uk
Feedback
•مَعنـي•

•مَعنـي•

Відкрити в Telegram

توسط ادمین اداره میشود.

Показати більше
2 378
Підписники
+324 години
+157 днів
+9230 день
Архів дописів
Repost from •مَعنـي•
گُم کرده‌ام جواهر خود را به موج خون زینب بیا به همت هم جست‌جو کنیم ... •معنی•

۳۳۳ | علـی جان .. تو یک طرف، هــزار پـری رو به یک طرف سنگین شده‌است با تو ترازو به یک طرف هر گوشه از رُخت زده ساز مخالفی.. چشمت به یک طرف و ابرو به یک طرف •معنی•

ندارم دست و پایی تا عروسی را بگردانم حنابندان قاسم شد قبولم کن به قربانی.. •معنی•

قد کشید و بلند بالا شد تا فلک پر زد و مسیحا شد به همین قدر اکتفا فرمود بند کفش اش نبست و موسی شد آب و آیینه را خبر بکنید رخ داماد عشق زیبا شد صبح پایش رکاب را پس زد عصر قدش چو قد آقا شد چند ابرو اضافه بر رخ داشت یا سم اسب بر رخش جا شد؟ ارباً اربا شد از درون بدنش این حسن زاده پور لیلا شد سخت پیچیده است پیکر او علت مرگ او معما شد قاتلی دور دست خود تاباند زلفش از پیچ بس چلیپا شد دست خط پدر غمش را برد یک دهه پیش از این گره وا شد بازویش زیر سم مرکب رفت دست خط مبارکی تا شد سر مپیچ از عمو بده بوسه گردنت گر چه بی مدارا شد رو به قبله کند چگونه تو را بندهایت ز یکدگر وا شد •معنی•

photo content

السلام‌علیک‌یاعبدالله‌‌بن‌الحسن-ع شمسی و روی زمین با روی ماه افتاده‌ای تا اذان مانده چرا در سجده‌گاه افتاده‌ای سینه تنگ و عرصه تنگ و غربت تو می‌کشد زیر دست و پای دشمن بی سپاه افتاده‌ای گفت بابا دست خود را حائل رویت کنم راست گفته مثل زهرا بی پناه افتاده‌ای ای عمو از خیمه می‌آیم کمی آرام باش از چه با زانو به سوی خیمه راه افتاده‌ای خوب معلوم است از پیشانی و ابروی تو با رخت از روی مرکب گاه گاه افتاده‌ای در دل گودال جای ماهرویی چون تو نیست یوسف زهرا چرا دربین چاه افتاده‌ای من به هل من ناصر تو آمدم در قتلگاه آمدم دشمن نگوید از نگاه افتاده‌ای •معنی•

نهان از چشم مردم باز بوسیدم دهانت را... •معنی•

زلفت زپیچ و تاب فزونش طناب شد یک حلقه ده که قلب گلوی من آب شد یک قطره اشک بهر تو بحر طویل گشت یک ذره از فضیلت تو صد کتاب شد از آتش تو شکوه به افلاک ریختم یک قطره از شکایت من آفتاب شد شمعم به پیچ کوچه شبیخون ز باد خورد یا رب حسین را برسان، شب خراب شد یحیی شدن چه داشت که عیسی شدن نداشت؟ طشت آمد و فلک دلش از غصّه آب شد «دستم نمی‌رسد که دل از سینه بر کنم» زیرا بلندی دل ما زآن جناب شد جولان چشم مست تو تیغ از سپر گرفت جمعی هلاک گشته و جمعی جواب شد تحویل سال سوختگان از محرّم است یعنی حسین عید خدا انتخاب شد عاشق چو مرد گریه زچشمش نمی‌رود اشکم برای مجلس ختمم گلاب شد وقتی خدا به حشر بگوید چه داشتی سر بر کند حسین و بگوید حساب شد •معنی•

مادر به اشک روضه مرا داده است شیر در شیرم آب کرده ولی سود با من است •معنی•

تحویل سال سوختگان از محرّم است؛ یعنی حسین عید خدا انتخاب شد... •معنی•

| وصلی الله علی الباکین علی الحسین |

Repost from •مَعنـي•
‌ •معنی•

یاعلي.. شکار تربیت کیستی که این همه خوبی؟ غرور، کامل و دل سنگ و ناز بی‌حد و سر خوش •معنی•

مرا شأنی که مخفی مانده‌است از انبیا این است نمی دانم که در جنت کدامین است دربانش.. •معنی•

photo content

گر فخر می‌فروشی بر بندگیش بفروش در کیش ما نیاز است بی‌پرده ناز بی او •معنی•

Repost from •مَعنـي•
[ عالیجناب کیست، بِجز مرتضی‌علي ]

شبی ز برج اسد بر گدای خویش نظر کن .. •معنی•

یاعلـي/