en
Feedback
Both window and mirror

Both window and mirror

Open in Telegram
71
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
آقای فیدیبو فکر کردی نسخه وب نداشته باشی نمی‌شه کتاب‌هات رو استخراج کرد؟ خب بازم اسکرین شات می‌گیریم.

Repost from N/a
photo content

در رابطه با سوال آخر، جالبه بدونید یک ایده‌ای چند وقته داره رواج پیدا می‌کنه واکتشی به دنیا همیشه متصل ما که بیکاری (نه صرفا
در رابطه با سوال آخر، جالبه بدونید یک ایده‌ای چند وقته داره رواج پیدا می‌کنه واکتشی به دنیا همیشه متصل ما که بیکاری (نه صرفا به معنای نداشتن وظیفه‌ای) درش جایی نداره هست. نگاهی که معتقده در دنیایی که همیشه تحت تاثیر بمب‌باران اطلاعاتی هستی و حوصله‌مون سر نمی‌ره - یا نمی‌تونیم ماهی قرمز باشیم - فرصت فکر کردن به خودمون و احساساتمون رو نداریم. هیچ دکمه پازی وجود نداره، یک جریان بدون وقفه اطلاعات هست و تلاش برای ماهی قرمز بودن یک فرصت برای خودشناسیه.

Repost from N/a
یکبار سجاد بهم گفت به قدیمی‌هایی که میتونستن چند ساعت همینطور به یه دیوار تکیه بدن و به خیابون نگاه کنن و تسبیحی چیزی بچرخونن قبطه میخوره. اگه خارج از پیشفرض‌های انسانی این رفتار رو ببینید میگید مگه چقدر سخت میتونه باشه؟ مگه کاری نکردن میتونه سخت تر از کاری کردن باشه؟ ولی قطعا میدونید که واقعا واقعا کار سختیه. ولی چه ارزشی توی این هست که آدم قبطه بخوره؟ آنری ماتیس رو شاید بشناسید. از نقاش‌های مدرن عمده و تاثیرگذار اول قرن قبله. یه روز میره مراکش و اونجا میبینه چه زندگی ریلکسی اونجا جریان داره. میدید این عرب‌ها میشینن و مدت‌ها به ماهی‌های قرمز نگاه میکنن و برای ماتیس این میشه یه موتیف هنری، تصویر ماهی قرمز به عنوان نمادی از آرامشی که ماتیس میخواست به هنر بده «چیزی مثل یک صندلی دسته‌دار که از خستگی رهات میکنه». پروژه‌ی هنری ماتیس این بود و این موتیف کوچیک یعنی تنگ ماهی قرمز رو گوشه و کنار بیشتر از ده‌تا نقاشی جا میده. بهش فکر کنید خود ماهی قرمز هم داره کار مشابه میکنه. با چشمهای همیشه بازی که ماورابنفش رو هم درک میکنن و حافظه‌‌ای که برخلاف باور رایج تا چند ماه اطلاعات ضبط میکنه توی یه تنگ کوچیک هیچکاری نمیکنه. نظر منه خلقت آدم برای ماهی قرمز بودن و ماهی قرمز دیدن نیست هرچند ممکنه یه بودایی یا یه اپیکوری مخالف باشه ولی فکر نمیکنم بعضی وقتها بد باشه. ولی خب اصلا ما دیگه میتونیم ماهی قرمز باشیم؟

و این که اینستاگرام به خاطر همین ریلز هاش بهونه برای صحبت کردن می‌ده، چیزی که من هر بار با یکی اینجا آشنا می‌شم در به در دنبالش می‌گردم. ولی اونجا در دسترس‌تره.

دلیل این که من این نقل و قول رو گذاشتم هیچی غیر از ترکیب یک هیجان سطحی و «بچه‌ها ببینید چه نقل و قول باحالی!» نبود. ارزش حفظ شدن نداره، بهتره یک استوری اینستاگرام موقتی باشه تا یک پست همیشگی.

جدیدا متوجه شدم استفاده‌ای که من از این چنل می‌کنم کاریه که مردم با اینستاگرام می‌کنن اساسا برای اینستاگرام مناسب‌تره.

این جمله خیلی بامزه است

تری ایگلتون نظریه پرداز ادبی انگلیسی در توصیف نقش ادبیات در انگلستان دوران ویکتوریایی به عنوان یک ابزار ایدئولوژیک گفت:‌ «جلوی مردم چارتا رمان بندازید تا فردا سمت ما چارتا سنگ پرتاب نکنن»

Repost from N/a
درمان‌هایی برای کاهش موفقیت‌آمیز نشانگان و ناتوانی‌های بسیاری از اختلالات روانی توسعه یافته و آزموده شده‌اند. با این حال، افرادی که از این اختلالات رنج می‌برند، اغلب به‌دنبال خدمات درمانی نمی‌روند یا به‌طور کامل در فرایند درمان درگیر نمی‌شوند. یکی از عواملی که جست‌وجوی درمان را مختل و کارآمدی نظام خدمات را تضعیف می‌کند، انگ‌زدگیِ مرتبط با بیماری روانی است. خواهشمندیم در راستای سنجش تصور ادراکی پدیده‌ی انگ اجتماعی (استیگما) در باب بیماری‌های روانی، بر اساس آن‌چه که باور دارید به این پرسشنامه با صداقت پاسخ دهید. ممنون از همکاری شما. https://survey.porsline.ir/s/dkXHDKne

Repost from N/a
Me and an old friend of mine, Poya, made an indie podcast, a love project. No fancy productions, just two dudes talking about
Me and an old friend of mine, Poya, made an indie podcast, a love project. No fancy productions, just two dudes talking about video games. Please support us by listening.❤️ https://shenoto.com/album/podcast/1070369/پادکست-ویدیوگیمی-پورض--قسمت-اول-از-شوتر-نسل-زولا-تا-ضیافت-اکسپدیشن-33

بخش اول داستان کوتاه «مصاحبه با مردان کریه» از یک سری مصاحبه یک طرفه با یک سری افراد بی‌نام تشکیل شده. روایت‌هایی که در نگاه اول پاره پاره و بی‌ربط به نظر می‌رسن ولی در دو چیز مشترکن:‌ زن قربانی و مرد آزارگری که جرمش رو به لطف یک طرفه بودن غالب روایت‌ها زیر کلمات پنهان می‌کنه و رفتارش رو توجیه.

دوستی یک مدت دهن ما رو با هایدگر سرویس کرد، یکی دیگه هم با ویتگنشتاین. من پلن دارم این کار رو با والاس کنم. Stay tuned.

وقتی به هم معرفی شدند پسر تکه‌ای پراند،‌ به امید این که دوست داشته شود. دختر خیلی خندید، به امید این که دوست داشته شود. بعد هر کدام تنها به سوی خانه راندند، خیره روبه‌رو، با پیچ‌و‌تاب‌هایی یکسان در چهره. مردی که به هم معرفی‌شان کرده بود هیچ‌کدام را خیلی دوست نداشت، هرچند وانمود کرد دارد، چون همیشه نگران حفظ روابطش بود. به هر حال آدم هیچ‌وقت نمی‌داند، حالا دانست یکی دانست یکی دانست یکی.
-ترجمه معین فرخی

این آخریش بود. تموم شد.

"…art can be a Window and art can be a Mirror. And great art. Great art is both. Son, you’ll never be a true artist if there’s always a mask between you and the viewer, especially when the viewer is you."

10 Air - Alone in Kyoto.mp311.26 MB