en
Feedback
چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Open in Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Show more
452
Subscribers
-324 hours
-27 days
+230 days
Posts Archive
برق های ما آمد💔

در حال ساخت چالش

بیایید گیم

زنده استین

این روزها نمی‌توانم بنویسم، انگار کلماتم باهم قهر اند و‌ کنار هم نمی‌نشینند.

sticker.webp0.16 KB

خسته کننده ترین روز...!

نمی‌دانم چه احساسی دارم و نمی‌دانم چه می‌خواهم و نمی‌دانم چه می‌کنم. انگار دیگر واقعاً وجود ندارم و به کلافی از بی‌سرانجامی، به توده‌ای مه تبدیل شده‌ام.

عزیزم، تا وقتی می‌توانیم درباره‌ آن چای بنوشیم، بگذار اسمش را هم نیاوریم.

«امید زخم‌ها را وادار می‌کند به بهبودی».

پنج سال گذشت. راستش این پنج سال را نه شوم می‌نامم و نه چیز دیگری؛ چون در این پنج سال نه همیشه غمگین بودیم و نه همیشه خوشحال. فقط زندگی کردیم؛ با تمام آنچه بر سر این وطن و بر سر ما آمد. همه از بُعدهای غمگین‌کننده‌ی این پنج سال می‌گویند؛ از روزهای سخت، از حسرت‌ها، از چیزهایی که از دست رفت و از رویاهایی که نیمه‌تمام ماندند. اما کمتر کسی از خوبی‌هایی می‌گوید که در میان همین تلخی‌ها پنهان بود. مطمئنم در این پنج سال، در وجود تک‌تک ما تغییراتی رخ داده است. چه می‌دانید، اگر آن تحولات اتفاق نمی‌افتاد، آیا ما یکدیگر را می‌شناختیم؟ من شما را و شما مرا؟ آیا اصلاً رو به نویسندگی می‌آوردیم؟ آیا این همه کلمه، این همه نوشته و این همه آدم، امروز کنار هم جمع می‌شدند؟ آیا این آدمی که حال هستیم آن زمان می‌بودیم؟ گمان نمی‌کنم. از قدیم گفته‌اند: «شری برخیزد که در آن خیری نهفته باشد.» این تحولات، با تمام شرهایی که داشتند، خیرهایی نیز در دل خود پنهان کرده بودند. شاید یکی از همان خیرها، همین آشنایی‌ها بود؛ همین آدم‌هایی که در روزهای دشوار وطن، به شکلی وارد زندگی یکدیگر شدیم و از دور، برای همدیگر هم‌صحبت و همدل شدیم. این پنج سال برای وطن ما آسان نبود؛ برای هیچ‌کدام‌مان هم آسان نبود. اما شاید بهتر باشد وقتی از این سال‌ها سخن می‌گوییم، تنها سیاهی‌هایش را نبینیم. در میان همین روزهای سخت، آدم‌هایی رشد کردند، قلم‌هایی به حرکت درآمدند، استعدادهایی پیدا شدند و دل‌هایی به هم نزدیک شدند. شاید وطن‌دوستی فقط این نباشد که از سرزمینت در روزهای خوبش بگویی؛ گاهی دوست داشتن وطن یعنی در سخت‌ترین روزهایش هم هنوز دلت برایش بلرزد، هنوز امید داشته باشی و هنوز باور کنی که روزهای روشن‌تری خواهد آمد. پنج سال گذشت؛ پنج سالی که بخشی از عمر ما و بخشی از تاریخ این سرزمین شد. نه می‌توانیم انکارش کنیم و نه می‌توانیم دوباره زندگی‌اش کنیم. فقط می‌توانیم از آن یاد بگیریم و امیدوار باشیم چیزی که حالا پیش آمده، دوباره رو به تمام‌شدن است؛ ان‌شاءالله.

پنج سال گذشت. راستش این پنج سال را نه شوم می‌نامم و نه چیز دیگری؛ چون در این پنج سال نه همیشه غمگین بودیم و نه همیشه خوشحال. فقط زندگی کردیم؛ با تمام آنچه بر سر این وطن و بر سر ما آمد. همه از بُعدهای غمگین‌کننده‌ی این پنج سال می‌گویند؛ از روزهای سخت، از حسرت‌ها، از چیزهایی که از دست رفت و از رویاهایی که نیمه‌تمام ماندند. اما کمتر کسی از خوبی‌هایی می‌گوید که در میان همین تلخی‌ها پنهان بود. مطمئنم در این پنج سال، در وجود تک‌تک ما تغییراتی رخ داده است. چه می‌دانید، اگر آن تحولات اتفاق نمی‌افتاد، آیا ما یکدیگر را می‌شناختیم؟ من شما را و شما مرا؟ آیا اصلاً رو به نویسندگی می‌آوردیم؟ آیا این همه کلمه، این همه نوشته و این همه آدم، امروز کنار هم جمع می‌شدند؟ آیا این آدمی که حال هستیم آن زمان می‌بودیم؟ گمان نمی‌کنم. از قدیم گفته‌اند: «شری برخیزد که در آن خیری نهفته باشد.» این تحولات، با تمام شرهایی که داشتند، خیرهایی نیز در دل خود پنهان کرده بودند. شاید یکی از همان خیرها، همین آشنایی‌ها بود؛ همین آدم‌هایی که در روزهای دشوار وطن، به شکلی وارد زندگی یکدیگر شدیم و از دور، برای همدیگر هم‌صحبت و همدل شدیم. این پنج سال برای وطن ما آسان نبود؛ برای هیچ‌کدام‌مان هم آسان نبود. اما شاید بهتر باشد وقتی از این سال‌ها سخن می‌گوییم، تنها سیاهی‌هایش را نبینیم. در میان همین روزهای سخت، آدم‌هایی رشد کردند، قلم‌هایی به حرکت درآمدند، استعدادهایی پیدا شدند و دل‌هایی به هم نزدیک شدند. شاید وطن‌دوستی فقط این نباشد که از سرزمینت در روزهای خوبش بگویی؛ گاهی دوست داشتن وطن یعنی در سخت‌ترین روزهایش هم هنوز دلت برایش بلرزد، هنوز امید داشته باشی و هنوز باور کنی که روزهای روشن‌تری خواهد آمد. پنج سال گذشت؛ پنج سالی که بخشی از عمر ما و بخشی از تاریخ این سرزمین شد. نه می‌توانیم انکارش کنیم و نه می‌توانیم دوباره زندگی‌اش کنیم. فقط می‌توانیم از آن یاد بگیریم و امیدوار باشیم چیزی که حالا پیش آمده، دوباره رو به تمام‌شدن است؛ ان‌شاءالله.

همو نفرک را نمیشع بگویی خیر ایبار جزا نمیتیم برت🥹😔🤣

ایبار از خیر جزایت می‌گذرم 🪭

sticker.webp0.13 KB

چـکـامـهـ زار 🌘📜 - Statistics & analytics of Telegram channel @https_chakameh_zar