بریده مکتوبات
Открыть в Telegram
غرض نقشی ست کز ما باز ماند که هستی را نمی بینم بقایی در این کانال، تکههایی از مطالبی را که میخوانم، به اشتراک میگذارم.
Больше858
Подписчики
+524 часа
+747 дней
+26230 дней
Архив постов
+5
🔻 در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم، رژیم نازی نوجوانان آلمانی را بهطور فزایندهای وارد خدمت نظامی کرد. در فاصلهٔ ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵، حدود ۲۰۰ هزار نوجوان در نیروی هوایی و نیروی دریایی در واحدهای ضدهوایی به کار گرفته شدند؛ بسیاری نیز در ماههای پایانی جنگ در واحدهای رزمی مانند ورماخت و اساس جنگیدند.
برآوردی از پسران آلمانی متولد ۱۹۲۷ تا ۱۹۲۹(۱۵ تا ۱۸ ساله) نشان میدهد که نزدیک به ۶۰ هزار نفر از آنان در جریان جنگ کشته شدند؛ بخش عمدهٔ این تلفات در سالهای پایانی جنگ رخ داد.
➖ Britannica, "Hitler Youth".
➖ @boride_maktoobat
🔻 تیراندازی با مسلسل؛ بخشی از زندگی روزمره نوجوانان در آلمان نازی
در این فیلم، در مراسم جمعآوری کمکهای مالی «روز ورماخت» در سال ۱۹۴۲، به نوجوانان اجازه داده میشود با مسلسلهای MG 34 گلولههای آموزشی شلیک کنند.چنین مراسمهایی برای نازیها همزمان کارکردهای مختلفی داشت: جمعآوری کمک مالی برای رژیم، پروپاگاندا، آموزش نظامی نوجوانان و عادیسازی حضور سلاح و جنگ در زندگی روزمره؛ بهگونهای که مرز میان زندگی نظامی و غیرنظامی نیز کمرنگتر و در نهایت محو میشد، گویی همگی باید سرباز پیشوا باشند. ➖ @boride_maktoobat
🔻 برای داشتن روابط نرمال با جهان باید بمب اتم داست! عجب مغلطهای!
۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل هستند. از این ۱۹۳ کشور تنها ۹ کشور بمب اتم دارند، که یکی از آنها کرهٔ شمالی است که من فکر نمیکنم کسی در دنیا روابط کرهٔ شمالی با جهان و آمریکا را «نرمال» بداند یا فکر کند که آمریکا به دنبال روابط «نرمال» با کرهٔ شمالی است.
از طرف دیگر ناراحتکننده است که زمانی پر کشور الگوی بسیاری از اساتید ژاپن و کرهٔ جنوبی بود و میخواستند ژاپن اسلامی بسازند اما امروزه فقط از چین صحبت میشود. چینی که بزرگترین دیکتاتوری دنیا و فیلترترین اینترنت جهان را دارد-حتی گوگل هم فیلتر است. اما دربارهٔ این دست گزارهها که نرمال شدن روابط آمریکا و چین را به بمب اتم ربط میدهند باید گفت که جمهوری خلق چین در ۱۹۴۹ شکل گرفت و ۵ سال بعد اولین بمب اتم خود را آزمایش کرد. اما شروع روابط امریکا با چین در ۱۹۷۲ رخ داد؛ زمانی که رویکرد سیاست خارجی امریکا با روی کار آمدن ریچارد نیکسون به کلی تغییر کرده بود.
اساس سیاست خارجی آمریکا پیش از نیکسون مبتنی بر «مهار شوروی و بلوک شرق» که منجر به فشار سنگینی بر آمریکا شده بود- ۵۸ هزار کشته در ویتنام و ۳۶ هزار کشته در جنگ کره. اما دیدگاه سیاست خارجی ریچارد نیکسون بهشدت تحت تأثیر دیدگاههای هنری کیسینجر بود. دیدگاهی که مبتنی بر واقعگرایی، منافع ملی آمریکا و «تنشزدایی» بود؛ یعنی واشنگتن بهجای برخورد صرفاً ایدئولوژیک(دفاع از جهان آزاد در مقابل کمونیسم) با کشورهای کمونیست، میکوشید بر اساس موازنهٔ قدرت و منافع متقابل با آنها مذاکره و تنشها را کاهش دهد.
در همین چارچوب، واشنگتن با نزدیک شدن به کشورهای کمونیستی مستقلتر از مسکو، میخواست استقلال و آزادی عمل آنها را تقویت کند؛ امری که بهطور طبیعی میتوانست انسجام بلوک شوروی را کاهش دهد و مانع شکلگیری یک جبهه کاملاً یکپارچه کمونیستی در برابر آمریکا شود. در همین راستا، نیکسون در سال ۱۹۶۹ به رومانی و در سال ۱۹۷۰ به یوگسلاوی سفر کرد؛ دو کشور کمونیستی که مشخصاً بمب اتمی در اختیار نداشتند. همچنین در ۱۹۷۲ به چین و به شوروی سفر کرد. نزدیکی به چین بخشی از راهبرد «دیپلماسی مثلثی» بود که با استفاده از شکاف میان چین و شوروی، مانع شکلگیری جبههای هماهنگ علیه آمریکا میشد و به واشنگتن اهرم فشار بیشتری در برابر مسکو میداد. سفر به مسکو نیز به امضای توافق سالت ۱ و معاهده موشکهای ضدبالستیک انجامید؛ توافقهایی که نخستین گام مهم در راستای «تنشزدایی» بود.
➖ @boride_maktoobat
🔻 برای داشتن روابط نرمال با جهان باید بمب اتم داست! عجب مغلطهای!
۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل هستند. از این ۱۹۳ کشور تنها ۹ کشور بمب اتم دارند. یعنی ۱۸۴ کشور دیگر دنیا روابطشان نرمال نیست؟ یکی از قدرتهای اتمی دنیا کرهٔ شمالی است، که من فکر نمیکنم کسی در دنیا روابط کرهٔ شمالی با جهان را «نرمال» بداند یا فکر کند که آمریکا به دنبال روابط «نرمال» با کرهٔ شمالی است. روسیه در کنار کرهٔ شمالی-که مشخصاً اتمی هستند- جزو تحریم شدهترین کشورهای جهان هستند و بمب اتم تأثیری بر کاهش تنش یا تحریمهایشان نداشته است.
از طرف دیگر ناراحتکننده است که زمانی در کشور الگوی توسعهٔ بسیاری از اساتید(!) ژاپن و کرهٔ جنوبی بود و میخواستند ایران را تبدیل به ژاپن اسلامی کنند. اما امروزه فقط از چین صحبت میشود؛ چینی که بزرگترین دیکتاتوری دنیا و فیلترترین اینترنت جهان را دارد-حتی گوگل هم فیلتر است. اما دربارهٔ این دست گزارهها که نرمال شدن روابط آمریکا و چین را به بمب اتم ربط میدهند باید گفت که جمهوری خلق چین در ۱۹۴۹ شکل گرفت و ۵ سال بعد اولین بمب اتم خود را آزمایش کرد. اما شروع نرمال شدن روابط امریکا با چین در ۱۹۷۲ رخ داد؛ زمانی که رویکرد سیاست خارجی امریکا با روی کار آمدن ریچارد نیکسون به کلی تغییر کرده بود.
اساس سیاست خارجی آمریکا پیش از نیکسون مبتنی بر «مهار شوروی و بلوک شرق» بود. سیاستی که منجر به فشار سنگینی بر آمریکا شده بود- ۵۸هزار کشته در ویتنام و ۳۶ هزار کشته در جنگ کره. اما دیدگاه سیاست خارجی ریچارد نیکسون بهشدت تحت تأثیر هنری کیسینجر بود. دیدگاه کسینجر مبتنی بر واقعگرایی، منافع ملی آمریکا و «تنشزدایی» بود؛ یعنی واشنگتن بهجای برخورد صرفاً ایدئولوژیک(دفاع از جهان آزاد در مقابل کمونیسم میکوشید بر اساس موازنهٔ قدرت و منافع ملی با کشورهای کمونیست مذاکره و تنشها را کاهش دهد.
در همین چارچوب، واشنگتن با نزدیک شدن به کشورهای کمونیست نسبتاً مستقلتر از مسکو، میخواست استقلال و آزادی عمل آنها را تقویت کند؛ امری که بهطور طبیعی انسجام بلوک شوروی را کاهش میداد و مانع شکلگیری یک جبهه کاملاً یکپارچه کمونیستی در برابر آمریکا میشد. در همین راستا، نیکسون ابتدا، در سال ۱۹۶۹ به رومانی و در سال ۱۹۷۰ به یوگسلاوی سفر کرد؛ دو کشور کمونیستی که مشخصاً بمب اتمی در اختیار نداشتند. همچنین در فوریه ۱۹۷۲ به چین و شوروی سفر کرد. نزدیکی به چین هم به علت بمب اتم نبود، بلکه بخشی از راهبرد «دیپلماسی مثلثی» بود که با استفاده از شکاف میان چین و شوروی، مانع شکلگیری جبههای هماهنگ علیه آمریکا میشد و به واشنگتن اهرم فشار بیشتری در برابر مسکو میداد، که مشخصاً این سیاست موفق بود به طوری که سفر نیکسون به مسکو به امضای توافق SALT 1 معاهده موشکهای ضدبالستیک انجامید؛ توافقهایی که نخستین گامهای مهم در راستای «تنشزدایی» بودند.
➖ @boride_maktoobat
🔻 برای داشتن روابط نرمال با جهان باید بمب اتم داست! عجب مغلطهای!
۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل هستند. از این ۱۹۳ کشور تنها ۹ کشور بمب اتم دارند. یعنی ۱۸۴ کشور دیگر دنیا روابطشان نرمال نیست؟ یکی از قدرتهای اتمی دنیا کرهٔ شمالی است، که من فکر نمیکنم کسی در دنیا روابط کرهٔ شمالی با جهان را «نرمال» بداند یا فکر کند که آمریکا به دنبال روابط «نرمال» با کرهٔ شمالی است. روسیه در کنار کرهٔ شمالی-که مشخصاً اتمی هستند- جزو تحریم شدهترین کشورهای جهان هستند و بمب اتم تأثیری بر کاهش تنش یا تحریمهایشان نداشته است.
از طرف دیگر ناراحتکننده است که زمانی در کشور الگوی بسیاری از اساتید(!) ژاپن و کرهٔ جنوبی بود و میخواستند ایران را تبدیل به ژاپن اسلامی کنند. اما امروزه فقط از چین صحبت میشود؛ چینی که بزرگترین دیکتاتوری دنیا و فیلترترین اینترنت جهان را دارد-حتی گوگل هم فیلتر است. اما دربارهٔ این دست گزارهها که نرمال شدن روابط آمریکا و چین را به بمب اتم ربط میدهند باید گفت که جمهوری خلق چین در ۱۹۴۹ شکل گرفت و ۵ سال بعد اولین بمب اتم خود را آزمایش کرد. اما شروع نرمال شدن روابط امریکا با چین در ۱۹۷۲ رخ داد؛ زمانی که رویکرد سیاست خارجی امریکا با روی کار آمدن ریچارد نیکسون به کلی تغییر کرده بود.
اساس سیاست خارجی آمریکا پیش از نیکسون مبتنی بر «مهار شوروی و بلوک شرق» بود. سیاستی که منجر به فشار سنگینی بر آمریکا شده بود- ۵۸هزار کشته در ویتنام و ۳۶ هزار کشته در جنگ کره. اما دیدگاه سیاست خارجی ریچارد نیکسون بهشدت تحت تأثیر هنری کیسینجر بود. دیدگاه کسینجر مبتنی بر واقعگرایی، منافع ملی آمریکا و «تنشزدایی» بود؛ یعنی واشنگتن بهجای برخورد صرفاً ایدئولوژیک(دفاع از جهان آزاد در مقابل کمونیسم میکوشید بر اساس موازنهٔ قدرت و منافع متقابل با کشورهای کمونیست مذاکره و تنشها را کاهش دهد.
در همین چارچوب، واشنگتن با نزدیک شدن به کشورهای کمونیستِ مستقلتر از مسکو، میخواست استقلال و آزادی عمل آنها را تقویت کند؛ امری که بهطور طبیعی انسجام بلوک شوروی را کاهش میداد و مانع شکلگیری یک جبهه کاملاً یکپارچه کمونیستی در برابر آمریکا میشد. در همین راستا، نیکسون ابتدا، در سال ۱۹۶۹ به رومانی و در سال ۱۹۷۰ به یوگسلاوی سفر کرد؛ دو کشور کمونیستی که مشخصاً بمب اتمی در اختیار نداشتند. همچنین در فوریه ۱۹۷۲ به چین و شوروی سفر کرد. نزدیکی به چین هم به علت بمب اتم نبود، بلکه بخشی از راهبرد «دیپلماسی مثلثی» بود که با استفاده از شکاف میان چین و شوروی، مانع شکلگیری جبههای هماهنگ علیه آمریکا میشد و به واشنگتن اهرم فشار بیشتری در برابر مسکو میداد، که مشخصاً این سیاست موفق بود به طوری که سفر نبکسون به مسکو به امضای توافق سالت ۱ و معاهده موشکهای ضدبالستیک انجامید؛ توافقهایی که نخستین گامهای مهم در راستای «تنشزدایی» بودند.
➖ @boride_maktoobat
🔻 تصویری بسیار جالب از روزنامهٔ اطلاعات در فروردین ۱۳۵۸، کمتر از دوماه پس از انقلاب
➖ @boride_maktoobat
🔻 اسرار گنج درهٔ جنی، فیلمی که به دست ساواک توقیف شد.
کارگردان: ابراهیم گلستان
نسخهٔ ترمیمشده با کیفیت 1080P
«اسرار گنج درهٔ جنی» ساختهٔ ابراهیم گلستان، تنها دو روز پس از اکران در سال ۱۳۵۳ به دستور ساواک توقیف شد. گلستان که از ابتدا احتمال توقیف فیلم را میداد، روایت آن را به شکل کتاب نیز نوشت و نسخهای از دستنوشته را نزد مجتبی مینوی گذاشت تا اگر نسخهها نابود شدند، اثری از آن باقی بماند. از سوی دیگر، فخری گلستان نسخهٔ اصلی فیلم و مدارکش را از استودیو خارج کرد و نزد یکی از بستگان پنهان کرد. فیلم در ظاهر داستان مردی روستایی است که ناگهان گنجی پیدا میکند، اما «گنج» در واقع استعارهای از نفت و ثروت ناگهانی ایران در عصر پهلوی بود؛ ثروتی که با مدرنیزاسیون شتابان، مصرفگرایی و تغییرات اجتماعی همراه شد. در روایت امنیتیِ پرویز ثابتی(رئیس ادارهٔ سوم ساواک)، حتی «مردِ» فیلم نمادی از شاه، «درهٔ جنی» نمادی از نیاوران و برخی بناها و مراسمهای فیلم کنایهای به پروژهها و جشنهای حکومت بودند.➖ @boride_maktoobat
🔻 در تکمیل پست کانال همسایه دربارهٔ خط لولهٔ نفتی ایلات-اشکلون که با همکاری شرکت ایران و اسرائیل ساخته شد، باید به روایت علینقی عالیخانی از مذاکراتش با اسرائیلیها در جهت مذاکره برای ساخت این لوله نفتی اشاره کنیم. عالیخانی در دههٔ ۱۳۳۰ بهعنوان ارزیاب اقتصادی در ساواک مشغول به کار شد و در مدت زمان کمی توانست به مقامهای بالاتری دست پیدا بکند. او به مدت ۷ سال در کابینههای علم، منصور و هویدا وزیر اقتصاد بود و دو سال نیز ریاست دانشگاه تهران (۱۳۴۸-۱۳۵۰) را بر عهده داشت.
این نوع کارهایی بود که من داشتم و وقت خیلی زیادی از من میگرفت. برای اینکه بعضی از اینها احتیاج به مسافرت، مقدار زیادی برنامهریزی و غیره داشت. مثلاً به عنوان نمونه ما آنموقع به فکر این بودیم که چگونه خودمان صادرات نفتی داشته باشیم. اسرائیلیها هم علاقهمند بودند که نفت را از ما مستقیم بخرند. در نتیجه ما وارد بحث با شرکت ملی نفت ایران شدیم، که این امکان را اسرائیلیها در اختیار ما گذاشتهاند تا شما از آن استفاده بکنید. شرکت ملی نفت ایران هم با تمام سستی که توی هر کدام از این دستگاههای بزرگ دیده میشود ولی بههرحال توی آنها اشخاص علاقهمندی بودند مانند هویدا و در نتیجه من خودم عضو آن گروهی بودم که رفتیم با اسرائیلیها در تابستان ۱۹۵۸ در هلند با نمایندههای اسرائیل مذاکره کردیم و از طرف شرکت ملی نفت ایران شخص بسیار برجستهای آمده بود به نام آقای مهندس عطاءالله اتحادیه. به هرحال چندی بعد از آن موفق شدیم که یک قرارداد نفتی با اسرائیلیها امضا بکنیم. البته در ظاهر شرکتی ما در سوئیس به ثبت رسانیدم و آن شرکت که صاحب سهمش مثلاً معلوم نبود که مثلاً چه کسی باید باشد ولی خب شرکت ملی نفت ایران بود که یک سرمایه گذاری با شرکت نفت اسرائیلی انجام داد و ما اولین برنامهمان که یک لولهی شش اینچی بود بین ایلات در خلیج عقبه تا حیفا که پالایشگاه کهنه British petroleum در آنجا بود. یک لوله نفت کشیدیم و ایران صادرات نفتی مستقل خودش را شروع کرد. ...البته خود این لوله نفت تصور میکنم در ۱۴ ماه یا ۱۶ ماه تمام سرمایهگذاریش مستهلک شد و یکی از پرسودترین کارهایی بود که دولت ایران در آن سرمایهگذاری کرده بود. بعد یک لولهی بزرگتری بر مبنای همان قرارداد بین ایلات و اشدود که بندر بزرگی است که اسرائیلیها در جنوب تلآویو ساختند. و دومرتبه یک لولهی خیلی بزرگتر در سالهای اخیر کشیدند که البته لولههای بعدی را دیگر من بهعنوان وزیر اقتصاد و عضو شورای عالی نفت برایم گزارشهایش را میفرستادند و در آن شرکت میکردم اما هنوز آن بچهای که من هم یکی از پدرهایش بودم میتوانستم بشناسم و در تمام موردهایی که این سرمایهگذاریها را کردیم در مدت فوقالعاده کوتاهی ما پولهای خودمان را پس گرفتیم و مقداری هم پول گیرمان آمد.➖ تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی، نوار یکم https://t.me/boride_maktoobatarchive/4 ➖ @boride_maktoobat
🔻 در اینجا عالیخانی از سفر مخفیانهاش به اسرائیل همراه هیئت ساواک میگوید:
بهعنوان مأموریت ویژه، من اولینبار نزدیک به یک سال بود که وارد سازمان اطلاعات شده بودم، شاه تصمیم گرفت که با اسرائیلیها رابطهی خیلی نزدیکتری داشته باشد و در نتیجه رئیس این سازمان که در آنموقع سرلشکر بختیار بود و من با عدهای از کسانی که همراهش بودند، برای کارهای تلگراف و غیره با یک هواپیمای DC3 ارتشی از آبادان ظاهراً به مقصد جاسک و در عمل برای پرواز از روی عراق و عربستان و اردن به اسرائیل رفتیم. و آنجا هم در نیمههای شب رسیدیم و فوری هم سربازان اسرائیلی کاغذهای آمادهای که داشتند تمام علامتهای هواپیمای ایران را پوشاندند. و اولین باری بود که ما شروع کردیم با آنها دیگر به مذاکره پرداختیم و مأموریت من این بود که تمام قسمت همکاریهای اقتصادی که ما میتوانیم با اسرائیل داشته باشیم شروع بکنیم. یعنی چیزی مثلاً شبیه به ¹دشت قزوین که بعداً درست شد زمینهی اولش در آن گفتگوهای سال ۱۹۵۸ پایهگذاری شد. و بعد هم سالی یکی دوبار من به اسرائیل میرفتم و با آنها کنفرانسهای دوجانبه و همچنین سهجانبه با همکاری ترکها داشتیم.
¹پ.ن: پس از زلزلهٔ بوئینزهرا در شهریور ۱۳۴۱، بخش بزرگی از روستاهای منطقهٔ قزوین ویران شد. اسرائیل پیشنهاد کمک فنی برای بازسازی منطقه داد. ابتدا چند متخصص اسرائیلی وارد پروژه شدند و سپس همکاری بسیار گستردهتر شد. تیم اسرائیلی یک طرح جامع برای توسعهٔ منطقهٔ قزوین تهیه کرد که بیشتر بر توسعهٔ کشاورزی و توزیع آب متمرکز بود.➖ تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی، نوار یکم.
🔻 در تکمیل پست کانال همسایه دربارهٔ خط لولهٔ نفتی ایلات-اشکلون که با همکاری شرکت ایران و اسرائیل ساخته شد، باید به روایت علینقی عالیخانی از مذاکراتش با اسرائیلیها در جهت مذاکره برای ساخت این لوله نفتی اشاره کنیم. عالیخانی در دههٔ ۱۳۳۰ بهعنوان ارزیاب اقتصادی در ساواک مشغول به کار شد و در مدت زمان کمی توانست به مقامهای بالاتری دست پیدا بکند. او به مدت ۷ سال در کابینههای علم، منصور و هویدا وزیر اقتصاد بود و دو سال نیز ریاست دانشگاه تهران (۱۳۴۸-۱۳۵۰) را بر عهده داشت.
این نوع کارهایی بود که من داشتم و وقت خیلی زیادی از من میگرفت. برای اینکه بعضی از اینها احتیاج به مسافرت، مقدار زیادی برنامهریزی و غیره داشت. مثلاً به عنوان نمونه ما آنموقع به فکر این بودیم که چگونه خودمان صادرات نفتی داشته باشیم. اسرائیلیها هم علاقهمند بودند که نفت را از ما مستقیم بخرند. در نتیجه ما وارد بحث با شرکت ملی نفت ایران شدیم، که این امکان را اسرائیلیها در اختیار ما گذاشتهاند تا شما از آن استفاده بکنید. شرکت ملی نفت ایران هم با تمام سستی که توی هر کدام از این دستگاههای بزرگ دیده میشود ولی بههرحال توی آنها اشخاص علاقهمندی بودند مانند هویدا و در نتیجه من خودم عضو آن گروهی بودم که رفتیم با اسرائیلیها در تابستان ۱۹۵۸ در هلند با نمایندههای اسرائیل مذاکره کردیم و از طرف شرکت ملی نفت ایران شخص بسیار برجستهای آمده بود به نام آقای مهندس عطاءالله اتحادیه. به هرحال چندی بعد از آن موفق شدیم که یک قرارداد نفتی با اسرائیلیها امضا بکنیم. البته در ظاهر شرکتی ما در سوئیس به ثبت رسانیدم و آن شرکت که صاحب سهمش مثلاً معلوم نبود که مثلاً چه کسی باید باشد ولی خب شرکت ملی نفت ایران بود که یک سرمایه گذاری مشترک با شرکت نفت اسرائیلی انجام داد و ما اولین برنامهمان که یک لولهی شش اینچی بود بین ایلات در خلیج عقبه تا حیفا که پالایشگاه کهنه British petroleum در آنجا بود. یک لوله نفت کشیدیم و ایران صادرات نفتی مستقل خودش را شروع کرد. ...البته خود این لوله نفت تصور میکنم در ۱۴ ماه یا ۱۶ ماه تمام سرمایهگذاریش مستهلک شد و یکی از پرسودترین کارهایی بود که دولت ایران در آن سرمایهگذاری کرده بود. بعد یک لولهٔ بزرگتری ساخته شد بر مبنای همان قرارداد بین ایلات و اشدود که بندر بزرگی است که اسرائیلیها در جنوب تلآویو ساختند. و دومرتبه یک لولهی خیلی بزرگتر در سالهای اخیر کشیدند که البته لولههای بعدی را دیگر من بهعنوان وزیر اقتصاد و عضو شورای عالی نفت برایم گزارشهایش را میفرستادند و در آن شرکت میکردم اما هنوز آن بچهای که من هم یکی از پدرهایش بودم میتوانستم بشناسم و در تمام موردهایی که این سرمایهگذاریها را کردیم در مدت فوقالعاده کوتاهی ما پولهای خودمان را پس گرفتیم و مقداری هم پول گیرمان آمد.➖ تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی، نوار یکم. ➖ @boride_maktoobat
مرحوم سید قطب در یکی از نوشتههایش حرفی دارد که من از چهل سال قبل یا شاید بیشتر که این حرف را دیدم، دائماً در ذهن من هست. او میگوید اگر طرفداران و داعیان اسلام - مضمون حرف این است. حالا جزئیات حرف چون خیلی قدیم دیدم، یادم نیست - به جای نوشتن این همه کتاب، به جای این همه تبلیغات، به جای این همه سخنرانی، ادارهی این همه مسجد، یک کار برای ترویج اسلام بکنند، آن کار از همهی این کارها تأثیرش بیشتر است. و آن اینکه در گوشهای از دنیا - به ذهنم است میگوید در یک جزیرهای دور افتادهای - یک حکومت اسلامی تشکیل بدهند؛ نفس تشکیل یک حکومت اسلامی در گوشهای از این دنیای بزرگ اثرش از هزاران کتاب، هزاران سخنرانی، هزاران مطلب نکتهدار در ترویج دین، بیشتر است. .....سید قطب درست گفت. از هزاران کتاب، اثر این - نظامی که بر اساس اسلام به وجود آمده - بیشتر است. ۱۳۸۸/۰۲/۲۳
🔻 سید قطب (۱۹۰۶–۱۹۶۶) از اعضای مصری اخوانالمسلمین بود که به معمار اصلی اندیشهٔ سیاسی اسلامگرای مدرن تبدیل شد. در نتیجه، تأثیر قطب بسیار گسترده بود. نوشتههای او در سراسر جهان اسلام دستبهدست میشد و بر نسلهای مختلفی از فعالان اسلامگرا تأثیر گذاشت.
اندیشههای او بهویژه در شکلگیری و تکوین فکری جریانهای اسلامگرای ستیزهجو و مسلحانه اهمیت داشت. این تأثیر در فلسطین اهمیتی ویژه پیدا کرد. حماس در سال ۱۹۸۷ از شاخهٔ فلسطینی اخوانالمسلمین پدید آمد. در ادامه، دیدگاه قطب دربارهٔ «مرد سفیدپوست» آمده است:
«مرد سفیدپوست، چه در اروپا باشد و چه در آمریکا، دشمن اصلی ماست. باید با این واقعیت روبهرو شویم و آن را سنگبنای سیاست خارجی و همچنین نظام آموزش ملی خود قرار دهیم. باید احساسات کودکانمان در مدرسه شکل بگیرد و ذهنشان نسبت به بیعدالتیها و فرومایگیهای مرد سفیدپوست آگاه شود. هدف آموزش و پرورش ما باید رهایی از نفوذ او باشد؛ نه فقط در عرصهٔ سیاست یا اقتصاد، بلکه در عرصههای اجتماعی، عاطفی و فکری نیز. چشم امیدم به جوانان است تا هر صدایی را که در مدرسه، مؤسسه یا دانشگاه برای ستایش مرد سفیدپوستی که به اعتماد بشریت خیانت کرده است بلند میشود، خاموش کنند. چشم امیدم به آنان است تا هر قلمی را که در جوهر بندگی و شرمساری فرو رفته و برای ستایش مرد سفیدپوستی به کار میرود که گردن ما را زیر چکمهٔ خود لگدمال میکند، بشکنند. چشم امیدم به آنان است تا هر کسی را که آزادانه با مرد سفیدپوست طرح دوستی میریزد، تحقیر کنند. روزی که خونمان از نفرت مقدس نسبت به هر آنچه اروپایی یا آمریکایی است به جوش آید؛ روزی که هرکس را که ما را به چرخ استعمار بسته است زیر پا له کنیم؛ تنها آن روز است که به استقلال کامل دست خواهیم یافت.»➖ قطب، سید. «دشمن نخست ما: مرد سفیدپوست». الرساله، شمارهٔ ۱۰۰۹، ۳ نوامبر ۱۹۵۲، صص. ۱۲۱۷–۱۲۱۹. متن اصلی. ➖ @boride_maktoobat
🔻 سید قطب (۱۹۰۶–۱۹۶۶) از اعضای مصری اخوانالمسلمین بود که به معمار اصلی اندیشهٔ سیاسی اسلامگرای مدرن تبدیل شد. در نتیجه، تأثیر قطب بسیار گسترده بود. نوشتههای او در سراسر جهان اسلام دستبهدست میشد و بر نسلهای مختلفی از فعالان اسلامگرا تأثیر گذاشت.
اندیشههای او بهویژه در شکلگیری و تکوین فکری جریانهای اسلامگرای ستیزهجو و مسلحانه اهمیت داشت. این تأثیر در فلسطین اهمیتی ویژه پیدا کرد. حماس در سال ۱۹۸۷ از شاخهٔ فلسطینی اخوانالمسلمین پدید آمد. در ادامه، دیدگاه قطب دربارهٔ «مرد سفیدپوست» آمده است:
«مرد سفیدپوست، چه در اروپا باشد و چه در آمریکا، دشمن اصلی ماست. باید با این واقعیت روبهرو شویم و آن را سنگبنای سیاست خارجی و همچنین نظام آموزش ملی خود قرار دهیم. باید احساسات کودکانمان در مدرسه شکل بگیرد و ذهنشان نسبت به بیعدالتیها و فرومایگیهای مرد سفیدپوست آگاه شود. هدف آموزش و پرورش ما باید رهایی از نفوذ او باشد؛ نه فقط در عرصهٔ سیاست یا اقتصاد، بلکه در عرصههای اجتماعی، عاطفی و فکری نیز. چشم امیدم به جوانان است تا هر صدایی را که در مدرسه، مؤسسه یا دانشگاه برای ستایش مرد سفیدپوستی که به اعتماد بشریت خیانت کرده است بلند میشود، خاموش کنند. چشم امیدم به آنان است تا هر قلمی را که در جوهر بندگی و شرمساری فرو رفته و برای ستایش مرد سفیدپوستی به کار میرود که گردن ما را زیر چکمهٔ خود لگدمال میکند، بشکنند. چشم امیدم به آنان است تا هر کسی را که آزادانه با مرد سفیدپوست طرح دوستی میریزد، تحقیر کنند. روزی که خونمان از نفرت مقدس نسبت به هر آنچه اروپایی یا آمریکایی است به جوش آید؛ روزی که هرکس را که ما را به چرخ استعمار بسته است زیر پا له کنیم؛ تنها آن روز است که به استقلال کامل دست خواهیم یافت.» ➖ قطب، سید. «دشمن نخست ما: مرد سفیدپوست». الرساله، شمارهٔ ۱۰۰۹، ۳ نوامبر ۱۹۵۲، صص. ۱۲۱۷–۱۲۱۹. متن اصلی. ➖ @boride_maktoobat
🔻 لیندبرگ در سال ۱۹۳۶، در سفر به آلمان نازی از طراحی جنگندهها و بمبافکنهای لوفتوافه (نیروی هوایی آلمان) تمجید کرد و بیان داشت:
«اروپا و تمام جهان خوششانساند که در حال حاضر، یک آلمان نازی میان روسیه کمونیستی و فرانسهای ضعیفشده قرار گرفته است.»
لیندبرگ اتحاد شوروی را بزرگترین تهدید علیه تمدن غرب میدانست و باور او به برتری قدرت هوایی آلمان باعث شد به این نتیجه برسد که بریتانیا و فرانسه در برابر قدرت روبهرشد لوفتوافه عملاً از پا درآمدهاند. همچنین در سفر لیندبرگ به آلمان در ۱۹۳۸، هرمان گورینگ به نمایندگی از هیتلر «نشان افتخارِ عقاب آلمان» را به او اعطا کرد که از عالیترین نشانهای آلمان نازی برای اتباع خارجی بود.
در تصویر چارلز لیندبرگ در کنار هرمان گورینگ، فرماندهٔ لوفتوافه و یکی از قدرتمندترین سران آلمان نازی قرار دارد.➖ Britannica ➖ @boride_maktoobat
+3
🔻 امروز وقتی تاکر کارلسون میگوید اسرائیل آمریکا را به جنگ با ایران کشانده، این استدلال یادآور نمونهای مشخص در تاریخ آمریکاست: چارلز لیندنبرگ، سخنگوی جنبش «frist America» در جنگ جهانی دوم.
لیندبرگ در ۱۹۲۷ با پرواز بدون توقف اقیانوس اطلس را پیمود و به یک قهرمان ملی تبدیل شد. اما کمتر از دو دهه بعد، به یکی از مشهورترین چهرههای سیاسی مخالف ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم بدل شد و سخنگوی «کمیته اول آمریکا» بود.
در ۱۹۴۱، در سخنرانی مشهور «چه کسانی جنگافروزند؟»، لیندبرگ سه گروه را عامل کشاندن آمریکا به جنگ معرفی کرد: بریتانیا، دولت روزولت و یهودیان. سپس مدعی شد یهودیان در سینما، مطبوعات، رادیو و دولت نفوذ زیادی دارند و این نفوذ آمریکا را به سوی جنگ میکشاند.
لیندبرگ پیشتر نیز در ۱۹۳۸ نشان افتخار آلمان نازی را از هرمان گورینگ دریافت کرده بود و یکی از طرفداران و ستایشگران آلمان نازی شناخته میشد. با این حال، پس از حملهٔ ژاپن به پرل هاربر، برای رفتن به جنگ داوطلب شد؛ ارتش او را وفادار ندانست و درخواستش رد شد. اما در ۱۹۴۴ بهعنوان مشاور غیرنظامی به اقیانوس آرام رفت و چندین مأموریت انجام داد.
➖ @boride_maktoobat
🔻 بعضی از جالبترین متنهای پلاکاردهای مخالفان ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم:
Why not peace with Hitler?
Hitler has not attacked us why attack Hitler?
Europe for Europeans, America for Americans.
I did not raise my boy to die for britain.
+5
🔻 جنبش «America First» پدیدهای متعلق به قرن بیستویکم نیست؛ این شعار بیش از ۸۰ سال پیش، در آستانهٔ ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم، به یکی از شعارهای مهم سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده بود.
در سپتامبر ۱۹۴۰، کمیتهٔ America First تشکیل شد؛ جنبشی که با ورود مستقیم ایالات متحده به جنگ اروپا مخالفت میکرد. این کمیته بهسرعت به یکی از بزرگترین سازمانهای انزواگرای آمریکا تبدیل شد و در اوج فعالیت خود بیش از ۸۰۰ هزار عضو داشت.
گستردگی این دیدگاه فقط به این سازمان محدود نبود. نظرسنجی Gallup در فوریه ۱۹۴۰ نشان میداد ۷۷٪ آمریکاییها با اعلام جنگ به آلمان و اعزام نیرو به اروپا مخالف بودند. در عین حال، بسیاری از همین افراد از کمک مادی به بریتانیا و فرانسه حمایت میکردند؛ یعنی مخالفت با ورود به جنگ الزاماً به معنای حمایت از آلمان نبود.
چهرههایی مانند چارلز لیندبرگ در سخنرانیهای بزرگ این جریان استدلال میکردند که آمریکا باید از جنگ اروپا دور بماند و امنیت خود را در نیمکرهٔ غربی حفظ کند. سرانجام حملهٔ ژاپن به پرل هاربر در ۱۹۴۱ این بحث را پایان داد و کمیته چند روز بعد منحل شد.
➖ @boride_maktoobat
+3
🔻 افرادی که در آرامگاه رضاخان حضور دارند به ترتیب عکس:
اردشیر زاهدی، وزیر امورخارجه
امیرعباس هویدا، نخست وزیر
انورسادات، رییسجمهور مصر
آکیهیتو، ولیعهد ژاپن
ژنرال شارل دوگول، رییسجمهور فرانسه
➖ @boride_maktoobat
🔻 مقبرهٔ رضاشاه؛ الهامگرفته از آرامگاه ناپلئون
آرامگاه رضاشاه در شهرری، که ساخت آن در ۱۳۲۷ش آغاز و در ۱۳۲۹ش تکمیل شد، با طراحی محسن فروغی، کیقباد ظفر و علی صادق ساخته شد. ایدهٔ اصلی برای طراحی بنا از آرامگاه ناپلئون بناپارت در مجموعهٔ لِزَنولید (Les Invalides) پاریس الهام گرفته شده بود.
شباهت اصلی در تأکید بر یک فضای مرکزیِ گنبددار، ستونبندی دایرهای پیرامون مرکز و قرار گرفتنِ محلِ دفن در تراز پایینتر دیده میشد. آرامگاه رضاشاه ساختمانی دوطبقه بود؛ بازدیدکننده از سالن طبقهٔ بالا وارد میشد و سنگ مزار سیاهرنگ رضاشاه در فضای پایینتر قرار داشت. در آرامگاه ناپلئون نیز تابوتسنگ او در مرکز سردابهای فرورفته، زیر گنبد عظیم لزنولید قرار گرفته است.
حتی سنگ قبر رضاشاه نیز بر اساس الگوی سنگ قبر ناپلئون ساخته شده بود. سنگ مزار ناپلئون یک تابوتسنگی عظیم است که بر پایهای مجزا در مرکز آرامگاه قرار دارد؛ در آرامگاه رضاشاه نیز سنگ مزار تیره رنگ بهعنوان عنصر مرکزی محل دفن طراحی شده بود.
با این حال، آرامگاه رضاشاه کپی عینبهعین لزنولید نبود؛ بلکه اقتباسی ایرانی(وجود عناصر ایرانی در این بنا مااند مانند ایوان و خط کوفی) از این الگوی یادمانی بود که در کنار حرم شاه عبدالعظیم در شهرری ساخته شد. یکی از جالبترین نکات این بنا ایت است که به احترام حضرت عبدالعظیم، آرامگاه رضاشاه ۷ متر کوتاهتر از گنبد حرم ساخته شد. این آرامگاه پس از انقلاب ۱۳۵۷ باقی نماند و در سال ۱۳۵۹ به دستور صادق خلخالی تخریب شد.
➖ @boride_maktoobat
