چـکـامـهـ زار 🌘📜
Open in Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Show more435
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-930 days
Posts Archive
Repost from منارة الهدی
پروردگارا!
پدرجانم را در پناه رحمت بیانتهایت آرام بگردان،
قبرش را نورانی و پر از آرامش بساز،
خطاهایش را ببخش و حسناتش را چندین برابر قبول کن.
الهی او را در کنار انبیا، صدیقین و شهدا جای بده
و جنت فردوس را منزلگاه همیشگیاش قرار ده.
آمین یا رب العالمین
قوت واقعی آنجاست که انسان در سختترین لحظهها، وقتی اندوه گلویش را میفشارد و اشک چشمانش را پر میکند، به جای شکستن و تسلیم شدن، سر بر سجده میگذارد و آرام میگوید: یا رب. همین یک کلمه، تمام ضعفها را به قدرت و تمام تاریکیها را به نور بدل میکند.
آرام؟ آرام برای چه باید گرفت؟
وقتی بمیریم، خود به خود آرام می گیریم!
پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم!
- محمود دولت آبادی
Repost from منارة الهدی
انا لله و انا الیه راجعون 🤲
برادران و خواهران گرامی!
امروز پدر عزیزم به رحمت حق پیوست. در این عصر جمعهی بافضیلت، از همهی شما خواهش میکنم برای شادی روحش دعا کنید.
خدایا!
پدرم را در جوار رحمت بیپایانت جای ده،
قبرش را نورانی و وسیع گردان،
خطاهایش را ببخش و اعمال نیکش را قبول فرما.
پروردگارا!
او را در صفوف صالحان و شهیدان محشور کن،
و درجاتش را در بهشت برین بالا ببر.
بر ما که بازماندهایم صبر زیبا و ایمانی محکم عطا فرما،
و فرزندانش را صدقه جاریهای برای او قرار بده.
اللهم اغفر له وارحمه، وعافه واعف عنه، وأكرم نزله، ووسع مدخله، واغسله بالماء والثلج والبرد، ونقه من الخطايا كما ينقى الثوب الأبيض من الدنس.
از تمام اعضای عزیز کانال خواهش میکنم در این لحظات برای پدرم دعای مغفرت و رحمت بخوانید. خداوند دعای همهی شما را قبول فرماید. 🤲
Repost from N/a
مرد ها !
اولین معشوق شان مادر شان است……
میدانی طاقت ندارد اشک مادر را بیبیند ……..
مرد ها گفتم نه نر ها ….
اگر عاشق شون ساکت ان و صبور ارام ….چنان اراممیشون گویا او را غم برده است ….انها حرف نمیزنن ….
بلکه با رفتارشان حرف میزنند….
#_بِیتٰابْ 💌
در کولهبار قسمت ما غم زیاد بود
کم بود عمر ما و همین کم زیاد بود
آنسوی شوق و شادی و شور و نشاط ما
اندوه و رنج و غصه و ماتم زیاد بود
این یک دو روز را که به آن عمر گفتهاند
یکدم نبود بیش و همان دم زیاد بود
گیرم چکید قطرهای از عشق روی خاک
آن هم برای عالم و آدم زیاد بود
چیزی نصیب من نشد از کارگاه عشق
غیر از غمی که از سر من هم زیاد بود
فاضل نظری
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ایام دل آدمیان است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی ست در این سینه که همزاد جهان است
-هوشنگابتهاج
