en
Feedback
Both window and mirror

Both window and mirror

Open in Telegram
71
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
هانا آرنت در کتاب میان گذشته و آینده (۱۹۶۱) می‌نویسد: "آن‌گاه که آدمیان در روزگار کنونی، دیگر به اقتضای حقیقت‌ها و آرمان‌هایی که بنیاد جهان دیروز بر آن استوار بود، رفتار نکنند، جهان گذشته از عینیت تهی می‌گردد و به خاطره‌ای دور و محو تبدیل می‌شود." ژان بودریار در وانمود و وانموده‌ها (۱۹۸۱) هشدار می‌دهد: "ما در جهانی زیست می‌کنیم که اطلاعات روز به روز بیشتر می‌شوند اما معنا رو به کاستی نهاده است." حقیقت واقعی دروغ‌ها زمانی عیان می‌شوند که نمی‌توانی تفاوت بین دروغ و حقیقت را بیان کنی‌. بازیکن به‌طرز دردناکی درک می‌کند که حتی در محدوده "بازی"، هیچ حقیقت ثابتی وجود ندارد. همان‌طور که لیوتار می‌گوید، در عصر پست‌مدرن "هیچ روایت فراگیری" نمی‌تواند مسلط باشد و تکثر صداها به بحران معنا می‌انجامد. دستور "خاموش کن" دقیقاً این بحران را در تجربهٔ بازیکن متجلی می‌سازد: آیا حقیقت در کدهای بازی است؟ در تصمیم شما برای خاموش کردن؟ یا در تشخیص بین بازی و زندگی؟ در این دنیا مرزهای میان حقیقت و جعل، واقعیت و شبیه‌سازی تا حد بسیاری ملغمه‌اند؛ همانطور که لیوتار بحران معنا در عصر اطلاعات را با تکثر روایت‌ها و عدم قطعیت نشان می‌دهد. به زبان بودریار، MGS2 در یک فضای فراواقعیت رخ می‌دهد که "شبیه‌سازی‌ها واقعی‌تر از واقعیت" به‌شمار می‌آیند. آن‌گونه که فوکو می‌گوید، هیچ حقیقتی خارج از بازی قدرت وجود ندارد و "هر جامعه نظام حقیقت خود را دارد"؛ دریدا نیز یادآور می‌شود که هر تلاشی برای کشف "حقیقت مطلق" در نهایت خود ساخته و پرداخته ساختارهای زبانی است. معنا هرگز در نقطه‌ای ثابت تولید نمی‌شود؛ مخاطب صرفا تابع قواعدی است که دیگر خودش تعیین‌شان نکرده. اگر حتی در یک محیط شبیه‌سازی‌شده هم هیچ کنترل مستقلی نداریم، حقیقت چه جایی قرار گرفته؟ در نگاه کانتی، فاهمه و عقل، حقیقت را می‌سازند. داده‌ها بدون چارچوب مفهومی ذهن، بی‌معنا هستند. حقیقت نه صرفاً «داده» است و نه به‌سادگی قابل دست‌یابی از طریق حواس یا رسانه‌ها. بلکه باید از درون ذهن انسان، با ساختارهای عقلانی یا مفهومی، شکل بگیرد. "There's no such thing in the world as absolute reality. Most of they call real is actually fiction. What you think you see is as real as your brain tells you it is. I know you didn't have much in terms of choices this time, but everything you felt, thought about during this mission is yours. And what you decide to do with them is your choice."

اونطور که فهمیدم این تم «کنترل حقیقت به واسه کنترل جریان اطلاعات» متال گیر سالید ۲ از دنیای قشنگ نو و ۱۹۸۴ میاد. دومی رو خوندم و می‌دونم چرا اینو می‌گن. ولی اولی رو نه.

فکر کنم باید Brave New World رو بخونم.

سنم کم‌تر بود با این دو بازی آبسس بودم. ولی خب عقلم نکشید برم تحقیق کنم ببینم اسم کاری که می‌کنن دقیقا چیه.

و فکر کنم استنلی پریبل و a begginer's guide متا رفرنس حساب می‌شن. چون هر دو بازی دائم به بازی بودن خودشون اشاره می‌کنن. خصوصا بازی دوم که اصلا دیوار چهارمی وجود نداره که شکسته بشه.

در یکی از لحظات متال گیر سالید یکی از شخصیت ها به رایدن (شخصیت اصلی بازی) می‌گه: «از تلویزیون فاصله بگیر، اگر انقدر نزدیک بازی کنی چشمات ضعیف می‌شه»

"Viewers are reminded that the film itself is only a film" Literally mgs 2.
"Viewers are reminded that the film itself is only a film" Literally mgs 2.

فکر می‌کنی سالیدوس یک ویلن تیپیکاله که رویای به دست آوردن قدرت رو در سر داره. ولی حقیقت اینجاست که همونقدر که جک، اسنیک، نائومی و تمام شخصیت های این جهان در بند هستند، اون هم آزادی‌ای از خودش نداره. و سعی می‌کنه اون آزادی رو به دست بیاره. ولی به طرز خنده داری تلاش سالیدوس برعکس عمل می‌کنه.

متال گیر سالید ۲ تموم شد و:

من در حال ورق زدن کتاب‌های ریاضی دوره کارشناسی:

چند روز پیش داشتم از کتاب حسابان spivak تعریف اپسیلون-دلتا حد رو می‌خوندم و دقیقا داشتم به همچین چیزی فکر می‌کردم. پرش از تعریف دبیرستانی حد به این تعریف رسمی خیلی شوکه کننده بود.

وضعیت روحی آدم خیلی رو مدل نوشتنش و سلیقه‌اش تاثیر می‌ذاره. در ۱۵-۱۶ سالگی که افسردگیم در پیک خودش بود نوشته‌های هدایت و کافکا خیلی برام جذاب بودن. خصوصا اولی، دلیلش هم واضح است. فضاهای تاریک و مالیخولیایی که دارن. حدس می‌زنم که بخش عظیمی از نوشته‌های هدایت نتیجه‌ای از یک بهم ریختگی روانی چند ساعته بودن که اون داستان‌های نقش خالی کردن اون احساسات رو داشتن. این حدس رو از اون جایی می‌زنم که خودم این رو زیاد تجربه کردم. در همون ۱۵-۱۶ سالگی بعضی وقت‌ها یه سری داستان‌هایی می‌نوشتم که دقیقا نتیجه‌ای از همون بهم ریختگی لحظه‌ای بودن که گفتم. و نتیجه فاجعه بود. داستان‌های پوچ و بی معنا که از پایه‌ای‌ترین قاعده‌های نوشتن پیروی نمی‌کنن و خوشحالم که گمشون کردم. و خب چنین اتفاقاتی در دوران کنکور، خصوصا بهمن که با سر خوردم زمین به نوعی بازتولید شد. چندین چنل داشتم که حکم یک‌ جور دفترچه یادداشت رو برای ادمین هاشون داشتن، و‌ نوشته‌هاشون غالبا متن‌هایی شدیدا استعاره محور و خشن بودن که هدفشون بیان دغدغه‌های روانی نویسنده‌شون بود. و خب این مدل نوشتن تو همین دوره خیلی برام جالب بود، و قبل این که متوجه بشم رو نوشتن من تأثیر گذاشت. یک چنل به نام F's journal در اکانت دیگه‌ام زدم که فقط من عضوم، و من تقریبا هر روز تو این چنل می‌نوشتم. چون که تقریبا هر روز به یک مشکل می‌خوردم. کنکور و ناتوانی من برای مقابله باهاش همیشه یک موضوعی برای نوشتن بهم می‌داد. همه اون نوشته‌ها از همون جنسی بودن که توضیح دادم. و خب بامزه است. الان که از اون اتفاقا گذر کردم نه اون استایل نوشتن برام جذابیت قبلی رو داره، و نه دوست دارم نوشته‌های خودم رو در اون چنل بخونم. الان نوشته‌های ساختار یافته‌ای رو دوست دارم که تزش مشخصه و می‌دونه کی باید از آرایه های ادبی استفاده کنه، و کی دست از زیاده گویی برداره.

«اما این اپیزود فاش می‌کند که این سریال هیچ‌وقت درباره‌ی پایان دنیا نبوده است،‌ بلکه درباره‌ی آدم‌هایی است که در آرزوی پایان دنیا هستند. چرا که ناامید شدن و دل بستن به وقوع تاریک‌ترین اتفاقات، خیلی آسان‌تر از مبارزه کردن و امیدوار بودن است. دنیا هیچ‌وقت قرار نبود به پایان برسد. بلکه این انسان‌ها بودند که در جستجوی پیدا کردن بهانه‌ای برای ادامه دادن به زندگی بدبختانه‌شان و عدم مبارزه، آن را برای خودشان سرهم کرده بودند و بهش باور داشتند. اینکه کوین رابطه‌ی عاشقانه‌اش با نورا را نابود کند همیشه خیلی آسان‌تر از این بوده که پای آن بیاستد و اگر دنیا به گند کشیده شده، به خاطر این نیست که تصمیم گرفته تا آن را به گند بکشد، بلکه این انسان‌ها هستند که خود می‌خواهند زندگی درب‌و‌داغانی داشته باشند.»

این همه به حاج محمدی گیر دادم ولی هنوز هم هر اثری رو تجربه می‌کنم اولین کاری که می‌کنم می‌رم چک می‌کنم ببینم حاج محمدی چیزی راجع بهش نوشته یا نه. https://www.zoomg.ir/movie-tv-show-review/161925-the-leftovers-season-3-episode-7-review/ https://www.zoomg.ir/movie-tv-show-review/162182-the-leftovers-season-3-episode-8-review/

عدم استفاده از تخته سیاه رد فلگ بزرگیه.
عدم استفاده از تخته سیاه رد فلگ بزرگیه.

photo content