چـکـامـهـ زار 🌘📜
Open in Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Show more434
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-330 days
Posts Archive
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُۥ فِى ٱلْأَرْضِ وَءَاتَيْنَـٰهُ مِن كُلِّ شَىْءٍۢ سَبَبًۭا ﴿٨٤﴾
بیگمان ما او را در زمین قدرت بخشیدیم و از هر چیز وسیلهای در اختیارش نهادیم.
وَيَسْـَٔلُونَكَ عَن ذِى ٱلْقَرْنَيْنِ ۖ قُلْ سَأَتْلُوا۟ عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا ﴿٨٣﴾
و از تو درباره «ذوالقرنین» میپرسند، بگو: به زودی بخشی از ماجرای او را برایتان خواهم خواند.
وَأَمَّا ٱلْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَـٰمَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِى ٱلْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُۥ كَنزٌۭ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَـٰلِحًۭا ۖ فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن يَبْلُغَآ أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ ۚ وَمَا فَعَلْتُهُۥ عَنْ أَمْرِى ۚ ذَٰلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًۭا ﴿٨٢﴾
و اما آن دیوار، از آنِ دو پسر یتیم در آن شهر بود و زیر آن، گنجی برایشان پنهان شده بود. پدرشان مردی صالح بود، پس پروردگارت خواست آن دو به بلوغ برسند و گنج خود را بیرون آورند؛ این از رحمت پروردگارت بود، و من این کارها را به اراده خود نکردم. این است تأویل آنچه نتوانستی بر آن صبر کنی.
فَأَرَدْنَآ أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًۭا مِّنْهُ زَكَوٰةًۭ وَأَقْرَبَ رُحْمًۭا ﴿٨١﴾
پس خواستیم پروردگارشان، به جای او فرزندی بهتر، پاکتر و دلسوزتر به آنان عطا کند.
وَأَمَّا ٱلْغُلَـٰمُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَآ أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَـٰنًۭا وَكُفْرًۭا ﴿٨٠﴾
و اما آن پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند، و بیم داشتیم که آنان را با سرکشی و کفر خود گرفتار سازد.
أَمَّا ٱلسَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَـٰكِينَ يَعْمَلُونَ فِى ٱلْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَآءَهُم مَّلِكٌۭ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًۭا ﴿٧٩﴾
اما آن کشتی، متعلق به چند تنگدست بود که در دریا کار میکردند؛ و من خواستم آن را معیوب کنم، چون در پیش روی آنان پادشاهی بود که هر کشتی سالمی را به زور میگرفت.
قَالَ هَـٰذَا فِرَاقُ بَيْنِى وَبَيْنِكَ ۚ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًۭا ﴿٧٨﴾
[او] گفت: این، زمان جدایی من و توست. اکنون تو را از تأویل و حقیقت آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی کنی، آگاه خواهم کرد
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَيَآ أَهْلَ قَرْيَةٍ ٱسْتَطْعَمَآ أَهْلَهَا فَأَبَوْا۟ أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًۭا يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُۥ ۖ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًۭا ﴿٧٧﴾
پس به راه افتادند تا به مردم شهری رسیدند. از آنان غذا خواستند، ولی آنان از مهماننوازی خودداری کردند. سپس دیواری را در آن شهر یافتند که میخواست فرو ریزد، پس [بنده خدا] آن را تعمیر کرد. موسی گفت: اگر میخواستی، میتوانستی برای این کار مزدی بگیری!
قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَىْءٍۢ بَعْدَهَا فَلَا تُصَـٰحِبْنِى ۖ قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّى عُذْرًۭا ﴿٧٦﴾
[موسی] گفت: اگر بعد از این، درباره چیزی از تو بپرسم، دیگر با من همراهی نکن! که از طرف من برای ادامه همراهی، عذر کافی داری.
قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًۭا ﴿٧٥﴾
[او] گفت: نگفتم که تو هرگز نمیتوانی در کنار من شکیبایی کنی؟
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا لَقِيَا غُلَـٰمًۭا فَقَتَلَهُۥ ۖ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًۭا زَكِيَّةًۭ بِغَيْرِ نَفْسٍۢ ۖ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْـًۭٔا نُّكْرًۭا ﴿٧٤﴾
پس به راه خود ادامه دادند تا آنکه پسری را دیدند و [آن مرد] او را کشت. موسی گفت: آیا جان انسانی پاک را بدون اینکه کسی را کشته باشد، گرفتی؟ واقعاً کار زشت و ناپسندی کردی!
قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِى بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِى مِنْ أَمْرِى عُسْرًۭا ﴿٧٣﴾
[موسی] گفت: مرا بهخاطر فراموشیام مؤاخذه مکن و کارم را بر من دشوار مساز.
قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًۭا ﴿٧٢﴾
[او] گفت: نگفتم که تو هرگز نمیتوانی در کنارم شکیبایی کنی؟
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا رَكِبَا فِى ٱلسَّفِينَةِ خَرَقَهَا ۖ قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا ۖ لَقَدْ جِئْتَ شَيْـًۭٔا إِمْرًۭا ﴿٧١﴾
پس به راه افتادند تا آنکه سوار کشتی شدند. [بنده خدا] کشتی را سوراخ کرد. موسی گفت: آیا آن را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی؟ بهراستی کار ناپسند و خطرناکی انجام دادی!
قَالَ فَإِنِ ٱتَّبَعْتَنِى فَلَا تَسْـَٔلْنِى عَن شَىْءٍ حَتَّىٰ أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًۭا ﴿٧٠﴾
[او] گفت: پس اگر از من پیروی میکنی، درباره هیچ چیز از من مپرس، تا خودم در مورد آن سخن بگویم.
قَالَ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ صَابِرًۭا وَلَآ أَعْصِى لَكَ أَمْرًۭا ﴿٦٩﴾
[موسی] گفت: اگر خدا بخواهد، مرا شکیبا خواهی یافت و هرگز از فرمانت سرپیچی نخواهم کرد.
وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَىٰ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِۦ خُبْرًۭا ﴿٦٨﴾
و چگونه بر چیزی که بر آن آگاهی نداری، صبر خواهی کرد؟
قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًۭا ﴿٦٧﴾
[او] گفت: تو هرگز نمیتوانی در کنار من شکیبایی ورزی.
قَالَ لَهُۥ مُوسَىٰ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًۭا ﴿٦٦﴾
موسی به او گفت: آیا اجازه میدهی که از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو آموخته شده و مایه رشد و هدایت است، به من نیز بیاموزی؟
فَوَجَدَا عَبْدًۭا مِّنْ عِبَادِنَآ ءَاتَيْنَـٰهُ رَحْمَةًۭ مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَـٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًۭا ﴿٦٥﴾
پس بندهای از بندگان ما را یافتند که رحمتی از جانب خود به او عطا کرده بودیم و دانشی از سوی خود به او آموخته بودیم.
