روزهای بعد از ۲۷🪄
Open in Telegram
🎐soa نوشتن از احساسات؛ غم، تلاش، انگیزه و امید. اینجا شاید تصویری از خودت رو پیدا کنی.🌱 Tell me here📥 : @Venuskrbot
Show moreIran63 341The category is not specified
3 070
Subscribers
No data24 hours
-197 days
-1630 days
Posts Archive
3 070
«یه وقتی آینده کلمهی ترسناکی نبود. یه چیز مبهم بود، ولی دشمن نبود. الان اما آینده مثل یک کوچهی تاریکه که هرچی جلوتر میری صدای پات بلندتر میشه و دلت میخواد برگردی، ولی دیگه راه برگشتی نیست.»
3 070
تمام روز غمگین است. زود خسته میشود و خلقش تنگ میشود. دستش را روی گلویش میگذارد و میگوید:
اینجاست. رد نمیشود.
ژان پل سارتر
3 070
آن سالهایِ بعد
روزگار سیاه مردم
مثل زخمی ناسور
بر پیشانی تاریخ ماند که ماند؛
هیچکس سال بلوا
وقحطی وجنگ را از یاد نبرد..
هیچکس این نحوست
ونکبت را ازیاد نبرد..
که برخی تفنگ برداشتند
یاغی شدند
مردم شهرشان را کشتند
و چپاول کردند..
همه میدانستد که داور
درآن دوران
سینه اش راسپرکرد
تا طاق تنگ دستی
برسرزن وبچههاش نخوابد
بلایی سرشان نیاید
مثل پروانه دورشان گشت
سربلندوبی نیاز...
3 070
Repost from در راه.
حالا بیشترین چیزی که احساس میکنم و دلم میخواد انجام بدم اینه که از خودم یکردی در جهان باقی بگذارم. یک رد پایی در خیابانها، جای دستی روی درختها، لکههای جوهری کلمات روی پوست تن، عشق ورزیدن به زمین و روییدنیها، رد نوشتهها و خطوط بینکتابها،خندیدن در هرکجا و زنده بودن. رد زنده بودن و رد کلمهی زندگی، همونطور که تو گذاشتی.در سرتاسر عمر کوتاهت.
