en
Feedback
شایدفرداخودکشی‌کردم.

شایدفرداخودکشی‌کردم.

Open in Telegram

📈 Analytical overview of Telegram channel شایدفرداخودکشی‌کردم.

Channel شایدفرداخودکشی‌کردم. (@ikilmyself) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 10 454 subscribers, ranking 11 373 in the Technologies & Applications category and 29 909 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 10 454 subscribers.

According to the latest data from 09 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -792 over the last 30 days and by -25 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 2.29%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects N/A% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 0 views. Within the first day, a publication typically gains 0 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.

📝 Description and content policy

Channel description not provided.

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 10 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Technologies & Applications category.

10 454
Subscribers
-2524 hours
-1627 days
-79230 days
Posts Archive
موقعیت : بعد از خوندن خاطرات سمی دخترا از خواستگار مذهبیشون: @khatereh
موقعیت : بعد از خوندن خاطرات سمی دخترا از خواستگار مذهبیشون: @khatereh

ناصر آقا راننده اسنپ بود و چند دفعه ای باهاش برا خریدو کارهای دیگم بیرون رفته بودم و بهش اعتماد کردم. تا اینکه یه روز دخترم نفس که 16سالشه خواست از خونمون خیابون طبرسی(مشهد)بره موجهای آبی زنگ زدم به ناصر آقا اگه زحمتی نیست نفس رو برسونید موج های آبی،بعد نیم ساعت نفس با ناصر آقا رفت سمت موج های آبی،ساعت نه شب بود زنگ زدم به نفس گوشیش در دسترس نبود خیلی نگرانش شده بودم،ساعت دوازده شب نفس پیام داد که مامان یه چیزی بهت میگم نگران نشی و به باباهم چیزی نگی،گفتم دختر خبر مرگت معلوم هست کجایی؟گفت مامان من...... ادامه داستان

صلام دخترم ۱۹سالمه اعتراف میکنم وقتی هفت هشت ساله بودم داییم ک خودش اونموقع دوتا بچه داشت هرموقع من خونه تنها میشدم میومد خونه پیشم و خودشو... منم نمیفهمیدم منظورشو ..... یادمه بعد چندبار ک اینکارو کرد یه بار ک داشتم تو اتاقم درس میخوندم اومد تو اتاقم و ... ادامه اعتراف

#اعتراف خونه نامزدم بودم شب بخیر گفتیم ورفتیم تو اتاق.نامزدم عادت داره شبا کلا لخت میخوابه..منم لباسامو دراورده بودم و زیرپتو خزیدم هنوز به دیقه نکشید…😐🔞مشاهده اعتراف

اعتراف میکنم یه بار نود اشتباهی دادم به استادم بعدش... مشاهده‌ ادامه اعتراف

دخترا وقتی میرن لیزر....                مشاهده اعتراف

اعترافات سمی یه ملت اینجاست.😂 @Eteraf
اعترافات سمی یه ملت اینجاست.😂 @Eteraf

رفتم خونه دوسپسرم برا کارای خاکبرسری همینکه وارد شدم سر مانتوم دعوامون شد در حدی بالا گرف که.. ادامه ی داستان

از اسنپ که اومدم پیاده بشم بره خونه نامزدم از بس شلوارم تنگ بود... مشاهده خاطره...

شوهرم اصرار که یه شب برم خونشون بمونم ولی بابام اجازه نمیداد خلاصه بعد چندماه به سختی راضی شد بمونم کنارهم خواب بودیم که 😂😂😂 مشاهده خاطره...

یه شب شوهرم رفت مادرشو برسونه تالار، عروسی دعوت بود بعد چون تالار دور بود گفت فرانک دیگه نمیام خونه میمونم همونجا تا ساعت ۱۱ برمیگردم، گفتم باشه یه کاسه تخمه برداشتمو جلوی تلویزیون لم دادمو همونجا تو حال خوابم برد🥱 دقیقا ساعت ۱۱ صدای چرخیدن کلید درو شنیدم بیدار شدم بعد همسرمو دیدم از پشت شیشه در نگام میکنه و یه لبخندی میزد که همه دندوناش معلوم بود،!!! منم دیگه پا نشدم گفتم الان میاد تو دوباره گرفتم خوابیدم، بعدش که داشت چشمام گرم میشد یدفعه یادم افتاد که...😱 مشاهده خاطره

رفقا از الان به بعد من فقط شوهر مذهبی میخاممممم حوصله ندارم توضیح بدم چرا خودتون خاطرات بخونین میفهمین : @khatereh
رفقا از الان به بعد من فقط شوهر مذهبی میخاممممم حوصله ندارم توضیح بدم چرا خودتون خاطرات بخونین میفهمین : @khatereh

موقعیت : بعد از خوندن خاطرات سمی دخترا از خواستگار مذهبیشون: @khatereh
موقعیت : بعد از خوندن خاطرات سمی دخترا از خواستگار مذهبیشون: @khatereh

ناصر آقا راننده اسنپ بود و چند دفعه ای باهاش برا خریدو کارهای دیگم بیرون رفته بودم و بهش اعتماد کردم. تا اینکه یه روز دخترم نفس که 16سالشه خواست از خونمون خیابون طبرسی(مشهد)بره موجهای آبی زنگ زدم به ناصر آقا اگه زحمتی نیست نفس رو برسونید موج های آبی،بعد نیم ساعت نفس با ناصر آقا رفت سمت موج های آبی،ساعت نه شب بود زنگ زدم به نفس گوشیش در دسترس نبود خیلی نگرانش شده بودم،ساعت دوازده شب نفس پیام داد که مامان یه چیزی بهت میگم نگران نشی و به باباهم چیزی نگی،گفتم دختر خبر مرگت معلوم هست کجایی؟گفت مامان من...... ادامه داستان