چـکـامـهـ زار 🌘📜
Open in Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Show more445
Subscribers
-124 hours
-347 days
+130 days
Posts Archive
Repost from N/a
من اگه یکی دیگه بودم خودمو میدیدم مخشو میزدم
نمیفهمم شماها چتونه.
در تهکوی خانه مان چهارتا چوچه پشک است
چند روز قبل متوجه اش شدم
آنقدر ناز و چاقک استن که نگم دگ...
ولی تا نزدیک شان میشی ازت فرار میکنند 💔👩🦯
میگویند: لا يكن حُبُّك كَلَفا ولا بغضُك تلفا. یعنی: در حب و بغض خود افراط و زیاده روی نکنید.
رنج نباید تو را غمگین کند این همان جایی است که اغلب مردم اشتباه می.کنند رنج قرار است تو را هوشیار تر کند به اینکه زندگیت نیاز به تغییر دارد. چون انسانها زمانی هوشیارتر میشوند که زخمی شوند رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند رنجت را صرفا تحمل نکن رنجت را درک کن این فرصت بیداری است. وقتی آگاه شوی بیچارگیت تمام می شود.
نمازهای نوافل را بخوانید!
زیرا آنها دیواری هستند که اگر فرو بریزد شیطان واردِ فرایض می شود پس در انجامِ آن ها ضعیف میشوید. . .
Repost from •کتابخانهٔ سار•
واسأل خيالك:
و از رویای خود بپرس
هل كان يعلم أن طريقك هذا طويل ؟
آیا می دانست که راه تو چنین طولانی است ؟
- محمود درویش
@saar_radio
Repost from هیاهو| ریتا سوری
باد برید
سنگ گریست
درهها
لبریز از غیبتِ مرد شدند.
خورشید نشست
شب قد کشید
ابر بارید
کوهها در فراق زار زدند
هندوکش خموش شد
رودها خون گریستند
وطن
یتیم ماند.
#ریتا_سوری
#سپید
t.me/su_rita
🦋یارب...!!
حافظِدینوایمانمانباش،
دردنیاییکهبدستآوردنحلالسخت
وبدستآوردنحـرامآسانشده...
مردانی کە علم را از زنان آموختەاند:
این دختر سعید بن مسیب رضیاللەعنهما است که وقتی با یکی از طلبەهای پدرش ازدواج نمود و صبح همان روز شوهرش خواست از منزل خارج شود، در این هنگام ردای شوهرش را گرفت و گفت: کجا میروی؟!
شوهرش گفت: برای طلب علم به مجلس پدرت میروم.
دخترِ سعید گفت: «بنشین من درس امروز پدرم را که قرار است تدریس کند به تو خواهم آموخت».
❀ المَدخَلُ لابنُ الحَاجِ المَالِکی؛ ۲۱۵/۱
