شایدفرداخودکشیکردم.
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
📈 تحلیل کانال تلگرام شایدفرداخودکشیکردم.
کانال شایدفرداخودکشیکردم. (@ikilmyself) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 10 282 مشترک است و جایگاه 11 435 را در دسته فناوری و برنامهها و رتبه 30 140 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 10 282 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 17 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -703 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -15 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 2.17% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً N/A% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 0 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 0 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
توضیحی برای کانال ارائه نشده است.
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 18 سپتامبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته فناوری و برنامهها تبدیل کردهاند.
10 282
مشترکین
-1524 ساعت
-1407 روز
-70330 روز
آرشیو پست ها
10 292
ناصر آقا راننده اسنپ بود و چند دفعه ای باهاش برا خریدو کارهای دیگم بیرون رفته بودم و بهش اعتماد کردم.
تا اینکه یه روز دخترم نفس که 16سالشه خواست از خونمون خیابون طبرسی(مشهد)بره موجهای آبی زنگ زدم به ناصر آقا اگه زحمتی نیست نفس رو برسونید موج های آبی،بعد نیم ساعت نفس با ناصر آقا رفت سمت موج های آبی،ساعت نه شب بود زنگ زدم به نفس گوشیش در دسترس نبود خیلی نگرانش شده بودم،ساعت دوازده شب نفس پیام داد که مامان یه چیزی بهت میگم نگران نشی و به باباهم چیزی نگی،گفتم دختر خبر مرگت معلوم هست کجایی؟گفت مامان من...... ادامه داستان
10 292
صلام دخترم ۱۹سالمه
اعتراف میکنم وقتی هفت هشت ساله بودم داییم ک خودش اونموقع دوتا بچه داشت هرموقع من خونه تنها میشدم میومد خونه پیشم و خودشو... منم نمیفهمیدم منظورشو .....
یادمه بعد چندبار ک اینکارو کرد یه بار ک داشتم تو اتاقم درس میخوندم اومد تو اتاقم و ... ادامه اعتراف
10 292
#اعتراف
خونه نامزدم بودم شب بخیر گفتیم ورفتیم
تو اتاق.نامزدم عادت داره شبا کلا لخت میخوابه..منم لباسامو دراورده بودم و زیرپتو خزیدم هنوز به دیقه نکشید…😐🔞مشاهده اعتراف
10 292
رفتم خونه دوسپسرم برا کارای خاکبرسری همینکه وارد شدم سر مانتوم دعوامون شد در حدی بالا گرف که..
ادامه ی داستان
10 292
شوهرم اصرار که یه شب برم خونشون بمونم ولی بابام اجازه نمیداد خلاصه بعد چندماه به سختی راضی شد بمونم
کنارهم خواب بودیم که 😂😂😂
مشاهده خاطره...
10 292
یه شب شوهرم رفت مادرشو برسونه تالار، عروسی دعوت بود بعد چون تالار دور بود گفت فرانک دیگه نمیام خونه میمونم همونجا تا ساعت ۱۱ برمیگردم، گفتم باشه یه کاسه تخمه برداشتمو جلوی تلویزیون لم دادمو همونجا تو حال خوابم برد🥱
دقیقا ساعت ۱۱ صدای چرخیدن کلید درو شنیدم بیدار شدم بعد همسرمو دیدم از پشت شیشه در نگام میکنه و یه لبخندی میزد که همه دندوناش معلوم بود،!!!
منم دیگه پا نشدم گفتم الان میاد تو دوباره گرفتم خوابیدم، بعدش که داشت چشمام گرم میشد یدفعه یادم افتاد که...😱
مشاهده خاطره
10 292
رفقا از الان به بعد من فقط شوهر مذهبی میخاممممم
حوصله ندارم توضیح بدم چرا خودتون خاطرات بخونین میفهمین :
@khatereh
10 292
ناصر آقا راننده اسنپ بود و چند دفعه ای باهاش برا خریدو کارهای دیگم بیرون رفته بودم و بهش اعتماد کردم.
تا اینکه یه روز دخترم نفس که 16سالشه خواست از خونمون خیابون طبرسی(مشهد)بره موجهای آبی زنگ زدم به ناصر آقا اگه زحمتی نیست نفس رو برسونید موج های آبی،بعد نیم ساعت نفس با ناصر آقا رفت سمت موج های آبی،ساعت نه شب بود زنگ زدم به نفس گوشیش در دسترس نبود خیلی نگرانش شده بودم،ساعت دوازده شب نفس پیام داد که مامان یه چیزی بهت میگم نگران نشی و به باباهم چیزی نگی،گفتم دختر خبر مرگت معلوم هست کجایی؟گفت مامان من...... ادامه داستان
