چـکـامـهـ زار 🌘📜
Open in Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Show more485
Subscribers
-124 hours
-67 days
-1730 days
Posts Archive
Repost from N/a
من اگر شعر باشم،
او مردیست که سواد خواندن دارد؛
سوادش فراتر از کتابها و درسهاست،
بیشتر از تمام آدمهای باسواد این دنیا.
بیشتر از فیلسوفان که در جستجوی حقیقتند،
و مهندسان که در پی ساختن دنیایی بهتراند،
بیشتر از تمام نویسندگان که کلمات را چون جواهر میچینند...
او مرا خواند،
به هر واژهام گوش سپرد و در دل سطرهایم غرق شد.
دانست که در هر خط، داستانی نهفته است،
و در هر قافیه، نبضِ زندگی میزند.
او در لابهلای حروف، روحِ من را یافت،
و در سکوتِ کلمات، صدای دل مرا شنید.
اینگونه بود که او،
فقط یک خواننده نبود؛
او شاعری بود که به عمق وجودم سفر کرد.
Repost from N/a
چرا آن ره که میخاهی دلش پیش کسی گیر است؟
چرا هر کسی که عاشق بوده از جان خودش سیر است؟
تو او را، من ترا،او دیگری را دیگری من را، همه سر در گم و علتش بازی تقدیر است..
Repost from N/a
گفت:
اما عزیز من؛
هیچ روزی را در خاطرم ندارم که زنی جز تو را دوست داشته باشم.
تو برای من، اصالت در تمام چیزهایی بودی که قلبم زمانی برایشان میتپید.
غمهایت را دوست بدار
شاید که رفتنی شدند
مانند تمام چیزهایی که
دوستشان داشتیم و رفتند.
محمود درویش
مهم نیست چی بشه، به طور میانگین همیشه یک چهارم غصههام بابت درسهای تلنبارشدهست.
یک دل سیر گریه کن خود را رها بساز از تمام آنچه که در تو خانه کرده است،
نگذار بغض شود...گریه کن، گریه کردن عیب نیست.
چند لحظه خود را آرام بساز بعد که آرام شدی بدان هیچ کس لیاقتش را ندارد که تو خود را بخاطر آن ناراحت بسازی.
من میدانم که تو خیلی قوی استی...و این را با قلمت ثابت کردی دختر نویسنده خوش قلب🫠
