549
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-530 days
Posts Archive
استادان بزرگ میگویند: «لازم نیست به دنبال حقیقت بگردی. فقط وابستهی نظرات خویش نباش. همین کافیست.» معنای این گفته این است: «با ذهن و ذهنیت خویش همذاتپنداری نکن. آنچه تو هستی، یعنی حقیقت تو، فراسوی ذهن و ذهنیت توست. حجاب تعصب و تحجر را از روی حقیقت خویش بردار، حقیقت نورانی تو عیان میشود.
کتاب «زمینی نو» (A New Earth) نوشتهی اکهارت تله، اثری ژرف و تحولآفرین در حوزهی رشد معنوی، خودشناسی و بیداری آگاهی انسانی است. این کتاب نه فقط برای خواندن، بلکه برای زیستن نوشته شدهاست.اکهارت تله در زمینی نو مخاطب را دعوت میکند تا از خواب ذهن و سلطهی ایگو (نفس خودساخته) بیدار شود، و آگاهیای تازه و عمیق را تجربه کند، آگاهیای که ریشه در اکنون دارد و متصل به جوهر ناب هستیست. این کتاب، یا وضعیتِ آگاهیِ تو را عوض خواهد کرد، و یا اینکه اصلاً به درد نمیخورد. این کتاب، تنها کسانی را بیدار میکند که مستعدِ بیداریاند. البته، همه هنوز مستعدِ بیداری نیستند، اما بسیاری در آستانهی بیداری قرار گرفتهاند.
Repost from تپهیِپروانهها
اگر در جایگاه ِ عشق باشید هیچ دردی به شما وارد نخواهد شد، درد را تجربه میکنید.
گاهی اوقات وقتی در روزهای سیاه خود هستید، فکر میکنید دفن شدهاید اما در واقع شما را کاشتهاند.
ببخش کسانی را که نمیدانستند چگونه تو را دوست بدارند، آنها به تو دوست داشتن خودت را آموختند. ببخش کسانی را که رفتار شایستهای با تو نداشتند، آنها احترام و مراقبت از خودت را به تو آموختند. ببخش کسانی را که رویاهایت را باور نداشتند، آنها تو را به سوی خودباوری و خودانگیختگی سوق دادند. ببخش کسانی را که نخواستند از تو حمایت کنند، آنها به تو کمک کردند تا خودت را قوی کنی. ببخش والدینت را اگه نتوانستند آنگونه که باید به تو عشق بورزند، آگاهی و دانش آنها به همان اندازه بود. و سپس ببخش خودت را اگر از افراد اشتباه انتظار عشق و آرامش داشتی.
تمام آنچه خواندی مراحلی از شفای روح توست. به ازای هر یک نفری که میبخشی، قسمتی از وجود خود را شفا میدهی. با بخشش در قلبت برای ورود عشق و نور جا باز خواهد شد و تو به سوی کمال حرکت خواهی کرد.
Om Gam Mantra (1hr) - Clearing energy & remove blockages - Malte Marten & Chantress Seba
تو پیش از آنکه پرسش باشی، پاسخ بودی.
پیش از آنکه دیده شوی، نور بودی.
پس اگر میخواهی بیابی،
در خودت بجو،
در آتش درونت.
هربار که معنی زندگی را فهمیدم به قلم دنیل مارتین کلاین
خلاصه کتاب: در کتاب «هر بار که معنی زندگی را فهمیدم، عوضش کردند» بسیاری از فیلسوفهای کلاسیک و مدرن، از اپیکور گرفته تا کامو، همه دور هم جمع شدهاند تا درک جدیدی از زندگی و روزمرههای آن به ما بدهند. «دانیل مارتین کلاین» در این کتاب با استفاده از تجربیات و دانش آکادمیک خود سعی کرده چهرهی جدیدی از فلسفه را به مخاطبان نشان دهد. در این کتاب بیشتر تمرکز نویسنده، روی فلسفهی غرب است و از فلسفه و مکاتب شرقی چندان حرفی نزده است، به جز اشاراتی کوتاه به بودا و عرفان شرقی. کلاین با این که تمام تلاشش را میکند تا از طریق منطق و عقل به معنای زندگی دست پیدا کند، باز هم به مسائل معنوی میرسد. به همین دلیل در کتابش ردپای مذهب و آیینهای مختلف هم دیده میشود. تا جایی که فیلسوفهای مدرنی که به خدا اعتقادی ندارند را نقد میکند و جوابیههای محکمی به این افراد میدهد. درواقع جستجوی معنا و مفهوم زندگی، هدف اصلی نویسنده و انگیزهی او برای نوشتن این کتاب است.
تو را بوسیدم در لبهای زخمی، تو را بوییدم در چوب خشک صلیب، و دانستم: هرکس که عشق ورزد، تو را شناخته است و هرکه ببخشد، از تو سخن گفته است. تو را نه در طنین ناقوس، نه در بانگ مؤذن، که در سکوت دل بیدار یافتم. نه در نقش آسمان، نه در کتاب و محراب، که در فروغی که از چشم کودک برمیتابد، و در آتشی که در دل عارف میسوزد، تو را شناختم.
تو آني که پیش از آغاز بودی و پس از فرجام نیز خواهی بود. در تو هیچ ظلمت نیست و هرکس که به تو روی آورد، از تاریکی رهیده شد. من که فرزند انسان خوانده شدهام، تو را نه بر تختی زرین، که در دلهاي شکسته یافتم. تو در آغوش مادران بی پناهي، که اشکشان را تو خود پاک میکنی. و در لبخند کودکی که از نان خویش میبخشد، آشکار میشوی. تو نه آن خدای خشمآلودی که شمشیر میطلبد، که خدای مهری، که حتی از دشمن نیز نمیپرسد، چرا؟
