en
Feedback
همانندیاب

همانندیاب

Open in Telegram

در کانال همانندیاب، همراه با احترام و بدون هیچ‌گونه داوری‌، فرسته‌های مشابه در زمینهٔ ویرایش را منتشر می‌کنیم. فرستۀ قدیمی‌تر را در ابتدا می‌آوریم.

Show more
847
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+1330 days
Posts Archive
photo content

sticker.webp0.06 KB

photo content

#ریشه_شناسی_واژه #پیشخان_یا_پیشخوان_؟ مشکل که یکی دو تا نیست؛ سه تا ست. مشکل بزرگ همه‌ی ما این است که رسم‌الخط فارسی به آشفته‌بازار کشورِ دوست و متحد، چین می‌ماند. همه جور جنسی از اصل و قلابی و درجه‌‌ی یک و درجه‌ی چهل‌وسه در آن یافت می‌شود. مشکل بعضی‌ از ما هم این است که می‌بینیم در همین بازار آشفته، بعضی‌ دیگر دوست دارند کلاً فاتحه‌ی «واو معدوله» را بخوانند و اصرار دارند به جای خواب و خواهر و خویش و خواندن و خواهش و خواستن، بنویسند خاب و خاهر و خیش و خاندن و خاهش و خاستن. البته اگر خیال کرده‌اید می‌خواهم به این بعضی‌ها گیر بدهم، زهی خیال باطل! پس می‌ماند مشکل سوم که مایه‌ی حیرتِ خیلی از آن بعضی‌های اول است: این‌که «پیشخان» را که درست‌ترش همین پیشخان است، به صورت پیشخوان بنویسیم و بر آن اصرار هم بورزیم. پیشخان (و در محاوره، پیشخون) یعنی سطح بلندی به صورت میز، قفسه‌ای شیشه‌ای، یا دیواره‌های کوتاه در فروشگاه‌ها، کتابفروشی‌ها، کافه‌ها و رستوران‌ها، بانک‌ها، هتل‌ها، و مانند آن‌ها که از پشت آن کالا یا خدمات به مشتری عرضه می‌شود. معنای امروزیِ دیگرش هم فضای سرپوشیده‌ای ست که محل ورود به فضای مسکونی ست که به صورت پیشخانه هم گفته و نوشته می‌شود. در مقابل، «پیش‌خوان» مثلاً به کسی که گفته می‌شود که پیش از وعظ و روضه‌خوانی، مجلس را با روضه خواندن آماده می‌کند، یا همان «پامنبریِ» معروف. البته در برخی نمونه‌های کمیابِ کهن، خان به معنای خانه را به صورتِ «خوان» هم نوشته‌اند. ماجرای ابهام در معنای دقیق هفت‌خوان رستم هم جایش در این یادداشت فشرده نیست. اما این چند نکته شاید تکلیف را کمی روشن‌تر کند: ـ نخست این‌که : وقتی بر سرِ استفاده از واو معدوله در بین علما دعوا ست، مرض داریم مگر که کلمه‌ی پیشخان را هم بی‌خود و بی‌جهت واردِ دعوای خاب و خاهر و خاهش کنیم؟ ـ دوم آن‌که : وقتی کلمه‌ی «پیش‌خوان» خودش معنای مستقلی از «پیشخان» داشته و دارد، مرضِ اضافه داریم مگر که به تشابهِ املایی دردسرساز واژه‌ها دامن بزنیم؟ ـ سه دیگر آن‌که : در فرهنگ‌های معتبر، پیشخان به همین صورت ثبت و ضبط شده و صورتِ پیشخوان را اغلب به «پیشخان» ارجاع داده‌اند. و اتفاقاً، فرهنگ درست‌نویسی «سخن» هم به طور مستقل بر درست بودن این املا تأکید کرده است. ـ و چهارم آن‌که : فرهنگستان زبان هم که با همه‌ی کاستی‌ها در برخی زمینه‌ها تنها نقطه‌ی اتکای ما در یکسان‌سازی رسم‌الخط است، در واژه‌های مربوط به گردشگری، واژه‌‌ی «پیشخان» با همین املا را در معنای قسمتی که به پذیرش و ترخیص مهمانان می‏پردازد، مصوب کرده است. پس «خوان» چی؟ با مفهوم اصلی «خوان» همه آشناییم؛ همان سفره‌ی فراخ و گشاده که ترکیبات بسیاری هم با آن داریم. از خوان‌سالار به معنای رئیس آشپزخانه بگیر تا خوانچه که برای عروس می‌برند و در محاوره به آن خونچه می‌گویند، تا خوانِ یغما که در قدیم به سفره‌ای می‌گفتند که کریمان برای عموم مردم می‌گستراندند ولی کم‌کم معنای مجازیِ غارت و چپاول گرفت. یک جور خوان هم داریم که به آن می‌گویند خوانِ نصیحت؛ سفره‌ای پر از نصیحت و پند که شاید برخی از شما همین الان به اشتباه احساس می‌کنید بر سر آن نشسته‌اید و تهِ دل‌تان می‌گویید: برو ناصح، بچین خوانِ نصیحت که گوشم امتلای پند دارد (که خودمانی‌اش می‌شود: برو جمع کن بابا، رودل کردیم از این همه نصیحت!) این‌ها نه نصیحت است نه پند؛ فقط نکته‌هایی ساده است برای درک ذره‌ای از شیرینی زبان پارسی و آگاه شدن از چند و چون معنا و املای برخی واژه‌ها. وگرنه مثلاً برای جماعتِ کتاب‌نخوان، چه فرقی می‌کند که پیشخانِ کتاب باشد یا پیشخوان کتاب؛ در هر دو حالت کتاب‌نخوان اند! @molavi_asar_o_afkar @makhzanenokatenegarshi_virayashi

نشانی تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۳۹۴ نویسنده: رضا شکراللهی
نشانی تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۳۹۴ نویسنده: رضا شکراللهی

نشانی تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۳۹۴ نویسنده: رضا شکراللهی
نشانی تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۳۹۴ نویسنده: رضا شکراللهی

sticker.webp0.06 KB

photo content

sticker.webp0.06 KB

photo content

Repost from از ویرایش
دربارۀ واژۀ پاس / پارس واژۀ پارس در معنی «صدای سگ» گونۀ دیگری از واژۀ پاس به معنی «نگهبانی» است. مؤلف فرهنگ رشیدی (تألیف: ۱۰۶
دربارۀ واژۀ پاس / پارس واژۀ پارس در معنی «صدای سگ» گونۀ دیگری از واژۀ پاس به معنی «نگهبانی» است. مؤلف فرهنگ رشیدی (تألیف: ۱۰۶۳ هجری) متذکر شده‌است که «بعضی گفته‌اند پارسا مرکّب است از پارس که لغتی است در پاس به معنی "حفظ" و "نگهبانی" و از "الف"» (رشیدی ۱۳۳۷، ذیل پارسا). مؤلف فرهنگ نظام نیز گفته‌است: «پارسا: [...] شاید لفظ مذکور مرکّب است از لفظ پارس به معنی "نگهبانی" و الف فاعلی» (داعی‌الاسلام). رضاقلی‌خان هدایت (انجمن‌آرای ناصری ۱۲۸۸ هجری، ذیل پارسا) آورده‌است: «در میان عوام معروف است که چون شب‌ها سگان فریاد کنند، گویند "پارس می‌دارند"، یعنی "پاس می‌دارند" و "نگهبانی خانه و حفظ آن از دزد و بیگانه می‌نمایند"». در واژۀ پارس در معنی «صدای سگ» واج r غیراشتقاقی است. این واجِ غیراشتقاقی در واژه‌های چرتکه (در اصل: چتکه) و خاکشیر (در اصل: خاکشی) (علی‌اشرف صادقی، «یک تحول آوایی دیگر در زبان فارسی ...»، مجلۀ زبانشناسی، ١٣٨۴، شمارۀ ٣٩، ص ۵) و سرکه (در اصل: سِک) و قارچ (در اصل: قاچ به معنی «برش») و گورجه (در اصل: گوجه) و اژدرها (در اصل: اژدها) نیز دیده می‌شود. ۱۳۹۹/۰۸/۰۹ ▫️فرهاد قربان‌زاده @azvirayesh

sticker.webp0.06 KB

photo content

#قطع‌کتاب
#قطع‌کتاب

photo content

📚 انواع قطع کتاب منبع: وبگاه چاپ میعاد @cheshmocheragh
📚 انواع قطع کتاب منبع: وبگاه چاپ میعاد @cheshmocheragh

sticker.webp0.06 KB

دربارۀ «مشمع» و «مشما» ۱) «مشما» صورت تغییریافتۀ واژۀ عربیِ «مشمّع» است. «مشمع» لغتاً به معنای «موم‌اندود» است و توسعاً به معنای «پارچه یا پلاستیکی آغشته به مواد دارویی که آن را بر روی زخم یا موضع درد می‌گذارند»: - «قیچی را گرفتم که موهای زیر لبم را بزنم، چِرِق گوشت زیر لبم را چیدم [...]. یک دست‌مال خون آمد. مشما چسباندم.» (ناصرالدین‌شاه، خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم فرنگ، ج ۳، ص ۱۵۹) - «برای شانه‌دردِ مریضِ هفتم، مشمع خردل تجویز کرد.» (امیرحسن چهل‌تن، دیگر کسی صدایم نزد، ص ۵۸، به نقل از فرهنگ بزرگ سخن، ذیل سرواژۀ «مشمع») امروزه «مشما» و «مشمع» کمتر در معنای پیش‌گفته به‌کار می‌رود و معمولاً به معنای «پارچه‌ای از جنس پلاستیک یا مادۀ‌ دیگر» است که کاربردهای گوناگونی دارد: - «هر بار که مأمور مشمای روی آن‌ها [= جسدها] را کنار می‌زند.» (منصور کوشان، محاق، ص ۱۳۸) - «روی تشکچه مشمع می‌انداختند که نجس نشود.» (محمود کتیرایی، از خشت تا خشت، ص ۱۶) ۲) فرایند تبدیل واژۀ «مشمع» به «مشما» در گفتار: ۲-۱) در فارسی، بست چاکناییِ پایانی در تلفظ حذف می‌شود، مانند حذف «ء» از واژۀ «املاء» > «املا» (/emlâ’/ > /emlâ/) و حذف «ع» از واژۀ «نعناع» > «نعنا» (/na’nâ’/ > /na’nâ/). پس ابتدا «ع» از «مشمع» حذف شده‌است (روشن است که اینجا تلفظ ربطی به خط ندارد). ۲-۲) سپس، به جبران حذف این صامت (= «ع»)، مصوت پایانیِ a به â بدل شده‌است. ۲-۳) در نتیجه، «مشمع» به‌صورت «مشما» درآمده و تلفظ شده‌است (/mošamma'/ > /mošammâ/). ۳) «مشما» به‌صورت /مشمبا/ نیز تلفظ می‌شود. اینجا نیز فرایندی آوایی رخ داده‌است: دگرگون‌شدگی (dissimilation)، که از رهگذر آن، دومین صامت در صامتِ مشدّد به صامت دیگری تبدیل می‌شود (این فرایند معمولاً در زبان گفتار و محاورات عامیانه و برای آسانی تلفظ روی می‌دهد). برای نمونه، صامت n به d بدل می‌شود (مانند «جهنّم» > «جهندم») یا صامت m به b بدل می‌شود (مانند «امّا» > «امبا» و «جمّاز» > «جمباز») (← علی‌اشرف صادقی،‌ «تشدید در زبان فارسی»، مجلۀ فرهنگ‌نویسی، ش ۵ و ۶ (اردیبهشت ۱۳۹۲)، ص ۳۴). «مشما» نیز طبق همین فرایند به «مشمبا» تبدیل شده‌است، که گاهی به همین صورت نیز نوشته می‌شود. ۴) گاهی «مشما»، در قیاس با واژه‌هایی مانند «نعنا» (< «نعناع») یا واژه‌های مختوم به «ـاع/ اع» (مانند «اجتماع»، «اشباع»، و ...)، با املای «مشماع» نیز نوشته می‌شود، که درست نیست (روشن است که «مشما» در فارسی /مشماع/ تلفظ نمی‌شود). ۵) نتیجه آن‌که املای «مشماع» و «مشمبا» پذیرفتنی نیست، زیرا «مشماع» نوعی املای قیاسی، نادر، و نادرست است و «مشمبا» نیز تلفظ عامیانۀ «مشما»ست که به‌ندرت به‌کار می‌رود، ولی املای «مشما» (به‌دلیل بسامد بالای آن) پذیرفتنی است و می‌توان آن را در کنار «مشمع» با ارزش تقریباً یکسان به‌کار برد، گرچه «مشما» بیشتر در متن‌های غیررسمی به‌کار می‌رود. #واژه‌شناسی #زبان‌شناسی ۱‌۴‌۰‌۲/‌۰۳‌/‌‌۳۱‌ سید محمد بصام @Matnook_com instagram.com/matnook_com

Repost from همانندیاب
photo content
+2

sticker.webp0.06 KB