418
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+830 days
Posts Archive
418
Repost from خانه معدن ایران
فراخوان مشارکت فعالان بخش معدن و صنایع معدنی
📍در پژوهش ملی «شناسایی و سنجش موانع تجارت خارجی»
خانه معدن ایران از فعالان اقتصادی، صادرکنندگان، واردکنندگان و بنگاههای بخش معدن و صنایع معدنی دعوت میکند تجارب و چالشهای واقعی خود در مسیر تجارت خارجی را در این پژوهش ملی منعکس کنند.
📍پیرو درخواست اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران و در چارچوب پژوهش مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی معاونت پژوهشی وزارت صنعت، معدن و تجارت با موضوع «شناسایی و سنجش موانع تجارت خارجی»، فرآیند دریافت نظرات و ارزیابی تجارب فعالان اقتصادی کشور از طریق پرسشنامههای تخصصی آغاز شده است.
📍با توجه به ضرورت انعکاس واقعی و متناسب با اهمیت بخش معدن و صنایع معدنی در نتایج این پژوهش، خانه معدن ایران از کلیه اعضا، خانههای معدن استانها، انجمنها و تشکلهای تخصصی، شرکتهای معدنی و صنایع معدنی و بهویژه فعالان دارای تجربه مستقیم در صادرات، واردات ماشینآلات و تجهیزات، تأمین و انتقال ارز، امور بانکی، گمرکی و حملونقل بینالمللی دعوت میکند با تکمیل پرسشنامههای مربوطه، مسائل و موانع این بخش را بهصورت دقیق و مستند منعکس نمایند.
◼️محورهای مورد بررسی
پرسشنامهها، موانع تجارت خارجی را در محورهای زیر مورد سنجش قرار میدهند:
ارزی | بانکی | مالیاتی | گمرکی | حملونقل و لجستیک | مقرراتی و نهادی | بیمهای
از فعالان بخش معدن و صنایع معدنی درخواست میشود در پاسخهای خود، بهطور ویژه تجارب عملی و موانع مرتبط با تأمین و تخصیص ارز، تعهدات ارزی صادرات، ثبت سفارش، واردات ماشینآلات و قطعات، تشریفات و رویههای گمرکی، ارزشگذاری کالاهای صادراتی، حملونقل و لجستیک بینالمللی، بیمه و ضمانتهای تجاری و آثار تعدد و تغییر مقررات بر فعالیت بنگاهها را مورد توجه قرار دهند.
◾️چرا مشارکت بخش معدن اهمیت دارد؟
نتایج این مطالعه زمانی میتواند مبنای مناسبی برای ارائه راهکارهای اصلاحی به مراجع سیاستگذار باشد که صدای بنگاههایی که مستقیماً با موانع تجارت خارجی مواجهاند، بهصورت پررنگ و مستند در دادههای پژوهش منعکس شود.
ازاینرو، مشارکت گسترده و تخصصی جامعه معدنی کشور فرصتی برای تبدیل تجربههای پراکنده بنگاهها به دادههای قابل استناد برای سیاستگذاری و اصلاح رویههای تجارت خارجی خواهد بود.
▪️مهلت مشارکت: تا پایان مردادماه ۱۴۰۵
لینک پرسشنامه عمومی و پرسشنامههای تخصصی هر یک از حوزههای فوق در نامه پیوست در دسترس است.
📍 خانه معدن ایران در پیام رسان بله:
@IranMineHouse
@iranminehouse_channel
418
یعنی صنعت جهانی مس باید ظرف ۱۵ سال پاسخگوی ۱۴ میلیون تن مصرف سالانه اضافی باشد.
📍اگر همزمان بخشی از ظرفیت معادن فعلی نیز به دلیل افت عیار، پایان عمر معدن یا مشکلات عملیاتی از بازار خارج شود، میزان ظرفیت جدید مورد نیاز حتی از این ۱۴ میلیون تن نیز بیشتر خواهد بود.
از این منظر، AI نه علت اصلی بحران احتمالی عرضه، بلکه یک لایه جدید تقاضا بر بازاری است که پیش از آن نیز تحت فشار برقیشدن اقتصاد قرار گرفته است.
📍پیام راهبردی برای صنعت مس ایران
این روند برای کشورهای برخوردار از ذخایر مس، از جمله ایران، یک پیام اقتصادی روشن دارد. اگر جهان به سمت تقاضای بیش از ۴۰ میلیون تن مس در سال حرکت کند، ارزش راهبردی ذخیره معدنی، ظرفیت تولید پایدار و پروژههای آماده توسعه افزایش خواهد یافت.
📍برای ایران، پاسخ مناسب صرفاً افزایش استخراج نیست. مزیت بلندمدت در گرو توسعه اکتشافات عمیق و سیستماتیک، افزایش ضریب بازیابی، کاهش زمان توسعه پروژهها، تأمین آب و انرژی پایدار، توسعه ذوب و پالایش متناسب با مزیت اقتصادی و حرکت به سمت محصولات پاییندستی با ارزش افزوده بالاتر خواهد بود.
نمودار یک تغییر بنیادین را در بازار جهانی مس روایت میکند:
📍هوش مصنوعی تقاضای مس را افزایش میدهد، اما داستان اصلی بازار مس بسیار بزرگتر از AI است.
تا سال ۲۰۴۰، اقتصاد سنتی حدود ۲۳ میلیون تن، گذار انرژی و ظرفیتهای جدید حدود ۱۶ میلیون تن و AI و مراکز داده حدود ۳ میلیون تن تقاضا ایجاد خواهند کرد؛ در کنار مصرف بخش دفاعی که آن نیز روندی افزایشی دارد.
در نتیجه، پرسش تعیینکننده بازار مس در دهه آینده دیگر صرفاً این نیست که «تقاضا چقدر رشد میکند؟»؛ بلکه این است که:
📍آیا صنعت معدن جهان قادر خواهد بود با سرعتی متناسب با برقیشدن اقتصاد، گسترش شبکههای برق و انفجار سرمایهگذاری در زیرساختهای دیجیتال، مس جدید وارد بازار کند؟
اگر پاسخ منفی باشد، مس میتواند از یک کالای پایه صنعتی به یکی از گلوگاههای راهبردی اقتصاد #دیجیتال و گذار انرژی جهان تبدیل شود.
418
🔻بر اساس نمودار، تقاضای جهانی مس در سال ۲۰۲۵ حدود ۲۸ میلیون تن برآورد شده که تقریباً ۱۸ میلیون تن آن به فعالیتهای اصلی اقتصاد، ۹ میلیون تن به گذار انرژی و ظرفیتهای جدید مرتبط و حدود یک میلیون تن به سایر مصارف رو به رشد از جمله هوش مصنوعی، مراکز داده و بخش دفاعی مربوط میشود.
📍این رقم در سال ۲۰۳۰ به حدود ۳۳ میلیون تن، در سال ۲۰۳۵ به حدود ۳۸ میلیون تن و نهایتاً در سال ۲۰۴۰ به ۴۲ میلیون تن خواهد رسید.
بنابراین جهان طی تنها ۱۵ سال باید پاسخگوی ۱۴ میلیون تن تقاضای اضافی سالانه مس باشد؛ افزایشی که از منظر صنعت معدن بسیار قابل توجه است، زیرا ایجاد چنین ظرفیتی مستلزم توسعه تعداد زیادی معدن جدید، افزایش بازیابی معادن موجود، توسعه بازیافت و سرمایهگذاری گسترده در اکتشاف و فرآوری است.
🔹هوش مصنوعی؛ مصرفکنندهای کوچک اما با سریعترین رشد
یکی از مهمترین نکات نمودار، ظهور هوش مصنوعی و مراکز داده بهعنوان یک طبقه جدید و مستقل از تقاضای مس است.
📍تقاضای این بخش که در میانه دهه جاری در حدود یک میلیون تن قرار دارد، طبق سناریوی ارائهشده تا سال ۲۰۳۵ به حدود ۲ میلیون تن و تا سال ۲۰۴۰ به حدود ۳ میلیون تن در سال افزایش خواهد یافت.
📍به بیان دیگر، مصرف مس مرتبط با AI و مراکز داده طی حدود یک دهه میتواند چند برابر شود.
اهمیت این رقم زمانی بهتر مشخص میشود که آن را با مقیاس تولید معادن بزرگ جهان مقایسه کنیم. مصرف سالانه ۲ میلیون تن مس برای زیرساختهای هوش مصنوعی و دیتاسنترها رقمی همتراز با تولید تجمیعی چند معدن بسیار بزرگ مس در جهان است.
با این حال، نکته تحلیلی مهم این است که نباید نقش AI در بازار مس بیشبرآورد شود. حتی با رسیدن مصرف این بخش به حدود ۲ میلیون تن در ۲۰۳۵، سهم آن تقریباً ۵ درصد از تقاضای ۳۸ میلیون تنی مس جهان خواهد بود.
بنابراین AI یک «محرک جدید و پرشتاب» تقاضاست، اما هنوز بزرگترین موتور بازار مس محسوب نمیشود.
موتور بزرگتر تقاضا؛ برقیشدن اقتصاد جهان
بخش مهمتر نمودار در قسمت آبیرنگ آن نهفته است: Energy transition & addition.
تقاضای مس مرتبط با گذار انرژی و توسعه ظرفیتهای جدید از حدود ۹ میلیون تن در ۲۰۲۵ به ۱۲ میلیون تن در ۲۰۳۰، ۱۴ میلیون تن در ۲۰۳۵ و حدود ۱۶ میلیون تن در سال ۲۰۴۰ افزایش مییابد.
یعنی این بخش بهتنهایی طی دوره مورد بررسی حدود ۷ میلیون تن تقاضای سالانه جدید ایجاد خواهد کرد.
این تقاضا عمدتاً با توسعه شبکههای انتقال و توزیع برق، خودروهای برقی، انرژی خورشیدی و بادی، ذخیرهسازی انرژی، زیرساخت شارژ، برقرسانی صنعتی و افزایش ظرفیت تولید و انتقال الکتریسیته ارتباط دارد.
این همان نقطهای است که جایگاه راهبردی مس را تغییر میدهد: گذار انرژی در عمل یک گذار فلزبر است و مس یکی از بنیادیترین فلزات این فرآیند محسوب میشود.
🔹اقتصاد سنتی همچنان بزرگترین مصرفکننده است
نمودار نکته مهم دیگری نیز دارد. باوجود تمرکز گسترده بر AI، خودروهای برقی و انرژی پاک، بخشهای اصلی و سنتی اقتصاد همچنان بزرگترین مصرفکننده مس خواهند بود.
📍مصرف این بخش از حدود ۱۸ میلیون تن در ۲۰۲۵ به ۲۰ میلیون تن در ۲۰۳۰، ۲۱ میلیون تن در ۲۰۳۵ و ۲۳ میلیون تن در ۲۰۴۰ افزایش مییابد.
بنابراین برخلاف این تصور که تقاضای سنتی مس در حال جایگزینشدن با تقاضای فناوریهای جدید است، دادهها بیشتر از یک انباشت تقاضا حکایت دارند: مصرف سنتی ادامه پیدا میکند و لایههای جدید مصرف ــ برقیشدن، انرژی پاک، AI، مراکز داده و دفاع ــ به آن افزوده میشوند.
📍مسئله اصلی بازار مس از سمت عرضه آغاز میشود
اهمیت این ارقام زمانی بیشتر میشود که سمت عرضه را وارد معادله کنیم.
🔹برای پاسخ به تقاضای ۴۲ میلیون تنی سال ۲۰۴۰، صنعت مس باید در شرایطی ظرفیت تولید خود را افزایش دهد که بسیاری از معادن بزرگ موجود با افت عیار، افزایش عمق استخراج، رشد هزینههای عملیاتی و سرمایهای و پیچیدگیهای فنی روبهرو هستند.
📍از سوی دیگر، توسعه یک معدن بزرگ مس از مرحله اکتشاف تا تولید تجاری میتواند سالها زمان ببرد. مجوزهای محیطزیستی، تأمین آب و انرژی، زیرساخت، تأمین مالی و پذیرش اجتماعی پروژه نیز زمان توسعه ظرفیت جدید را طولانیتر کردهاند.
به همین دلیل، مسئله اصلی آینده بازار لزوماً «نبود مس در زمین» نیست؛ بلکه فاصله زمانی میان رشد سریع تقاضا و توان صنعت معدن برای تبدیل منابع زمینشناسی به عرضه تجاری است.
🔹یک نکته کلیدی؛ مسئله ۳ میلیون تن AI نیست، مسئله ۱۴ میلیون تن تقاضای جدید استمهمترین برداشت تحلیلی از نمودار همینجاست.
📍تمرکز صرف بر این گزاره که هوش مصنوعی تا ۲۰۴۰ حدود ۳ میلیون تن مس مصرف خواهد کرد، میتواند تصویر بزرگتر بازار را پنهان کند. چالش واقعی این است که:
📍تقاضای کل جهان از ۲۸ میلیون تن به ۴۲ میلیون تن افزایش مییابد.
418
مس در عصر هوش مصنوعی؛ جهش تقاضا فقط از دیتاسنترها نمیآید
📍تقاضای جهانی مس تا ۲۰۴۰ به ۴۲ میلیون تن میرسد؛ گذار انرژی بزرگترین موتور رشد مصرف باقی میماند
نمودار چشمانداز تقاضای جهانی مس در فاصله سالهای ۲۰۲۵ تا ۲۰۴۰، یک تغییر ساختاری مهم را نشان میدهد: مصرف مس از حدود ۲۸ میلیون تن در سال ۲۰۲۵ به ۴۲ میلیون تن در سال ۲۰۴۰ افزایش خواهد یافت؛ رشدی معادل ۱۴ میلیون تن یا حدود ۵۰ درصد. اما برخلاف تصور رایج، هوش مصنوعی بهتنهایی عامل اصلی این جهش نیست؛ بخش عمده افزایش تقاضا از برقیشدن اقتصاد، توسعه شبکههای برق، انرژیهای تجدیدپذیر و سایر زیرساختهای مرتبط با گذار انرژی ناشی خواهد شد.
👇🏽👇🏽👇🏽
418
سنگآهن زیر فشار عرضه؛ سقوط قیمتها به کف دو ساله
📍عقبنشینی از قله ۱۱۲ دلاری؛ افزایش عرضه کمهزینه و توقف شتاب تقاضای چین چشمانداز بازار را تحت فشار قرار داد
بازار جهانی سنگآهن پس از یک دوره صعود در بهار ۲۰۲۶، وارد فاز نزولی شدیدی شده است؛ قیمت این ماده اولیه فولادسازی که در ماه مه تا محدوده ۱۱۱ تا ۱۱۲ دلار به ازای هر تن پیش رفته بود، در ادامه با افتی قابل توجه مواجه شد و در اوایل اوت به محدوده ۹۴ دلار سقوط کرد؛ سطحی نزدیک به کف دو سال اخیر.
📍بررسی نمودار یکساله قیمت سنگآهن نشان میدهد بازار از سپتامبر ۲۰۲۵ تا ابتدای ۲۰۲۶ عمدتاً در کانال ۱۰۴ تا ۱۰۸ دلار در نوسان بوده است. پس از افت موقت قیمتها به زیر ۱۰۰ دلار در فوریه، بازار بار دیگر مسیر صعودی در پیش گرفت و در ماه مه به بالاترین سطح دوره مورد بررسی، یعنی حدود ۱۱۱ تا ۱۱۲ دلار در هر تن رسید.
📍اما این روند از اواخر ماه مه معکوس شد. قیمت ابتدا با سرعت به محدوده ۱۰۲ دلار عقب نشست و پس از ادامه کاهش در ژوئن و ژوئیه، در ابتدای اوت تا محدوده ۹۴ دلار سقوط کرد. پس از این ریزش، قیمت تا حدود ۹۵ دلار بازیابی شده است، اما همچنان فاصله قابل توجهی با سطوح بهاری دارد.
📍بر مبنای نمودار، سنگآهن از قله ماه مه تا کف اخیر تقریباً ۱۵ تا ۱۶ درصد از ارزش خود را از دست داده است.
🔹چین؛ مهمترین متغیر سمت تقاضا
یکی از عوامل اصلی فشار بر بازار، چشمانداز تقاضای چین بهعنوان بزرگترین مصرفکننده سنگآهن جهان است. با کاهش شتاب رشد تقاضای فولاد و رسیدن مصرف چین به مرحلهای باثباتتر، بازار دیگر نمیتواند مانند دورههای توسعه سریع شهرنشینی و زیرساختی این کشور، روی رشد مستمر مصرف سنگآهن حساب کند.
📍تحولات صنعت ساختمان و املاک چین، سیاستهای کنترل تولید فولاد، حاشیه سود فولادسازان و سطح موجودی بنادر از مهمترین متغیرهایی هستند که در ماههای آینده جهت تقاضای سنگآهن را تعیین خواهند کرد.
📍در نتیجه، هرگونه افزایش عرضه در شرایطی که مصرف فولاد چین رشد محدودی داشته باشد، میتواند فشار مضاعفی بر قیمت ماده اولیه وارد کند.
🔹ورود عرضه ارزانتر؛ معادله بازار دشوارتر میشود
در سمت عرضه نیز شرایط به سود افزایش قیمتها نیست. تولیدکنندگان بزرگ استرالیا همچنان از مزیت مقیاس، زیرساخت توسعهیافته و هزینه تولید پایین برخوردارند و همزمان افزایش ظرفیت تولید در آفریقای غربی میتواند در سالهای پیشرو حجم بیشتری از سنگآهن رقابتی را وارد تجارت دریابرد جهانی کند.
📍این تحول از منظر ساختار بازار اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اضافه شدن ظرفیتهای جدید کمهزینه در شرایطی که رشد تقاضای چین کند شده، میتواند منحنی هزینه صنعت را تحت فشار قرار دهد و رقابت میان تولیدکنندگان را تشدید کند.
بنابراین کاهش اخیر قیمت را نمیتوان صرفاً یک نوسان کوتاهمدت تلقی کرد. بازار در حال مواجهه با یک پرسش بنیادیتر است: آیا رشد عرضه جهانی سریعتر از رشد تقاضای فولاد خواهد بود؟
🔹زنگ هشدار برای تولیدکنندگان پرهزینه سنگآهن
تداوم قیمتها در محدوده ۹۰ تا ۱۰۰ دلار بیشترین فشار را بر معادن دارای هزینه استخراج، فرآوری و حمل بالاتر وارد خواهد کرد. در چنین بازاری، مزیت رقابتی دیگر صرفاً برخورداری از ذخیره معدنی نیست؛ بلکه عیار محصول، هزینه تمامشده، بهرهوری عملیات، فاصله تا زیرساخت حمل، هزینه انرژی و امکان دسترسی اقتصادی به بازارهای صادراتی تعیینکننده خواهند بود.
📍این مسئله برای تولیدکنندگان و صادرکنندگان ایرانی نیز حائز اهمیت است. افت قیمت جهانی در کنار هزینه حمل، محدودیتهای تجاری و هزینههای داخلی میتواند حاشیه سود صادرات سنگآهن را کاهش دهد و ضرورت حرکت به سمت فرآوری بیشتر و تولید محصولات با ارزش افزوده بالاتر را تقویت کند.
🔹بازار سنگآهن وارد مرحله تازهای شده است
تصویر ارائهشده از بازار نشان میدهد سنگآهن پس از عبور از قله بهاری خود، با ترکیبی از کند شدن موتور تقاضای چین و افزایش تدریجی عرضه کمهزینه جهانی مواجه شده است.
📍اگر این دو روند همزمان ادامه پیدا کنند، بازگشت پایدار قیمتها به سطوح بالای ۱۱۰ دلار دشوارتر خواهد شد و بازار میتواند برای مدتی طولانیتر در سطوح پایینتر باقی بماند.
پیام این روند برای صنعت معدن روشن است: دورهای که افزایش تقاضای چین بهتنهایی قادر بود ظرفیتهای جدید سنگآهن جهان را جذب کند، در حال تغییر است و در بازار آینده، هزینه تولید و کیفیت محصول بیش از گذشته تعیین خواهد کرد کدام معادن توان رقابت و ماندگاری دارند.
منبع نمودار: Trading Economics
418
نقشه گازی اروپا بازطراحی شد؛ نروژ و آمریکا جای روسیه را گرفتند
📍سهم روسیه به ۱۲.۷ درصد محدود شد؛ بیش از نیمی از گاز وارداتی اروپا از نروژ و آمریکا تأمین میشود
ساختار تأمین گاز اتحادیه اروپا در پی تحولات ژئوپلیتیکی و سیاست کاهش وابستگی به انرژی روسیه، دستخوش یک جابهجایی تاریخی شده است؛ دادههای ژوئیه ۲۰۲۶ نشان میدهد نروژ و آمریکا در مجموع نزدیک به ۶۰ درصد از واردات گاز طبیعی و LNG اتحادیه اروپا را تأمین کردهاند، در حالی که سهم مجموع گاز خط لوله و LNG روسیه به ۱۲.۷ درصد کاهش یافته است.
📍بر اساس دادههای منتشرشده با استناد به Kpler، ENTSOG و EOA، در ژوئیه ۲۰۲۶ حدود ۶۱.۳ درصد از واردات گاز اتحادیه اروپا از طریق خطوط لوله و ۳۸.۷ درصد به شکل گاز طبیعی مایعشده (LNG) تأمین شده است.
در میان تأمینکنندگان، #نروژ با سهم ۳۷.۴ درصدی از طریق خطوط لوله، بزرگترین منبع منفرد تأمین گاز اتحادیه اروپا بوده است. علاوه بر این، LNG نروژ نیز ۲.۲ درصد از کل واردات را تشکیل داده است؛ بنابراین سهم مجموع نروژ به حدود ۳۹.۶ درصد میرسد.
🔹آمریکا؛ ستون اصلی بازار LNG اروپا
در بخش LNG، ایالات متحده با فاصله قابل توجهی در جایگاه نخست قرار دارد. LNG آمریکا بهتنهایی ۲۲.۱ درصد از کل واردات گاز اتحادیه اروپا را تشکیل داده است؛ رقمی که نشان میدهد آمریکا از یک تأمینکننده مکمل به یکی از ارکان اصلی امنیت انرژی اروپا تبدیل شده است.
📍بر این اساس، مجموع سهم نروژ و آمریکا از واردات گاز اتحادیه اروپا به حدود ۶۱.۷ درصد میرسد؛ به بیان دیگر، تقریباً سه پنجم گاز وارداتی اروپا در این مقطع از این دو کشور تأمین شده است.
🔹روسیه؛ از تأمینکننده مسلط تا سهم ۱۲.۷ درصدی
در سوی دیگر این تغییر ساختاری، جایگاه روسیه بهشدت محدود شده است. بر اساس نمودار، ۶.۷ درصد از واردات گاز اتحادیه اروپا همچنان از طریق خطوط لوله روسیه و ۶ درصد نیز بهصورت LNG روسیه تأمین شده است.
📍به این ترتیب سهم مجموع روسیه به ۱۲.۷ درصد میرسد؛ سطحی که فاصله قابل توجهی با جایگاه مسلط این کشور در بازار گاز اروپا پیش از بحران انرژی و جنگ اوکراین دارد.
نکته قابل توجه آن است که اگرچه وابستگی اروپا به گاز روسیه به میزان قابل ملاحظهای کاهش یافته، LNG روسیه هنوز بهطور کامل از سبد انرژی اتحادیه اروپا حذف نشده است و بخشی از واردات این اتحادیه را تشکیل میدهد.
🔹الجزایر و آذربایجان در ردیف تأمینکنندگان مکمل
پس از نروژ، آمریکا و روسیه، الجزایر یکی دیگر از تأمینکنندگان مهم گاز اروپاست. این کشور ۱۲.۵ درصد از واردات اتحادیه اروپا را از طریق خطوط لوله و ۰.۶ درصد را به شکل LNG تأمین کرده و در مجموع سهمی حدود ۱۳.۱ درصدی دارد.
همچنین آذربایجان با سهم ۴.۶ درصدی از طریق خطوط لوله، بخشی از سیاست تنوعبخشی اروپا به مسیرها و منابع تأمین انرژی را پوشش میدهد. سهم لیبی نیز ۰.۱ درصد اعلام شده است.
در بخش LNG، علاوه بر آمریکا، روسیه، نروژ و الجزایر، سایر عرضهکنندگان شامل کشورهایی نظیر نیجریه، پرو، ترینیداد و توباگو و موریتانی در مجموع ۷.۸ درصد از واردات گاز اتحادیه اروپا را تأمین کردهاند.
🔹امنیت انرژی اروپا؛ وابستگی کمتر به روسیه، اتکای بیشتر به LNG
ترکیب جدید واردات نشان میدهد راهبرد انرژی اروپا از مدل وابستگی گسترده به گاز خط لوله روسیه به سمت یک ساختار متنوعتر مبتنی بر نروژ، LNG آمریکا، شمال آفریقا و کریدورهای جایگزین تغییر کرده است.
با این حال، این تغییر الزاماً به معنای پایان ریسک انرژی اروپا نیست. افزایش وابستگی به LNG، اروپا را بیش از گذشته در معرض رقابت جهانی برای محمولههای LNG، تحولات قیمت در بازارهای بینالمللی، ظرفیت پایانههای دریافت و تحولات ژئوپلیتیکی مسیرهای دریایی قرار میدهد.
پیام اصلی آمار ژوئیه ۲۰۲۶ روشن است: روسیه دیگر بازیگر مسلط بازار گاز اروپا نیست؛ نروژ به بزرگترین تأمینکننده گاز و آمریکا به بازیگر مسلط LNG اروپا تبدیل شده و معماری امنیت انرژی این قاره در حال شکلگیری بر مبنای جغرافیای جدیدی از تأمینکنندگان است.
418
📍نمودار چشمانداز عرضه مس نشان میدهد عرضه مورد انتظار از معادن و پروژههای اعلامشده که در سال ۲۰۲۵ در محدوده ۲۵ میلیون تن قرار دارد، در سالهای آینده بهتدریج کاهش مییابد؛ بهگونهای که این میزان در سال ۲۰۳۰ به حدود ۲۲ میلیون تن، در ۲۰۳۵ به کمتر از ۲۰ میلیون تن و در افق ۲۰۴۰ به حدود ۱۵ میلیون تن نزدیک میشود.
📍این در حالی است که نیاز به عرضه اولیه مس استخراجشده در سناریوهای APS و NZE در محدودهای بهمراتب بالاتر باقی میماند. در سناریوی تعهدات اعلامشده یا APS، نیاز به مس اولیه در میانه دهه ۲۰۳۰ در محدوده حدود ۲۷ تا ۲۸ میلیون تن قرار میگیرد و در سناریوی انتشار خالص صفر یا NZE، این رقم حتی از مرز ۳۰ میلیون تن عبور میکند.
📍به این ترتیب، فاصله میان آنچه پروژههای معدنی موجود و اعلامشده قادر به عرضه آن هستند و میزان مس مورد نیاز اقتصاد جهانی، بهویژه از دهه ۲۰۳۰ به بعد، به شکل محسوسی افزایش خواهد یافت.
🔹کودلکو؛ نشانهای از چالش سمت عرضه
نشانههای این فشار ساختاری هماکنون در بزرگترین کشورهای تولیدکننده مس قابل مشاهده است. شرکت دولتی Codelco شیلی، بزرگترین تولیدکننده مس جهان، تولید سال ۲۰۲۶ خود را حدود ۱.۳۳ تا ۱.۳۵ میلیون تن پیشبینی کرده است؛ رقمی که در مقایسه با رکورد حدود ۱.۸۹ میلیون تنی سال ۲۰۱۵، نزدیک به ۳۰ درصد کاهش نشان میدهد.
📍چالش کودلکو صرفاً مسئله یک شرکت نیست. افت عیار ذخایر، افزایش عمق معادن، بالا رفتن هزینه استخراج، پیچیدهتر شدن عملیات معدنی و نیاز به سرمایهگذاریهای کلان برای نوسازی و توسعه ظرفیتها، به موانعی جدی در مسیر افزایش سریع عرضه جهانی مس تبدیل شدهاند.
کودلکو همچنین اعلام کرده بازگشت به سطح تولید سالانه ۱.۷ میلیون تن دستکم طی چهار تا پنج سال آینده قابل تحقق نخواهد بود؛ مسئلهای که دشواری افزایش تولید حتی برای یکی از باسابقهترین تولیدکنندگان مس جهان را آشکار میکند.
🔹هوش مصنوعی، شبکه برق و انرژی پاک؛ سه موتور جدید مصرف مس
در سوی دیگر بازار، فشار تقاضا در حال افزایش است. توسعه خودروهای برقی، شبکههای انتقال و توزیع برق، انرژیهای تجدیدپذیر، ذخیرهسازی انرژی و اکنون مراکز داده و زیرساختهای هوش مصنوعی، جایگاه مس را در اقتصاد آینده بیش از گذشته استراتژیک کرده است.
📍مراکز داده بزرگ به دلیل حجم گسترده تجهیزات الکتریکی، کابلها، باسبارها، ترانسفورماتورها، سیستمهای خنککننده و زیرساخت اتصال به شبکه، مصرفکنندگان قابل توجه مس هستند. برآوردهای صنعت مس نشان میدهد به ازای هر مگاوات ظرفیت مراکز داده، بسته به نوع و طراحی زیرساخت، دهها تن مس میتواند مورد نیاز باشد.
این تحول به معنای شکلگیری یک منبع تقاضای جدید در کنار تقاضای سنتی صنایع ساختمانی، تجهیزات الکتریکی، حملونقل و صنایع تولیدی است.
🔹هشدار ۲۰۳۵؛ مسئله فقط کمبود ذخیره نیست
پیام مهم نمودار این است که بحران احتمالی آینده لزوماً ناشی از نبود مس در پوسته زمین نیست؛ مسئله اصلی، سرعت ناکافی تبدیل منابع زمینشناسی به ظرفیت تولید واقعی است.
📍کشف ذخایر جدید، اخذ مجوزها، تأمین مالی، توسعه زیرساخت، احداث معدن و کارخانه فرآوری و رسیدن پروژه به ظرفیت اسمی ممکن است سالها زمان ببرد. بنابراین حتی افزایش قیمت مس نیز الزاماً نمیتواند در کوتاهمدت پاسخ عرضه متناسبی ایجاد کند.
در چنین شرایطی، اگر پروژههای جدید با سرعت کافی وارد مدار نشوند، کسری عرضه میتواند از یک ریسک مقطعی بازار به یک شکاف ساختاری در زنجیره جهانی مس تبدیل شود.
🔹مس در آستانه ورود به عصر جدید
چشمانداز ترسیمشده یک پیام روشن برای کشورهای دارای ذخایر مس دارد: در اقتصادی که برقرسانی، انرژی پاک، خودروهای برقی، شبکههای هوشمند و هوش مصنوعی به موتورهای اصلی رشد تقاضای فلزات تبدیل شدهاند، ذخایر مس بیش از گذشته به یک دارایی راهبردی تبدیل خواهند شد.
📍از این منظر، دهه پیشرو فقط دوره افزایش تقاضای مس نیست؛ بلکه میتواند به رقابتی جهانی برای اکتشاف، توسعه سریعتر معادن، سرمایهگذاری در فرآوری، افزایش بازیافت و تضمین امنیت زنجیره تأمین مس تبدیل شود.
📍برای ایران نیز این روند یک پیام اقتصادی مشخص دارد: در صورت شکلگیری کسری ساختاری جهانی مس، توسعه اکتشافات عمیق، تسریع پروژههای جدید، افزایش بازیابی، توسعه ظرفیت فرآوری و تکمیل زنجیره ارزش مس میتواند جایگاه این فلز را از یک محصول معدنی صادراتی به یکی از مؤلفههای راهبردی اقتصاد معدنی کشور ارتقا دهد.
418
شکاف بزرگ مس در راه است؛ زنگ خطر کمبود عرضه تا ۲۰۳۵
🔹افت تولید غول مس جهان همزمان با جهش تقاضای انرژی و هوش مصنوعی
بازار جهانی مس در حال حرکت به سمت یک عدمتعادل ساختاری میان عرضه و تقاضاست؛ در حالی که تولید معادن موجود و پروژههای اعلامشده روندی نزولی نشان میدهد، نیاز جهان به عرضه اولیه مس در سناریوهای گذار انرژی همچنان بالاتر میرود. برآوردهای آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد در صورت ادامه روند فعلی توسعه پروژهها، تا سال ۲۰۳۵ شکافی در حدود ۲۵ درصد میان عرضه مورد انتظار معادن و نیاز بازار ایجاد خواهد شد.
👇🏽👇🏽👇🏽
418
بهرامن در همین ارتباط تأکید کرد: «نمیتوان از بخش خصوصی انتظار سرمایهگذاری بلندمدت داشت، در حالی که برای او سیاستهای کوتاهمدت تعریف میکنیم؛ سرمایه بلندمدت، حکمرانی بلندمدت میخواهد.»
دولت توانمند و بخش خصوصی توانمند، رقیب یکدیگر نیستند
وی در ادامه، رابطه دولت و بخش خصوصی را «بازی با حاصل جمع صفر» ندانست و گفت اقتصاد قدرتمند هم به دولت توانمند و هم به بخش خصوصی توانمند نیاز دارد و تشکلها میتوانند حلقه ارتباطی میان این دو ظرفیت باشند.
📍به گفته بهرامن، دولت توانمند باید سیاستگذاری منسجم، قواعد روشن و باثبات، رقابت سالم، احترام به حقوق مالکیت و زیرساختهای عمومی را تضمین کند؛ در مقابل، بخش خصوصی توانمند نیز نباید حیات خود را بر امتیاز، انحصار یا حمایت دائمی بنا کند، بلکه باید سرمایهگذاری، نوآوری، بهرهوری و رقابتپذیری را محور فعالیت خود قرار دهد.
وی افزود تشکل حرفهای باید از یک سو واقعیت و تجربه هزاران بنگاه را به دانش سیاستی برای دولت تبدیل کند و از سوی دیگر، بخش خصوصی را به سمت شفافیت، مسئولیتپذیری، رقابت و بهرهوری هدایت کند.
🔹اتاق ایران باید «پیش از تصمیم» در کنار تصمیمساز باشد
نایبرئیس اتاق ایران در یکی از محوریترین بخشهای سخنان خود، جایگاه آینده اتاق بازرگانی را مورد تأکید قرار داد و گفت: «اتاق ایران بهعنوان تشکلِ تشکلها باید از “صدای بخش خصوصی” به “معمار حکمرانی اقتصادی” ارتقا پیدا کند.»
📍بهرامن تصریح کرد: «اتاق باید پیش از تصمیم، در کنار تصمیمساز باشد؛ نه پس از تصمیم، در برابر تصمیمگیر. این تفاوت در زمانبندی، تفاوت در اثرگذاری است.»
وی کمیسیونهای تخصصی اتاق را «اتاقهای فکر حرفهای اقتصاد ایران» دانست و تأکید کرد این کمیسیونها باید برای هر مسئله، علاوه بر بیان دقیق مشکل، راهحل اجرایی، مسئول اجرا، زمانبندی و شاخص ارزیابی نتیجه ارائه کنند.
🔹مشارکت تشکلها نباید سلیقهای و وابسته به اشخاص باشد
بهرامن در ادامه از ضرورت شکلگیری یک «قرارداد جدید برای حکمرانی اقتصادی» سخن گفت؛ قراردادی مبتنی بر سه پایه «اعتماد، مشارکت و مسئولیت مشترک».
📍وی تأکید کرد اگر قرار است تشکلها واقعاً شریک حکمرانی اقتصادی کشور باشند، مشارکت آنها نمیتواند سلیقهای، موردی یا وابسته به روابط اشخاص باقی بماند، بلکه باید به «سازوکاری رسمی، دائمی و قابل سنجش» تبدیل شود.
به گفته وی، در این چارچوب دولت باید بخش خصوصی سازمانیافته را پیش از تصمیمگیری وارد گفتوگو کند و در مقابل، تشکلها نیز باید از مطالبهگری عمومی به سمت ارائه راهحلهای دقیق و قابل اجرا حرکت کنند؛ چراکه «توسعه اقتصادی پروژه مشترک یک ملت است، نه پروژه یک دستگاه یا یک دولت».
📍پرسش اصلی دیگر این نیست که تشکلها از دولت چه میخواهند
بهرامن در پایان سخنان خود خواستار تغییر نگاه به جایگاه تشکلهای اقتصادی شد و گفت آینده اقتصاد ایران نه به تعداد بیشتر بخشنامهها، بلکه به کیفیت بهتر نهادها وابسته است و تشکلها باید به بخشی از زیرساخت فکری و نهادی توسعه کشور تبدیل شوند.
🔹وی سخنان خود را با طرح یک پرسش متفاوت به پایان رساند:
«پرسش مهم این نیست که تشکلها از دولت چه میخواهند؛ پرسش بزرگتر این است که تشکلها برای ساختن یک حکمرانی اقتصادی بهتر، چه چیزی میتوانند به کشور ارائه دهند؟»
📍بهرامن پاسخ این پرسش را در «دانش و تجربه، داده و تحلیل، راهحل اجرایی، اعتماد و مسئولیتپذیری» دانست و تأکید کرد: اگر تشکلهای اقتصادی بتوانند این ظرفیتها را ایجاد کنند، «تشکلها بخشی از معماری توسعه ایران خواهند بود و اتاق ایران میتواند به یکی از معماران حکمرانی اقتصادی کشور تبدیل شود.
418
📍به گفته نایبرئیس اتاق ایران، تصور سنتی از تشکل بهعنوان نهادی برای «بیان مشکلات، نامهنگاری و مذاکره برای رفع موانع» دیگر پاسخگوی پیچیدگی اقتصاد امروز نیست.
وی افزود: «این وظایف همچنان ضروری است، اما کافی نیست. تشکل بالغ قرن بیستویکم باید بخشی از عقل تصمیمسازی کشور باشد؛ یعنی از “واکنش به سیاست” به “مشارکت در ساخت سیاست” حرکت کند.»
📍بر اساس دیدگاه مطرحشده از سوی بهرامن، این گذار مستلزم آن است که تشکلها در چهار حوزه «تولید دانش سیاستگذاری»، «ارزیابی پیش از اجرای تصمیمات»، «پایش نتایج سیاستها» و «ارائه راهحل اجرایی» ظرفیت حرفهای خود را توسعه دهند.
🔹مطالبهگری باید از «صدای بلند» به «قدرت استدلال» ارتقا پیدا کند
رئیس خانه معدن ایران در بخش دیگری از سخنان خود تأکید کرد که ارتقای نقش تشکلها به معنای کنار گذاشتن مطالبهگری نیست.
📍وی گفت: «مطالبهگری فلسفه وجودی تشکل است؛ اما تشکل نباید از مطالبهگری عبور کند، بلکه باید آن را ارتقا دهد.»
📍بهرامن، مطالبهگری حرفهای را «بیان دقیق مسئله، ارائه مستندات، اندازهگیری هزینه تصمیمات و ارائه راهحل مشخص» تعریف کرد و افزود: «فریاد بلندتر الزاماً به معنای مطالبهگری مؤثرتر نیست؛ قدرت واقعی در استدلال، داده و راهحل است.»
📍وی در تبیین شاخص یک تشکل قدرتمند تصریح کرد: «تشکل قدرتمند تشکلی نیست که فقط صدای بلندتری برای اعتراض داشته باشد؛ تشکلی است که آنقدر دانش، داده، اعتبار کارشناسی و قدرت سازماندهی داشته باشد که سیاستگذار نتواند در حوزه تخصصی آن، بدون مشارکت تشکل تصمیم مؤثری بگیرد.»
🔹مشارکت بخش خصوصی «امتیاز» نیست؛ سازوکاری برای کاهش خطای حکمرانی است
بهرامن در ادامه، یکی از خطاهای رایج در نگاه به مشارکت تشکلها را تلقی آن بهعنوان «امتیاز دادن به بخش خصوصی» دانست و گفت: مشارکت بخش خصوصی در فرآیند تصمیمسازی، امتیاز به فعال اقتصادی نیست؛ بلکه روشی برای کاهش خطای حکمرانی است.
📍وی افزود: تصمیمسازی درباره معدن بدون حضور معدنکار یا تدوین مقررات صادراتی بدون مشارکت صادرکننده، فاصله میان «تصمیم اداری» و «واقعیت اقتصادی» را افزایش میدهد؛ فاصلهای که هزینه آن در قالب کاهش سرمایهگذاری، افت تولید، از دست رفتن بازارهای صادراتی و فرسایش اعتماد، نهایتاً بر اقتصاد ملی تحمیل میشود.
کمیابترین سرمایه اقتصاد ایران «اعتماد» است
نایبرئیس اتاق ایران «اعتماد» را یکی از کمیابترین سرمایههای امروز اقتصاد ایران توصیف کرد و گفت سرمایهگذار پیش از آنکه درباره نرخ بازده یک پروژه سؤال کند، باید بداند آیا قواعد بازی در میانه مسیر تغییر خواهد کرد یا خیر.
به گفته وی، اقتصادی که قابلیت پیشبینی نداشته باشد، حتی اگر روی کاغذ سودآور باشد، سرمایه را از خود دور میکند.
بهرامن تأکید کرد: «اعتماد با دستور ایجاد نمیشود؛ اعتماد محصول ثبات، شفافیت، گفتوگو و مشارکت است و تشکلها یکی از مهمترین سازوکارهای تولید این اعتماد هستند.»
از تشکل «مطالبهگر» به تشکل «دادهمحور و راهحلمحور»
بهرامن در تشریح الگوی مطلوب فعالیت تشکلها، بر ضرورت حرکت از تشکل صرفاً مطالبهگر به سمت تشکلهای «دادهمحور» و «راهحلمحور» تأکید کرد.
وی گفت تشکل حرفهای باید بتواند اطلاعات پراکنده هزاران بنگاه را تجمیع و به داده معتبر و دانش سیاستی تبدیل کند، آثار تصمیمات را پیش از اجرا بسنجد، بحرانها را زودهنگام شناسایی کند و در کنار بیان مسئله، گزینه اجرایی مشخص برای حل آن ارائه دهد.
به اعتقاد وی، رابطه تشکل با دولت باید از مدل «درخواست و پاسخ» به مدل «مسئله و راهحل» ارتقا پیدا کند.
هر سیاست اقتصادی پیش از اجرا باید از سه آزمون عبور کند
بهرامن همچنین پیشنهاد کرد تشکلهای اقتصادی پیش از اجرای هر سیاست یا مقرره، دستکم سه پرسش اساسی را در برابر سیاستگذار قرار دهند: تصمیم موردنظر چه اثری بر تولید و سرمایهگذاری دارد؟ آیا زمینه ایجاد رانت و انحصار را فراهم میکند؟ و آیا قابلیت پیشبینی اقتصاد را افزایش میدهد یا کاهش؟
وی تأکید کرد مسئله اقتصاد ایران بیش از «انباشت بخشنامهها»، اصلاح کیفیت نهادها و قواعد است و برای سرمایهگذاری، صرفاً خوب یا بد بودن یک مقرره اهمیت ندارد؛ ثبات و قابلیت پیشبینی آن نیز تعیینکننده است.
بهرامن: سرمایه بلندمدت، حکمرانی بلندمدت میخواهد
رئیس خانه معدن ایران در بخش تخصصی سخنان خود، صنعت معدن را یکی از روشنترین نمونههای ضرورت مشارکت تشکلها در سیاستگذاری دانست.
وی با اشاره به ماهیت بلندمدت سرمایهگذاری معدنی گفت: معدن فعالیتی کوتاهمدت نیست؛ سرمایهگذار امروز هزینه میکند تا سالها بعد به تولید و سودآوری برسد. بنابراین تغییر مداوم سیاستهای حقوق دولتی، صادرات، تأمین انرژی، محیطزیست و سیاستهای ارزی میتواند حتی بهترین ذخیره معدنی را به پروژهای پرریسک تبدیل کند.
418
🔹اکنون واشنگتن تلاش میکند این آسیبپذیری را با ترکیبی از توسعه معادن داخلی، افزایش ظرفیت فرآوری، حمایت دولت، قراردادهای بلندمدت و اتصال مستقیم تولیدکنندگان مواد معدنی به صنایع دفاعی کاهش دهد.
🔹لاکهید مارتین نیز بر اهمیت «زنجیره تأمین تابآور» برای آمادگی عملیاتی و امنیت صنایع دفاعی تأکید کرده است. (lockheedmartin.com)
📍پیام راهبردی؛ جنگ آینده از معدن آغاز میشود
تحولات #اسکاندیم و #ژرمانیوم نشان میدهد در اقتصاد ژئوپلیتیکی جدید، معدن دیگر صرفاً حلقه ابتدایی تولید یک کالای صنعتی نیست.
📍معدن به بخشی از معماری امنیت ملی تبدیل شده است.
کشوری که ذخیره معدنی دارد اما فاقد فناوری فرآوری، سرمایهگذاری، بازار تضمینشده و صنایع پاییندستی پیشرفته است، الزاماً صاحب مزیت راهبردی نیست.
🔹مزیت واقعی زمانی شکل میگیرد که زنجیره:
«ذخیره معدنی → استخراج → فرآوری → ماده پیشرفته → فناوری → مصرفکننده راهبردی»
در داخل کشور یا در شبکهای از شرکای مطمئن تکمیل شود.
از همین منظر، اقدام لاکهید مارتین برای ورود مستقیمتر به زنجیره تأمین اسکاندیم و ژرمانیوم را باید فراتر از یک قرارداد تجاری دید؛ این اقدام نشانهای از شکلگیری مدلی است که در آن قرارداد خرید یک غول دفاعی میتواند به محرک توسعه معدن تبدیل شود و سیاست معدنی مستقیماً در خدمت سیاست امنیت ملی قرار گیرد.
◾️منبع اصلی خبر: گزارش اختصاصی Reuters
418
📍اسکاندیم؛ فلزی کوچک با نقشی بزرگ در صنایع هوافضا
اسکاندیم در حجم بسیار کمتری نسبت به فلزات متعارفی مانند مس، آهن یا آلومینیوم مصرف میشود، اما افزودن مقادیر محدود آن به آلومینیوم میتواند خواص آلیاژ را برای برخی کاربردهای پیشرفته بهبود دهد.
همین ویژگی، آلیاژهای آلومینیوم ـ اسکاندیم را برای صنایع هوافضا و دفاعی جذاب کرده است؛ صنایعی که در آنها کاهش وزن، استحکام، عملکرد مواد و قابلیت اطمینان اهمیت بالایی دارد.
🔹اسناد NioCorp نشان میدهد این شرکت توسعه بازار آلیاژهای اسکاندیم را بخشی از راهبرد تجاری خود قرار داده و در زمینه کاربردهای پیشرفته این فلز فعالیت میکند. (niocorp.com)
🔹با این حال، یک نکته درباره انعکاس این خبر ضروری است: گزارش رویترز نمیگوید تمام ۱۵ تن اسکاندیم مورد مذاکره مستقیماً و منحصراً در جنگنده F-35 مصرف خواهد شد. F-35 یکی از مهمترین محصولات لاکهید مارتین است و مواد معدنی مورد بحث در طیفی از فناوریهای دفاعی و هوافضایی کاربرد دارند. بنابراین اصل خبر، فراتر از یک جنگنده مشخص، به امنیت زنجیره تأمین مجموعهای از سامانههای پیشرفته دفاعی آمریکا مربوط میشود. (Reuters)
📍جبهه دوم؛ رقابت بر سر ژرمانیوم
همزمان با اسکاندیم، لاکهید مارتین در حال مذاکره برای تأمین #ژرمانیوم است.
طبق گزارش رویترز، مذاکرات با Teck Resources و 5N Plus برای ایجاد منابع مطمئنتر ژرمانیوم ادامه دارد. ژرمانیوم به دلیل کاربرد در فناوریهای اپتیکی، سامانههای فروسرخ و تجهیزات پیشرفته نظامی، یکی از مواد حساس در زنجیره صنایع دفاعی محسوب میشود. (Reuters)
🔹اما دستیابی به قرارداد نهایی آسان نیست. بر اساس اطلاعات منتشرشده، قیمتگذاری و مدت قرارداد از مسائل مهم مذاکرات بودهاند؛ موضوعی که یکی از چالشهای بنیادی سیاست جدید مواد معدنی آمریکا را آشکار میکند:
📍تأمین امن و غیرچینی مواد معدنی الزاماً ارزانترین گزینه نیست.
تولیدکنندگان چینی طی سالهای گذشته در بسیاری از بازارهای مواد معدنی حیاتی از مزیت قیمت و ظرفیت فرآوری برخوردار بودهاند. ایجاد زنجیره جایگزین در آمریکا و کشورهای همپیمان، به سرمایهگذاری در معدن، فرآوری و قراردادهای خرید بلندمدت نیاز دارد.
📍فشار ترامپ؛ قیمت دیگر تنها معیار خرید نیست
حرکت لاکهید مارتین را باید در متن سیاست گستردهتر واشنگتن برای کاهش ریسک چین در زنجیره تأمین دفاعی تحلیل کرد.
🔹دولت ترامپ فشار بر پیمانکاران دفاعی را برای یافتن منابع جایگزین مواد معدنی افزایش داده و هدف، کاهش آسیبپذیری صنایع دفاعی آمریکا در برابر محدودیتهای صادراتی و تسلط چین بر بخشهایی از استخراج، جداسازی و فرآوری مواد حیاتی است. رویترز مذاکرات جدید لاکهید را مستقیماً در چارچوب همین فشار برای کاهش وابستگی به واردات مواد معدنی چین ارزیابی کرده است.
🔹حتی خود لاکهید مارتین نیز در گزارش سالانه ۲۰۲۵ خود، تأمین مواد معدنی و آهنرباهای عناصر نادر خاکی از منابع امن و منطبق با الزامات قانونی را یکی از چالشهای زنجیره تأمین معرفی کرده است.
🔹این شرکت تصریح کرده که همراه دولت آمریکا و تأمینکنندگان خود در حال انتقال زنجیره تأمین مواد معدنی و آهنرباهای نادر خاکی به سمت منابع امنتر است و ردیابی انطباق زنجیره حتی تا سطح معدن همچنان یک چالش محسوب میشود. (lockheedmartin.com)
📍از «خرید ماده معدنی» تا «امنیت ملی»
تحولات اخیر نشان میدهد تعریف اقتصادی مواد معدنی حیاتی در آمریکا در حال تغییر است.
🔹در مدل سنتی، شرکت معدنی ماده را استخراج و وارد بازار میکرد و مصرفکننده صنعتی آن را بر اساس قیمت، کیفیت و شرایط بازار خریداری میکرد.
📍اما در مدل جدید، زنجیره به سمت یک ساختار یکپارچه حرکت میکند:
شناسایی ماده معدنی راهبردی → توسعه معدن → ایجاد ظرفیت فرآوری → قرارداد خرید بلندمدت → تأمین مالی پروژه → تولید ماده پیشرفته → ورود به زنجیره صنایع دفاعی
🔹در این ساختار، شرکت دفاعی صرفاً «خریدار نهایی» نیست؛ بلکه میتواند با ایجاد تقاضای تضمینشده و قرارداد بلندمدت، به مشتری لنگر (Anchor Customer) برای توسعه یک پروژه معدنی تبدیل شود.
این موضوع برای پروژههایی نظیر اسکاندیم اهمیت ویژه دارد؛ زیرا بازار جهانی آنها نسبتاً کوچک است و وجود یک مصرفکننده بزرگ و معتبر میتواند ریسک بازار پروژه را کاهش داده و امکان تأمین مالی آن را تقویت کند.
📍معدن به خط مقدم رقابت آمریکا و چین آمده است
آنچه در ظاهر معاملهای برای تأمین چند تن اسکاندیم یا ژرمانیوم به نظر میرسد، در واقع بخشی از یک رقابت ژئواکونومیک بسیار بزرگتر است.
🔹چین طی دهههای گذشته نهتنها در استخراج برخی مواد معدنی حیاتی، بلکه مهمتر از آن در فرآوری، پالایش و تبدیل مواد معدنی به مواد قابل استفاده صنعتی جایگاه مسلطی ایجاد کرده است.
