Both window and mirror
Open in Telegram
71
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
یا یک مثال دیگه، دارم یک کتاب از جیمز جویس میخونم و یه چیزی راجع بهش خیلی نظرم رو جلب کرده. اگر الان بخوام در مورد صحبت کنم احمقانه است. باید کامل بخونمش، بهش فکر کنم و مقالات مختلف در مورد جویس و آثارش بخونم تا یک نظر درست بتونم راجع بهش شکل بدم.
من قبلاً هر بار در حال تجربه یک بازیای بودم و یک بخش جذابی میرسیدم سریع خارج میشدم و میرفتم توییتر راجع بهش صحبت میکردم. همین رفتار در برخورد با احساساتم هم داشتم. وقتی کوچکترین احساس منفیای داشتم میاومدم و راجع بهشون بدون کوچکترین فکری مینوشتم، اونم نه چیزی که ارزش خوندن داشته باشه. بلکه یک بیان پیش و پا افتاده و بیمعنائه که تنها کاربردش بیان احساس گذرای اون لحظهام بود. احتمالا بگید که خب مشکلش چیه؟ مشکل اینجاست که این بیان لحظهای و فکر نشده احساسات فرصت فکر کردن و پخته شدن اون اونها رو میگیرن. این قضیه هم در مورد احساسات خودمون صادقه هم در مورد نظراتی که نسبت به آثار و مسائل مختلف داریم.
مثلا اگر امیر ۲-۳ سال پیش بود در اولین برخوردش با سیستم Friendship کلر آبسکیور هیجان زده میشد و میاومد در مورد این که چقدر اجرای خارقالعادهای داره و چه لحظات شگفت انگیزی برای مخاطب رقم میزنه حرف میزد، بدون این که کل سیستم رو درک کرده باشه و اجازه هضم شدنش و گذر از هیجان اولیه رو بده.
+2
آنها نمیدانند متال گیر سالید ۲: پسران آزادی اولین بازی پست مدرن تاریخ است.
یکم دیگه میمهای اینطوری فوروارد کنم تاثیر معکوس میذاره و همونقدر بیمعنا میشن که میمهای رایان گاسلینگ با مضمون it's over.
Repost from 🌾 چِراگـــاه
یکی از درخشانترین توضیحات درمورد چرایی نوشتن به زبان دوم رو برودسکی توی این کتاب ارائه میده، برای آدمی که حجم زیادی تروما، بازجویی، فقر، رنج و افسردگی رو بر زمینهی زبان مادریاش تجربه کرده، زبان دوم یک پناهگاهه برای ساکت کردن صداهایی که حین نوشتن دست از سرش برنمیدارند و به تخیلاش زنجیر میزنند و اجازهی تمرکز بهش نمیدهند، نوشتن به زبان دوم، از بیرون نگاه کردن به متنئه.
Repost from 🌾 چِراگـــاه
جدی این چه مرضی است که جدیداً مد شده که یه سری پسربچه که غیر از سر زدن به سوپرمارکت محل بقیهی روز رو توی اتاقشون محبوس هستند، یه چنل با عنوان یونانی یا لاتین زدن و مشغول پست کردن صفحاتی از کتب فلسفیای هستند که خوندنشون برای یک فیلسوف حتی، قبل از بیست و هفت هشت سالگی مجاز نبوده و توصیه نمیشده؟ که بعد از بستن کتاب سریع بپرن توی پذیرایی تا بازیهای لیگ قهرمانان اروپا با گزارشگری محمدحسین میثاقی رو تماشا کنند، و وقتی بازی تموم شد برگردن توی چنلشون و کصشرهای نژادپرستانه یا کمونیستی یا نئونازیستی یا آنارکوکپیتالیستی بذارن؟
Repost from N/a
بنازم مردم آذریزبان که انقدر فرهیختهان که همش از گوته و باخ میگن.
و نه لطفا نیاید بگین «فکر کردی دانشگاه برات چی داره؟» یا «بدبخت ما داریم زیر بار درسها له میشیم» نه مسئله این نیست اصلا. مسئله گیر کردنه، نه تصویر آرمانیای که من از پدیدهای که باهاش برخورد نداشتم ساختم.
