en
Feedback
چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Open in Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Show more
449
Subscribers
-124 hours
-47 days
-130 days
Posts Archive
از مره د دست کبوتر بفرستی😂

💔😐😭😂
💔😐😭😂

چون بار اول است حیرانم چی بنویسممممممم به این چهل نفررررررر👩‍🦯💔
چون بار اول است حیرانم چی بنویسممممممم به این چهل نفررررررر👩‍🦯💔

بابت تأخیر معذورم... چهل کانال فور کرده ملت انقدر شوقی نامه های من نباشیدددد😭💔 مقصد بخاطر اینکه خیلییی است دیر می‌رسه به دس
بابت تأخیر معذورم... چهل کانال فور کرده ملت انقدر شوقی نامه های من نباشیدددد😭💔 مقصد بخاطر اینکه خیلییی است دیر می‌رسه به دست تان گناه من نیست👩‍🦯 دیر آید درست آید إن‌شاءالله .

این کلمات معمولاً «چارچوب‌های فکری» را دسته‌بندی می‌کنند، نه صفات افراد را. «زن‌ستیز» یک صفت است، اما «سوسیالیسم» نام یک ایدئولوژی است.زیرا برخی از این اصطلاحات مفاهیم تخصصی دارند که با یک واژهٔ سادهٔ فارسی به‌طور کامل بیان نمی‌شوند.

جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه؟

من میفهمم که باید حال را غنیمت شمرد،در لحظه زیست و غمِ فردا را فردا خورد، اما چگونه؟

اشک‌ها برای پایان روز ذخیره است هنوز از تسلای پنج‌شنبه بیرون نیآمدم که جمعه آمد

Repost from N/a
به قول شمس تبريزى: اندوه تمام نمى شود؛ توآن قدر وسيع مى شوى، كه اندوه در تو گم مى شود.

مَحبُوبَم، از همه‌ی حرف و احادیث بگذریم می‌خواهم برایت بگویم: تمام منطق من این است: یک زَن شدم تا عاشِقَت باشم. و اینکه با جَ
+2
مَحبُوبَم، از همه‌ی حرف و احادیث بگذریم می‌خواهم برایت بگویم: تمام منطق من این است: یک زَن شدم تا عاشِقَت باشم. و اینکه با جَان و دِل و عاشِقّانَه دُوستت داشته باشم؛ اما تو باید فرا تر از من عاشقم باشی و دوستم باشی، چنان‌که گر لازم شد برایم بمیری. #دوشیزه_سادات

محبوبم، از همه‌ی حرف و احادیث بگذریم می‌خواهم برایت بگویم: تمام منطق من این است: من یک زن شدم تا عاشقت باشم. با جَان و دِل و
+2
محبوبم، از همه‌ی حرف و احادیث بگذریم می‌خواهم برایت بگویم: تمام منطق من این است: من یک زن شدم تا عاشقت باشم. با جَان و دِل و عاشِقّانَه دُوستت داشته باشم؛ اما تو باید فرا تر از من عاشقم باشی و دوستم باشی چنان‌که گر لازم شد برایم بمیری. #دوشیزه_سادات

چون ماشاءالله کانال ها زیاد اند شاید یکم طول بکشد...🌚

کانال هایکه این 💘🌚 ریکت ها را ندارند حیران می‌مانم چی ریکت بگذارم د پُست شان...

سه کانال پرایوت است لینک بفرستید در ناشناس...

و حالا حیران میمانی یکی میگه ازدواج عاشقانه بهترین است دیگری میگه ازدواج سنتی... اما تا جاییکه چشم دید خودم بوده هميشه عاشقانه خوبتر و بهتر بوده...!

چون ازدواج سنتی کرده بود ازش پرسیدم ازدواج عاشقانه خوب است و یا سنتی؟ در پاسخ با لبخند ملیح گفت: ازدواج عاشقانه. گفتم: چرا. گفت: چون وقتی عاشق باشی بهتر می‌شناسی شخص را او ترا بهتر از همه می‌شناسد و تو او را ... اما سنتی این‌گونه نیست اگر قصد ازدواج داشتی سعی کن عاشقانه باشد نه سنتی...!

نخست می‌بینند که شخص همه‌چیز دارد؛ خانه، موترِ بالا بلند و امکانات دیگر... خواستگاری‌اش را قبول می‌کنند. بعد از نامزدی، رقابت و چشم‌وهم‌چشمی با دیگران آغاز می‌شود: «فلان نفر برای نامزدش فلان چیز را خریده، من هم می‌خواهم!» و به دنبال آن، استوری‌ها و متن‌ها یکی پس از دیگری قطار می‌شوند. اما بعد از عروسی، وقتی مرد مجبور می‌شود برای برآورده کردن خواسته‌های همسرش موتر یا هر دارایی دیگری را بفروشد، همان استوری‌های غمگین و متن‌های «عشق واقعی این است» و «ازدواج با نامزدی فرق دارد و ازدواج فلان است و بهمان است...» آغاز می‌شود. حرف من این است: وقتی قصد ازدواج می‌کنید، تنها برای روزهای داشتن آماده نباشید؛ برای روزهای نداشتن هم آماده باشید. در داشتن و نداشتن، در آسانی و سختی، در رفاه و تنگدستی، یکسان بمانید. نه اینکه وقتی مردتان دارد، او را «جان و قربانت» خطاب کنید و خود را فدایش بسازید، اما وقتی ندارد، محبت‌تان هم به اندازه‌ی دارایی‌هایش کم و زیاد شود. ازدواج فقط دوره‌ی عیدی آوردن، طلا پوشیدن، لباس‌های سفید و عکس‌های پرزرق‌وبرق نیست. ازدواج فقط آن روزی نیست که مرد با بهترین موتر و زیباترین هدایا به سراغت می‌آید. ازدواج یعنی پذیرفتن یک انسان با تمام فراز و نشیب‌های زندگی‌اش. اگر قبول کردی در کاخِ مردت زندگی کنی، باید آن‌قدر دوستش داشته باشی که اگر روزی آن کاخ ویران شد، از کنارش نروی. اگر امروز به خاطر داشتنش عاشقانه دوستش داری، فردا به خاطر نداشتنش از دوست داشتنش دست نکش. مردی که امروز برایت طلا می‌خرد، شاید فردا مجبور شود برای پرداخت کرایه‌ی خانه‌اش تلاش کند. مردی که امروز موترِ گران‌قیمت دارد، شاید فردا برای گذراندن زندگی‌اش مجبور شود آن را بفروشد. زندگی همیشه در یک حالت باقی نمی‌ماند؛ گاهی بالا می‌برد و گاهی پایین می‌آورد. پس پیش از آنکه بگویی: «من او را برای تمام زندگی می‌خواهم»، از خودت بپرس: آیا اگر روزی هیچ‌کدام از این‌ها را نداشت، باز هم او را می‌خواهم؟ آیا اگر به جای طلا، توان خریدن یک شاخه گل را داشت، باز هم لبخند می‌زنم؟ آیا اگر به جای کاخ، خانه‌ای ساده داشت، باز هم در کنارش احساس خوشبختی می‌کنم؟ چون ازدواج واقعی زمانی آغاز می‌شود که زرق‌وبرق‌ها تمام می‌شوند؛ وقتی مهمانی‌ها به پایان می‌رسند، لباس سفید کنار گذاشته می‌شود، طلاها در صندوقچه می‌مانند و دو نفر می‌مانند و زندگی‌ای که همیشه آسان و پر از امکانات نیست. اگر قرار است تنها در روزهای داشتن کنار یکدیگر باشید، نامش عشق نیست؛ معامله است. عشق یعنی در روزهایی که چیزی برای بخشیدن ندارد، هنوز خودت را به او ببخشی. و ازدواج یعنی بتوانی در کنار کسی که روزی در کاخ زندگی می‌کرد و امروز در ویرانه‌ای ایستاده است، همچنان بگویی: «تا وقتی تو هستی، اینجا خانه‌ی من است.»

و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعه‌ای یک نامه‌ی قشنگ بشوی...💘

الحمدلله...