چـکـامـهـ زار 🌘📜
Open in Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Show more437
Subscribers
-124 hours
-107 days
-1730 days
Posts Archive
گفتم صنما مگر که جانان منی
اکنون که همی نظر کنم جان منی
مرتد گردم گر ز تو من برگردی
ای جان جهان تو کفر و ایمان منی
مولانا
ليس كل من فقد مكانته أُخذت منه،
بعضهم أنزلها بهدوءٍ دون أن يشعر،
حتى تغيّر الوقع… وبقي الاحترام ذكرى جميلة
همه کسانی که جایگاهشان را از دست دادهاند، جایگاهشان گرفته نشده است،
برخی به آرامی و بدون اینکه متوجه شوند، جایگاهشان را از دست دادهاند،
تا تأثیر آن تغییر کند... و احترام به یادگاری زیبا باقی بماند
کلمه شهید بسا گرانبها است. سعی کنید آنرا برای هرکَس و ناکَس تعلق ندهید.
#دوشیزه_سادات
Repost from N/a
أملك وجهًا آخر
وجهًا قاسيًا
بعيدًا عمّا تراه الآن
عندما تغلق أبوابك آمامي
أملكُ وجهًا آخر
وجهًا باردًا
بعيدًا عن الدفء
الذي يحيطك دائمًا مني.
«من یک روی دیگر دارم،
روی سخت و خشن،
دور از آنچه اکنون میبینی
وقتی درهایت را به رویم میبندی.
من یک روی دیگر دارم،
روی سرد،
دور از گرمایی
که همیشه از طرف من به تو میرسد.»
#_عربیات
این سال، سالِ تصفیۀ حسابهاست؛
یک ستمگر اینجا ستم میکند و سپس همان ستم در جای دیگری بر او وارد میشود!
و فاکتورهای خونهای گذشته پرداخت خواهد شد.
پس نگویید: «یک ستمگر بر کسی مسلط شد که از او کمستمتر بود!».
بلکه بگویید: «این، تصفیۀ حسابهاست، و پروردگارتان هرگز فراموشکار نبوده و نیست!».
د. ادهم شرقاوی
خلیل الرحمن خباب
عزیزکم کارِ دیگری از دستم برنمیآید جز نوشتن. پس به یادت مینویسم ، خدا را چه دیدهای شاید روزی این نوشته هایم را خواندی .
#دوشیزه_سادات
ای رافضه؛
- اسلام را عمر به سرزمینتان آورد.
- قرآنی که در دست دارید را عثمان جمعآوری کرد.
- جایی که برای زیارت قبر رسول الله میروید خانهٔ عائشة است.
گر حاضر نیستید خاک پای این سه نفر شوید، پس اسلامِ عمر و قرآنِ عثمان و خانهٔ عائشة را ترک کنید. آنها از شما بری و شما از آنها بری هستید.
ازابوسعیدخدریرضیﷲعنهروایتشده
کهرسولﷲﷺفرمودهاند💛:
اللهتباركوتعالى،درکلیهیروزهاوشبهای
ماهرمضان،بندگانیرا،ازآتشدوزخمیرهاند
وهرمسلماندرهرروزوشبرمضانازامتیاز
یکدعایپذیرفتهشدهبرخورداراست•
صحیحالترغیب۱٠٠۲
تویی که این را میخوانی:
میآید روزی که جبران شود آنروزها
که صبر کردن آسان نبود.
این روزها نمیدانم باید برای کدام درد گریه کنم؟ برای خودمان که زندگی نکرده پیر شدیم، یا برای وطن که هر روز زخمیتر از روز قبل میشود؟
«میدانی چه چیز بیشتر از همه مرا رنج میدهد؟ اینکه ما واقعا لایق خوشبختی و زندگی راحتی هستیم، اما دائم مجبوریم برای اندکی زندگی بجنگیم و بمیریم.»
من بیش از حد برای کسی تلاش نمیکنم.
تا جایی که تو من را ببینی منم ترا میبینم، تاجایی که تو با من حرف بزنی منم با تو حرف میزنم، به همان اندازه درگیرت میشوم که تو درگیر من هستی.
