الموت من
Open in Telegram
جهت ارسال عکس و ارتباط با مدیریت سایت و کانال الموت من لطفا روی لینک زیر کلیک کنید @shirzad_th
Show more1 821
Subscribers
-124 hours
+37 days
+1830 days
Posts Archive
1 821
اریکین چکه
قسمت هفتم
کودکی ام جلوی چشمانم پرمی کشد و ناپدید می شود. دوستانی که با من در چمن غلت کودکانه می زنند و شادی کودکانه شان فضای اریکین را پر کرده همان هایی هستند که باهم قد کشیدیم وبزرگ شدیم البته آنها بیش تر قد کشیدند و در دوران نوجوانی مدل شیطنت هامون عوض شد.
وسط چمنزار می نشینم و خودم را در عالم رویا غرق می کنم شاید دوباره برگردند..همچنان در خیال سیر می کنم. نگاهم از چمنزار آرام آرام سُر می خورد و از روی سنگ های بزرگ در چشم انداز مقابل می گذرد و روی چیزی پشت یک سنگ متوقف می شود. دوشاخ در هوا تکان می خورند. شاخها از پشت سنگی ظاهر می شوند. صدای زنگوله ای در فضا می پیچد. بزی جلوی گله حرکت می کند و کم کم پشت سرش بزهای گله یکی یکی پیدایشان می شود.گله آرام آرام به چشمه نزدیک می شود. مردی میانسال که سفره ی پارچه ای را با طناب پشتش بسته و کتری آتشی سیاه رنگی را حمایل سفره کرده عقب گله حرکت می کند.چوب دستی اش را که با دو دستش به پشتش حمایل کرده آزاد می کند و محکم به سنگ می کوبد . صدا لای سنگ های درشت می پیچد. چند بز که راهشان را از گله جدا کرده و مسیر سربالایی را پیش گرفته اند با صدای چوبدستی و هی هی چوپان شستشان باخبر می شود و سریع به جمع گله می پیوندند. بزی در عقب گله می لنگد. چوپان با دو دستش گردن و کمر بز را می گیرد و کمکش می کند گله را همراهی کند.بزها سریع خود را به نهر آب می رسانند پوزه شان را به آب می مالند و شکمی سیر از آب زلال چشمه می نوشند. بزی سیاه که دور پاچه اش سفید هست و بزی قهوه ای رنگ با پیشانی سفید شاخهایشان را به هم می مالند. دور خیز می کنند محکم شاخ ها را به هم می کوبند. لحظاتی در همان حال متوقف شده و زیر چشمی همدیگر را ورانداز می کنند. دوباره دور خیز می کنند. چوپان سنگی به طرف آنها پرت می کند " صاحب مرده ها "
جنگ نیمه کاره تمام می شود. بعد از رفع تشنگی بزها یکی یکی زیر سایه ی سنگ ها می خزند به نقطه ای خیره می شوند و با چشمانی خمار شروع می کنند به نشخوار کردن.
ادامه دارد ....
https://t.me/alamoteman
1 821
اطلاعيه قطع جریان گاز روستاهای بخش الموت شرقی
🔺️ جریان گاز در روستاهای بخش الموت شرقی از صائین کلایه تا کوچنان، روز یکشنبه مورخ ١۵ شهریورماه از ساعت ٩ صبح لغایت ٢٠ قطع خواهد بود.
سایت الموت من
https://t.me/alamoteman
1 821
ماجراى استقرار مردم در قلعه الموت براى مقابله با دشمن
ا محمدعلى حضرتى، بژوهشگر تاريخ
سایت الموت من
https://t.me/alamoteman
1 821
خواهم بنوشانی ز مِی تا من بیابم کام را
یک جرعه ای نوشم ز آن یا کُلِّ مِی در جام را
گویند ز مِی مستی خزد هشیاریَت را می برد
مستی بُوَد بهتر ز عقل تا گسترانی دام را
آن زاهد ظاهر پرست گیرد به کیشم عیب ها
حاصل نگردد عاشقی ناپختگانِ خام را
صوفی ندارد درکی از دنیای عشقِ عارفان
تکفیر و تعزیری کند او پیر دُرد آشام را
ای آنکه تهمت می زنی بر عارف باده پرست
مستان به جان خود خرند هر تهمت و دشنام را
حال دل یک زنده را یک مرده کِی داند که چیست
جاوید گرداند خدا آن زنده ی خوشنام را
بی دل شو و مستی کن و برپا نما بزمی ز عیش
ورنه ببازی زندگی زآغاز تا فرجام را
خواهم که دیوانه شوم تا غصّه ها را بر کنم
شادی کنم من دائما از صبحدم تا شام را
پرواز کن در آسمان آزاد از بند و قفس
شاهین ندارد حال یک مرغ اسیر و رام را
در راه عشق آرام رو زیرا در آغاز رَهی
آیا رسد بر مقصدش کو می شتابد گام را ؟
گر تو بگردی پهلوان مانند رستم در جهان
این لطف حق باشد که چون داری نشانی سام را
گر عشق ورزی بر خدا ور مهر ورزی بنده را
تا آسمان بالا بری سقفِ دعا و بام را
در بوستان عاشقی هر کس قدم بنهاد او
بیند کنارِ خارها گلبوته و گلفام را
هرگز نباشد ارزشی هم ارز عرفان هوش دار
جایی مده بر کنج دل نامحرمان عام را
او مهربان باشد به تو گر مؤمنی یا کافری
نتوان قیاسی مهر او حتی به مهر مام را
گر مهر و نیکی و صفا از خود بفرستی به پیش
دادی به رَب بالاترین قرضِ صواب و وام را
علی کریمی کلایه
۱۴۰۵ _ ۰۴ _ ۱۷
https://t.me/karimikelayeh
1 821
دکتر مراد عنادی در گفت و گو با برنامه رادیویی «سلام صبح بخیر»:
همافزایی ثبت جهانی قلعه الموت با رویداد «ایران جان»؛ فرصتی راهبردی برای توسعه متوازن قزوین
🔹ادامه این مطلب را در سایت بخوانید.
سایت الموت من
https://t.me/alamoteman
1 821
عمارت نگار؛ ظرفیت تازه گردشگری و اشتغال در محور الموت/ ظرفیت اشتغال ۲۰۰ نفری «عمارت نگار» با تکمیل مجتمع گردشگری
🔹ادامه این مطلب را در سایت بخوانید.
سایت الموت من
https://t.me/alamoteman
1 821
اریکین چکه
قسمت ششم
لب های خشکیده ام را با زبانم مرطوب می کنم. تشنگی بی اختیار پاهایم را به سمت چشمه می کشاند. مسیر نهر آب را دنبال می کنم.چندمتر جلوتر مارمولکی به محض دیدن من از روی تخته سنگی می گریزد و لای سنگ چین های مزرعه ناپدید می شود.لحظه ای سرش را از فضای بین سنگ های سنگ چین بیرون می آورد و خیره نگاهم می کند. خم می شوم سنگی بر می دارم سمتش پرت میکنم. سرشرا سریع می دزدد .دوباره سرش را از لای سنگ ها بیرون می آورد .حیوان انگار بازی اش گرفته. وانمود می کنم کاری باهاش ندارم. درچشم بهم زدنی سنگی دیگر برمیدارم و نشانه می روم .قبل از اینکه سنگ به هدف بخورد با چابکی تمام لای سنگ ها قایم می شود. قیدش را می زنم. گام هایم را سریع برمی دارم و خودم را به چشمه می رسانم . چشمه ای صاف و زلال که ازبین دو سنگ می جوشد.آبی به صورتم می زنم. ظرفی برای نوشیدن آب پیدا نمی شود.
گر نبوَد مشربه از زر ناب
با دو کف دست توان خورد آب
چند مشت از آب گوارای چشمه می نوشم .دلم خنک می شود. جان تازه ای می گیرم. روی سنگ صافی آنطرف چشمه می نشینم. سکوت رخوت آلود این وقت روز آدمرا در تنهایی خودش فرو می برد. غرقدر عالم تنهایی ام ، به چمن آنطرف چشمه زل زده ام. چند کودک از قسمت فوقانی سبزه غلت زنان درهم می لولند و باصدای بلند می خندند. پشت سنگی در بخش تحتانی چمن بند می آیند. دوباره شادی کنان این کار را تکرار می کنند. نگاهم روی کودکی ام چسب می خورد. همان پسربچه ای که پیراهن کشی با آستین های نخ نما و شلوار وصله دار و جوراب های پاره پوره و لنگه به لنگه داشت. دلم لک می زند به جمعشان ملحق شوم . آرام از روی سنگ صاف برمی خیزم ، چندگام به جلو بر می دارم .نزدیک می شوم ؛ اما بدون کمترین توجه ای به من در شادی کودکانه غرق هستند. برای لحظه ای من و کودکی ام چشم تو چشم می شویم. خیز برمی دارم بغلش کنم. از زیر دست هایم مثل نسیمی آرام رد می شود.به خودم که می آیم می بینم تک وتنها ، متعجب و سرگردان وسط چمنزار ایستاده و دنبال دنیای گمشده ام یعنی کودکی ام می گردم.
ادامه دارد ....
https://t.me/alamoteman
1 821
.
#الموت_زیبا
شبهای تو مهتابترین جلوهی رویاست
فردای تو فرخندهترین فصل شکوفاست
امواج "پریشان"م و دلشورهی البرز
چون قلب #اُوانت تپش تابش یوگاست
تاریخ تو آیین من و خاک تو قبله
سوی تو عبادات دلم لازمالاجراست
شور شریانت نفس سبز بهشت است
مضراب نفسهای تو از ساقهی طوباست
آنجا که منم از من و من هیچ خبر نیست
آنجا تویی و "تو" همه جا هست و هم اینجاست
خاک تو گهربارترین گنج جهان است
گلخندهی چشمان تو مهتاب تماشاست
#زیبا_حسینی_جیرندهی
https://t.me/alamoteman
1 821
آموزش #گویش_الموتی،سایت الموت من،دوستان این گویشها در روستاهای مختلف با قرار دادن ضمه،فتحه و یا کسره تلفط می گردد.لطفا شما با گویش روستای خود تلفظ کنید.
https://telegram.me/alamoteman
1 821
🌤گوش کن به موسیقی دلنواز نسیمی که از کوهها ودشتهای الموت برایت مینوازد و دلواپسی ها را تا میتوانی به آب چشمه ها بسپار
مطلب:فریبا خانی
🌹 🍃🌺🍂
سایت الموت من
https://t.me/alamoteman
1 821
آیا به همان اندازه که مادر بزرگ عاشقمان بود و با دستهای چین و چورکش قربون قد و قامتمان میرفت به همان اندازه دوستش داریم؟؟؟ عایا
روستای لات
عکس: مهدی رشوند
✍فریبا خانی
سایت الموت من
https://t.me/alamoteman
1 821
اریکین چکه
قسمت پنجم
تصویر دوران کودکی و نوجوانی ام که هر روز از این مسیر با گله ی کوچک بزغاله میرفتم تا آنها را به " منگلو" برای چرا ببرم مقابل چشمانم رژه می رود. خودم را با یک پیراهن کش نخی تابستانی که نوک آستین هایش نخ نما شده می بینم. چوب دستی کوچکی دستم دارم و شلوار وصله داری که ساییدگی و پارگی زانوها با وصله رفو شده پا کرده ام. موی سر سیاه کوتاه که تا قسمت فوقانی پیشانی را پوشانده و صورتی پهن که روی گونه ها بدلیل آفتاب سوختگی پوسته پوسته شده نشانگر رنج و سختی ای هست که زود در وجود من و همسالانم لانه کرده .یکی از جوراب های لنگه به لنگه ام در قسمت پاشنه سوراخی دایره ای شکل دارد و از لنگه ی دیگر نوک انگشت شست پا بیرون زده..
بزغاله ی قهوه ای نر جلو و بقیه پشت سرش به خط شده و می روند. مسیر برایشان کاملا آشناست. هر از گاهی بزغاله ی ماده ی سیاه و چابکی قانون گروه را زیر پا می گذارد و برای ناخنک زدن به علف های دو طرف مسیر از خط سیر گله خارج می شود ولی با یک نهیب سریع بر می گردد سر جایش.
بزغاله ی ماده این بار از گله جدا می شود. چند متری از راه مالرو فاصله می گیرد. من و کودکی ام هر دو باهم سمت بزغاله می دویم . بزغاله رمیده و شروع به تاختن می کند. صدای بع بع اش در دشت می پیچد. دشت را پشت سر گذاشته و در سراشیبی آنطرف سر می خورد و در دره ی پسینچال لحظاتی فروکش می کند.سرم را که بر می گردانم نه از گله خبری هست ونه کودکی ام و نه بزغاله ی سربه هوا.
آفتاب درست به وسط آسمان رسیده و بر اثرهرم داغش بخار کم رنگی ازتن دشت متصاعد می شود. زنجره ها می نالند. از روی سنگی در سمت چشمه پرنده ی سیاهی بال می گشاید و اوج می گیرد . خرگوشی از زیر بوته ای بیرون می آید و جست و خیز کنان در مسیر نهر آب بالا می رود . چند متری که جلو می رود مسیرش را تغییر می دهد و بین سنگ های بزرگ و متراکم از نگاهم محو می شود.
ادامه دارد ....
https://t.me/alamoteman
1 821
غزلیات حضرت سعدی غزل شماره ۴۰.... (امروز ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۵) "پاسدار گویش مادری باشیم"
به گویش الموتی برای اولین بار
با صدای مسعود باقری کلایه
جهت حمایت از ما الموت من را به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید.
🍃🌺🍂
https://t.me/alamoteman
1 821
اثری زیبا از استاد نصیری الموتی مسئول انجمن خوشنویسان تنکابن
سپاس از استاد نصیری جهت ارسال و انتشار آثار زیبایشان در الموت من
الموت من:
🍃🌺🍂
@alamoteman 👈 :عضویت در الموت من
💐🌾🍀🌼
1 821
🔴سرمایهگذار هتل الموت: برای ساخت هتل در قزوین ۱۶۰ میلیارد تومان مطالبه شد؛ با رایزنی آن را به ۳۰ میلیارد رساندیم
امیر منصف، سرمایهگذار هتل الموت، در نشست خبری با رسانههای چاپی استان قزوین با انتقاد از هزینههای بالای ساخت هتل در استان اظهار کرد:
🔹 در حالی که ساخت هتل در بسیاری از استانها با ۹۹ تا ۱۰۰ درصد معافیتها همراه است، برای احداث هتل در قزوین ابتدا ۱۶۰ میلیارد تومان مطالبه شد که با رایزنیهای انجامشده این رقم به ۳۰ میلیارد تومان کاهش یافت و پرداخت شد.
🔹وی با تأکید بر اینکه تمامی هزینههای این پروژه به صورت شخصی تأمین شده است، افزود: تمام سرمایهگذاری انجامشده برای ساخت هتل الموت از منابع شخصی بوده و هیچ تسهیلات یا حمایت مالی دولتی دریافت نکردهایم.
سایت الموت من
https://t.me/alamoteman
1 821
💢از هر چیزی و هر کسی که
از شادی شما
می کاهد، دوری کنید،
زندگی بسیار کوتاهتر از آن است که
با احمقها سرو کله بزنید‼️
🌹 🍃🌺🍂
@alamoteman 👈 :عضویت در الموت من
💐🌾🍀
1 821
صدور ۲۰ مجوز گردشگری بینام برای الموت با حضور وزیر کشور
استاندار قزوین گفت: توسعه این منطقه نیازمند زیرساخت و سرمایهگذاری خصوصی است. سرمایهگذاران با اطمینان وارد شوند؛ الموت به مقصد اصلی گردشگری ایران تبدیل میشود و ما پای کار هستیم
سایت الموت من
https://t.me/alamoteman
1 821
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
نغمه شوق پرستوهای شاد
زیبایی خاص الموت من
عکس: بهمن صفری زوارکی
🌹 🍃🌺🍂
@alamoteman 👈 :عضویت در الموت من
💐🌾🍀
