگ در سال ۱۹۳۶، در سفر به آلمان نازی از طراحی جنگندهها و بمبافکنهای لوفتوافه (نیروی هوایی آلمان) تمجید کرد و بیان داشت:
«اروپا و تمام جهان خوششانساند که در حال حاضر، یک آلمان نازی میان روسیه کمونیستی و فرانسهای ضعیفشده قرار گرفته است.»
لیندبرگ اتحاد شوروی را بزرگترین تهدید علیه تمدن غرب میدانست و باور او به برتری قدرت هوایی آلمان باعث شد به این نتیجه برسد که بریتانیا و فرانسه در برابر قدرت روبهرشد لوفتوافه عملاً از پا درآمدهاند. همچنین در سفر لیندبرگ به آلمان در ۱۹۳۸، هرمان گورینگ به نمایندگی از هیتلر «نشان افتخارِ عقاب آلمان» را به او اعطا کرد که از عالیترین نشانهای آلمان نازی برای اتباع خارجی بود.
در تصویر چارلز لیندبرگ در کنار هرمان گورینگ، فرماندهٔ لوفتوافه و یکی از قدرتمندترین سران آلمان نازی قرار دارد.➖ Britannica ➖ @boride_maktoobat
