چـکـامـهـ زار 🌘📜
Open in Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Show more449
Subscribers
-124 hours
-47 days
-130 days
Posts Archive
آوای عزیزم؛
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
انشاءالله حالت خوب باشد؛ دلت آرام، روزگارت روشن و قدمهایت همیشه در مسیری باشد که عطر الله متعال در آن جاریست.
شاید هنوز آنقدر که باید تو را نمیشناسم؛ شاید میان ما صمیمیت چندانی شکل نگرفته باشد، اما گاهی بعضی آدمها را لازم نیست سالها شناخت تا چیزی از زیبایی روحشان فهمید. بعضیها از همان دور، از میان چند کلمه و چند رفتار، خودشان را آرام و بیصدا معرفی میکنند.
تو برای من شبیه همان آدمهایی هستی که دلشان هنوز با الله مأنوس است؛ کسانی که در میان هیاهوی این دنیا، پناهی از جنس قرآن دارند و در کلام الله، آرامشی را مییابند که هیچ جای دیگری نمیتوان یافت.
مهربانیات نیز شبیه نوریست که بیهیاهو میتابد؛ نه چشم را میآزارد و نه خود را به رخ میکشد، فقط هست و جهان اطرافش را کمی روشنتر میکند.
تعریف چشمانت را زیادی خواندهام
و شاید چشمانت نیز از همان رازهایی باشند که آدم را به مکث وامیدارند؛ چشمانی که شاید پیش از زبان، حرف میزنند و پیش از آنکه کسی تو را بشناسد، چیزی از دنیای درونت را آشکار میکنند.
راستی لاله دوست داری نه؟
من هر بار اسم لاله را جایی میبینم یا حتی گل لاله میبینم به یادت میافتم حالا نمیدانم آیا چیزی هم است که تو آنرا دیده و به یاد من بیفتی...!
بگذریم از این همه پرحرفی...
حرف زیاد است و اما ناگزیرم نامه را همینجا به اتمام برسانم...!
انشاءالله همیشه دلت به یاد الله آرام باشد، لبت با آیات قرآن مأنوس، و روحت آنقدر روشن بماند که حتی در تاریکترین روزها نیز، نوری برای خودت و دیگران داشته باشی.
آوای عزیز شاید هنوز تو را بهخوبی نمیشناسم، اما بعضی آدمها را میتوان از همان فاصلهی دور نیز، با احترام و نگاهی نیکو به خاطر سپرد و تو برایم از همان آدم ها هستی.
و ها مشتاقانه منتظر اثر جدید قشنگ ات استم و مشتاق اینکه اسم واقعی این گمنام چی است...(:
با مهر فراوان...
#دوشیزه_سادات
https://t.me/AwayGomNam
نساء عزیز،
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
نمیدانم این نامه زمانی به دستت میرسد که در چه حالی هستی؛ آرام، خسته، خوشحال یا شاید در میان هزاران فکری که فقط خودت از آنها خبر داری. اما انشاءالله هر جا که هستی، حال دلت خوب باشد و هنوز هم چیزی درونت باشد که تو را به نوشتن وادار کند.
من راستش تو را آنقدر که باید نمیشناسم؛ اما شاید همین نامه فرصتی باشد برای آنکه کمی بیشتر با تو و دنیای نوشتههایت آشنا شوم. همیشه فکر میکنم نویسندهها را نمیشود فقط از روی چند جمله یا چند نوشته شناخت؛ گاهی باید میان کلماتشان قدم زد، سکوتهایشان را خواند و دید پشت هر واژه چه چیزی پنهان شده است.
نام «تکنویس» برایم جالب است؛ انگار کسی که با خودش، با کاغذ و با دنیای درونش خلوت میکند و چیزهایی را مینویسد که شاید نتواند به زبان بیاورد.
پس پیش از آنکه از نوشتههایت بگویم، میخواهم از خودت بپرسم:
این روزها حالت چطور است، نساء؟ در چه حالی به سر میبری؟ هنوز هم دلت میخواهد بنویسی؟ و آیا هنوز کلمات، همان پناه همیشگیات هستند؟
شاید برایت عجیب باشد که کسی که هنوز تو را آنچنان که باید نمیشناسد، برایت نامهای بنویسد. اما مگر شناختن همیشه باید از قبل آغاز شده باشد؟ گاهی آدمها را از میان نوشتههایشان میشناسیم؛ از جملههایی که نوشتهاند، از حرفهایی که شاید برای دیگران ساده بوده، اما برای خودشان بخشی از یک احساس، یک خاطره یا یک درد بوده است.
نمیدانم وقتی مینویسی، بیشتر از چه چیزی مینویسی. از آدمها؟ از احساسات؟ از زندگی؟ از تنهایی؟ یا از آن چیزهایی که در دل میمانند و راهی جز کاغذ برای بیرون آمدن ندارند؟
اما دوست دارم بدانم «تکنویس» برای تو چه معنایی دارد. آیا تکنویس بودن یعنی تنها نوشتن؟ یا شاید یعنی نوشتن از چیزهایی که فقط خودت میبینی و فقط خودت میتوانی به کلمات تبدیلشان کنی؟
نساء جان، شاید هر نویسندهای بخشی از خودش را میان نوشتههایش جا میگذارد. گاهی در یک جمله، گاهی در یک شخصیت، گاهی در یک سکوت. و شاید خواننده، بیآنکه نویسنده بداند، همان بخشهای پنهان را پیدا میکند و با خودش میگوید: «من هم این را احساس کردهام.»
شاید روزی نوشتهای از تو را بخوانم و بفهمم که پشت این نام، پشت این قلم و پشت این «تکنویس»، چه دنیایی پنهان است.
تا آن روز، فقط میتوانم بگویم:
به نوشتن ادامه بده. حتی اگر کسی نخواند. حتی اگر گاهی فکر کنی کلماتت بیصدا در گوشهای از دنیا گم میشوند.
چون گاهی یک نوشته برای نجات دادن تمام دنیا نوشته نمیشود؛ گاهی فقط برای نجات دادن یک دل کافیست.
و شاید روزی، نوشتهای از تو به دل کسی برسد که حتی نمیدانی وجود دارد.
با مهر...
#دوشیزه_سادات
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
https://t.me/Taknevis_1
حاسنات عزیز؛
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
انشاءالله حالت خوب باشد و این روزهایت، هرچند شاید گاهی خستهکننده و سنگین، باز هم به آرامی بگذرند. نمیدانم وقتی این نامه را میخوانی، در چه حالی هستی؛ شاید مشغول نوشتن داستانی کوتاه باشی، شاید میان واژههایت دنبال جملهای برای یک احساس بگردی، یا شاید هم مثل یکی از متنهایت، فقط خسته باشی و دلت کمی سکوت بخواهد.
مشتاقم بدانم در کدام حالت به سر میبری...!
آشنایی زیاد نداریم این را میدانم و از خودت چیزی نمیدانم؛ جز اینکه داستانهای کوتاه مینویسی و گاهی احساساتت را در قالب متنهای عاشقانه با دیگران قسمت میکنی. اما همین چند نوشته برایم کافی بود تا کنجکاو شوم بدانم آدمی که اینچنین از احساسات مینویسد، خودش در زندگی چگونه آدمیست.
شاید عجیب باشد که کسی که هنوز نمیشناسم برایش نامه مینویسم؛ اما مگر همهی آشناییها از یک السلام عليكم ساده آغاز نمیشوند؟
پس این نامه را به عنوان سلامی از یک تازهوارد بپذیر؛ کسی که هنوز تو را نمیشناسد، اما شاید با خواندن داستانها و نوشتههایت، کمکم با دنیای تو آشنا شود.
انشاءالله خستگیهایت کوتاه، داستانهایت زیبا، و روزهایت پر از چیزهایی باشد که ارزش نوشتن داشته باشند.
با مهر...
#دوشیزه_سادات
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
https://t.me/asdffhhjknxn
چند وقت پیش یک آهنگ از مهدی حسن بر پدرم فرستاده بودم. چند روز بعدش کت خواهرم شوخی میکردم برش گفتم:قلبم شکسته.پدرم ای ره شنید و بدون چونوچرا و بدون اینکه حتی معنی آهنگ را بفهمه، گفت: ها، پس از همو خاطر او آهنگ ره برم فرستاده بودی 😂
واکنش مه:
وات د هیلل نییییی😭😂😂
