en
Feedback
•مَعنـي•

•مَعنـي•

Open in Telegram

توسط ادمین اداره میشود.

Show more
2 475
Subscribers
+224 hours
+17 days
+1630 days
Posts Archive
هر تار زلف ِدوست به یک جاست متصل؛! قلبم جدا گرفت و زبانم جدا گرفت... •معنی•

تیره بختان ِ تو را حوصله‌ی زلف کجاست!!؟ خط نوشتیم که یارب برسان خالَـــش را... •معنی•

Repost from •مَعنـي•
‌ چون‌بودوچون‌گذشت؟ به مطلب همین بس است گوساله ای به مطبخ دوزخ روانه شد . . . •معنی•

بپیچد زوزه‌یِ ما هم به دشتِ کربلا یک شب.. /معنی

جَلدِ علیست، لیک ندارد تعارضی از جبرئیل اگر بِکِشَد شاه‌پَر علی.. •معنی•

📍نجف
📍نجف

آموخت تا که عطر ز شیشه فرار را آموختم فرار ز یاران به یار را ... •معنی•

أکتب اَسامینه یَدَرب العَشگ ..

صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِاللهِ الحُسَین‌ چنان گذشت ز خون تو روزگار دنی که خون گذشت ز ایوان خسرو مدنی کجا رسید سرانجام آن لباس شریف چه ها گذشت بر آن تن بدون پیرهنی لباست از اثر تیر آنچنان ماند که جای مانده ز هر کوک سوزنی ز زنی غلام بیت گلوسوز ناصرالدینم که همطراز ندیدم به شأن او سخنی تو آن حسین غریبی که ظهر عاشورا جهان مصالحه کردی به کهنه پیرهنی •معنی•

به بزم باده به جز دست های رفته به زنجیر چه میرود به سَر ِدختر ِشراب ندیده... •معنی•

پس از حسین کَز او خوب تر تراب ندیده چه ها گذشت به زن های آفتاب ندیده... •معنی•

-۶۹- كم آمده است مرغ دلم آب و دانه اش خال لبت كجاست كه گيرم نشانه اش دستت نرفت در كمرم آنقدر كه شمر پيچيد دور گردن من تازيانه اش آتش بگيرد ای پدر ای كاش سر به سر بازار شام و روسری بچه گانه اش سنگ عقيق تو به دكانِ كوفه بود بر سنگ بسته باد دكان و دهانه اش نيمي به شعله سوخت و نيمي به باد رفت زلفی كه بود دست ابالفضل شانه اش دختر پدر پرست بُوَد منع من نكن دختر دلش خوش است به بوس شبانه اش يادم نرفته است درختي كه بين راه رخساره ی تو بود چراغ شبانه اش يادم نرفته است كه راهب مسيح شد زآن كُنج لب به كُنج كليسا و خانه اش از راهب و درخت چه كم داشت دخترت آويز اين دلی و بهای بهانه اش روز جزا كه هر كه بيارد عبادتی معنی دلش خوش است به شعر و ترانه اش •معنی•

ای زُلفِ رها در باد مدد ..
ای زُلفِ رها در باد مدد ..

جان‌ در بَدن نداشت که گیرَد زِ دستِ شِمر آری کریم بود، ولیکن توان نداشت .. •معنی•

حسین جان ... تو کیستی که در غَم از دست دادنت مَردان ما شبیه زَنان گریه میکنند... •معنی•

- دِلآ بســــوز ... •معنی•

فراق گـر نَكُشد می‌كشد تحيرم آخر ز شش جهت نَفست میرسد،حسيـن كجایی؟! •معنی•

چو دست تیغ، ز حلقوم آن جناب گرفت ستاره مُرد و مه افتاد و آفتاب، گرفت.. به غیر قامت زینب که از بلا خَم بود پس از حسین، چه کَس سایه بر رُباب گرفت؟ عزیز فاطمه گودال را مشرف کرد سنان عنان به کف و خولی‌اش رکاب گرفت نه از فرات، نسیمی وزید بر رُخ او نه چَتری از خُنکا، بر سَرش سَحاب گرفت نه اَکبرش به سَر و نِی به بَر علی‌اصغر غم علی ز دل آن جناب، تاب گرفت.. یکی ز پُشت عُقاب و یکی ز آغوشش فَلَک صغیر و کبیرش، چه با شتاب گرفت زبان حال غریبی است حال عَمه‌ی ما که نور از قمر و سِیر از شهاب گرفت ز دست بسته ملولم که بین بزم یزید سَری که قسمت من بود را، رُباب گرفت •معنی•

شهی که کرد کفن بر جنازه‌ی حسنش سپرد دست زمین چون زمانه بی‌کفنش برای یوسف زهرا هزار بار بمیر که بخیه داشت ز دندان گرگ پیرهنش کسی نگفت زنش تازه بچه آورده دلی نسوخت بر احوال طفل بی لبنش عجب حکایت تلخی که خیزران می‌خورد بتی که جای لب مصطفاست بر دهنش شهی که حضرت موساست پاس حرمت او عجب که ردّ عصاست بر حریم تنش دمیده است از آن لعل بوی سمّ ستور دویده‌اند ز بس در میانه‌ی سخنش •معنی•

گویند شاهِ تشنه پناهنده تو بود ....