549
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-530 days
Posts Archive
جزئیات روز دوم از چالش بازگشت به گوهر:- هرچه به ذهن میآید بنویس، حتی اگر ناپخته، ترسناک، عجیب یا تکراریست. - بدون اینکه تلاش کنی «خوب» به نظر برسی. این یادداشت فقط برای توست. - از احساسات، باورها، شکها، تضادها، تنبلیها، امیدها، ترسها، و حتی نقابهایی که میزنی بنویس.
سؤالات کمکی (در صورت گیر کردن):آیا تصویری که از خودم دارم، همان چیزی است که واقعاً هستم؟ در لحظات سکوت، من بیشتر با چه افکاری روبرو میشوم؟ از چه چیزی در خودم میترسم؟ چه چیزهایی را پنهان کردهام؟ صدای واقعی من کیست؟ نه صدای تربیت، نه تقلید، نه ترس. چه بخشهایی از خودم را پنهان میکنم تا دیگران دوستم داشته باشند؟
🌱 روز دوم | نوشتار خام: آینهی بیپرده
سلام به گوهرنشینهای در مسیر 🌀
امروز نوبت روبهرو شدن با یکی از دشوارترین آینههاست: خودِ بیپردهات. نه اونطوری که دوست داری باشی، نه اونطوری که باید باشی، نه اون تصویری که به دیگران نشون دادی. فقط اون چیزی که واقعاً هستی، همین حالا. با همهی نور و تاریکیاش.
تمرین امروز:یک صفحه بنویس. با صداقت کامل. با این جمله شروع کن:«من الان، واقعاً چی هستم؟» اجازه بده قلمت بگه، نه مغزت. اجازه بده واژهها بتراوشن، حتی اگه تلخ یا ناپختهن. لازم نیست زیبا باشه. فقط لازمه که واقعی باشه. نترس از تاریکی. تاریکی اگر دیده بشه، راهنما میشه. 💬 اگر دوست داشتی، یک جمله از نوشتهات رو به برام بفرست @readmymindherebot تا با بقیه به اشتراک بذارم. شاید صدای تو، چراغی باشه برای کسی دیگه. با عشق، تا فردا..
🌀 نکتهٔ عمیق:
ما با مصرف معنویت، معنوی نمیشویم. ما با نشستن در خلأ، در بیحرکتی، در پذیرشِ آنچه هست، به خودِ واقعیمان نزدیک میشویم.تو نیازی به پُر شدن نداری فقط باید اجازه بدهی تهنشین شوی.
جزئیات روز اول چالش:۱. روزهی محتوایی بگیر. یعنی برای ۲۴ ساعت: هیچ کتاب، پادکست، کلیپ انگیزشی، ویدئوی خودشناسی، کانال رشد فردی و… نبین یا نخوان. موبایل را فقط برای کارهای ضروری استفاده کن (نه اسکرولکردن بیهدف، نه جستوجوی معنوی!) ۲. فقط زندگی را مشاهده کن. وقتی مینشینی چای بخوری، فقط چای بخور. وقتی در خیابان قدم میزنی، فقط راه برو. به پرنده، باد، اتوبوس، نور خورشید، رنگ برگها نگاه کن. بیتحلیل. بیفکر.
یادداشت آزاد شبانه (پیشنهادی):در پایان روز، یک صفحه بنویس: امروز بدون ورودیهای فکری بیرونی، چه چیزی درونم فعال شد؟ آیا ذهنم بیقرار بود یا در آرامش؟ چه چیزی برام سخت بود؟ چه چیزی برام تازه بود؟
🌱 روز اول | سکوت آگاهانه: روزهی محتوا
سلام به همراهان این سفر درونی 🌀
ما امروز قدم اول رو برمیداریم. نه به سمت بیشتر دانستن، بلکه به سمت «کمتر پر کردن». ما قراره بهجای مصرف، به تماشا بایستیم. بهجای مطالعه، به تجربهی مستقیم برگردیم.
تمرین امروز:برای یک روز کامل، خودت رو از همهی محتوای بیرونی معنوی قطع کن. نه پادکست، نه کلیپ، نه کتاب، نه متن انگیزشی، نه پیجهای خودشناسی. فقط خودت باشی و زندگی. صداها که ساکت بشن، صدای درونت شنیده میشه. ✍️ اگر خواستی، این سوال رو برای خودت بنویس: وقتی صدای بیرون خاموش شد، درونم چه چیزی زمزمه کرد؟ تا فردا...
۲۱ روز بازگشت به گوهر | زیستن آگاهانه، خام، بینقابقراره با هم یک تجربهی متفاوت و عمیق رو شروع کنیم. یک سفر درونی به سمت خود اصیلمون. ما تو این ۲۱ روز نه دنبال جملههای قشنگیم نه دنبال خودسازی شتابزده. دنبال لمس کردنِ چیزی هستیم که همیشه با ماست ولی توی شلوغی ذهن و محتواها گم شده: خودِ بینقاب، حضور بیواژه، حقیقت بیپیرایه.
چجوری پیش میره؟هر روز صبح یک تمرین ساده ولی عمیق اینجا براتون گذاشته میشه. تمرینها برای فکر و احساس و بدن طراحی شدن. میتونی تجربهت رو به اشتراک بذاری یا فقط برای خودت انجامش بدی. مهم نیست تا حالا چقدر کتاب خوندی یا نخواندی؛ فقط کافیه حاضر باشی. اگر حس میکنی وقتشه که به گوهر واقعی درونت برگردی، با ما همراه شو 🔔 شروع از فردا صبح. 「T.me/readmymindhere」
این پادکست رو از دست ندید خیلی میتونه در مسیر آگاهی و شناخت کمککننده و مؤثر باشه..
من آگاهی هستم؛ بیشکل، بیمرز، بیوابستگیمن آن نیستم که میبینی. نه تنم نه فکرم نه حتی احساساتی که میگذرند. من آگاهیام. هستیِ ناب، آگاه به بودن خویش. پیش از آنکه واژهای بیاید، پیش از آنکه جهان معنا پیدا کند، من بودهام. در پسِ هر تجربه هر فکر هر تصویر، حضوری هست که فقط «میداند». حضوری که لازم نیست دیده شود، چون خود سرچشمهی دیدن است. من شکل ندارم چون اگر میداشتم محدود بودم. من مرز ندارم چون اگر میداشتم جدا بودم. من یکی نیستم اما منفردم. در من همه چیز پدید میآید بی آنکه مرا محدود کند. اندیشه، تنها موجیست روی سطح سکون من. رنج، تنها ابریست گذرا در آسمان حضورم. آگاهی، خانهی اصلی من است جایی که نه آیندهای تهدیدم میکند نه گذشتهای میفرساید. اکنون، تنها جایگاهیست که میتوانم حقیقتاً باشم. وقتی خودم را از قالبها آزاد میکنم، از نقشها از اسامی از تصاویری که برای تعریف خود ساختهام، چیزی نمیماند جز این هستیِ خالص. و همین بودنِ خالص، تمام معناست. من نیازی به اثبات ندارم. من، هستم.
وقتی ظرف وجودت لبریز از آگاهی شد، دیگه آسیب پذیر نیستی مگر اون قسمت از وجودت که خالی از آگاهی است.
«زیرزمین» نمادی از حالتهای روانی و ذهنی است که فرد را از رشد و پیشرفت بازمیدارد؛ جایی که ترس، تردید، احساس بیارزشی و ناتوانی حاکم است. مخاطب ترغیب میشود تا از این وضعیت خارج شود و بهجای پنهان شدن در سایهها، با نور آگاهی و شجاعت به سوی زندگی اصیل و پربار حرکت کند.
دعوت این ویدئو، دعوت به نور است، نه در معنای شعاریاش، بلکه در تجربهی زیستهی انسانی که با شجاعت، از تاریکی آگاه میشود. از ترسهایی که سالها پنهانشان کرده، از خاطراتی که نپذیرفته، از رنجهایی که انکارشان کرده. آگاهی یعنی بالا آمدن از زیرزمین، حتی اگر نوری که میبینی، ابتدا چشمهایت را بسوزاند.
Repost from _
این حقیقت که هیچکس نمیداند من کجا هستم، تنها خوشبختی من است. کاش میتوانستم این را برای همیشه ادامه دهم! این بسیار عادلانهتر از مرگ خواهد بود. من در هر گوشه از وجودم، حتی در ناشادیام، تهی و بیهودهام.
- کافکا
از هر تعلقی که گذشتم، تواناتر شدم. هر روز چیزی را ترک کردم و هر روز چیزی مرا ترک کرد. با هر ترکی، خاکِ تنم تَرَکی برداشت و چیزی از آن رویید،پ. بالی شاید کوچک و شفاف و نامرئی. پریدن با پرهایی ناپیدا مرا بی پروایی آموخت. آخرین تمنایم سنگی است سهمگین که بر شانه هایم چسبیده است، باری که قرن هاست به ناگزیر هر زنی آن را برده است. فردا آن را از شانه هایم پایین خواهم گذاشت زیرا که در این کوله پشتی، توشه نیست؛ تقاضا و تمناست و آدمی زیر بار تقاضاها و تمناهایش تلف خواهد شد. رهیدن، رنج بسیار دارد اما پاداشی نیز دارد که آن رنج را التیام می بخشد. چه ناچاری دلپذیری است که راه رستگاری جز از گذشتن نمیگذرد.
