Code 200
Open in Telegram
‹ از نوادگان خر شرک › ENFP حرفی، نظری، درد و دلی اشتراک آهنگی، ذوقی بود در خدمتم 𓇗 http://t.me/HidenChat_Bot?start=132392720
Show more230
Subscribers
-124 hours
-97 days
+2930 days
Posts Archive
230
توی این قسمت خیلی قشنگ راجب مادر صحبت کرد
نمیتونم همه جملاتش رو بنویسم، پس اگه تا الان گوش ندادین، حس میکنم این قسمتش به تنهایی میتونه گزینه خوبی برای گوش دادن باشه
البته بازم بستگی داره به سلیقه ولی خب من حس خوبی گرفتم
230
چقدر قشنگ راجب مادر توی این قسمت صحبت کرد
نمیتونم همه جملاتش رو بنویسم، پس اگه تا الان گوش ندادین، حس میکنم این قسمتش به تنهایی میتونه گزینه خوبی برای گوش دادن باشه
230
به سان کسی که تازه از خواب بیدار شده، چشم میمالی و درمییابی مفهوم کلاسیک خانه و خانواده چقدر عوض شده خانه یعنی جایی دیگر و خانواده یعنی غریبه هایی که تا حالا ندیدی
230
- فقط یک سوال، چرا دنبال یه دوست دبیرستانی تا اینجا آمدین؟ سوکورو گفت: خیلی پیچیده است. توضیح دادنش به زبون انگلیسی برام سخته. دختر گفت: شایدم اینقدر پیچیده است که توضیحش به هر زبونی سخته. حق با دختر بود؛ این مشکل هیچ ربطی به زبان نداشت.
230
اما از نظر میدرو استعداد، شهرت، پول... اینا همه موقتین. هرچی در این دنیا داریم، موقتین. هر لحظه ممکنه باد با خودش ببره. اما از نظر پدر، استعداد های درخشان تأثیر عمیقی روی روح بقیه میذارن. حتی ممکنه تأثیر عمیق تبدیل به یک تجربه ی جمعی بشه و این خیلی عالیه. میدرو حرف پدر رو قبول داشت اما با لحن غم انگیزی گفته بوده: هر استعداد بزرگی، مجبوره یه روزی نبوغشو با مرگ معامله کنه.
230
اما سوکورو، سوکورو بود؛ حتی قبل اینکه به دنیا بیاید. یعنی اول یک اسم بود، بعد توده ای انسانی شکل گرفته بود. انگار همه چیز از قبل با اسمش شروع شده بود.
230
سارا گفت: چرا هیچ وقت دنبال حقیقت نرفتی؟ چرا گذاشتی اینقدر درد بکشی؟ سوکورو به یخ کوچک انتهای لیوانش خیره شد. تمام این سال ها تلاش کرده بود فراموش کند. همیشه فکر میکرد خاطراتش در گذشته ته نشین شده؛ دیگر مزاحمش نمیشود. سوکورو سرش را بلند کرد، به سارا گفت: من تا حالا نه درباره اش با کسی حرف زدم و نه هیچ وقت یه همچین تصمیمی داشتم. سارا نگاه تیزش را به سوکورو دوخت: شاید دیگه لازمه که با کسی حرف بزنی؛ خیلی بیشتر از این حرفا.
