چـکـامـهـ زار 🌘📜
Open in Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Show more452
Subscribers
-424 hours
-217 days
+330 days
Posts Archive
از بس که سرم با امتحانات الهی گرم بوده واقعاً نایی برای خواندن امتحانهای دیگر ندارم.
Repost from N/a
چای با خودت ☕️
فقط یک فنجان چای، میان خودت و خودت
و گفتوگویی که شاید سالهاست عقب افتاده.
این پیام را فاروارد کن به کانالت!
تا برایت یک گفتوگوی خیالی بنویسم
و به حرفهایی گوش بدهی که باید به خودت میزدی.
طوری که انگار روبهروی خودت نشستهای.
🪑
سخن حقدنیای ما پر است از دستهایی که خسته نمیشوند از نگه داشتن نقابها. - فرانتس کافکا
آنچه از همه دردناکتر است
فقر و بیماری نیست،
بیرحمی مردم نسبت به یکدیگر است...
-رومنرولان
من، نيمهای دارم که با من نيست
آن نيمه، آيا در کدامين قرن
يا درکدامين فصل
يا در کدامين شب، کدامين روز خواهد زيست ؟
- نادر نادرپور
رفتار من بازتاب همون برخوردی است که همراهم میشه
هر چقدر هم احترام ببینم همونقدر احترام میگذارم
هر چقدر برایم ارزش قائل بشوند همونقدر ارزش قائلم.
ساده ست
"چیزی که به من میدهی همون را پس میگیری."
به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند، از همهچیز بیشتر اهمیت دارد؛
وگرنه همه آمدهاند که یک روز بروند!
بزرگسالی باید همین باشد، همین که دیگر هیچکس نمیتواند تو را نه آنچنان بیازارد که بخواهی بمیری، نه آنچنان خوشحال کند که بخواهی پرواز کنی.
Repost from ☽︎ مِهسار | یاس یوسفی ☾︎
غیرتش را دوست دارم،
اما نه وقتی به بندم میکشد.
صدایش را دوست دارم،
اما نه وقتی بر سرم فریاد میزند.
شوخیهایش را دوست دارم،
اما نه وقتی رنگ بیاحترامی میگیرند.
حضورش را دوست دارم،
اما نه اگر قرار باشد آرامشم را از من بگیرد.
دوستش دارم،
اما نه آنوقت که از حد و مرزها و خط سرخهایم رد شود.
ولا قصد داشتم فکس همین متن د باره خودت بنویسم😂
ولی تا آمدم دیدم وقت نوشتی
قسمیکه میگی از وقتی ک ت گفتی همه جا را حالا نامه گرفته عکس دست و فلان
یا هم او ایموجی آتش
ولی خوب چیز ها را رواج ساختی دستت درد نبيند 🚶♀😁😂💘
من که بیشتر جلید را استفاده میکنم
همهگی هم جلیدن یا جلید میگن
الله أعلم دگ🚶♀
نکند مست شوی
فارغ از این هست شوی؟
بعد آن کور شوی،
کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟
نکُنَد دل نکَنی،
دل بکَنَد،
بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد
برود در بر یار دگری
صبح که بیدار شوی.
- مولانا
